به نظر میرسد که بهرغم روند سیاسی جاری در اروپا و توفیق جریان راستگرای عامهپسند در انتخابات اخیر کشورهایی همانند دانمارک، هلند و سوئد، امریکای لاتین روندی مخالف را در پیش گرفته و انقلابیهای دیروز و سیاستمداران موفق امروز با گذشت نزدیک به یک دهه همچنان صحنه سیاسی را در اغلب کشورهای این منطقه حفظ کرده اند. آخرین نمونه چنین توفیقی در پیشتازی خانم دیلما روسوف در انتخابات روز یک شنبه 4 اکتبر ریاست جمهوری برزیل دیده شد که از سوی حزب کارگران و با حمایت لوئیس ایناسیو لولا داسیلوا، رئیس جمهور فعلی، توانست با کسب 8/46 درصد آرا از خوزه سرا کاندیدای حزب سوسیال دموکرات با ٦/٣٢ و مارینا سیلوا کاندیدای حزب سبزها با ٤/١٩ درصد پیشی بگیرد. هر چند که روسوف نتوانست 50 درصد آرا را در این دور به دست آورد و نتیجه نهایی در 31 اکتبر معلوم خواهد شد، اما پیشتازی حدود 14 درصدی او بر نفر دوم تا اندازه زیادی نتیجه رقابت 31 اکتبر را معلوم میکند و میتوان پیشاپیش گفت روسوف پیروز نهایی خواهد بود.
واضح است که موفقیت خانم روسوف علل متعددی دارد از آن جمله میتوان به سابقه مبارزاتی او و خانوادهاش اشاره کرد که برای مبارزه با دیکتاتوری نظامی متحمل حبس و حتی شکنجه نیز شده بود، اما بیشک حمایت قاطع لولا داسیلوا از او نقش مؤثری در موفقیت وی داشته است. در واقع، خانم روسوف از کسانی بود که به همراه داسیلوا حزب کارگران برزیل را پایه گذاری کرد و از سال 2002 تا کنون و در دو دوره ریاست جمهوری داسیلوا، از چهرهای مؤثر دولت برزیل بود تا آنجا که به دلیل شخصیت محکم و سرسختی در حوزه کاری از وی بهعنوان بانوی آهنین دولت برزیل یاد میشد. با توجه به همین حضور و سابقه همکاری نزدیک روسوف با دسیلوا است که ورود وی به کاخ ریاست جمهوری به معنای تداوم سیاستهای لولا داسیلوا در عرصه داخلی و بهخصوص در عرصه خارجی است که در نتیجه آن، برزیل توانست هم در امریکای لاتین نقش محوری در ثبات این منطقه داشته باشد و هم آن که بهعنوان قدرتی نوظهور در عرصه بینالملل ظاهر شود.
داسیلوا در 8 سال ریاست جمهوری خود و در عرصه سیاست خارجی بر دو محور منطقهای در امریکا لاتین و بینالملل از برزیل چهرهای کاملاً متفاوت با دوره گذشته نشان داد. سیاست داسیلوا در منطقه امریکای لاتین به صورت مشخص هماهنگ با ظهور جریان چپگرای کشورهای این منطقه در سالهای اخیر است. داسیلوا در این زمینه سعی کرد تا بهعنوان رئیس جمهور بزرگترین کشور منطقه امریکای لاتین با حمایت از محور دولتهای چپگرای ونزوئلا، اکوادور و بولیوی از یک سو به تقویت این جریان در قلب امریکای لاتین کمک کند و از سوی دیگر سدی بزرگ در راه سقوط این دولتها ایجاد کند که به طور معمول و بنابر سنت گذشته این منطقه با حمایت امریکا و نظامیان و سرمایهداران محلی انجام میگیرد. به عبارت دیگر، سیاست داسیلوا در امریکای لاتین باعث شد تا جریان عدالت طلب این منطقه برای فقرزدایی و مبارزه با سالها دخالت امریکا در کشورهایشان ثبات قابل توجهی پیدا کند و دورهای در امریکای لاتین ظهور کند که دیگر اثر و نشانی از این منطقه بهعنوان حیاط خلوت امریکا نداشته باشد.
گذشته از سیاستهای منطقهای داسیلوا، ظهور برزیل در عرصه بینالملل مهمترین بخش سیاست خارجی او را تشکیل میداد که به صورت مشخص در مشارکت مؤثر داسیلوا در صدور بیانیه تهران تبلور یافت. زمانی که هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه امریکا، به دنبال ترغیب گروه 1+5 برای صدور قطعنامهای جدید علیه ایران در شورای امنیت بود، داسیلوا سعی میکرد تا به همراه رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه، راهی مشخص برای حل و فصل دیپلماتیک پرونده هستهای ایران طراحی کند؛ راهی که در بیانیه تهران ترسیم شد. در واقع، داسیلوا با سفر به تهران در ماه می سال جاری نشان داد که برزیل تنها قدرتی منطقهای و محدود نیست، بلکه به چنان سطحی از توان سیاسی رسیده که نه تنها میتواند در یکی از پیچیدهترین پروندههای سیاسی یک دهه اخیر وارد شود، بلکه در این زمینه طرح و نقشهای مشخص و کارآمد در دست دارد. حضور داسیلوا در تهران و لبخند پیروزی او به همراه اردوغان و محمود احمدی نژاد برای قدرتهای بینالمللی خبر از چهرهای جدید در عرصه بینالملل میداد و از این رو بود که بسیاری از تحلیلگران آن را بهعنوان ورود برزیل در عرصه بینالملل ارزیابی کردند که بیشک بر رابطه جهانی شمال-جنوب تأثیرگذار خواهد بود و آن را از رابطه سنتی یک طرفه شمال با جنوب خارج خواهد کرد. اهمیت این موضوع با توجه به جایگاه جهانی برزیل روشن میشود چرا که این کشور نهمین اقتصاد بزرگ جهان از نظر برابری قدرت خرید و یازدهمین قدرت اقتصادی جهان از نظر نرخ مبادلات بازار است. علاوه بر این، برزیل دارای پیشرفتهترین بخش صنعتی در امریکای لاتین است به گونهای که یک سوم تولید ناخالص داخلی برزیل در این بخش تمرکز یافته و زمینه گستردهای از صنایع خودروسازی تا صنایع فولاد، پتروشیمی، رایانه، هواپیما و نیز کالاهای مصرفی بادوام را در بر میگیرد. ورود برزیل در عرصه بینالملل با چنین توانی به آن معنا است که کشورهای اروپایی و بهخصوص امریکا باید تلقی خود از کشورهای حوزه نیمکره جنوبی را بهعنوان کشورهایی تابع و بدون ارادهای مستقل تغییر دهند.
روشن است که موفقیت چشمگیر داسیلوا در سیاست منطقهای و بینالمللی از نظر رأی دهندگان برزیل دور نمانده و همین امر نیز یکی از عوامل اساسی توفیق روسوف تا اینجای قضیه بوده است. به عبارت دیگر، رأی به روسوف در دور نخست و در 31 اکتبر رأی به سیاستهای داسیلوا است و از این رو هم به معنای پیروزی یکی از بیانیه تهران در سائوپائولو است و هم به معنای تداوم سیاستهای مستقلانه وی در چهار سال آینده.