سید کاظم موسوی-در اوایل حکومت سلسله قاجاریه مکتبی غالی بر اساس آموزههای «شیخ احمد احسایی» درون جامعه شیعی پدید آمد که بعدها به «شیخیه» معروف شد. این مکتب نه تنها درون خود دستخوش تحولات جدی شد بلکه تحولات بسیاری به ویژه در حوزه دین در ایران به وجود آورد. بعد از مرگ جانشین شیخ احمد احسایی، مدعیانی پیدا شدند که ادعای خود را یک روز تکذیب و روز دیگر آن را به شکل دیگری مطرح میکردند که نهایتاً با ادعای مهدویت، خود را (علی العیاذ بالله) امامزمان(عج) معرفی کردند. در این میان سید جوان شیرازی به نام «علی محمد» که از شاگردان مکتب شیخی بود تحت تأثیر افرادی چون ملا حسین بشرویه، مدعی مهدویت شد و توانست به واسطه ادعاهای بیاساس، افراد جاهلی را تحت عنوان «بابی» دور خود جمع کند. بعد از مرگ علی محمد، یکی از یاران نزدیکش به نام میرزا حسینعلی نوری به کمک سفارتخانههای دول خارجی- انگلستان و روسیه تزاری - توانست جریان منحط و روبه افول بابیگری را حیات بخشیده و تحت عنوان «بهائیت» سازماندهی کند. بهائیت تا پایان عمر دومین سرکرده خود، میرزا عباس معروف به «عبدالبهاء»، یک فرقه بود که با جانشینی نوهاش شوقی به سرعت در یک پروسه فرمایشی تغییر ساختاری، از فرقه به کیش(Cult) تغییر ماهیت داد. البته این تغییر در همان حالت اولیه باقی نماند و به یک مسلک مخرب یا Destructive Cult تبدیل شد. در این مقاله نگارنده سعی کرده است به صورت اجمالی به شاخصههایcult بودن تشکیلات بهائیت بپردازد تا در یک فرصت مناسب به طور مبسوط، فرقهای بودن تشکیلات را به اطلاع خوانندگان محترم برساند. مسلک یا Cult چیست؟Cult واژهای است با ریشه لاتین به معنای پرستش که در اواخر قرن شانزدهم میلادی وارد زبانهای اروپایی شد. معادل فرانسه آن Culte و معادل فارسی آن کیش یا مسلک است. Cult یا همان مسلک، بیانگر جامعهای غیرپویاست که اعضای آن به اجبار باید راهی را بروند که سرکردگانشان برایشان تنظیم کردهاند. (3) برای شناخت مسلک باید حتماً روابط بین مسلکی را با دقت بنگریم زیرا در این ارتباط است که درمییابیم اعضای یک مسلک یا Cultچگونه آگاهانه یا ناآگاهانه اختیارات زندگی خصوصیشان را که باید خود تصمیم گیرنده آن باشند، به طور کامل در اختیار سرکرده مسلک قرار دادهاند. نقش سرکردهدر مسلکها عموماً یک فرد دربالای ساختار Cult قرار گرفته و تمام تصمیمها حول محور وی متمرکز میشود. وی مدعی است راهی بدیع برای خودسازی و رستگاری نزد اوست که در صورت پیروی از آن رستگار خواهید شد. برای انتقال ادعاهایش نیاز به فردی واسط دارد و از همه مهمتر برای روابط گذشته اعضا از جمله خانواده و دوستانشان هیچ ارزشی قائل نیست. او، اعضای Cult را بیشتر مجذوب افکار خود میکند و از انتقاد، بسیارمتنفر و آن را دشمنی با خود میداند. سرکرده مسلک خود را مالک جسم، ثروت وتمام دارایی مادی و معنوی اعضای کیش خود میداند و اعتماد به نفسش بر اثر ازدیاد پیروان بیشتر میشود. نکته قابل توجه اینکه شاید برخی بر اثر غفلت یا شیطنت بخواهند ویژگیهای گفته شده را به پیامبران الهی نسبت دهند. لازم است آنها این مطلب را بدانند که پیامآوران الهی دارای یک زندگی ساده و عادی بودند که باعث جذب شدن افراد میشد و هیچگاه برای جذب کردن از واژههای پیچیده و دشوار و روشهای فراروانی استفاده نمیکردند و مطالبشان در عین حال که عمق خاصی داشت، عامه فهم نیز بود. زیرا آموزشهای آنان رهنمود زندگی میلیونها انسان تا قرن حاضر است. ساختار قدرتروابط بین سرکرده و اعضای مسلکها مانند حرف T معکوس است. به این صورت که در رأس هرم قدرت، سرکرده قرار دارد و مابقی در قاعده آن. حتی اگر مسئولیتهایی را به برخی از اعضا تفویض کنند، باید آن مأموریت را درجهت تقویت جایگاه سرکرده و با نظر مستقیم وی به انجام رساند. مناسبات درونی Cult از یک ساختار خودکامه برخوردار است. به طوری که باید همه چیز مطابق میل و خواسته سرکرده باشد. اخلاقیات در این مناسبات جایگاهی ندارد چرا که از اعضا خواسته میشود که در مسلک، صادق و راستگو باشند و حقایق را به سرکرده اعتراف کنند و در همان حال از ایشان خواسته میشود که افراد خارج از مسلک را با دروغ فریب داده و آنها را با باورهای غلط به کیش خود جذب کنند. به هر حال در یک مسلک همه چیز فدای هدف سرکرده میشود. مجابسازیاساسا مسلکها یا فرقهها تمایل شدیدی به تعصب و افراطیگری در اندیشههای خود دارند. به همین خاطر است که سرکردهها انتظاری بیش از حد توان اعضای خود دارند تا آنجا که مایملک فردی اعضا را فدای خواستههای نامشروع خود میکنند. زیرا به اعضا تلقین شده این تنها راه رستگاری و سعادت است. به همین خاطر است که میبینیم برای جزئیترین و شخصیترین احوال افراد مسلکها برنامه دارند. آنها هستند که به اعضا میگویند چه بخورند، چه بپوشند، کی کار کنند، چه وقت حمام کنند و حتی به چه چیز اعتقاد داشته باشند یا کدام خدا را بپرستند!چرا به تشکیلات بهائیت فرقه، مسلک یا CULT میگوییم؟طبق نظر محققان علوم روانشناسی، هرگروهی که از سه ویژگی؛ سرکرده خودانتصابی، ساختار هرمیو مجاب سازی یا شستوشوی مغزی خوردار باشد و با ترفند شستوشوی مغزی اقدام به جذب اعضای جدید کند و اعضای قدیمیرا با همین شیوه مجبور به پایبندی به اهداف سرکرده نماید cult یا مسلک محسوب میشود. در تشکیلات بهائیت هرسه گزینه، عینیت دارد زیرا سرکردگان اولیه، خود انتصابی بوده اما در حال حاضر برای رهایی از این اتهام به برپایی انتخابات با قصد انحراف و فریب افکار عمومی به ویژه اعضای اغفال شده خود میپردازند. ساختار قدرت به طور جدی و در تمامی لایههای مسلک بهائیت به خوبی قابل ملاحظه است. به طوری که هیچ یک از اعضا حق سؤال کردن درباره آنچه درون cult میگذرد، ندارد. در صورتی که فردی شهامت پرسش را داشته باشد با اقدامات گشتاپوگونه مؤسسات معارف و صیانت که به مثابه یک سازمان امنیتی درون مسلکی است، روبهرو میشود و اگر قانع نشود باید سکوت کند یا خواسته آنان را برآورده سازد. مسلک بهائیت برای عضوگیری و سپس نگاه داشتن اعضا، از تکنیک فریب استفاده میکند. اگر مردم عملکرد و اعتقادات واقعی cult را از قبل بدانند به آنها نخواهند پیوست. پس تشکیلات بهائیت نیاز دارد واقعیت را تا زمانی که مطمئن شود فرد آماده قبول آن است، مخفی نگه دارد. همچنین در این تشکیلات از تکنیک ایزوله کردن برای ترک خانواده، دوستان، شغل و. . . برای رسیدن به هدف فرقهای استفاده میشود. مطالب گفته شده تنها بخشی از حقایق مسلک بهائیت است که امید میرود به زودی برای آگاهی خوانندگان محترم از مناسبات درون تشکیلاتی بهائیت با استناد به دستورات تشکیلاتی نکات تازهای بیان شود.