کد خبر: 423300
تاریخ انتشار: ۰۱ آذر ۱۳۸۹ - ۱۴:۴۸
شاید آن روز که بنیان‌گذاران مجمع روحانیون مبارز برای تشکیل تشکل جدید خود به امام می‌نوشتند که «پیام حج امسال شما را منشور انقلاب می‌دانیم» (پیام حج خونین 1366) هیچ‌کس باور نمی‌کرد که تحولات فکری و نگرشی، این جماعت را بدانجا بکشاند که برای ماندن در نظام، نتوانند به شرح حال خویش تکیه کنند و هیچ دستاویزی غیر از «منشور برادری امام» نیابند.
داستان مجمع روحانیون مبارز داستان غم‌انگیزی است و بدا به حال نیروهای انقلاب (با هر تفکری) که از وضعیت این تشکل روحانی، امروز خوشحال باشد، اما معیار برای قضاوت برای ماندن یا عبور کردن اعضای مجمع روحانیون از انقلاب، همان منشور برادری است.
برای تطبیق گفتمان امروز مجمع روحانیون، فقط کافی است که بین منشور برادری و رفتار سیاسی و اجتماعی اعضای این مجمع پلی برقرار شود، البته برخی از اعضای مجمع خیلی زود فهمیدند که این مجمع پایگاه قابل اتکایی برای تنفس در خانواده انقلاب نیست و با شیبی ملایم به مهاجرت رو آوردند اما برخی ماندند و شد آنچه نباید می‌شد. نوعی تلقی از ولایت فقیه توسط اعضای مجمع، مسئله‌ای مبنایی بود که بعد از ارتحال امام بیشتر خود را نمایان ساخت. تلقی زمینی، از ولایت فقیه باعث شد، در مقابل تدبیر و فرمان و اشاره ولی فقیه، عقلانیت خود و چراهای دیگر را نیز مطرح کنند، قدرت را ذاتاً قابل فاسد شدن بدانند (حتی در حکومت ولایت فقیه) و در تور دموکراسی غربی به جای مردم‌سالاری دینی قرار گیرند، بعد اسلامیت را فراموش کنند و جمهوری را همانند جمهوری فرانسه فریاد بزنند. در منشور برادری می‌خوانیم که «هر دو جریان باید کاملاً متوجه باشند که موضع‌گیری‌ها باید به گونه‌ای باشد که در عین حفظ اسلام، برای همیشه تاریخ حافظ خشم و کینه انقلابی خود مردم علیه سرمایه‌داری غرب و در رأس آن امریکای جهانخوار و... باشند»
آیا اعضای مجمع روحانیون امروز «حافظ خشم و کینه انقلابی» خود و مردم علیه سرمایه‌داری غرب و امریکای جهانخوار هستند؟ «کینه انقلابی» اکنون در مجمع روحانیون کیلویی چقدر است؟
آیا کسی از دهان اعضای مجمع روحانیون شنیده است که آنان یک‌بار، فقط یک‌بار، در یک بیانیه رسمی در 15 سال‌ گذشته واژه «امریکای جهانخوار» را که از عناصر اصلی گفتمان سیاسی امام بود، استفاده کنند؟
در منشور برادری می‌خوانیم که «هر دو جریان باید با تمام وجود تلاش کنند که ذره‌ای از سیاست نه شرقی و نه غربی، جمهوری اسلامی عدول نشود و اگر ذره‌ای از آن عدول شود، آن را با شمشیر عدالت اسلامی راست کنند» آیا می‌شود هم پیرو امامی بود که محتوای سیاست اسلام برای اداره جامعه در همه ابعاد را درون دین می‌جست و هم برای تحول سیاسی در کشور به روش‌های سوروس و جین شارپ روی آورد؟
وقتی موسوی خود را پیروز انتخابات خواند و مردم را به خیابان‌ها فراخواند، اعضای مجمع نگاه و قضاوت ولی فقیه درباره انتخابات را نمی‌دانستند که نوشتند «در مقابل هجمه‌ها به موسوی از وی حمایت می‌کنیم» و برای تأیید و حمایت از یک «دروغ بزرگ» مردم را به خیابان‌ها خواندند و برای توجیه عملکرد خود نه نگاه و قضاوت ولی فقیه، به اصل 27 قانون اساسی پناه بردند و میرزا ملکم‌وار، قانون را بستر استمرار منافع خویش کردند؟
این راز سر به مهر چگونه شکل گرفت که یکی از بنیان‌گذاران این مجمع که به فرمان امام(ره)، تاریخ انقلاب را می‌نویسد، می‌گوید با روی کارآمدن خاتمی مواضع ضدامریکایی مجمع روحانیون تغییر کرد و تأکید می‌کند که کروبی نیز مبارزه با امریکا را بی‌فایده می‌دانست؟
غیر از این است که اعضای مجمع روحانیون با شخص امام، حیات سیاسی داشتند نه با حیات انقلاب اسلامی؟ و چون عمر ظاهری امام تمام شد، خود را در برهوتی یافتند که راه صحیح برای برون‌رفت از آن را هنوز پیدا نکرده‌اند؟
آنچه باعث غرق شدن بیشتر اعضای مجمع روحانیون شد، تأکید بر انتساب خود به امام(ره) به جای تحلیل محتوای فکری و گفتمانی خویش بود. آنها نمی‌دانستند که «استمرار روح اسلام انقلابی» امام را به «ماجراجویی در عرصه بین‌المللی» تفسیر می‌کنند، منافع ملی را در سطح منافع اقتصادی تقلیل دادند و گویی تغییر حاکمیت انقلاب اسلامی نه با انقلاب که در یک پروسه اصلاحاتی اتفاق افتاده است.
در آسیب‌شناسی انحراف مجمع روحانیون باید به رسوخ روش‌های پساساختارگرایانه غربی به این مجمع روحانی نیز اشاره کرد. تأثیرپذیری از روش‌های هرمونوتیک، عقلایی، گفتمانی و انتقادی از جمله مواردی است که معرفت‌های ذات‌گرایانه و جواهرگونه را در نگرش هستی‌شناسانه اعضای مجمع به هم ریخت و آنها همه چیز را تفسیربردار و قرائت‌بردار دانستند، واژه گفتمان را به ادبیات سیاسی نظام وارد کردند و تاجیک‌ها و کاشی‌‌ها مشغول مشاوره گفتمانی به خاتمی شدند. این چنین شد که ناپایداری در گفتمان انقلاب اسلامی را براساس چارچوب‌های گفتمانی، امری حتمی دانستند و تولید گفتمان‌های بدیل در دستور کار قرار گرفت. گفتمان اسلام سیاسی و عناصر پیرامونی آن یعنی ولایت فقیه، شهادت، ایثار، تکلیف‌گرایی و استکبارستیزی به دموکراسی، آزادی و جامعه مدنی تغییر هویت داد و تعارض هویت‌ها به بنیان‌های انقلاب نیز کشیده شد.
تلاش خاتمی برای ارائه تصویری اتوکشیده از انقلاب اسلامی، آرمان «فتح سنگرهای کلیدی جهان» را به موزه تاریخ (به زعم خویش)‌ سپرد و... اما دیری نپایید که عناصر غیرقابل تفسیر گفتمان اصلاحات (که مورد نقد دیگر اعضای مجمع روحانیون نیز نبود) رنگ باخت و همان باوری که گفتمان را گذرا می‌دانست، گریبان خود آنان را نیز به دست گفتمان افول کرده دادند و نقدهای اصولگرایانه مبتنی بر شاقول امام، یقه این جماعت را گرفت.
از اینجا بود که به نقالی رو آوردند و نقد محفلی رهبری را در دستور خویش قرار دادند، اما خداوند از عزت اجتماعی آنان کاست و آن شد که امروز می‌بینیم. امروز فضا بسیار شفاف است، می‌توان قضاوت کرد که انقلابی‌ترین اعضای مجمع که امام را بر انحراف نهضت آزادی اقناع می‌کردند به شعار «ایران برای همه ایرانیان» پیوستند. دیگر عضو این مجمع در زمان صدارت وزارت کشور، در فلان طبقه ساختمان وزارتش کلاس‌‌های کیان تاجبخش (نماینده سوروس) برگزار می‌کرد تا بفهمد چگونه «سرمایه اجتماعی»‌ تولید کنند تا بهتر از جمهوری اسلامی به دموکراسی رو آورند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار