کد خبر: 424060
تاریخ انتشار: ۰۷ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۳
در ادامه واکاوی حوادث و فتنه پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری 88 برآنیم که ساختار، شاکله و اهداف مسببین این غائله که هزینه‌های گزاف مادی و معنوی برای نظام مقدس جمهوری اسلامی در بر داشته‌اند را مورد بررسی قرار دهیم. از همین رو پس از بررسی " شکل‌گیری و برخی مؤلفه‌های ایدئولوژی تجدیدنظرطلبان "، "فرایند دستیابی "، " راهبرد تبلیغاتی و گفتمان انتخاباتی میرحسین موسوی "، " گفتمان محمود احمدی‌نژاد از انتخابات نهم تا دهم ریاست‌جمهوری " و "بررسی نتیجه انتخابات دهم ریاست جمهوری با روش "تحلیل گفتمانی " به فصل ششم یعنی "شواهد آگاهی جبهه دوم خرداد از سلامت انتخابات " می‌پردازیم:

سکوت و مواضع چند پهلوی خواص

پس از انتخابات دهم، بسیاری از خواص سیاسی کشور که به طور آشکار و پنهانی از یکی از رقبای احمدی‌‌نژاد حمایت می‌کردند، پس از آگاهی از نتیجه آرا در برابر تحولات پیش آمده یا سکوت را ترجیح دادند و یا با سخنان تفسیرپذیر به گفتن مطالب دوپهلو پرداختند. در واقع اتخاذ این رویکردها هم اقرار به نتیجه انتخابات بود و هم رضا دادن به اتفاقاتی که در حال شکل‌گیری بود. آنها سکوت می‌کردند و به نتیجه انتخابات اعتراض نمی‌کردند چون از سلامت آن مطمئن بودند، اما از سوی دیگر به تنویر افکار عمومی و اعتراض به برخی جریان‌های تندرو نمی‌پرداختند، چون یا به دلیل اختلافاتی که با رئیس‌جمهور داشتند، یا ساده‌گیری بیش از حد موضوع و یا به علل متفاوت دیگر سکوت را در آن وضعیت بهترین عملکرد خود تشخیص می‌دادند. در واقع گلایه‌های رهبر معظم انقلاب نیز از این افراد بیش از دیگران بود.

به هر حال، بسیاری از خواص وابسته به رقبای احمدی‌‌نژاد در درون حاکمیت جمهوری اسلامی که بسیاری از آنان در دستگاه‌های اجرایی، قضایی، مجلس و بسیاری از نهادهای حکومت حضور داشتند بر فرض وجود تقلب میلیونی می‌توانستند پی به وقوع آن ببرند. آیا وزارت کشور، نهاد ریاست جمهوری، صدا و سیما یا بسیاری از نهادهای درگیر در انتخابات از صدر تا ذیل همه به احمدی‌نژاد گرایش داشته‌اند؟ روشن است که پاسخ مثبت نیست. خواص سیاسی فعال در این نهادها با علم به عدم وقوع تقلب اما رفتار قابل‌توجهی برای اصلاح اوضاع انجام ندادند. در واقع سه عامل بیرونی موسوی را در پی‌گیری رفتار غیرقانونی و اعتراضات خیابانی مصمم و تشویق کرد:
الف. تجمع توده‌ای در 25 و 30 خرداد؛
ب. تشویق برخی خواص سیاسی؛
ج. سکوت گروه دیگری از خواص سیاسی.
در میان خواص سیاسی گروهی که به حمایت و پشتیبانی از موسوی برخاستند، خود از عوامل گسترش ادعای تقلب بودند و به جریان فتنه تعلق داشتند. اما گروهی که رویکرد سکوت یا موضع‌گیری چند پهلو را برگزید گرچه دامن خود را از حوادث پس از انتخابات برگرفت اما به طور غیرمستقیم به شدت یافتن آن یاری رساند. افرادی که این رویکرد را برگزیدند به یک جبهه منحصر نمی‌شوند و از هر دو جبهه سیاسی افرادی را می‌توان پیدا کرد که به مشی یاد شده توسل جسته‌اند. بسیاری از این افراد چنانچه تقلبی می‌شد به دلیل نارضایتی از دولت نهم لب به اعتراض می‌گشودند چنان که در طول دولت نهم به انتقاد از آن پرداختند و در انتخابات نیز به انحای مختلف از رقبای احمدی‌نژاد حمایت کردند. اما آنها با علم به صحت انتخابات هر کدام به دلایلی سکوت و مواضع چند پهلو را برگزیدند.

تحلیل‌هایی از نتیجه انتخابات توسط دوم خردادی‌ها

چنانچه پیشتر نیز در برخی مطالب مشاهده شد، برخی از ارزیابی‌های متخصصان رشته‌های مختلف علوم اجتماعی وابسته به جبهه دوم خرداد در مقاطع پیش و پس از انتخابات بیانگر آن بود که شکست موسوی با توجه به شواهد و قرائن موجود در جامعه قابل پیش‌بینی است. در یکی از این ارزیابی‌ها که با عنوان "آسیب‌شناسی رفتار انتخاباتی موسوی " در پایگاه اینترنتی "آینده " در پیش از انتخابات به چاپ رسید، آمده است:
با کناره‌گیری آقای خاتمی و وجود ظرفیت بالا در میان اقشار گوناگون جامعه در انتقاد از دولت، میرحسین موسوی این فرصت را داشت که موج اجتماعی گسترده‌ای را در جامعه ایجاد کند، اما بنا به دلایل مختلف و با وجود گذشت دو ماه از اعلام رسمی کاندیداتوری وی، هنوز این موج اجتماعی ایجاد نشده است. اگر بر اساس نظرسنجی‌های صورت گرفته در پایان فروردین ماه، می‌بینیم اختلاف حدود 30 درصدی در آرا، میان آقای احمدی‌نژاد و آقای موسوی در سطح کشور وجود دارد، این پدیده علاوه بر آن که تحت تأثیر استفاده نابرابر از امکانات رسمی به ویژه صدا و سیماست، معلول عوامل دیگری چون نوع گفتمان طراحی شده برای مهندس موسوی، روش‌های تبلیغاتی و سازماندهی ستاد ایشان است. به طور نمونه با وجود آن که مهندس موسوی از شخصیت مردمی و در پیوند با توده‌های اجتماعی در زمان عهده‌داری نخست‌وزیری برخوردار بود، به دلیل کاهش حضور وی در مردم و توصیه‌های اطرافیان، گفتمان فعلی موسوی به گفتمان نخبگان نزدیک‌تر است و به همین دلیل، توده‌های مردم ارتباط کافی با وی برقرار نکرده‌اند.

تأکید بر عواملی چون قانون‌گرایی، احیای سازمان مدیریت، زیست مسلمانی و الگوهای اقتصادی، از جمله موضوعاتی است که اگر چه مورد توجه فضای نخبگان، اساتید دانشگاه و اقشار خاص است، اما برای مردم اهمیت چندانی ندارد. این موضوعات مربوط به فرایند داخل حاکمیت است و از نظر مردم خروجی‌‌های حاکمیت اهمیت بیشتری دارند. بنابراین اگر جناب میرحسین موسوی می‌خواهد در گفتمان نخبگان خود بر این عناصر تأکید کند، قطعاً‌ باید یک گفتمان موازی برای توده‌های جامعه با زبان خود آنها ایجاد کند که در آن، مسائل مبتلابه جامعه از قبیل اشتغال، گرانی، واردات بی‌رویه محصولات کشاورزی و نابودی تولیدکنندگان توسط واسطه‌ها، مقابله با پارتی‌بازی و جلوگیری از بذل و بخشش‌های ملوکانه مورد تأکید قرار گیرد.

مشکل دوم انتخاباتی آقای موسوی، نوع سازماندهی ستاد وی بوده است. این ستاد عمدتاً بر روی قشر دانشگاهی و رسانه اینترنتی متمرکز شده است، در حالی که به صورت طبیعی، اکثریت اقشار دانشگاهی و همچنین مخاطبان اینترنت با جریان اجتماعی وی همراه هستند و مشکل اصلی وی را باید در اقشاری نظیر کارگران، خانم‌های خانه‌دار، کشاورزان، روستاییان و بیکاران جستجو کند. ... استفاده از کاراکترهای نامتعارف در جامعه، نظیر حضور وی همراه با همسر خود در میتینگ‌های انتخاباتی... شاید برای اقشار روشنفکر و جوانان امروز جذاب باشد، اما تأثیر منفی در اقشار سنتی و متدین جامعه برجا می‌گذارد و ریزش آرا با این گونه اقدامات، به مراتب بیشتر از رویش آرا است، مضاف بر این که اقشار هدف در این گونه برنامه‌ها به صورت طبیعی با موسوی همراه هستند.

کم‌تحرکی در انجام سفرهای استانی و بسنده کردن در سفر به یک یا دو شهر در هفته، از دیگر معایب مهم عملکرد تبلیغاتی موسوی به شمار می‌آید که به دلیل سکوت 20 ساله وی، جناب میرحسین باید بیش از سایر کاندیداها وقت خود را به سفرهای استانی اختصاص داده و کمتر در تهران بماند...

رتوش شخصیت موسوی در ستادهای تبلیغاتی

جایگاه ریاست جمهوری در ساختار قدرت جمهوری اسلامی و اختیارات وسیع برای این پست، این انتظار را در جامعه ایجاد کرده که ریاست جمهوری باید مقتدر، قاطع و جذاب سخن بگوید، اما نوع بیان آقای موسوی از نظر تن و حجم صدا، ادبیات و زبان، به‌ شکل‌گیری تصویر مورد انتظار در افکار عمومی نمی‌انجامد. ... واقعیت شخصیت مهندس موسوی، انسانی، ارزشی، متعهد، منطقی، اخلاقی و مردم‌گراست، اما تصویر منعکس شده از ایشان توسط اطرافیان و ستادهای انتخاباتی رتوش شده و عملاً تصویر موردنظر این مجموعه که علائق و رفتارهای سیاسی و فرهنگی خاص دارند، به مردم ارائه می‌شود و این شکاف موجب می‌شود عملاً افکار عمومی با وی ارتباط عمیق برقرار نکند.

اشتباه دیگر در راهبرد انتخاباتی میرحسین موسوی، توجه بیش از حد و زودهنگام به نقد دکتر احمدی‌‌نژاد است و ایشان قبل از این که خود را اثبات کنند، عمده توجه را به نقد و نفی رفتار و اعمال رقیب می‌پردازند که این موضوع نیز با توجه به عدم توازن قوای دو کاندیدا در امکانات، به تخریب بیشتر موسوی می‌انجامد، علاوه بر این که بسیاری از منتقدین و مخالفین دکتر احمدی‌نژاد، از سبک ایشان در نفی و طرد دیگران گله دارند.(1)

گذشته از مطالبی که درباره خصوصیات احمدی‌نژاد و موسوی و نیز نابرابری امکانات آنها آمده است، که باید آنها را به پای تعلقات خاطر نویسنده به موسوی گذاشت، اما در مطالبی که وی به آسیب‌شناسی از رفتار انتخاباتی و تبلیغاتی موسوی پرداخت این نکته مشهود است که بسیاری از نکات ذکر شده در این گفتار همچنان تا روز انتخابات ادامه یافت. ستاد موسوی و شخص او نه تنها در رفع آنها اقدام مؤثری انجام ندادند بلکه با رفتارهای بعدی حتی به تعارضات گفتمانی موسوی افزودند که توضیح آن در فصل‌های پیشین آمد.

تاجیک از واقعیت‌های انتخابات می‌گوید

اما درباره تحلیل‌هایی که از مسائل مربوط به انتخابات از سوی نزدیکان موسوی صورت گرفت، به نظر می‌رسد سخنان محمدرضا تاجیک مشاور ارشد خاتمی و موسوی و رئیس مرکز بررسی‌‌های استراتژیک در دوران ریاست جمهوری خاتمی نسبت به تحلیل‌های دیگر دقیق‌تر باشد. تاجیک گرچه تحلیل‌های خود از انتخابات دهم ریاست جمهوری را دیرهنگام ارائه داد، ولی از دقت نظر مناسبی برخوردار بود. او در شب شانزدهم بهمن در گفتگوی ویژه خبری شبکه دوم سیما به تحلیلی منسجم از انتخابات 22 خرداد پرداخت. او در تحلیل عوامل مؤثر در حوادث مربوط به انتخابات از دو عامل درونی و بیرونی یاد کرد و گفت:
اگر نگاهی گذرا به تاریخ معاصر بیندازیم می‌بینیم که در همه وقایعی که جامعه ما از حرکت بازایستاده و آن وقایع موجب بحران شده همواره دستی از بیرون و درون تأثیرگذار بوده است. دست درونی از جنس تخمین غلط، تصمیم نابهنگام و تدبیر معیوب بوده و دست بیرونی هم همواره دست استکبار جهانی، ابررسانه‌های مجازی و اپوزیسیون‌های برانداز خارج‌نشین نیز بوده که تأثیر هم می‌گذاشته است. برای روشن شدن مطالب لازم است که نگاهی اجمالی به دوران تاریخ مشروطه بیندازیم.

دوران مشروطه جریان‌های روشنفکری و شبه‌روشنفکری‌ای که در جامعه وجود داشت بر اساس تحلیل غلط، فکر می‌‌کرد که جامعه ما فرهنگ و دین خود را دلیل عقب‌ماندگی از غرب می‌داند. آنها به فکر خارج کردن جامه سنتی و بر تن کردن جامه مدرن غربی بودند و بر اساس همین تحلیل و تخمین غلط تصمیم‌های نابهنگامی در جامعه حادث شد. برخی به نام (و بهانه) دمکراسی حذف و طرد شده و در واقع با این کار در آن زمان مسیر برای ورود و دخالت بیگانگان هموار می‌شد؛ مفاهیمی وارد جامعه می‌شد که به مذاق فکر و معرفت جامعه ایرانی نبود، لذا در چنین شرایطی آزادی تبدیل به آنارشی می‌شود.

مردم ایران مستعد برای حکومت اسلامی

این شرایط چند دهه پس از آن هم ادامه پیدا می‌کند و جریانات چپ مارکسیستی و البته افراطیون که خواهان بازگشت به ماقبل اسلام هستند شرایط را برای حضور بیگانگان و استقرار آنها در جامعه فراهم می‌کنند. لذا همین تحلیل غلط در تحولات بعدی باعث کودتای 28 مرداد می‌شود که در نهایت موجب تداوم استبداد شد. اما در سال 1342 تنها امام است که به این می‌اندیشد که مردم ایران مستعد نظام اسلامی هستند و در نهایت پانزده سال بعد به آن عینیت می‌بخشد.

به عبارت دیگر، تاجیک در تحلیل تحولات مربوط به انتخابات از مسئله‌ای مقطعی و حادث در زمان 88 فراتر می‌رود و ریشه‌های آن را درادیکالیسم جریان روشنفکری که همزمان با مشروطه در ایران متولد شد، می‌یابد. این جریان غرب‌مدار و سکولار از بدو تولد در پی از میدان به در کردن نیروهای مذهبی و روحانیت از سرنوشت اجتماعی کشور بود. آنها با شعارهای به ظاهر دمکراتیک در پی آن بودند که در طول یک سده گذشته بخش مهمی از نیروهای اجتماعی کشور را حاشیه‌نشین و خانه‌نشین کنند. در واقع این رویکرد افراطی جریان روشنفکری، هم تضاد آنان را با نیروهای اصیل اجتماعی ایران در پی داشته است و هم موجب شده آنها برای ماندن در صحنه سیاست دست به دامان نیروهای بیگانه شوند و موجبات نفوذ قدرت‌های سلطه‌گر را در مسائل داخلی ایران فراهم کنند. این رویکرد جریان غرب‌مدار در دوران مشروطه، زمان رضاخان و در دوران نهضت ملی نفت هم آثار زیانباری را بر کشور تحمیل کرد و از پیشرفت فرایندها به سوی منافع جمعی ایرانیان جلوگیری کرد.

به عبارت دیگر، محمدرضا تاجیک در پی آن است که حوادث مربوط به انتخابات دهم ریاست جمهوری را با این دور و تسلسل حاصل از فعالیت‌های جریان غرب‌‌مدار و سکولار بیان و تبیین کند. در واقع، این چهارچوب نظری برای تبیین تحولات تاریخ معاصر را پیشتر جلال آل‌احمد نیز در دو کتاب "غرب‌زدگی " و "خدمت و خیانت روشنفکران " به دست داده بود.(2)

بر اساس این رویکرد نظری در شناخت پدیده انتخابات دهم ریاست جمهوری، تاجیک ادامه می‌دهد که:
سه دهه پس از انقلاب و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری نیز ما شاهد بروز چنین آفت‌هایی شدیم. زیرا عده‌ای بر اساس تحلیل غلط از جامعه تصور می‌کنند که گستره و عمق مردم همان گستره و عمقی است که اطراف آنها وجود دارد. آنها تحلیل غلط دومی هم داشتند و فکر می‌کردند که همه از شرایط موجود ناراحت و از زندگی فردی، اجتماعی و اقتصادی خود دلگیر بوده و به دنبال تغییر و منجی هستند. بر اساس همین تحلیل غلط، افرادی به این تصور می‌رسند که اگر منجی مدنظر مردم، اصلاح‌طلب و اصول‌گرا باشد، یعنی هم صفتی از اصول‌گرایی داشته و هم صفتی از اصلاح‌طلبی، می‌تواند اکثر گروه‌‌ها و جریانات را با خود همراه کند. زیرا آنها معتقد بودند که مردم از اصول‌گرایی خسته و از اصلاح‌طلبی ملول هستند. لذا دنبال شخصیتی میانه هستند. برخی بر این تصور بودند که اگر شخصیتی اصلاح‌طلب - اصول‌گرا با شعار تغییر وارد میدان انتخابات شود، قشر خاکستری ملت نیز وارد صحنه شده و می‌تواند این ورود قشر خاکستری به صحنه پشتوانه محکمی برای کاندیدای مدنظر تغییر باشد. بر اساس این تحلیل غلط البته تخمین غلط هم به بار آمد و آن اینکه توهم پیروزی شکل گرفت. البته برخی نظرسنجی‌های بی‌بنیان هم این توهم را تقویت کرد که جامعه، خواهان تغییر و از شرایط موجود خسته است. اما قضیه به همین جا ختم نمی‌شود، زیرا توهمِ پیروزی همزاد توهمِ تقلب است و توهمِ تقلب را به همراه دارد. یعنی شرایط جامعه به غیر از پیروزی نیست و ناخودآگاه این تصور را توهمِ پیروزی در پی می‌آورد که هیچ عاملی به جز تقلبی بزرگ نمی‌تواند مانع از پیروزیِ مدنظر شود. البته نباید نقش نظرسازی‌های بی‌بنیان را هم در تقویت و کمک به این توهم فراموش کرد. در این فضا سه اتفاق رخ می‌دهد: در اولین گام از حریم ولایت عبور می‌شود، یعنی حتی اگر آن عده به قانون اساسی هم معتقد باشند، ولایت فقیه طبق نص صریح قانون اساسی فصل‌الخطاب است؛ در دومین گام از خود قانون هم عبور می‌شود. زیرا قانون برای تحقق خواسته‌های حتی به حق هم اجازه اقدام غیرقانونی را نمی‌دهد. در سومین گام، بستر برای دخالت بیگانگان، ابررسانه‌‌ها و سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه از فضای موجود برای سوءاستفاده فراهم می‌شود. بی‌تردید تجربه یکصد ساله اخیر نشان می‌دهد که در همه وقایع کشورمان، بیگانگان نقشی برجسته داشتند و نباید این تجربه فراموش شود. تردید نداریم که اگر اپوزیسیون خارج‌نشین و بیگانگان می‌توانستند در کشور موج ایجاد کنند،‌ این کار را می‌کردند. لذا آنها به سمت استفاده از موج‌ها و حوادث داخلی می‌روند. البته این موضوع به معنای این نیست که آنها بسترسازی نکرده و در خصوص ایجاد موج‌ها و حوادث در کشور برای متلاطم کردن جامعه هزینه اختصاص نمی‌دهند. حدود 130 شبکه بین‌المللی در مورد ایران فعال است. البته این رقمی است که بنده می‌دانم و ممکن است که بیشتر از این هم باشد ولی در کل این اقدام واقعاً بی‌نظیر است. البته صدها سایت و وبلاگ هم هستند که خود را معطوف به ایران کرده‌اند، این حجم، هجمة تبلیغاتی و رسانه‌ای که در مورد انتخابات ایجاد شد، بی‌نظیر بود. زیرا تمام رسانه‌‌های استکباری و البته صهیونیستی، خمیرمایة خود را مخصوص ایران قرار داده و از هیچ چیزی نگذشته و تمام لحظات را آفریده و شکار کردند. رسانه‌های استکباری و صهیونیستی تمام تلاش خود را کردند که جامه حقیقت را بر تن توهم پیروزی و تقلب کرده و آن را بر اعماق جان و دل مردم رسوخ دهند، زیرا در این صورت نگاه‌ها و زبان‌ها تیزتر خواهد شد. رسانه‌های استکباری و صهیونیستی تمام تلاش خود را کردند که انتخابات ایران را تبدیل به فضای بحرانی و سرشار از اغتشاش کنند، زیرا انتخابات سکوی پرشی برای باز کردن راه بود. آنها تلاش کردند که در این مسیر باز شده از حریم‌های جامعه عبور کنند و خطوط قرمز را کم‌رنگ کنند. البته همانطور که همه دیدند این کار را کردند و مشاهده شد که چگونه از خطوط قرمز جامعه ایرانی عبور شد.

عملکرد ستادهای موسوی علیه نظام

استکبار و رسانه‌‌های آنها تلاش کردند رهبری موج به وجود آمده توسط برخی افراد داخلی را به خارج منتقل کرده تا آنهایی که شروع کننده بودند، دیگر ادامه دهنده نباشند تا به این وسیله جهت‌گیری‌ها را تغییر داده و شعارها را عوض کنند و از تقابل دو رقیب انتخاباتی، فضا را خارج کرده و به تقابل با نظام بکشانند. به علت بافت فرهنگی و دینی جامعه‌ ما، هم کشورهای خارجی و هم اپوزیسیون خارج از کشور به نیکی می‌دانستند که نمی‌توانند ایجادکننده موج در کشور ما باشند، اما می‌توانند از موج‌هایی که در کشور ما حادث می‌شود استفاده کنند و در واقع باید یک موج ایجاد شود تا آنها بتوانند موج‌سواری کنند. بنابراین اقدام به شکار لحظه‌ها می‌کنند و منتظر می‌‌مانند تا حادثه‌ای در جامعه ما رخ دهد، موجی تشکیل شود تا آنها بتوانند موج را مصادره کنند. به تعبیر مک‌لوهان که می‌گوید این محتوای پیام نیست که مهم است بلکه شکل آن است که مهم به شمار می‌رود، آنها با شکل پیام، محتوای ناحق خودشان را به خورد افکار عمومی دادند.

تاجیک: باید قبول کرد که اکثریت مردم شخص دیگری را انتخاب کردند

بر اساس همین مطالب، محمدرضا تاجیک در ارزیابی حوادث پس از انتخابات که جبهه دوم خرداد آنها را به وجود آورد گفت: ادامه جریانات پس از انتخابات توجیه "دینی "، "شرعی "، "قانونی "، "عقلی "، "مدنی " و "مردمی " نداشت. توجیه دینی و شرعی نداشت زیرا در یک نظام ولایی فصل‌الخطاب،‌ ولایت امر است. بنابراین وقتی ایشان سخن می‌گویند باید تمام کرد و در هیچ کجای قرآن، احادیث، روایات، سیره و سنت، تجویزی بر این‌گونه حرکات نمی‌بینیم. توجیه قانونی نداشت، به دو دلیل: نخست این که در قانون اساسی ما فصل‌الخطاب باز ولایت است و دوم این که هیچ قانونی از جمله قانون ما اجازه نمی‌دهند که برای تحقق خواست خود فراسوی آن عمل کنید. زیرا راهکار و سازوکار قانونی مشخص است و باید از همان مسیر دنبال کرد و به نتیجه رسید. اما توجیه عقلانی نداشت، زیرا هیچ عقل سلیمی نمی‌گوید که در مسیری گام بردارید که بی‌فرجام است، در هر گوشه آن دیو و ددی خفته، دشمنی کمین کرده و پرهزینه است. گام برداشتن در مسیر خلاف منافع ملی به دور از عقل است، زیرا منافع ملی بر منافع فردی، گروهی و حزبی ارجح است. چنین رفتارهایی حتی مدنی هم نبود: زیرا نخست باید گفت مدنی بودن صرفاً در پرتو قانون معنا پیدا می‌کند و هیچ‌گاه نمی‌توان مدنی بودن را فراسوی قانون تعریف کرد و دوم این که مدنی بودن با خشونت و تخریب اموال عمومی سازگاری ندارد. بنابراین از هر منظری که نگاه کنید ادامه این قضیه توجیهی نداشت و به صلاح مملکت نبود که به این شکل مسیر را هموار کنیم تا جریاناتی در جامعه رخ دهد که ادامه آن را هم نتوان کنترل کرد و اشخاص دیگری بر روی این موج سوار شوند و به هدایت آن بپردازند. باید قبول کرد که اکثریت مردم شخص دیگری را انتخاب کردند و در چنین شرایطی،‌ اغتشاش و ناآرامی به همین مردم ضرر می‌زند.

تاجیک درباره جبهه اصلاحات که حوادث پس از انتخابات را به وجود آورد نیز چنین توضیح می‌دهد: طیفی چهل تکه و رنگارنگ است که طیف وسیعی از گروه‌های تندرو رادیکال تا محافظه‌کار، افراد سنتی، مدرن، روشنفکران سکولار تا روشنفکران دینی و دنباله‌روهای جامعه دینی تا کسانی که به دنبال یک جامعه غربی هستند، در آن قرار دارند. از نظر کلیت جریان اصلاحات باید گفت که این جریان آغازی بود در میان آغازهای متعددی که ما در طول صد سال تجربه کردیم و در واقع از نوع آغازهایی بی‌فرجام که هنوز متولد نشده‌اند، مرگ آنها فرا می‌رسد و نمی‌توانند تأثیرات عمیق و گسترده‌ای را در جامعه برجا بگذارند. جریان اصلاحات 76، یک روایت و حکایت تاریخی نبود. به بیان دیگر پروسه هم نبود، بلکه پروژه‌ای بود که ریشه در اعماق تاریخ نداشت.

در طول صد سال گذشته هر کجا که نشانی از یک حرکت اصلاحی می‌بینیم یک عده منورالفکر فرنگی‌مآب در پس آن قرار گرفته‌اند که منظورشان از اصلاحات، سکولار، غربی و مدرن‌ کردن جامعه است که تداوم پیدا نمی‌کند چون با مذاق فرهنگی و معرفتی ما همخوانی ندارد.

ناهماهنگی در هدف و برنامه؛ آفت همیشگی جریان اصلاحات

برخلاف جریان انقلاب و حرکت امام بزرگوار که یک جریان عظیم و ریشه‌دار اجتماعی، فکری و سیاسی را پایه‌گذاری کردند، فقدان ریشه تاریخی برای جریان اصلاحات مشکلات و آفاتی دیگر را دامنگیر آنها می‌کند که یکی از این آفات جدی، فقدان هدف مشترک است. یعنی در جریان اصلاحات ما با اهداف بسیار متعدد و متنوع مواجه می‌شویم. برخی از گروه‌‌های اصلاح‌طلب به دنبال تحقق جامعه مدنی هستند، برخی هدف خود را تحقق دمکراسی در کشور می‌دانند، گروه‌های دیگر دمکراسی منطبق با دین را مطرح می‌کنند و برخی دین منطبق با دمکراسی را.

بعضی هدف خود را نوعی غربی شدن جامعه و برخی سکولار شدن جامعه و برخی به دنبال یک جامعه دینی با نوعی قرائت خاص هستند. بنابراین حتی در هدف هم طیف اصلاحات جمعیت نشده‌اند و گروه‌های مختلف به علت تکثر هدفی که دنبال می‌کردند نتوانستند تبدیل به یک جمعیت شوند و در همین جا هم شاید برخی اصلاح‌طلبان از هدفی که امام دنبال می‌کرد، فاصله گرفتند.

مسئله دیگری که بر اثر این فقدان ریشه تاریخی اتفاق افتاد، عدم انسجام و وحدت در میان اصلاح‌طلبان بود که عواملی نظیر فقدان ایدئولوژی، فقدان رهبری مشترک و فقدان راهبرد مشترک می‌تواند در این راستا تأثیرگذار باشد. بسیاری از این افراد به تأثیر از برخی جریانات روشنفکری در جامعه به این نتیجه رسیدند که ایدئولوژی، یک دستگاه تمامیت‌طلب، جهانشمول، تقلیل‌گرا و جوهرگراست که مانع تحرک فکری و پلورالیزم معرفتی می‌شود، پس باید نوعی ایدئولوژی ‌زدایی کرد و خود را از آن رها ساخت و اصلاً عصر ما، عصر پایان ایدئولوژی‌هاست و باید به تنوع فکری و تکثر فکری برسیم در حالی که ایدئولوژی‌ها این اجازه را نمی‌دهند. بر اساس همین ایدئولوژی‌زدایی، برخی از اصلاح‌طلبان دچار آفتی دیگر به نام جدایی دین از سیاست شدند. یعنی برنتابیدند دینی باشد که با سیاست ممزوج باشد، چون تولید ایدئولوژی می‌کند و در این نقطه این عده از اصلاح‌طلبان دوباره از آموزه‌های امام(ره) جدا شدند. اما افزون بر فقدان ایدئولوژی ما با فقدان رهبری هم مواجه هستیم. برخلاف جریان امام(ره) که ایشان در یک دوره طولانی‌مدت تاریخی در اعماق دل و جان مردم به عنوان یک رهبر نشستند، رهبری جنبش اصلاحات ریشه و گذشته تاریخی ندارد و در شرایطی خاص ایجاد می‌شود. فقدان راهبرد مشترک در میان اصلاح‌طلبان مشکلی دیگر است و اکثریت اصلاح‌طلبان در راهبرد هم جمعیت نشدند و با هم وحدتی نداشتند. زیرا عده‌ای به دنبال تثبیت قانون بودند و عده‌ای به دنبال تغییر آن، عده‌ای به دنبال عبور از محمد خاتمی بودند و عده‌ای به دنبال توقف در آقای خاتمی و این مشکلاتی جدی را ایجاد کرد. همچنین اصلی‌ترین مشکل اقتصادی اصلاح‌طلبی، فقدان یک رهیافت و گفتمان تعریف شده است. گفتمان اصلاحات هم یک گفتمان چهل تکه و پیوندی به شمار می‌رود و هویتی ترکیبی دارد که درون آن از واژگان سنتی تا واژگان دینی و غربی و... را می‌توان یافت و برای همین است که در بافت و تافت این گفتمان تکثر و وحدت، سنت و مدرنیته، انقلاب و اصلاح، تثبیت قانون و تغییر آن، رادیکالیزم و محافظه‌کاری و نخبه‌گرایی و مردم‌گرایی را در کنار هم می‌بینیم که فضایی مغشوش را به وجود آورده است.

فقدان فرهنگ سیاسی از دیگر مشکلات جریان اصلاح طلبی

فقدان یک فرهنگ سیاسی غنی اصلاحی را هم می‌توان به عنوان یکی از مشکلات جریان اصلاح‌طلبی برشمرد که می‌توان فقدان تجربه کار تشکیلاتی را هم به آن اضافه کرد. لذا جبهه‌ای که تشکیل می‌شود، چهل تکه[ای] است که اجزای مختلفی دارد و نه به یک حزب شباهت دارد و نه به یک تشکل منسجم که بتوان درباره آن سخن گفت و این فقدان فرهنگ سیاسی موجب شد که جریان اصلاحات در فضای اصلی خود بیشتر گرایش به نخبگان پیدا کند تا مردم و دچار نوعی توهم دهة 60 و 70 مارکسیست‌ها شود که بحث پوپولیسم را مطرح می‌کردند و این طیف برای رهایی از پوپولیسم به صورت روزافزونی به نخبه‌گرایی گرایش پیدا می‌‌کرد و هفت دهک پایین جامعه ما فراموش شد. جریان اصلی اصلاح‌طلبی زبان و بیان ارتباط با توده‌های مردم را نداشت و زبانی نخبه‌گرا داشت که تنها آنان با این زبان رابطه برقرار می‌کردند و برای همین فرض کردند که اگر این سه دهک را داشته باشند پیروز هستند. بنابراین فراموش کردند که هفت دهک پایین به گونه‌ای دیگر فکر می‌کنند و گرایشات و تمایلات آنان چیز دیگری است.

از سوی دیگر، بسیاری از اصلاح‌طلبان هویتی نقیضی داشتند و خود را در ردّ دیگران تعریف می‌کردند. اصلاح‌طلبان دو فرصت چهارساله داشتند که با رأی بالای آقای خاتمی وارد میدان شدند و باید از این فرصت استفاده می‌کردند و راه خود را هموار می‌کردند و از خود کارآمدی نشان می‌دادند نه اینکه در پی این باشند که چگونه مقابله کنند. این هویت نقیضی مانع از این شد که آنها مسیر را به سوی آینده هموار کنند تا مردم اقبال نشان دهند. لذا باید دید چه حادثه‌ای رخ داد که بعد از هشت سال مردم ریزش کردند و دیگر به جریان اصلاحات اقبال نشان ندادند.
تاجیک حوادث بعد از انتخابات را مشابه انقلاب‌های رنگی در برخی کشورها دانست و گفت:
نباید تردید کرد که قدرت‌های بزرگ و حتی اپوزیسیون خارج کشور در سودای ایجاد چنین انقلابی در کشور هستند. اپوزیسیون خارج کشور و حتی مؤسسات استراتژیک غربی از مدت‌ها قبل به این نتیجه رسیدند که برای اسقاط نظام انقلابی و دینی باید از همان استراتژی‌هایی استفاده کرد که خود انقلاب به ما معرفی می‌کند و مدت‌ها است که این دگردیسی را ایجاد کردند که بتوانند از استراتژی‌های انقلاب علیه آن استفاده کنند. انقلاب ما با تکیه بر میکروفیزیک قدرت پیروز شد نه ماکروفیزیک قدرت. این انقلاب با تکیه بر قدرت‌های خرد، رسانه‌های کوچک، شب‌نامه‌ها و نوارها در مقابل رسانه بزرگ و میکروپالیتیک در مقابل ماکروپلیتیک پیروز شد و تمام ریزبدنه‌های جامعه تجمیع و به ید واحدی تبدیل شدند.

به عبارت دیگر، آنها نیز در پی این استراتژی بودند، ‌اما به عقیده من جامعه ما هرگز چنین استعدادی مانند کشورهای اروپای شرقی و آسیای میانه ندارد. به دلیل این که در آستانه انقلاب‌های رنگی در چنین جوامعی، ما یک نوع ایدئولوژی‌زدگی مفرط را شاهد هستیم اما در جامعه ما آمارهای معتبر می‌گوید که بالغ بر 90 درصد مردم ما ایمان جدی به خدا دارند و دین را موجب نشاط، سلامت و راستی می‌دانند. آمار دیگری در جامعه ما نشان می‌دهد که اکثر مردم دین را برترین نظام معنایی، هنجاری و ارزشی خودشان می‌دانند و با تمام روح و روانشان به آن اعتقاد دارند. یعنی دین در اعماق روح و روان مردم رسوب کرده و جزئی از هستی آنان به شمار می‌رود. آمار جالب دیگری در جامعه ما نشان می‌دهد که هر موقع عده‌ای تلاش کردند که سکولاریسم را تقویت کنند، عصبیت‌های دینی تقویت شده و گرایش به آن بیشتر و عمیق‌تر شده است و همین آمار نشان می‌دهد که هر زمان هجمه‌ای حتی خارجی به جامعه صورت گرفته، عصبیت‌های دینی، بومی و ملی تقویت شده است.
بنابراین هر نوع حرکتی که در جهت نوعی اسقاط نظم و نظام موجود چه به صورت نرم و چه به صورت سخت، جز تقویت عصبیت‌های دینی و ملی چیز دیگری اضافه نمی‌‌کند و قدرت‌های غربی این مسائل را تجربه کرده و می‌دانند که در جامعه ما چنین چیزی ممکن نیست و حادث نمی‌شود.

انشقاق در بین مسولان ایرانی عین ناباوریست

مشکل بعدی در آستانه انقلاب‌های رنگی در جوامعی که آن را تجربه کرده‌اند، وجود نوعی شقاق در میان حاکمیت و حکومت بوده به این معنی که خودی علیه خودی درون حاکمیت صف کشیده است و کسانی که نخبگان اصلی جامعه و متولی حکومت هستند در مقابل هم ایستاده‌اند. بسیاری از این اتفاقات در اثر آموزش‌های مؤسسات غربی که درون این کشورها به نام مؤسسات صلح، آزادی، دمکراسی و... ایجاد شده بود، رخ می‌دهد چرا که مؤسسات یاد شده، تأثیر فکری، آموزشی و تعلیماتی خود را بر عده‌ای گذاشته و آنها را به تعبیر خود، تبدیل کرده بودند به پرندگان گردن چرخان که در موقع احساس خطر و مواقع خاص زبان و بیان آنها 180 درجه می‌چرخد و لسان غرب در کشورشان می‌شوند،‌ اما چنین شقاقی هیچ‌گاه میان نخبگان رسمی در کشور ما ایجاد نشده است.

علاوه بر آن، در فضای قانونی و سازوکارهای حکومتی و حاکمیتی ما اندیشه‌ای شده که جلوی چنین شقاق‌هایی را بگیرد که از جمله آن می‌توان به اصل مترقیِ ولایت فقیه اشاره کرد که فصل‌الخطاب در همه امور هستند و اجازه نفوذ چنین مسائلی را به درون حاکمیت و حکومت نمی‌دهند. مسئله دیگر اندیشه والای حضرت امام(ره) است که مجمع تشخیص مصلحت نظام را در نظر گرفتند که بسیاری از اختلافاتی که در نهادهای مختلف ایجاد می‌شود به این شورا برده می‌شود، مورد حل و فصل قرار می‌گیرد و اجازه نمی‌دهد که میان نهادها اختلافی ایجاد شود.
از موارد دیگری که در آستانه انقلاب‌های رنگی در این جوامع وجود داشت، فعال بودن سفارت آمریکا در این کشورها و دیگر مؤسسات غربی است که به نام نهادهای مختلف مدنی و تحقیقاتی که اقدام به تعلیم و آموزش دانشجویان و گروه‌های مختلف جوان می‌کردند و بسیار هم مؤثر بودند. دیگر پدیده‌ای که در آستانه انقلاب‌های رنگی در این کشورها می‌شود نام برد، سیطره سنگین روسیه بر این کشورها است و مردم این کشورها دچار یک نوع روان‌پریشی شده‌اند و به دنبال مفرّی هستند تا از این فضا آزاد شوند. برای همین به غرب و فرهنگ و حضور آن خوش‌آمد می‌گویند، برای فرار از سیطره‌ای که قومیت، باور، حکومت و فرهنگ آنان را برای سالیان سال تحقیر کرده است. اما چنین فضایی در کشور ما اساساً حادث نشده و باید گفت که هیچ شباهتی هم میان جامعه ما و جوامعی که در آن، انقلاب رنگی حادث شده، وجود ندارد. زیرا جامعه ما دارای یک فرهنگ و تمدن شش هزار ساله است که کمتر جامعه‌ای از چنین تمدن و فرهنگی غنی برخوردار است. آمار در کشور ما نشان می‌دهد که اکثر مردم ما به ملیت و ایرانی بودن خود افتخار می‌کنند و تجربه تاریخی نشان می‌دهد که هر زمان مورد هجمه خارجی قرار گرفتیم، این فرهنگ تمدن و دین ما بوده که روی مهاجم تأثیر گذاشته و او شبیه ما شده است.(3)

"تقلب " ریسمانی برای آشوب آفرینی

اگر نگاهی دوباره به فرایند انتخابات دهم ریاست جمهوری بیندازیم شاید بتوان موارد دیگری نیز به دلایل فوق اضافه کرد که نشان دهند صمیم‌گیرندگان جبهه دوم خرداد و نامزدهای مدعی تقلب، خود بیش از دیگران به عدم تقلب آگاهی داشته‌اند. مطابق این اسناد، واقعیت این نبود که آنها به دلیل تردید در سلامت انتخابات به سمت آشوب‌آفرینی و اعتراض غیرقانونی گام برداشتند، بلکه اهداف و انگیزه‌های دیگری در پس این ماجراجویی فتنه‌انگیز نهفته بود که برای مشروعیت بخشی به آن از ادعای "تقلب " بهره برده شد.

نتیجه
مباحث مطرح شده در فصل ششم نشان داد که جریان فتنه و نیروهای جبهه دوم خرداد، به رغم رفتار آشوبگرانه‌ای که پس از انتخابات انجام دادند، خود به سلامت انتخابات و اینکه در رقابت دهم ریاست‌جمهوری شکست خورده‌اند، آگاه بودند. دلایل و شواهد بسیاری وجود دارد که این موضوع را ثابت می‌کند. در میان شواهد مختلف موجود در فصل ششم دلایل زیر مورد بررسی قرار گرفتند:
1. آگاهی به پیشتازی احمدی‌نژاد بر موسوی در سراسر کشور در پیش از انتخابات؛ از طریق روش‌هایی مانند نظرسنجی‌های وابسته به آن جبهه.
2. صدور برخی نامه‌ها و بیانیه‌هایی که به وضوح بیان‌گر تلقی شکست از انتخابات پیش‌رو بود.
3. نفس حضور در انتخابات.
4. نداشتن مدرک در عین داشتن بیش از 40 هزار نماینده در پای صندوق‌ها
5. اقرار به عدم تقلب.
6. عدم پیگیری قانونمند و همراهی نکردن با شورای نگهبان.
7. اعترافات مطبوعاتی.
8. اعترافات در دادگاه.
9. سکوت و مواضع چند پهلوی خواص.
10. تحلیل‌های روش‌مند از نتیجه انتخابات توسط کارشناسان سیاسی جبهه دوم خرداد.

ادامه دارد....
پی نوشت:
1. "آسیب‌شناسی رفتار انتخاباتی موسوی "؛ پایگاه اینترنتی آینده؛ 19 اردیبهشت 1388، کد خبر: 8.
2. آل‌احمد، جلال؛ در خدمت و خیانت روشنفکران؛ تهران، رواق، چاپ سوم، صص 409-398.
3. "تاجیک: بیگانگان تلاش کردند حریم حرمت‌های نظام را بشکنند "؛ خبرگزاری ایرنا؛ 21/11/1388؛ کد مطلب: 954410.
منبع: کتاب شورش اشرافیت بر جمهوریت
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار