کد خبر: 411624
تاریخ انتشار: ۲۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۲۰:۰۰
موتورسواري تفريح است يا شغل؟
علي سيف‌اللهي - اين گزارش براي رمزگشايي از ارتباط همين کلمه‌هاست. اما همين اول کار راهنمايي‌تان مي‌کنيم که نخ تسبيح اين ماجرا موتور و موتورسواري است. شايد تا چند سال پيش که شهرها آرام بودند و رفت و آمدها راحت‌تر انجام مي‌شد و به سهولت از اين سر شهر تا آن سر شهر در (عرض يا طول! فرقي نمي‌کند!) چند دقيقه جابجا مي‌شديم و کارمان را انجام مي‌داديم، اصلاً به ذهن کسي نمي‌رسيد. اما کم‌کم جمعيت زياد شد و خودروهاي توي خيابان هم بيشتر. اين ور و آن ور رفتن و با سرعت کارها را انجام دادن سخت شده بود. در همين گير و دار بوديم که «سواران اسب آهني» از راه رسيدند. کابوس‌ها پر كشيدند. هم کساني که عجله داشتند سود کردند، هم جوان‌هايي که بيشتر از سر ناچاري براي پول درآوردن موتور را انتخاب کرده بودند و به همين سادگي موتورسواري شد يک شغل !چرا موتورسواري را انتخاب مي‌کنند؟اين آدمي از آن اوايل چرک کف دست را خواسته و ناخواسته دوست داشت. نه که خيال شما را بردارد که ميل به کثيفي دارد، نه! ولي بوي پول، شامه‌اش را قوي‌تر مي‌کند و هي بو مي‌کشد تا به آن برسد. حالا به اين خصلت همه‌گير، بيکاري را هم اضافه کنيد. کافي است در مسير رفتن به يک شرکت براي پر کردن فرم استخدام ديرتان شده باشد تا يک موتوري سر برسد و به شما پيشنهاد وسوسه کننده‌اي کند که « با سرعت هر جايي بخواي، مي‌رسونمت». عنايت هم داريد که از قديم گفته‌اند که عجله کار شيطان ملعون است و بس! اما اين به گوشمان نرفته و اين راکبان پر شور هم شما را لحظاتي بعد با سر و وضع و موهايي آشفته به مکان مورد نظرتان مي‌رسانند و در عوض اين با سرعت رساندن اسکناس است که از شما مي‌گيرند. همين جاست که وسوسه دوم سراغ شما مي‌آيد. با خودتان يک حساب سرانگشتي مي‌کنيد که درآمد اين شرکتي که قرار است پس از فرم پرکردن و مصاحبه و کلي پرس‌و‌جو، شايد شما را به کار بگيرد، نهايتاً کمتر از پولي است که از کار با موتور به دست مي‌آيد. شما هم ناگزير از کمبود کار در سطح و اندازه خودتان و متناسب با مهارت و تحصيلتان به کارهايي همچون کار با تاکسي و موتور روي مي‌آوريد. خريد تاکسي هم که پول مي‌خواهد و اين اول زندگي و جواني مگر چقدر پول داريم که زورمان برسد يک تاکسي بخريم و داد بزنيم«ونک، ونک، دو نفر. . . »و روزي حلال کسب کنيم. براي همين درآمدتان بيشتر از آنجاست. خيلي از جوان‌هايي که به سراغ اين کار مي‌روند، دلايلي از همين دست را علت انجام دادن اين کار پر زحمت و خطرناک مطرح مي‌کنند. مجتبي 21 ساله هم از سر بيکاري وارد اين کار شده:«اين ماشين‌دارها و تاکسي‌ها که به ما گير مي‌دهند و بعضي‌هايشان هم فحش‌هاي آبدار آنچناني به‌ ما مي‌دهند، نمي‌دانند که ما هم مثل آنها دنبال نان حلاليم و اين کار واقعاً زحمت دارد. هر جا براي کار پيدا کردن رفتيم يک جوري برخورد کردند که انگار از يک کره ديگر آمده‌ايم. يک شرايطي مي‌گذاشتند که اصلاً انگار قصد استخدام ما را نداشتند. ما هم مجبور شديم براي گذراندن زندگي موتورسوار شويم و دنبال پول باشيم. بالاخره زحمت دارد ديگر ولي چاره چيست؟»‌با موتور چه کار مي‌کنند؟جوان‌هاي زيادي هستند که بعد از اينکه تصميم مي‌گيرند سراغ کار با موتور بروند، سعي مي‌کنند مقدمات آن را فراهم کنند. اولين کار اين است که گواهينامه موتورسواري بگيرند. مثل رانندگي ماشين آموزشگاه ندارد و بايد خودت تمرين کني و بروي امتحان بدهي. امتحان آئين نامه را که قبول شدي، امتحان شهر مي‌رسد و بايد جناب سرهنگ را با عبور درست از موانع و رعايت موارد تعيين شده راضي کنيد تا به شما اجازه‌ رانندگي با موتور در کوچه و خيابان‌هاي شهر را بدهد. اينجا تقريباً همه چيز مهيا مي‌شود و وقت آن مي‌رسد که جوان ما برود سراغ پيدا کردن کار. کار با موتور هم انواع و اقسام مختلفي دارد. يکي از آسان‌ترين راه‌هايي که براي کار با اين وسيله به ذهن مي‌رسد، همين کاري است که حتماً در خيابان‌ها و ميدان‌هاي شلوغ شهر ديده‌ايد. سوارکردن مسافراني که کنار خيابان ايستاده‌اند و عجله دارند و مي‌خواهند از ترافيک فرار کنند. کرايه‌هايش هم هيچ قاعده و قانوني ندارد و قيمت هم با توافق بين راننده و مسافر و با محاسبه مسافت و تخمين ميزان ترافيک محدوده عبوري تعيين مي‌شود. مؤسسات پيک موتوري هم از ديگر کارهاي پرطرفداري است که موتورسوارها انجام مي‌دهند. اين مؤسسات موتورسواراني را به کار مي‌گيرند و در عوض اين کار بابت هر سرويسي که اين موتورسوارهاي جوان مي‌روند و انجام مي‌دهند مبلغي را به‌عنوان سهم خودشان برمي‌دارند. موتورسواران در اين مؤسسات کارهاي اداري، شخصي و بانکي مشتري‌هايشان را انجام مي‌دهند و علاوه بر اينها حمل بسته و بار و کالا هم جزو کارهايشان است. جواد هم يکي از همين پيکي‌هاست و براي مؤسسات و فروشگاه‌ها کار انجام مي‌دهد: «باور کنيد بعضي موقع‌ها با ديدن دو کارتن باري که بايد به باربري يا ترمينال ببرم غصه‌ام مي‌گيرد ولي يادم مي‌آيد که بالاخره بايد انجام داد تا دوزار گيرمان بيايد و امورات بگذرد. نمي‌گويم راضي هستم ولي قسط و زن زندگي را بايد چه کار کرد؟ تازه ازدواج کرده‌ام و بايد با هر شرايطي شده درآمد داشته باشم تا کارم راه بيفتد و زندگي‌ام جلو برود. 25 سال سن زيادي نيست ولي در اين يک سال آخر واقعاً اذيت شده‌ام.»خيلي کارهاي ديگري هم هست که جوان‌هاي موتورسوار انجام مي‌دهند. رستوران‌ها و مؤسسات پخش غذا از آنها استفاده مي‌کنند تا محصولاتشان را داغ داغ برسانند دست مشتري‌هاي گرسنه. بعضي‌هايشان با موتور براي شرکت‌ها و جنس‌هايشان بازاريابي مي‌کنند و خيلي کارهاي ديگر که شايد به ذهنتان خطور نکند. راضي‌اند يا ناراضي ؟اما اينها همه ظاهر ماجراست و در فکر و ذهن اين موتورسوارهاي جوان خيلي چيزها وجود دارد که من و شما خبر نداريم. ايمان جوان موتور سوار ديگري است که با موتور کار مي‌کند و مي‌خواهد با پولي که در مي‌آورد روي پاي خودش بايستد: «خب چيکار کنم؟ وقتي کاري براي انجام دادن پيدا نکرده‌ام مجبور شدم سراغ اين کار بيايم. دانشجوي ترم‌هاي آخر دانشگاه آزاد هستم و براي تأمين مبلغ شهريه‌ام بايد اين کار را انجام دهم. اين طوري به خانواده هم فشار نمي‌آيد.»ايمان 22 ساله نيز ازمشکلات اين کار برايمان مي‌گويد: «کار خيلي خطرناکي است و موتور هيچ امنيتي ندارد. اگر شما هم تمام قوانين را رعايت کنيد و با احتياط هم برانيد، باز هم بقيه هستند که رعايت نمي‌کنند و خطرات زيادي پيش مي‌آيد. شايد درآمدش خوب باشد ولي به خطرش نمي‌ارزد. در طول سال هم کار و درآمد ثابت نيست و بالا و پايين مي‌شود. تابستان‌ها که بايد هواي گرم را تحمل کنم و زمستان‌ها مشکلاتم دو برابر مي‌شود. هم مشتري کم مي‌شود و هم با بارش برف و باران ديگر نمي‌شود توي اين خيابان‌هاي ليز و خيس رانندگي کرد و هر لحظه احتمال خطر تا حد مرگ پيش مي‌آيد.»او دل خوشي از انجام اين کار ندارد و از سر ناچاري انجامش مي‌دهد؛ «شايدکساني که مرا مي‌شناسند و در خيابان من را ببينند باورشان نشود که من اين کار را انجام مي‌دهم و براي من خوب نباشد و نگاهشان نسبت به من عوض شود، ولي وقتي چاره اي ندارم مجبورم. به خاطر همين خيلي برايم مهم نيست که چه مي‌گويند.»به هر حال چيزي که در اين ميان مي‌توان به وضوح ديد، اين است که اکثر اين راننده‌هاي جوان و بعضاً تحصيل کرده دل خوشي از انجام آن ندارند و با ميل و رغبت اين کار را انجام نمي‌دهند و اين مشکل از بيکاري و نبود شغل نشأت مي‌گيرد. شايد اگر همين استعدادها را بتوانيم در ظرفيت‌هاي مناسب استفاده کنيم، به ما ثابت کنند که خيلي کارهاي بزرگ‌تري هست که آنها مي‌توانند انجام بدهند. اين طور نيست؟
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار