کد خبر: 425238
تاریخ انتشار: ۱۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۸:۳۲
مروري بر هويت وكاركردحيدر عمو اوغلي به مثابه نماد دوگانگي درنهضت جنگل
تهمينه مهرباني | نهضت جنگل در روزگاري شكل گرفت كه هياهوي استعمارگران از سويي، خيانت استبداديان از سوي ديگر، پشت‌هم‌اندازي روشنفكرنماها از سويي و جهل و فقر و بيماري و قحطي و بلاياي ارضي و سماوي، ملت رنج‌ديده را نه همچون خوباني كه خواجه شيراز فرمايد از شش جهت كه از ده‌ها جهت، محاصره كرده بودند. در چنين هنگامه گيج‌كننده و آزاردهنده و مردافكني، بسيار شهامت مي‌بايست مردان و زنان مؤمن را تا از جاي برخيزند و خود را براي نبردي تمام‌عيار آماده سازند و ميرزا چنين كرد. او با ايماني مثال‌زدني و با ياراني بسيار‌اندك و امكاناتي بسيار‌اندك‌تر، به پا خاست تا در برابر ابرقدرت‌هاي زمانه خويش، يعني انگلستان و شوروي بايستد و در عين حال از سوي استبداد داخلي و ايادي استعمار تهديد شود و در ميداني سراسر ناجوانمردي و مصاف تن‌به تن، مردانگي را غزلي زيبا و حماسه‌اي سترگ باشد. در ميان تمامي فشارها، تنگناها، غبارافكني‌ها و هياهوهاي آزاردهنده، خيانت دشمنان دوست‌نما، بيش از هر چيزي، ميرزا را در تنگناي انتخاب ‌بين بد و بدتر قرار داد و او را گاه به دليل مضيقه‌هاي فراواني كه دچارشان بود به تصميم‌گيري‌هايي واداشت كه هرچند نهايتاً به ضرر نهضت تمام شدند، ولي در آن هنگامه و غوغا، بهترين تصميمي بود كه مي‌شد اتخاذ كرد و چاره‌اي جز اين نبود و ميرزا انصافاً با تمام تنگناها و تضييقات كمرشكن، به دليل ريشه‌هاي عميق اعتقادي و ايمان حقيقي كه پيوسته فراراه مردان خداست، همواره توانست از گردنه‌هاي خطير خيانت و خدمت، به سرافرازي عبور كند و سرانجام نيز در راه اعتقاد خويش، سرباخت. يكي از چهره‌هايي كه هنوز نيز پس از سال‌ها كه از نهضت جنگل مي‌گذرد، به درستي بررسي نشده و عملكرد و مأموريت و شخصيت او در ميان غبارافكني‌هاي فراوان و اظهار عقيده‌هاي متناقض، همچنان در پرده ابهام باقي مانده، حيدر عمواوغلي است.نگارنده اين سطور نه مورخ است و نه سري در سوداي سياست دارد و آنچه كه وي را به نگارش اين سطور وامي‌دارد، همانا دلتنگي و وااسفا بر پايمردي و اخلاص و ايمان مردان مردي چون ميرزا كوچك‌خان جنگلي است كه بيش از هر چيز قرباني جهل زمانه خويش مي‌شوند و در نبرد نابرابر ايمان حقيقي و افاضات روشنفكري، از پا درمي‌آيند.حيدرخان عمو اوغلي نيز به تعبيري روشنفكر است، زيرا در زمانه‌اي كه خواندن و نوشتن، سواد محسوب مي‌شد، او توانسته بود با هوشي سرشار، به تحصيلات خود ادامه دهد و سپس در جريان انقلاب بلشويكي، به تمامي به ابزار ماركسيسم كه توانست نزديك به يك قرن، بخش‌هاي مهمي از دنيا را در سيطره خويش بگيرد، مجهز شود و با سلاح علم و ‌انديشه به كارزار مرداني چون ميرزا بيايد تا يك بار ديگر، تاريخ اثبات كند اين خون ياران باوفاي حضرت سيد‌الشهداست كه از جاي‌جاي اين زمين مي‌جوشد و‌ترسي از هيچ هيمنه و سيطره و امپراتوري و ابرقدرتي ندارد و چنان خالص است و ناب كه همچون معجزه‌اي، شب را مي‌شكافد و آسمان ظلماني دل‌ها و ديد‌ه‌ها را به ستاره‌باران عشق مهمان مي‌كند.