
مهوش صبرکن متولد سال 1339 در شیراز است و بیش از 30 سال است که در حرفه بازیگری مشغول به کار است. او بازیگری را از صحنه تئاتر آغاز کرد و موفقیت خودش را مدیون تئاتر میداند و معتقد است تئاتر این بستر را برای بازیگر فراهم میکند که قدر بازیگری را بداند و برای آن وقت و فرصت زیادی را بگذارد و از پس ایفای هر نقش برآید. او کارنامه نسبتاً شلوغی را در عرصه بازیگری دارد اما در این میان بازی او در سریالهای «پس از باران» و «حضرت یوسف» بیشتر از سایر نقشهایش به چشم آمد اما یکی از نقشهایش اخیرش در سریال «جراحت» بود که مورد توجه بسیاری قرار گرفت. او همسر محمود پاک نیت یکی از بازیگران خوش آوازه سینما و تلویزیون ایران است. زندگی مشترک آنها بعد از گذشت نزدیک به سه دهه نه تنها مانند برخی از زوجهای هنری از هم گسسته نشده بلکه به دوام آن هم افزوده شده است. صبرکن یکی از دلایل آن را گذشت و فداکاری متقابل میداند. او میگوید: «ما روی صحنه تئاتر با هم آشنا شدهایم همانجا هم قسم شدیم که مانند خود تئاتر در مقابل سختیها پا پس نکشیم. فکر میکنم یکی از دلایل فروپاشی زندگی زوجهای هنری بیشتر از نداشتن تفاهم، نداشتن گذشت و درک متقابل است.» او این روزها به همراه همسرش در سریال «اوسنه پادشاهی» در اصفهان مشغول به بازی است، این سریال ساخته احمدجو است و اثری است تاریخی با تم کمدی. پیش از این او کار موفق «روزی روزگاری» را کارگردانی کرده بود که در اذهان بسیاری از ایرانیها جا دارد. برخی معتقدند این سریال هم تداعی کننده «روزی روزگاری» است و میتواند موفقیت آن سریال را تکرار کند. با مهوش صبرکن به بررسی بیش از سه دهه فعالیت هنریاش پرداختهایم.
با اینکه بارها اعلام کرده بودید که تمایلی به بازی در سریالهای مناسبتی ندارید اما اینبار باز هم بر خلاف اعلامهای قبلیتان ما شما را در یک سریال مناسبتی دیدیم؟راستش همانطور که قبلاًهم گفته بودم هیچ تمایلی برای بازی در سریالهای مناسبتی نداشتم، قصد داشتم استراحت کنم چرا که سریالهای مناسبتی حداقل از من انرژی زیادی میگیرد و من توان زیادی را برای آن کارها میگذارم طوری که بعد از آن احساس میکنم میل چندانی دیگر برای کار کردن ندارم اما قضیه «جراحت» تا حدی فرق میکرد، دوستی که به عنوان برنامهریز با ما در سریال «پنجمین خورشید» همکاری میکرد از من برای بازی در این سریال هم دعوت کرد و گفت که در «جراحت» خبری از شلوغیها و بیبرنامگیهای مرسوم در کارهای مناسبتی نیست، من هم بعد از خواندن متن فیلمنامه احساس کردم که این سریال مورد توجه بینندگان قرار میگیرد و پیامهای خوبی در آن قرار است که به مخاطب منتقل شود. از طرفی یک سری حرفهایی در این اثر زده شد که تا به حال از این دست حرفها ما در تلویزیون ندیده بودیم، در هر حال تیم بازیگری، کارگردان و عواملی که در کار حضور داشتند همگی حرفهای بودند و من را برای بازی در این سریال ترغیب کردند.
در این سریال شما نقش یک مادر و زن سنتی را بازی میکنید که ما نظیر این شخصیت را بارها در آثار مختلف دیده بودیم اما شما در مصاحبههایتان به این مسئله اشاره کردید و تأکید داشتید که کاراکتر «اقدس» که در این سریال بازی کردید متفاوت بوده و همین مسئله شما را بر آن داشت که در این سریال بازی کنید؟منظور من از تفاوت این نبود که این شخصیت 180 درجه با نقش مادرهایی که به تصویر کشیده می شود متفاوت است، نه. اما مدتی است که به عقیده من یک سری کاراکترها آهسته آهسته دارند به ورطه فراموشی سپرده میشوند مثلاً ما برای خنداندن مردم یا دلایل دیگر میخواهیم دائم رابطه مادر شوهر و عروس را خط خطی و سیاه جلوه دهیم و بگویم اینها هر کاری کنند باز هم با هم خوب نمیشوند یا زن و شوهرها را در سریالها و فیلم در حال دعوا کردن و... نشان میدهیم غافل از اینکه ما داریم با آثارمان الگوسازی میکنیم و تأثیر بدی را ممکن است با این شخصیتپردازیهایمان روی مخاطب بگذاریم.در حالی که ما اقدس را شخصیتی میبینیم که مادری مهربان ولی در عین حال متفکر و مدیر است و از آن دسته مادرهایی نیست که بیفکر و یک طرفه به بچههایش محبت کند. او با همسر و مادر شوهرش رابطه بسیار خوبی دارد. من دائم در این مدت با خودم میگفتم چقدر جای صمیمیت در سریالهای ما خالی است و طبیعی بود که وقتی پیشنهاد بازی این نقش به من شد با اینکه به خودم قول داده بودم که دیگر در کارهای مناسبتی بازی نکنم اما زیر قولم زدم و در این اثر بازی کردم.
نکتهای که برای من همیشه سؤال برانگیز است این است که اکثر کاراکترها در سریالهای ما یکسان است که این یکسانی در نگارش فیلمنامههای ماستیا بازی بازیگران زن ما که نقش مادر را بازی میکنند، به همین علت ما کمتر شاهد نقش مادری هستیم که با سایر کاراکترهای مادری که دیدیم متفاوت باشد در حالی که در اجتماع ما به ازای هر زنی که مادر شده یک کاراکتر متفاوت داریم و اینطور نیست که همه آنها شبیه به هم باشند؟حرفتان درست است اما واقعیت این است که ما برای ایفای نقش یک چارچوب تعیین شده داریم و براساس آن هم باید ایفای نقش کنیم اما این مسئله نباید بهانه شود که ما همه نقشها را مشابه هم بازی کنیم. مثلاً من هر بار که به اقتضای سنم باید نقش یک مادر را بازی کنم سعی میکنم در بازیام یکسری ظرافتها را رعایت کنم که نقشم متفاوت از کار در بیاید. مثلاًچون من پارسال هم در سریال «پنجمین خورشید» نقش یک مادر را در ماه رمضان بازی میکردم دائم باید حواسم میبود که مخاطب در سریال «جراحت» این حس به سراغش نیاید که من دارم یک نقش تکراری را بازی میکنم من در سریال پنجمین خورشید نقش یک مادر آب انار فروش را بازی میکردم اما در «جراحت» نقشم متفاوت بود.
محمد مهدی عسکرپور کارگردان این سریال کارنامه شلوغی را نداشت چطور به او اعتماد کردید و جلوی دوربینش بازی کردید؟به نظر من سواد و توانایی یک بازیگر به شلوغی کارنامهاش نیست من تا قبل از این سریال آشنایی چندانی با ایشان نداشتم اما در طول کار که نزدیک به پنج ماه به طول انجامید از کار کردن با ایشان حسابی لذت بردم. او فرد کار بلدی بود و میدانست که چه میخواهد و به بازیگران هم اعتماد میکرد به همین خاطر دست آنها را باز میگذاشت و شاید همین برخوردشان باعث میشد اعضای گروه با هم همفکری کنند و به همین دلیل ماحصل کار هم اثر قابل توجه و دیدنی شد چون همه خودشان را در این سریال سهیم میدانستند و میخواستند که بهترین بازیشان را ارائه دهند.
خانم صبرکن شما بازیگری هستید که از تئاتر وارد عرصه تصویر شدید به نظرتان تئاتری بودنتان به شما در ایفای هر چه بهتر کارهای تصویر کمک کرده است ؟!صد البته، به نظر من یک بازیگری که کار تئاتر انجام داده و خاک صحنه خورده میداند که از بازیگری چه میخواهد او صرفاًٌ به خاطر عشق به تصویر و دیده شدن وارد عرصه بازیگری نشده است او عاشق بازیگری شده و این عشق به او کمک میکند که در راه این حرفه ریاضت بکشد. من از دوران نوجوانیام خودم را وقف بازیگری کردم و هر وقت نقشی به من پیشنهاد میشد فقط به این فکر میکردم که چطور بتوانم آن را به بهترین شکل ممکن ایفا کنم و حتی به این فکر نمیکردم که نقشم چقدر است یا قرار است یا اول روی صحنه بیایم یا آخر. اما کسی که فقط عشق شهرت و پول او را به بازیگری میکشاند مسلم است که فقط دنبال این است که نقشش چقدر است اسمش اول قرار است بیاید یا آخر. یک بازیگر تئاتر به دلیل مراحلی که میگذراند قادر است از پس ایفای هر نقشی برآید شاید من اگر خودم تئاتری نبودم تا این حد برایم ایفای نقش با کاراکترهای متفاوت راحت نبود از طرفی این مسئله باعث شده که از بازی در نقشهای متفاوت نترسم و من همه اینها را مدیون تئاتری بودنم هستم. به همین خاطر است که به بازیگران جوان توصیه میکنم که حتماً کار تئاتر هم انجام دهند چرا که روی جهانبینیشان نسبت به بازیگری تأثیر بسزایی دارد.
برای بازی در نقشی چه چیزی برای شما در اولویت قرار دارد؟کارگردان برایم مهم است اما فیلمنامه برای من در اولویت قرار دارد. چون یک فیلمنامه اگر ضعیف باشد، کارگردان هرچقدر هم که خوب باشد نمیتواند اثر خوبی را با آن بسازد چون فیلمنامه در هر کاری مهم است. مطمئن باشید اگر متنی را بخوانم و ببینم نقش جای کار دارد حتی اگر با کارگردان آن مشکل داشته باشم آن نقش را میپذیرم، چرا که مطمئنم یک کاراکتر خوب خودش را نشان میدهد، در هر حال بهتر است که یک متن خوب در کنار یک کارگردان خوب قرار بگیرد تا یک اثر متعالی ساخته شود.
با این اوصاف تا به حال شده نقشی را بازی کنید که دلچسبتان نبوده و صرفاً به خاطر مسائل مالی یا دیگر مسائل پذیرفته باشید؟بله و فکر میکنم این مسئله در حرفه ما اجتنابناپذیر باشد چرا که بازیگرها معمولاًحرفهشان بازیگری است و از منبع دیگری تأمین نمیشوند به همین خاطر گاهی فشار مالی آنها را مجاب میکند در اثری بازی کنند که چندان آن را دوست ندارند. در هر حال من سعی کردم این مسئله در زندگی حرفهای من بسیار کم رخ دهد و تقریباً انگشت شمار باشد.
هر بازیگری در کارنامهاش نقشی وجود دارد که به عنوان شاخصترین اثرش میتوان از آن نام برد؛ به عقیده خودتان شاخصترین آثاری را که تاکنون ایفا کردهاید چه بوده است؟من واقعاً اکثر نقشهایی را که بازی میکنم دوست دارم اما شاخصترین اثری که در عرصه تئاتر بازی کردم اثری با نام «آزمون»بود. این نقش برای من از فراز و فرودهای زیادی برخوردار بود و به خاطر آن نقش هم جایزه بهترین بازیگر زن را دریافت کردم و بازی در نمایش «امشب باید بروم» را هم بسیار دوست داشتم که آن نقش هم مورد توجه قرار گرفت. در عرصه سینمایی هم فیلم «تشریفات» به کارگردانی مهدی فخیمزاده جزو تجربههای لذت بخش من بود. این فیلم اولین تجربه کار سینمایی من بود که اتفاقاً به فروش بالایی دست پیداکرد و مورد توجه مخاطبان قرار گرفت. در سریالهای تلویزیونی هم «پس از باران» و «یوسف پیامبر» بیشتر از سایر نقشهایم به چشم آمد.
شما در سریال «پس از باران» یک نقش منفی ولی در عین حال پیچیده را بازی کردید که بعد از گذشت سالها هنوز از ذهن مخاطبان پاک نشده است؟همینطور است، من در آن سریال نقش مادر زن کدخدا و خان یک ده را بازی میکردم. این شخصیت کاملاً دوگانه بود یعنی در عین حال که رابطه خوبی با فرزندانش داشت اما جاهطلبیها و دخالتهای نابهجایش در زندگی آنها مسیر زندگیشان را تغییر داد و فرد حریصی بود که همه چیز را برای خودش و بچههایش میخواست و همین مسئله باعث شد که او بر خلاف نقشههایی که کشیده بود در زندگیاش به موفقیت نرسد. پیچیدگی این نقش مورد توجه مردم قرار گرفت و بسیاری آن را دوست داشتند در هر حال ما نظیر این افراد را در جامعهمان داریم که با جاهطلبی و دخالتهای بیجایشان مسیر زندگی بچههایشان را تغییر میدهند.
در مورد نقشتان در سریال «یوسف پیامبر» یعنی ندیمه زلیخا صحبت کنید؛ نقشی که در نوع خودش متفاوت و جالب توجه بود.کاریما زنی بسیار با محبت و مهربان بود و زلیخا را مانند فرزندش دوست داشت و در حقیقت این عشق بیش از حد کاریما به زلیخاست که باعث توطئه علیه یوسف و به دام انداختن او میشود. کاریما میخواست به وسیله توطئه، جایگاه یوسف و بوتیمار را در دل زلیخا کم کند و هدف از توطئه علیه یوسف و به دام انداختن یوسف، تهمت به او و ریختن آبروی وی بوده که کاریما از تمام این مسائل مطلع بود و به دستور زلیخا یوسف را به اتاق فرا میخواند و تمام درها را پشت سر آن حضرت میبندد و در موارد دیگر مانند دعوت کردن زلیخا از زنان مصر هم نقش داشته و در کل او زنی بوده که به خاطر عشق به زلیخا و خوشحالی او دست به هرکاری میزند و بیننده حس دو وجهی نسبت به او داشت؛ از طرفی عشق او به زلیخا را درک میکرد و از طرفی او را به خاطر توطئههایی که علیه یوسف پیامبر میکرد مورد نکوهش قرار میداد. در هر حال قصه یوسف پیامبر همانطور که در خود قرآن آمده احسنالقصص است و به گونهای است که اگر صدها بار هم نقل شود باز هم برای مخاطبان شنیدن و دنبال کردنش لذت بخش است و این همه دیده شدن به برکت خود قصه است که در قرآن هم به آن پرداخته شده بود.
شما در فیلم سینمایی «زم هریر» هم نقش آفرینی کردید، فیلمی که در جشنواره فیلم فجر با جنجالآفرینیهای زیادی همراه بود در مورد این فیلم و حواشی آن صحبت کنید.فیلم «زم هریر» اثری بود که در ژانر دفاع مقدس تولید شده بود و به همین جهت اثر ارزشمندی محسوب میشود چرا که اکثر بازیگران دوست دارند در این ژانر تجربهای داشته باشند. از این رو من هم دوست داشتم در این اثر حضور داشته باشم و چون این کار تم کمدی داشت میتواند با مخاطب عام هم ارتباط برقرار کند اما متأسفانه با مخاطب عام هم ارتباط برقرار کند اما متأسفانه جنجالهایی خواسته یا ناخواسته در جشنواره پیرامون این فیلم رخ داد که من چون در آن دخیل نبودم نمیتوانم نظری بدهم، ولی مطمئنم که این اثر میتواند مخاطبان خودش را پیدا کند.
معمولاً سریالهای تاریخی در سالهای اخیر مورد توجه مردم قرار میگیرند، این مسئله باعث نمیشودکه شما به فکر بازی در یک سریال تاریخی بیفتید؟چرا اتفاقاً این اتفاق هم افتاد و من هم اکنون مشغول بازی در یک سریال تاریخی با نام «اوسنه پادشاهی» هستم که کارگردانی آن بر عهده امرالله احمدجو است. در این سریال من نقش ملکه را بازی میکنم و به خاطر نوع قصه و ادبیاتی که بر کار حاکم است ایفای بازی برای بازیگر تا حد زیادی سخت است اما سختتر از آن این است که فیلمبرداری این کار در بیابان و در منطقهای به نام بادران که در نزدیکی اصفهان است انجام میشود و ما زیر گرمای سوزان باید با لباسهای تاریخی ایفای نقش کنیم که کار را برای ما تا حد زیادی سخت میکند. اما ما تمام تلاشمان را انجام میدهیم که این سختی کار به خود سریال لطمه نزند و این سختی را بیشتر خودمان تحمل میکنیم.
کمی راجع به حال و هوای قصه این سریال برای ما صحبت کنید.حسام بیگ با نام جدید سامشا اکنون پادشاه ایران شده و برای خوشگذرانی به سمت اصفهان میآید. کاروان او را همسرش ملک خاتون و دو فرزندش ولیعهد و شادختر و تلخک دربار و میرغضب و دسته موزیک و... همراهی میکنند قاصد شاه که به خانه حاکم میآید درصدد توطئه علیه پادشاه برمیآید تا بتواند ایران را در سیطره خود بگیرد و... این سریال فولکلور است. کارگردان این اثر، سریال خاطرهسازی مثل «روزی روزگاری» را در کارنامهاش دارد و ثابت کرده که توانایی زیادی را در جذب مخاطب با روایت قصههای تاریخی دارد. آقای احمدجو در طول کار تأکید داشتند که زبان کار به همان شکل که در فیلمنامه آمده بیان شود چرا که این کار فولکلور است و ما باید به زبان اصلی وفادار میماندیم. این کار یک اثر طنز ویژه است که مطمئنم با استقبال کم نظیری از سوی مخاطبان مواجه میشود. در این سریال سعی شده برای بالا بردن سطح آگاهی مردم از ضرب المثلهای کهن ایرانی گاهی برداشته شود. قصهها در این سریال به شکل اپیزودیک روایت میشود و داستان شخصیتهای فرعی بعد از چند قسمت به پایان میرسد و ما وارد اپیزود بعدی میشویم. این سریال برای 50 قسمت تدارک دیده شده است.
عدهای میگویند احمدجو سعی داشته این قصه را در ادامه سریال «روزی روزگاری» بسازد و به گونهای سری دوم آن سریال است؟من هم خودم این حرفها را شنیدهام اما اصلاً با آن موافق نیستم، بین «روزی روزگاری» و «اوسنه پادشاهی» هیچ شباهتی وجود ندارد و اینها دو سریال متفاوت از هم هستند. شاید این شبهات از آنجا تکرار شد که ما دو شخصیت به نام خاله لیلا و حسام بیگ را در سریال به شکل اپیزودیک داریم در هر حال به عقیده من تنها شباهت این دو سریال با هم فقط کارگردان مشترکشان است.
شما بیش از 30 سال در عرصه بازیگری فعالیت کردید و از زمانی که یک دختر 17 ساله بودید در این عرصه حضور داشتید حالا از اینکه این مسیر را در زندگیتان انتخاب کردهاید راضی هستید؟مگر میشود راضی نباشم، من زندگیام را در این حرفه گذاشتم و از 17 سالگی خودم را روی صحنه تئاتر دیدم. روی صحنه تئاتر بود که عاشق همسرم شدم و ازدواج کردم بعد هم تمام زندگیام را وقف این حرفه کردم و به همین خاطر از مسیری که طی کردم با وجود فراز و فرودهایی که وجود داشت بسیار راضی هستم. من و همسرم به جز بازیگری با حرفه دیگری آشنایی نداریم و اگر میلیونها تومان پول به ما بدهند نمیدانیم با آن چکار کنیم و چطور آن را سرمایهگذاری کنیم حتی به همسرم پیشنهاد تهیهکنندگی شد اما او نپذیرفت و گفت من عاشق بازیگری هستم و حرفهام را دوست دارم. هر چند که برخی ما را فراموش کردهاند چون از چهره آنچنانی برخوردار نیستم اما هنوز بعضیها هستند که دنبال بازی خوب هستند و به سراغ ما میآیند.
به نکته خوبی اشاره کردید به نظر شما چرا انتخابهای برخی از کارگردانهای ما تا این حد سطحی شده و آنها تنها به چهره و فیزیک برای انتخاب یک بازیگر فکر میکنند؟نمیدانم ولی این موضوع خواسته یا ناخواسته بازیگری را دارد از بین میبرد. در کشور ما متأسفانه برای انتخاب یک بازیگر ملاک تنها چهره است در حالی که چهره یک رکن است مانند رکنهای دیگر، اما ما همه چیز را نادیده میگیریم و تنها فیزیک و چهره بازیگر برایمان مهم است و مطمئناً اگر این راه را ادامه دهیم دودش به زودی به چشم مان خواهد رفت. متأسفانه در ایران دیگر بازیگر بودن فراموش شده است.
شما سالهاست که با آقای پاک نیت زندگی میکنید و خوشبختانه زندگی مشترک پایداری را دارید، به نظر شما چرا عمر زندگی مشترک برخی هنرمندان تا این حد کوتاه است؟قبل از اینکه در این مورد حرف بزنم شاید بهتر باشد که توضیحی در مورد سؤال شما بدهم و آن این است که شاید آمار طلاق آنچنان هم که دیگران فکر میکنند در میان بازیگران بالا نباشد اما چون زندگی آنها به دلیل شهرتشان زیر ذرهبین است این ذهنیت پیش میآید که جدایی بین آنها بسیار زیاد است در حالی که این آمار در میان قشر عادی جامعه شاید بیشتر باشد و اما در مورد سؤالتان باید بگویم یکی از بزرگترین مشکلاتی که هنرمندان در زندگی مشترکشان با آن مواجه هستند عدم شناخت یکدیگر از حرفهشان است. اگر افراد نسبت به حرفهشان شناخت داشته باشند و با مشکلات، پستی و بلندیهای آن آشنا باشند هیچگاه بین آنها مشکلی به وجود نمیآید. به نظرم درک متقابل و گذشت هم بسیار مهم است گاهی اوقات پیش میآید که دو بازیگر با هم همکار هستند اما درک و گذشت لازم را در زندگی مشترکشان ندارند. در زندگی، من و محمود سعی داشتیم با صبر و گذشت نسبت به هم رفتار کنیم و شرایط یکدیگر را درک کنیم.
در خانه درباره نقشهایی که قرار است بازی کنید با هم بحث و تبادل نظر میکنید یا اینکه با یکدیگر تمرین بازی دارید؟خیلی زیاد، به نظر من تمرین کردن در رسیدن به یک نقش برای بازیگر نقش مهمی دارد به همین خاطر اگر نقشی به ما پیشنهاد شود برای آنکه آن را هرچه بهتر ایفا کنیم در خانه تمرین میکنیم. در انتخاب یک نقش هم نظریات جفتمان بسیار مهم است در هر حال اینکه ایشان یک بازیگر هستند فرصت خوبی را در اختیارمان قرار میدهد که بتوانیم در این مورد با یکدیگر تعامل داشته باشیم.
چرا هیچ کدام از فرزندانتان وارد این حرفه نشدند؟ترجیح من و همسرم و البته خواست پسرانم هم این بود که وارد این حرفه نشوند چرا که حرفه بازیگری از ثبات چندانی برخوردار نیست و بهتر است که در حرفه دیگری با خیال راحتتر مشغول به کار شوند.
شما بازیگر پیشکسوتی هستید و کولهباری از تجربه را به همراه دارید، این مسئله باعث میشود که در طول کارها رابطه خوبی با جوانها برقرار کنید و تصمیم بگیرید دانشتان را به آنها منتقل کنید یا برعکس ترجیح میدهید بیشتر با بازیگران باتجربه همکار شوید؟خب این مسئله خودش دو جواب مستقل و جدا از هم دارد از طرفی همکاری با افراد باتجربه مسلم است که در بهتر بازی کردن من تأثیر دارد. چون که وقتی شما در طول کار پارتنر خوبی دارید، راحتتر از پس نقشی که به شما واگذار شده است، برمیآیید. ولی خب همکاری با جوانها همیشه برای من لذتبخش بوده زیرا من معتقدم که جوانها هم باید از جایی شروع کنند تا بتوانند صاحب تجربه بشوند و باید این فرصت را در اختیار آنها قرار داد اما متأسفانه مسائلی که در برخی از موارد با آن مواجه میشوم و من را بسیار ناراحت میکند این است که بازیگران جوان در کارها دائم به فکر ایفای نقشهای اصلی هستند و میخواهند همواره ایفاگر نقش اصلی باشند و همین مسئله باعث میشود که به خودشان غره شوند و فراموش کنند که با بزرگترشان چگونه برخورد کنند. آنها گاهی حد و حدودها را فراموش میکنند و اصلاً یادشان میرود که به بزرگترهایشان در طول کار احترام بگذارند؛ چرا که معیار انتخاب آنها تنها فیزیک و چهرهشان بوده نه تواناییهایشان. طبیعی است که در چنین شرایطی آنها حاضر نیستند سختی تجربه کردن و آموختن را پشت سر بگذارند، چرا که فکر میکنند بازیگری تنها در دیده شدن و شهرت خلاصه میشود.
دوست دارید در عرصه سینما بیشتر فعالیت داشته باشید یا تئاتر تلویزیون؟برای من تئاتر و رفتن روی صحنه از هرکاری جذابتر است، چرا که تئاتر این فرصت را در اختیارمان قرار میدهد که همنفس با تماشاگران شویم و همین مسئله در ارتقای سطح بازیگری تأثیر چشمگیری دارد.