
نمایش «اخمالو خان» به عنوان آخرین تجربه کارگردانی امیرمشهدی عباس، کارگردان و نمایشنامهنویس نام آشنای تئاتر کودک و نوجوان، این روزها بر صحنه تالار هنر در حال پشت سر گذاشتن اجرای عمومی خود میباشد. مشهدی عباس با تجربه فوقالعاده خود در زمینه تئاتر کودک، در این نمایش با خرق عادت روایت داستانهای کودک و نوجوان که عموماً با یک قصهگو یا راوی با مخاطب خود به برقراری ارتباط میپردازند این بار عنصر روایت را از شانههای نحیف و تکراری قصهگوی تمام داستانهای کودک و نوجوان برداشته و از زاویه دید همسایه آقای اخمالوخان، داستان را برای مخاطب خود بازگو میکند.
داستان هم در دل خود، روایت سادهای از یک اتفاق آشنا برای کودکان را بیان میکند. تعدادی از بچهها در کوچه مشغول توپ بازی هستند که توپ آنها به داخل خانه اخمالوخان میافتد و حالا هر یک برای پس گرفتن توپ تقصیر را به گردن دیگری میاندازند تا به هر ترتیب که شده از روبهرو شدن با اخمالوخان عصبانی که هیچگاه نخندیده و نمیخندند دوری کنند، اما راه به جایی نمیبرند تا اینکه همسایه مهربان وارد ماجرا میشود و از بچهها میخواهد به جای اینکه مشکل را به گردن دوستان خود بیندازند راهی برای دوستی و خنداندن اخمالوخان پیدا کنند. رخ دادن اتفاقاتی در خلال نمایش و معرفی شخصیت اخمالوخان و فاش شدن دلیل نخندیدن او تنها به این علت که هیچگاه دوستی نداشته باعث میشود که بچهها با او طرح دوستی بریزند و از این طریق علاوه بر مهمان کردن خنده بر لبان اخمالوخان به بازی خود ادامه دهند.
داستان، خطی ساده را پیگیری میکند و ادعایی برای پیچاندن موضوع برای مخاطب خود ندارد و در یک کلام میخواهد به کودکان نشان دهد و نه بیاموزد که با دوستی و همدلی و رفاقت میتوان بر هر مشکلی پیروز شد به جای آنکه در مواقع گرفتاری صرفاً به دنبال فرار از موضوع و تقصیر را به گردن دوستان خود انداختن باشند!
اما این تمام ماجرا نیست! استفاده کردن از تعداد محدودی بازیگر در نقشها و تیپهای مختلف، علاوه بر درگیر کردن ذهن خلاق مخاطبان کودک برای پذیرش کار، ویژگیهای متفاوت شخصیتهای بازیگر و همذاتپنداری با آنها، کودکان را به صورت ناخودآگاه وا میدارد که وارد فضای داستان شوند و با درک حس نزدیکی با یکی یا چند شخصیت مختلف، به بازیگر راه و رسم دوست شدن با اخمالوخان را پیشنهاد دهد. این یکی دیگر از نقاط برجسته متن روان و زبان ساده و خلاق متن مشهدی عباس است که کودک را بدون اینکه راوی یا قصه به ورود اجباری به متن دعوت کند، او خود سعی میکند به هر نحو ممکن و بدون دعوت برای کمک به شخصیتهای کودک نمایش احساس مسئولیت کند و وارد فضای داستان شود.
درک صحیح کودک و شناخت روحیه استقلال طلبی او در کنار روح لطیف و نوع دوست کودک تنها به شرطی در چنین متونی میتواند شکل اجرایی صحیح و هدفمند به خود گیرد که نمایشنامه نویس و کارگردانی آشنا به رسم و نه به اسم، پشت یک نمایش کودک باشد و بار دیگر این حقیقت ساده اما مهم را به رخ کشد که نمایش کودک تبعیدگاه راندهشدگان نمایش بزرگسال نیست و آدم حرفهای و متخصص خود را میخواهد، چراکه کودکان به خصوص کودکان نسل امروز برخلاف تصور به غلط رایج موجود کاملاً از لحاظ درک و شعور در سطحی به مراتب بالاتر از آنی هستند که اغلب هنرمندان نمایش و نمایشنامهنویسان امروز ما میاندیشند.