حيدرخان عمواوغلي در چهره يك ياور ‌انديشمند در كنار ميرزا قرار گرفت و به علت پايگاه عقيدتي خويش، بسيار كسان را كه ريشه در خاك عميق ايران زمين آراسته به مكتب تشيع نداشتند،‌ با علم و‌انديشه خويش فريفت، ليكن در برابر ايمان و اخلاص ميرزا رنگ باخت. عبارات پرطمطراق و خوش آب‌ورنگ حيدرخان عمو اوغلي‌ها،‌ تحصيلكرده‌هاي سطحي و متفرعني چون احسان‌الله خان را تواند فريفت، اما چون برفي در آفتاب تموز، در مقابل كلام حق كه از گلوي انسان‌هاي مخلصي چون ميرزا برمي‌آيد تاب پايداري ندارند.آنچه كه از حيدرخان عمو اوغلي و پيشينه او نقل كرده‌اند، غالباً در ميان هياهوي بسياري كه پيرامون شخصيت او برانگيخته‌اند به فراموشي سپرده‌ مي‌شود، از اين رو اجمالاً به سرگذشت‌نامه او نگاهي مي‌افكنيم و رفتارهاي سياسي و اجتماعي او را مرور مي‌كنيم، شايد از اين رهگذر نقش و مأموريت او براي ناظري كه پس از نزديك شدن به يك قرن به نظاره نهضت جنگل مي‌نشيند، ‌‌اندكي تبيين گردد.حيدرخان عمو اوغلي كه او را چراغ برقي، بمبيست و بمب‌ساز ناميده‌اند، در حقيقت تاري ويرديوف (خداداد) نام دارد و در سال 1259 هـ.ش (1880م) در شهر اروميه به دنيا آمد. پدرش علي‌اكبر افشار و مادرش زهرا خانم نام داشتند. مردمان، پدر او مشهدي علي‌اكبر را «عمو» مي‌ناميدند، از همين رو حيدرخان به «عمواوغلي» يا «عمواوغلو» يعني پسرعمو علي‌اكبر شهرت يافته است. مشهدي علي‌اكبر طبيب بود و بسيار دلسوز و مهربان و مردمان، او را بسيار دوست مي‌داشتند و سخنش در آنان نفوذ بسيار داشت. در سال 1265 هـ.ش (1886م) علي‌اكبر افشار به علت فشار مأموران دولتي، به ناچار به شهر الكساندر پل در ارمنستان كوچيد و در آنجا اقامت كرد.حيدرخان تحصيلات ابتدايي و دبيرستان را در ايروان با رتبه ممتازي به پايان رساند و در اين ايام بود كه با‌انديشه ماركسيسم آشنا شد و در 18 سالگي توانست وارد حزب سوسيال دموكرات شود. او پس از اتمام دبيرستان به دانشگاه برق انستيتوي پلي‌تكنيك گرجستان رفت و ديپلم مهندسي برق گرفت. سپس به باكو رفت و در آنجا در جريان انقلاب قرار گرفت. او به همراه كراسين كه از انقلابيون معروف بود، توانست يك ايستگاه برق برپا كند. سپس در كارخانة بافت متقال به عنوان مهندس برق استخدام شد و سرانجام در صنايع نفتي «تقي‌اف» در سمت سرمكانيك به كار پرداخت. در اين دوران بود كه حزب اجتماعيون به رهبري نريمانف در باكو تشكيل و حيدرخان به عضويت كميته مركزي آن برگزيده شد.سال 1317 هـ.ق بود كه مظفرالدين شاه سفري به اروپا كرد و سه روز در باكو ماند. متوليان آستان قدس با اطلاع از اختراع چراغ برق و ورود آن به ايران، به فكر افتادند براي تأمين روشنايي حرم مطهر از كارخانه چراغ برق استفاده كنند و لذا از مظفرالدين شاه درخواست كردند تا اين امكان را فراهم آورد. مظفرالدين شاه در اين سفر، دستور خريد موتور برق براي حرم را صادر كرد و از آنجا كه در ميان مسلمانان مهندس چراغ برق بسيار كم بود، مسلمانان باكو، حيدرخان عمو اوغلي را به وي معرفي كردند. البته احمد كسروي معتقد بود كه حيدرخان به دليل آن كه تحصيلات مهندسي برق داشت، به دعوت رضايوف (حاج ميرزا محمود ميلاني) از بازرگانان تبريز و پس از خريد ماشين Otto Deuz و لوازم و چهارصد چراغ به خراسان رفت و در جمادي‌الاولي 1330در كارگاه برق مشهد استخدام شد. در اين دوره، نيرالدوله حاكم مشهد و سهام‌الملك، متولي آستان قدس بودند.ميرزا ابراهيم منشي‌زاده بر اساس نوشته‌هاي حيدرخان نقل مي‌كند:«نيرالدوله در حين حركت و عبور از كوچه و بازار، عده كثيري از فراش‌ها را به عده چهارصد نفر جلو و عقب خود‌انداخته و كساني را كه نشسته بودند، به زور بلند كرده و حكم به تعظيم كردن مي‌نمودند و حتي متولي باشي نيز از اين حركات، معمول مي‌داشت چون چراغ برق يك چيز تازه‌اي در ايران بود،‌ اهل خراسان، اغلب به تماشاي كارخانه مي‌آمدند، به همين دليل تقريباً به تمام اهل خراسان از وضيع و شريف آشنا شدم.»از نوشته‌هاي حيدرخان عمو اوغلي برمي‌آيد كه او با روحيه پرشور و‌انديشه‌هاي انقلابي و به‌ويژه اعتقاد عميق به ماركسيسم، با متولي‌باشي آستان قدس رضوي رابطه حسنه‌اي نداشته است، از همين‌رو، در يك غروب كه كسي با عجله وارد كارخانه شد و به حيدرخان گفت كه متولي باشي براي تماشاي كارخانه مي‌آيد و بهتر است چراغي را جلو بفرستد، حيدرخان به او اعتنا نكرد و دستور داد در كارخانه را بستند و متولي باشي را نيم ساعتي پشت در كارخانه به انتظار گذاشت.همزمان با ورود حيدرخان، نيرالدوله، حاكم وقت خراسان، دستور داده بود فردي را شقه كنند و به دروازه شهر بياويزند. حيدرخان، گراني نان و قحطي در مشهد را بهانه كرد و مردم را عليه حاكم به شورش واداشت تا خواهان عزل وي شوند. مردم شورش كردند و چند خانه‌اي از جمله خانه نايب‌التوليه حرم مطهر نقيب‌السادات هم غارت شدند. پس از اين بلوا كه در سال 1321هـ.ق روي داد، نيرالدوله از حكومت عزل و ركن‌الدوله منصوب شد.حيدرخان عمو اوغلي حدود 15 ماه در مشهد مشغول راه‌اندازي كارخانه برق حرم مطهر و بالاخيابان بود كه با زغال سنگ كار مي‌كرد و در كوچه‌اي به نام چراغ برق قرار داشت.حيدرخان عمواوغلي در مشهد به نشر افكار حزب دموكرات پرداخت و بسيار سعي كرد كه فرقه سياسي خود را به دستور روسيه در آنجا راه‌اندازي كند كه موفق نشد. ملك‌الشعراي بهار ضمن‌ اشاره به اين تلاش‌ها، خود را جزو اعضاي كميته ايالتي ناميده است. حيدرخان در رجب 1321 هـ.ق از مشهد به تهران رفت و در كارخانه برق حاجي‌امين‌الضرب استخدام شد و از همين‌جا لقب حيدرخان برقي را پيدا كرد.حيدرخان چه از نظر شخصيتي و چه اعتقاد عميق به‌انديشه ماركسيسم، در اغلب شورش‌ها شركت داشت و بديهي است كه انقلاب مشروطه بستر مناسبي براي كشتن افرادي بود كه به زعم او مخالف آزادي بودند و دراين راه كمترين‌ترديد و‌ترسي به خود راه نمي‌داد. بديهي است كه در اين رهگذر هر كسي كه ‌انديشه ديني داشت و بر آن پا مي‌فشرد، از نظر حيدرخان عمو اوغلي، مخالف آزادي تلقي مي‌شد. ابراهيم صفايي در كتاب رهبران مشروطه درباره آيت‌الله سيد عبدالله بهبهاني و عملكرد حيدرخان مي‌نويسد:«اعتداليون مجلس که اكثريت داشتند، بيشتر از بهبهاني تبعيت مي‌كردند، به همين مناسبت،‌ دموكرات‌ها (در رأس آنها تقي‌زاده) كه جبهه تندرو و انقلابي مجلس بودند، با بهبهاني، مخالف شدند. آنها ظاهراً معتقد بودند كه او نفوذ خود را برتر از مشروطه مي‌داند و مجلس را تضعيف مي‌كند، ولي در باطن، شخصيت و نفوذ او را مانع پيشرفت مقاصد خود مي‌دانستند، به همين دليل نقشه قتل بهبهاني كشيده شد. جمعه 8 رجب 1328 هـ.ق/ 24 تيرماه 1289 هـ.ش، در آغاز شب، حيدر عمواوغلي و رجب‌سرايي و دو نفر ديگر، طبق نقشه‌اي كه با نظر سران دموكرات طرح شده بود، در حالي كه سروصورت خود را مستور كرده و به قيافه رهزنان نقابدار درآمده بودند، به منزل بهبهاني رفتند، با عجله راه‌پله‌هاي ايوان تابستاني را پيش گرفتند و با سه گلوله پياپي،‌ او را به قتل رساندند.»تأثيرگذاري حيدرخان بر بسياري از مشروطه‌طلبان تا بدان پايه است كه گفته‌اند ستارخان در بسياري از ارجاعاتي كه به او مي‌شد، مي‌گفت، «هر چه عمواوغلي بگويد.»او پس از به توپ بسته شدن مجلس به باكو رفت و در آنجا، عده‌اي داوطلب را براي مبارزه با محمدعلي‌شاه گرد آورد و براي ياري مبارزان تبريز گسيل داشت و خود نيز به تبريز آمد و يكي از مبارزان اصلي شد و در كشتن شجاع نظام مرندي به وسيله بمب‌ دست داشت. در سال 1328 از طرف حزب دموكرات به مأموريت مخفي ميان ايل بختياري رفت و در ربيع‌الاول 1329 به تهران بازگشت و مدتي به صورت مخفي زندگي كرد تا سرانجام شناسايي و توسط يفرم خان، تبعيد شد. حيدرخان سپس به روسيه و از آنجا به فرانسه و سوئيس رفت و به همكاران لنين پيوست. حيدرخان عمو اوغلي در ايران، ظاهراً فعال مايشاء بوده است. اقداماتي چون تأسيس حزب كمونيست ايران، رياست كميته‌ترور يا وحشت، شركت در نقشه كشتن ميرزا علي‌اصغر خان اتابك، بمب‌انداختن در خانه علاءالدوله، سوءقصد به محمد علي‌شاه، قتل آيت‌الله بهبهاني و رياست كميته مركزي حزب كمونيست جديد در اولين كنگره خلق‌هاي شرق در سال 1338، از جمله فعاليت‌هاي او بوده‌ است.ارتباط حيدرخان عمو اوغلي با ميرزا کوچک خان در ارديبهشت سال 1300 هـ.ش و پس از مذاكرات طولاني پيش آمد. از آن رو كه ميرزا كوچك‌ترين اعتمادي به مدعيان رهايي خلق‌ها تحت لواي سوسياليسم نداشت، بسيار سخت تن به توافق با حيدرخان مي‌دهد. قضيه از اين قرار است كه ميرزا دو نماينده به مسكو مي‌فرستد تا او را در رفع نيازهاي جمهوري نوبنياد ياري دهند. نمايندگان ميرزا يك ماهي در مسكو معطل مي‌مانند، اما نتيجه درستي دريافت نمي‌كنند. حيدرخان عمواوغلي ظاهراً به رشت مي‌آيد تا اختلافات را از ميان بردارد. ميرزا از او استقبال مي‌كند و همزمان با ورود وي احسان‌الله خان و خالو قربان هم در نامه‌اي به ميرزا اعلام مي‌كنند كه حاضرند دوباره با او همكاري كنند. ميرزا مي‌داند بسياري از نيروهاي تحت امر اين دو، بلشويك نيستند، لذا به نيت تقويت نهضت جنگل، پيشنهاد آنها را مي‌پذيرد، اما از همان ابتدا مشخص است كه‌تركيب آدم‌هاي وابسته به بلشويك‌ها و غيرصادق چه حاصلي به بار مي‌آورد. حيدرخان كمك شوروي را منوط به اجرا و پياده شدن عقايد كمونيستي و اصلاحات ارضي مي‌داند و ميرزا آن را به ضرر و زيان نهضت جنگل مي‌شناسد و از قبول ديدگاه‌هاي او سر باز مي‌زند. مليون مركز نيز پيوسته براي ميرزا پيام مي‌فرستند كه اگر حيدرخان قصد خاصي دارد، بهتر است راه خود را از تو جدا كند. مليون مي‌دانستند كه حيدرخان اگر به نظر خاصي برسد، آن را اجرا مي‌كند حتي اگر آلودن دست خود به خون ميرزا باشد. همگان ديده بودند كه در ماجراي مشروطه، چگونه رفيق خود ستار خان را خلع سلاح كرد، در حالي‌كه ستارخان كارهاي خود را بر اساس ديدگاه‌هاي حيدرخان انجام مي‌داد. حركت‌هاي نابهنجار بلشويك‌ها و كمونيست‌ها و خودسري‌هاي دسته‌هاي كرد و اعضاي كميساريا، جان جنگلي‌ها را به لب رساند و از ميرزا خواستند به آنها اجازه دهد ريشه بسياري از اين مزاحمان و آزاردهندگان را قطع كنند، اما ميرزا معتقد بود نمي‌تواند به جرم غفلت يا نااهلي، ياراني را كه سال‌ها با او همكاري كرده‌اند، از بين ببرد. ميرزا زبانه كشيدن خشم جنگلي‌ها را مي‌ديد و لذا پيشنهاد داد در ملاسرا در يك فرسخي رشت، جلساتي بين اعضاي كميساريا و جنگلي‌ها تشكيل و براي معضلات موجود راهكارهايي ارائه شود. شماري از جنگلي‌ها تصميم گرفتند قبل از رسيدن ميرزا به ملاسرا، كار بلشويك‌ها را بسازند و اعضاي جلسه را به گلوله بستند. حيدر خان از مهلكه و آتشي كه برافروخته بودند، گريخت و به پسيخان رفت. معين‌الرعايا، حيدرخان را به ايل اليان فرستاد. افراد ايل وقتي كه دانستند نهضت جنگل در حال نابودي است، حيدرخان را خفه كردند و بدنش را در قريه «مسجد پيش» كه محل سكونت ايل بود به خاك سپردند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار