کد خبر: 424214
تاریخ انتشار: ۰۷ آذر ۱۳۸۹ - ۱۷:۰۴
درپاسداشت سالروز عروج جهادگرسترگ شهيد سيد عبدالحسين واحدي
شاهدتوحيدي | آتشفشان شور و غيرت و مردانگي، اسطوره اخلاص و بندگي و خدمت به محرومان، آنكه در برابر خصم چون رعد مي‌غريد و در مقابل مظلومان، چون باران رحمت مي‌باريد، سازش‌ناپذيري كه تسليم را در واژگان او راه نبود و ‌انديشه‌اش سر بر ستيغ سرافرازي مي‌ساييد. آنكه پيوسته جانش شيفته پاكي‌ها و كرامت‌ها و حميت‌ها بود و چشمان مهربانش، عدالت را مي‌جست تا دل‌هاي خستگان را به حلاوت آن ميهمان كند و نيك مي‌دانست كه اين موهبت را جايگاهي چنان والا بايد كه جان را نتوان گفت كه به بهاي آن، مقداري هست.شهيد عبدالحسين واحدي، بزرگ مرد فدائيان اسلام، ياور هميشگي رهبر فكري و مكتبي اين نهضت، شهيد نواب صفوي، همچون او،‌اندامي نحيف و روحي بزرگ و ‌انديشه‌اي عميق و سترگ داشت. او در سال 1308 در شهر كرمانشاه، در خانواده‌اي اصيل و متدين پا به عرصه گيتي نهاد. پدرش، حاج سيد محمد رضا مجتهد قمي از علماي تراز اول كرمانشاه و ملجأ بي‌پناهان بود. مادرش خانم آل آقا، زني بصير، پاكدامن و آگاه بود كه توانست در دامان پر بركت خود، دو شهيد بزرگوار را به شايستگي بپروراند و تاريخ مردانگي و غيرت را با خون حيات بخش آنان، جلوه و طراوتي نو ببخشد.عبدالحسين، علوم مقدماتي را نزد پدر بزرگوارش آموخت و آنگاه براي تكميل تحصيلات، ابتدا به قم و سپس به نجف عزيمت كرد. در سال 1325 شهيد نواب صفوي دست به ترور نافرجام كسروي، اين عامل بيگانه و جرثومة فساد مي‌زند و در پي عقيم ماندن اين اقدام شجاعانه، به نجف مي‌گريزد تا در آنجا به تكميل تحصيل ناتمام خود بپردازد.عبدالحسين واحدي در اينجاست كه با سيد آشنا مي‌شود و دل در گرو شور و غيرت ديني او مي‌نهد. آنها مدتي جليس و مونس يكديگرند تا زماني كه نواب تصميم مي‌گيرد به ايران بازگردد و به مبارزه خود عليه رژيم ستمشاهي و اعمال فساد آن ادامه دهد. شهيد واحدي لحظه‌اي در همراهي كردن با او، ترديد به خود راه نمي‌دهد و تصميم مي‌گيرد تحصيلات خود را در قم ادامه دهد و در عين حال، حوزه علميه قم را به پايگاهي شكست‌ناپذير براي مبارزه با دستگاه پهلوي و دستيابي به اهداف اسلامي و مبارزاتي خود تبديل سازد.شهيد واحدي از جو منجمد و بي‌روح حوزه علميه قم به شدت در رنج است و سكون و سكوت و بي‌تفاوتي علما و طلاب را در برابر جريانات سياسي روز كشور و جهان، برنمي‌تابد. از نظر او حوزه‌هاي علميه، وارثان حقيقي پيامبر و ائمه اطهار و موظف به قيام عليه ظلم و انانيت و تفرعن هستند. از همين رو با شجاعتي حيرت‌انگيز به ايراد سخنراني در ميان طلاب مي‌پردازد و با صراحتي شگفت، جنايات رژيم را افشا مي‌كند و وظايف مردم را به ايشان يادآور مي‌شود و آنان را از تحمل ذلت و همراهي با ستم و ظلم رژيم برحذر مي‌دارد. او فرياد برمي‌آورد كه تمكين حوزه علميه و ملت از مجلس و دولت و دربار كه تا بن دندان در فساد و تباهي فرو رفته‌اند و پيوسته در كار تدوين قوانين ضد الهي و ضد اسلامي هستند.گناهي آشكار و قيام عليه عدالت علوي است. به اعتقاد او، سكوت در برابر رژيمي كه به فساد و ارتشا و وطن‌فروشي و باز گذاشتن دست بيگانگان براي غارت ثروت‌هاي ملي، مباهات مي‌كند، خلاف نص صريح قرآن و مخالفت با فرامين الهي و سرپيچي از سيره نبي اكرم (ص) و خاندان عصمت و طهارت است.واحدي در جست‌وجوي راهي عملي براي مبارزه علني با رژيم سفاك پهلوي، لحظه‌اي آرام و قرار ندارد. شاه از سفر امريكا برگشته و با وعده‌هايي كه از اربابان خود گرفته است، احساس شكوه و اقتدار فراوان مي‌كند، از همين رو جسارت را به جايي مي‌رساند كه تصميم مي‌گيرد جنازه رضا شاه را كه مظهر ضديت با اسلام و دين بوده است، به قم بياورد و پس از طواف در حرم مطهر حضرت معصومه (س)، علما و مراجع را وادار ‌سازد تا بر جنازه او نماز بگزارند و با اين عمل در پي كسب وجاهت براي پدر سفاك و لامذهب خود است. شهيد واحدي فرصت را مغتنم مي‌شمرد و مبارزه علني عليه اين اقدام ناصواب و ضد الهي را آغاز مي‌كند. او به تمامي طلاب و علما هشدار مي‌دهد كه چنانچه در روز تشييع جنازه، قدم به خيابان بگذارند، مسئول خون خويش خواهند بود. اين عمل انقلابي به غيبت مطلق روحانيون در اين مراسم منتهي مي‌شود و كسي هم بر جنازه رضا شاه نماز نمي‌گزارد. رژيم ناچار مي‌شود با پوشيدن لباس روحانيت به تن زيارتنامه خوان‌هاي حرم و عده‌اي ديگر، ظاهراً آبرويي براي خود دست و پا كند كه عملاً از انجام اين كار باز مي‌ماند.پس از آنكه هژير به دست شهيد سيد حسين امامي از بين مي‌رود و شهيد امامي اعدام مي‌شود، مبارزات آيت‌‌الله كاشاني و جبهه ملي عليه شركت نفت انگليس به اوج خود مي‌رسد. شهيد واحدي احساس مي‌كند كه حضور او در تهران، ثمربخش‌تر خواهد بود، از اين رو از قم عزيمت مي‌كند و در كنار شهيد نواب صفوي و ساير فدائيان اسلام، به مبارزه مي‌پردازد. شهيد نواب به درايت، توانايي و قدرت استدلال شهيد واحدي، ايمان وافر داشت و در كارها و تصميمات بزرگ پيوسته با او مشورت مي‌كرد. او حتي هنگام مصاحبه با خبرنگارهاي خارجي و داخلي، از استعداد و‌انديشه‌هاي واحدي بهره مي‌برد و گاهي به ديگران مي‌گفت كه پاسخ سؤالاتشان را از او بگيرند.شهيد عبدالحسين واحدي مردي خوش چهره و خوش سخن بود و در اغلب گردهمايي‌هاي فدائيان اسلام، اين او بود كه سخنراني مي‌كرد و هنگامي كه نواب در زندان بود، تظاهرات به راه مي‌انداخت و مردم را تهييج مي‌كرد تا آزادي او را بخواهند. او در واقع مدير برنامه‌هاي فدائيان اسلام بود و گروه‌هاي مختلفي، از جمله گروه تحقيق و بررسي اخبار را راه‌اندازي كرده و گروهي را به نام مأمورين انتظامات تشكيل داده بود. اين گروه لباس‌هاي يكرنگ و بازوبند سبز‌رنگي داشتند كه روي آن شعار لااله الاالله نوشته شده بود و كلاه‌هاي پوستي بر سر مي‌گذاشتند.روز يازدهم اسفند ماه 1329، فدائيان اسلام، گردهمايي سرنوشت ساز خود را اعلام و از مردم، ارتش، ژاندارمري و شهرباني براي شركت در اين گردهمايي دعوت مي‌كنند.شهيد عبدالحسين واحدي، در جلوي مسجد‌شاه و در برابر چشم‌هاي نگران و منتظر مردمي كه به شوق دستيابي به عدالت و كرامت جمع شده‌اند، با لحني متين و كلامي متقن، بيش از دو ساعت سخنراني مي‌كند و جنايت‌ها و خيانت‌هاي خاندان پهلوي را در ظرف 30 سال حكومتشان برمي‌شمرد و دولت انگلستان، شوروي و امريكا را به مداخله در امور داخلي ايران محكوم مي‌كند. او فرياد برمي‌آورد كه نفت ايران متعلق به ملت ايران است و هيچ بيگانه‌اي حق تصرف در آن را ندارد.او با صداي رسا اعلام مي‌دارد كه نمايندگان مجلس شوراي ملي، مسند نمايندگي را غصب كرده‌اند و نماينده حقيقي مردم ايران نيستند، دولت رزم‌آرا غاصب و فرمايشي است و آگاهي به احكام اسلام ندارد و قادر نيست قوانين الهي را به اجرا درآورد و نيازهاي حقيقي مردم را برآورده سازد. او در پايان سخنراني با شهامت تمام اعلام مي‌كند كه اگر رزم‌آرا تا سه روز ديگر استعفا ندهد، فدائيان اسلام، او را از صحنه روزگار محو خواهند كرد.اين گردهمايي عظيم و سخنراني مطول و مبسوط شهيد واحدي، مانند بمب در تهران صدا مي‌كند و حالا ديگر همه منتظر دگرگوني‌هاي اساسي هستند. برخي احتمال مي‌دهند كه رزم‌آرا استعفا بدهد، اما هيچكس نمي‌داند كه روزگار، آبستن چه حوادث عظيمي است. حوادثي كه تاريخ معاصر ايران را به كلي دگرگون مي‌سازد و فصل جديدي را در روند مبارزاتي آن مي‌گشايد.در سال 1334 و در زمان نخست‌وزيري حسين علاء، پيماني منطقه‌اي در خاور ميانه، به نام بغداد منعقد مي‌شود كه بعدها پيمان نظامي – اقتصادي سنتو نام مي‌گيرد.فدائيان اسلام و شخص شهيد نواب به اين نتيجه مي‌رسند كه با امضاي اين پيمان، منافع امت اسلام و كشورهاي اسلامي به مخاطره مي‌افتد، از همين رو، تصميم مي‌گيرند حسين علاء را كه قرار بود از سوي ايران در اين اجلاس شركت كند، ترور كنند. در آبان همان سال، مصطفي كاشاني، فرزند آيت‌الله كاشاني كه نماينده مجلس بود، درگذشت و دولت طي اعلاميه‌اي رسمي در مسجد شاه، مجلس ختمي را برگزار كرد. حسين علاء هم قرار بود در اين مجلس شركت كند. شهيد نواب به مظفر علي ذوالقدر مأموريت مي‌دهد كه او را به قتل برساند. ذوالقدر در مسجد شاه، او را هدف گلوله قرار مي‌دهد، اما نخست‌وزير از اين واقعه جان به در مي‌برد. ذوالقدر دستگير مي‌شود و در اثر اعترافات او، اغلب اعضاي برجسته و كادر رهبري فدائيان اسلام هم دستگير مي‌شوند. شهيد عبدالحسين واحدي به دنبال تكميل مأموريت ذوالقدر به اهواز مي‌رود، اما در آنجا شناسايي و دستگير و به تهران اعزام مي‌شود.در تهران شهيد واحدي در دفتر بختيار و با كلت كمري سپهبد آزموده، توسط او به شهادت مي‌رسد، اما رژيم اينگونه وانمود مي‌كند كه او در هنگام انتقال از اهواز به تهران، قصد فرار داشته و به ايست مأموران توجه نكرده و به ضرب گلوله از پاي درآمده است.شهيد عبدالحسين واحدي، اسطوره مهرباني و شجاعت و عبادت بود.او كه در مصاف با خصم، لحظه‌اي ترديد به خود راه نمي‌داد و شجاعانه برمواضع اعتقادي خود پاي مي‌فشرد به هنگام نماز سخت گريه مي‌كرد و گاهي از هوش مي‌رفت. او در شجاعت، يگانه بود و مي‌گفت:«ما مسلسل‌ها را مي‌جوييم و تفاله آن را بيرون مي‌ريزيم. ما غلام حلقه به گوش كساني هستيم كه احكام اسلام را اجرا مي‌كنند.»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار