عباس تقدسينژاد - رهبر معظم انقلاب اسلامي در هفتمين روز از ماه رمضان سال جاري در ديدار با مسئولان و كارگزاران نظام اسلامي در فرازي از فرمايشات خود به ترسيم فضاي جهاني و مواجهه اسلام با پرچمداري ايران اسلامي و جبهه مخالف آن كه خود را به دروغ جامعهجهاني ناميده است، پرداختند.از نگاه رهبري، جبهه مقابل در واقع اسرائيل و امريكا بوده و ديگراني كه همراه با آنها هستند يا تابعند يا دچار رودربايستي. هر دو طرف اين جبهه نيز در اين مواجهه موجوديت (اسرائيل موجوديت ايران و ايران اسلامي موجوديت اسرائيل را) يكديگر را نشانه گرفتهاند. ايشان منحني حركت اسلام و ايران را رو به رشد و صعودي دانسته و با ذكر دلايلي، رقيب را در سراشيبي سقوط ميدانند:1- از دست دادن بدنه مردمي در دنيا2- ناكامي در سياستهاي خاورميانهاي 3- مشكلات اقتصادي 4- از دست رفتن اعتماد به نفس مسئولان غربي. تحليل رهبري درخصوص اين نبرد بزرگ را مدنظر داشته؛ حال به تحولات اخير در عرصه جهاني بنگريد. اين روزها با فرارسيدن ماه سپتامبر شاهد تحولات گسترده سياسي در سطح بينالملل بودهايم. نشست سه جانبه اسرائيل، امريكا و محمود عباس در امريكا تقريباً همزمان با روز جهاني قدس از يك طرف و تعريف سناريوي قرآن سوزي در سالگرد فرو ريختن برجهاي دوقلو و همزماني تقريبي آن با عيد سعيد فطر طرف ديگر مهمترين اين تحولات هستند.سالها از حادثه 11 سپتامبر ميگذرد، كشيشها و مسيحيان دوآتشه امريكايي حتي در اولين روزهاي غبارآلود ناشي از ريزش برجها و تبليغات ضد ديني گسترده دولت وقت امريكا به فكر سوزاندن قرآن مسلمانان نبودند؛ چرا بعد از گذشت حدود 9 سال قرآنسوزي مطرح ميشود؟! با كمي دقت متوجه ميشويم در دو سه سال گذشته موضوع 11 سپتامبر با نگاهي بدبينانه و مشكوك از طرف نخبگان جهاني و امريكايي دنبال ميشود، بهطوري كه حتي در رسانههاي شنيداري و ديداري امريكا نيز برخي تحليلگران از اظهار تشكيك و خودسوزي توسط برخي جريانهاي داخلي امريكا در خصوص حادثه مذكور ياد ميكنند.با توجه به تعبير رهبري از پيشتازي ايران در ميدان مواجهه غرب و شرق يا بهعبارتي در مواجهه دنياي اسلام با ليبرال سرمايهداري غربي، مسئولان و مردم نظام اسلامي ايران همانطور كه با زدن پنبه هولوكاست توانسته بودند راز سر به مهر دروغترين حادثه تاريخ را به بوته نقد بكشانند؛ ميتوانند ماجراي اين خودزني را نيز با تشكيك جامعه جهاني روبهرو كنند. بنابراين براي لابي صهيونيسم طراحي مسيري كه اذهان عمومي را از ماسواي برجسوزي در قلب امريكا منحرف كند، امري اجتنابناپذير است. برخي تاريخنگاران و سياسيون تلاش كردهاند بين دو حادثه جنگهاي صليبي و سقوط برجهاي جهاني امريكا تناسبات ماهيتي برقرار كنند. مسيحيان، جنگهاي صليبي را در قرون 11 و 12 ميلادي براي بيرون آوردن بيتالمقدس از دست مسلمانان به راه انداختند؛ بوش پسر نيز همزمان با فروريختن برجهاي تجارت جهاني بلافاصله جنگهاي صليبي را مطرح كرد، تشابهي كه رهبري معظم انقلاب آن را يك حماقت دانستهاند(ديدار با كارگزاران نظام - رمضان سال جاري). سوء استفاده از همزماني سالگرد ريزش برجهاي دوقلو و روز عيد سعيد فطر با استفاده از تئوري قرآنسوزي براي فراهم ساختن زمينههاي تقابل دو تفكر اسلام و مسيحيت، نه به سود مسيحيت است و نه اسلام و در حاشيه اين درگيريها جز صهيونيسم جهاني كسي يا كساني منتفع نخواهند شد. چرا كه با تقابل دوسويه اسلام و مسيحيت ميتوان به راحتي نگاه جامعه جهاني را از قدس به منهتن(محل برجهاي سابق امريكا) برده و با انحراف افكار از قدس و استفاده همزمان از مهره مزدوري چون محمود عباس، پيشبرد اهداف توسعهطلبانه در قدس مؤثر خواهد بود. بهعبارت بهتر ارائه راهكار همزمان مصالحه ظاهري با عباس و مواجه كردن جريان مسيحيت و اسلام در مقابل يكديگر در واقع ساختن آب گل آلودي است كه تنها ماهي قابل صيد از آن، گسترش شهركسازي و پشت پا زدن به معاهدات جهاني است تا اينبار نيز هدفي مشابه هدف مسيحيان در جنگهاي صليبي(به قول بوش پسر) حاصل شود كه، بيرون آوردن بيتالمقدس از دست مسلمانان البته اينبار به نفع صهيونيسم است. اين روزها عمدهترين تحليلي كه از ادعاي دروغين درخواست برخي؟! از مسلمانان امريكا براي بناي مسجد در محدوده ساختمان تجارت جهاني و سپس اظهارات كشيش مجهولالهويهاي به نام تري جونز مبني بر قصد او براي سوزاندن قرآن در آن محدوده، در رسانههاي داخلي و خارجي ديده ميشود، اسلامستيزي و اسلامهراسي است.نگارنده معتقد است اهدافي بزرگتر از اين تحليل در ماسواي ذهن خيمهشب بازي قرآن سوزي وجود دارد كه همانا:1- تغيير تمركز جامعه جهاني از قدس به نيويورك 2- انحراف افكار عمومي از ادامه روند شهركسازي با وجود توافقات سه جانبه و خندهدار اسرائيليها و امريكاييها با محمود عباس.