
علی خدایی بیجاری- یکی از راهکارهایی که مقامات ارشد صدا و سیمای جمهوری اسلامی در چند ماهه گذشته اختیار کردند، جابهجایی و عزل و نصب مدیران این سازمان بود و مهمترین جابهجایی مربوط به انتصاب «علی دارابی» به جای «مرتضی میرباقری» در سمت معاونت سیمای سازمان صدا و سیما میشد.
هنوز علی دارابی به چهارمین ماه مسئولیت خود در پست جدید نرسیده که از آغاز مسئولیتش اقدام به جابهجایی مدیران و مسئولان تحت امر خود کرده که اگر به نشریات و اخبار خبرگزاریها و خود سیما توجه کنیم، خواهیم دید که در این مدت سه ماهه به فاصله هر سه- چهار روز یک بار خبری جدید از نصب و عزل و جابهجایی مدیران بخش سیمای مرکز و مراکز استانی منعکس شده است. اگرچه این اتفاق تنها منحصر به صدا و سیما نیست و چنین حرکتی در تمام وزارتخانهها و نهادهای دولتی اعمال شده و در آینده هم انجام خواهد شد، به نظر میرسد اقدام به جابهجایی مسئولان و مدیران صدا و سیما نهتنها تضمینی برای بهبود اوضاع و راندمان کاری مثبت این سازمان نخواهد داشت، بلکه در این وضعیت که کشور مورد هجوم هجمههای گوناگون فرهنگی و سیاسی قرار گرفته، زمان مناسبی برای اینگونه جابهجاییها نیست، به این دلیل که با انتصاب یک مسئول عالیرتبه طبعاً انرژی و زمانی برای تحقیق صرف میشود یک مسئول معاونهای خود را در معاونتهای زیرمجموعه سازمانیاش منصوب کند و هر معاونی اشخاص مدنظر خودش را در پستهای پایینتر بگمارد و معمولاً این حرکت به موجی فراگیر تبدیل میشود که گاه تا ماهها به طول میانجامد و از آنجایی که خود این جابهجاییها در مقاطع بالاتر نیز صورت میگیرد و به واسطه آن غالباً زمان مدیریت در دستگاههای دولتی کشورمان عمر محدودی دارد، با جابهجایی همان مدیر ارشدی که این موج بنابه خواست و عمل او ایجاد شده، همه اقدامات بیاثر شده و به قول معروف تمام رشتهها، پنبه میشود و باز این سیر بیهوده با تغییر یک مدیر آغاز شده و مراحل قبلی را از سر میگذراند. از سوی دیگر از آنجایی که در انتصابها تخصص شرط اصلی و معیار اولیه نیست، زمان و انرژی زیادی باید صرف شود که یک مدیر در حوزهای که منصوب شده به مطالعه و کسب تجربه و شناخت حوزه کاری خود دست پیدا کند.
که با توجه به مشکل زمان و عمر مدیریتی که پیشتر اشاره شد، حتی اگر یک مدیر موفق به کسب اطلاعات و تجربیات لازم در رابطه با پست خود شود، پس از آن مدت زمان زیادی در آن پست نخواهد ماند و با روی کار آمدن مدیری دیگر، باز این پروسه طی خواهد شد.
مبحث بعدی که بغرنجتر از مسائل دیگر است، نوع برخورد با مسائل و اعمال سیاستهای یک مدیر است که قسمت اعظم آن سلیقهای و شخصی است، نه برنامهای و متکی بر سیاستهای کلی و مصوب. همین امر باعث عدم پویایی در یک حوزه تخصصی مانند صدا و سیما میشود که با انتصاب مدیر بعدی راه و روش و سیاستهای مدیر قبلی کنار گذاشته میشود تا راه و روش دیگر مبتنی بر سلیقه مدیر جدید در پیش گرفته شود.
بنابراین با توجه به عدم کارایی عزل و نصبها در سیما که بارها آزموده شده و در نهایت بینتیجه مانده، به نظر میرسد سیما برای تولیداتی موفق که در نهایت مخاطب داخلی را ارضا و اقناع کند باید اقدام به تشکیل کارگروههای تخصصی بنماید و در امر تولید از متخصصان و هنرمندان هر حوزه در کنار مدیران استفاده کند و نظر آنان را نهتنها در تولید بلکه در شیوه اجرایی و سیاستگذاری در امر تولید عملی کند.