حسن اللوزی، وزیر اطلاع رسانی یمن در سخنانی تصریح کرد: صنعا برای دست کشیدن از اجماع عربی در قضیه فلسطین و حرکت در مسیر بهبود روابط با اسراییل تحت فشار شدیدی قراردارد. وی با تأکید بر روابط خوب کشورش با امریکا، گفت: این روابط را نباید به مسئله فلسطین ارتباط داد، بلکه یکی از راهبردهای یمن جهت رهایی از فشار صهیونیستها، تحکیم روابط با امریکاست چنانکه این روابط آشکار با هدف حمایت از توسعه کشور و مقابله با گروه القاعده است که تهدیدی مشترک علیه صنعا و واشنگتن به شمار میاید. بااندکی تأمل در این اظهارات میتوان پشت پرده این اظهارات را چنین تصور کرد که دولت یمن برای رهایی از دخالتهای رژیم صهیونیستی در امور داخلی این کشور به امریکا پناه برده است و واشنگتن نیز به جای اینکه به خواستههای دولت صنعا پاسخ دهد از این فضا به عنوان فرصتی برای وادار کردن یمن برای گام برداشتن به سمت عادیسازی روابط با تلآویو استفاده میکند. به عبارت روشنتر هم امریکا و هم رژیم صهیونیستی به نوعی به باج خواهی از دولت صنعا اقدام کرده و این موضوع را به نوعی بر مسئولان این کشور القا کردهاند که راه حل مشکلات این کشور در عادیسازی رابطه با رژیم صهیونیستی است. رژیم صهیونیستی از چند زاویه از تحولات و ناامنیهای داخلی یمن سود بردهاند. نخست اینکه رژیم صهیونیستی از این ناامنیها و و ناآرامیها برای انتقال یهودیان یمن به فلسطین اشغالی استفاده کرده. دوم اینکه با مشغول کردن یمنیها به خود و دامن زدن به اختلافات داخلی در این کشور مانع از این شده که یمنیها همانند سالهای پیش از درگیریهای داخلی اقدام به برگزاری تظاهرات میلیونی علیه اقدامات تجاوزگرانه رژیم صهیونیستی شود. سوم اینکه درگیریهای داخلی در یمن همانند عراق پس از اشغال، نقش مکمل رادر چارچوب راهبرد فرافکنی بحرانهای داخلی رژیم صهیونیستی و ایجاد فضای تنفسی برای این رژیم ایفا کرده است. امریکا نیز در پوشش مبارزه با تروریسم، دامنه دخالتهای نظامی و امنیتی خود را در کشورهای اسلامی از عراق و افغانستان به پاکستان و یمن نیز گسترش داده است و به تثبیت و تقویت موقعیت نظامی خود در یمن و مناطق استراتژیک آن اقدام کرده است. اما سؤال مهم این است که چه عوامل و زمینههایی و یا چه کسانی زمینه این بهرهبرداریها را برای امریکا و رژیم صهیونیستی فراهم کرده است؟ در پاسخ به این سؤال میتوان گفت که القاعده و تروریسم همچنان که به ابزاری برای اشغال افغانستان و عراق و یا تعرض به پاکستان شده، به محملی نیز برای دخالتهای امریکا در یمن تبدیل شده است. البته به نظر میرسد نقش رژیم صهیونیستی در این میان تا حدودی متفاوت است و برخلاف امریکا هیچ نفع و انگیزهای برای تضعیف القاعده نمی بیند و به انحای مختلف به تقویت و پشیبانی اطلاعاتی و تسلیحاتی آن میپردازد و همین حمایتها یکی از دلایل گسترش فعالیتهای القاعده در مناطق مختلف جهان از جمله در خاورمیانه بوده است. اما عامل دیگری که در ایجاد زمینههای بهرهبرداری از تحولات سیاسی و امنیتی داخلی یمن برای امریکا و رژیم صهیونیستی موثر بوده است، امتناع دولت از پیگیری گفتوگوهای داخلی طبق موافقتنامه دوحه بوده است. با وجود اینکه در این موافقتنامه سازوکارهای خوبی برای حل مسالمت امیز اختلاف میان دولت و الحوثیها پیشبینی شده است اما به نظر میرسد دولت صنعا تحت فشارهایی که از جانب بعثیهای فراری از عراق و یا از جانب عربستان وارد شد از تعهدات خود در این موافقتنامه طفره رفت و با توسل به سیاست سرکوب زمینه ادامه درگیریها را بین ارتش و الحوثیهای طرفدار حقوق مدنی فراهم کرد. از اینرو هر چند ممکن است مخالفان الحوثیها، آنها را به ایجاد یک چنین بهرهبرداریهایی متهم کنند اما واقعیت این است که آنها همواره از گفتوگو و مصالحه حمایت کردهاند و جز تأمین حقوق سیاسی و مدنی خود، چیز دیگری نخواستهاند. گذشته از اینها باید به وجود دیگر شکافهای سیاسی ساختاری در یمن بخصوص به بدبینی جنوبیها به اهداف وحدت نیز توجه کرد که معتقدند در حق آنها اجحاف شده و وحدت یمن اهداف و خواستههای آنها را تأمین نکرده است. از اینرو میتوان کفت که یکی از راههای مطمئن برای مقابله با دخالتها و بهرهبرداریهای امریکا و رژیمصهیونیستی از اوضاع داخلی یمن تقویت فاز گفتوگو و مذاکره بین طرفهای داخلی میان دولت با احزاب و گروههای سیاسی طالب حقوق مدنی و سیاسی در شمال و جنوب این کشور است تا از این طریق زمینه برای تسریع اهداف توسعه و فقرزدایی از این کشور نیز فراهم شود که از ان میتوان به عنوان دشمن مشترک همه یمنیها صرف نظر از گرایشات سیاسی آنها ارزیابی کرد.