کد خبر: 410266
تاریخ انتشار: ۱۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۲۱:۳۹
مروری گذرا به فیلمنامه نویسی سریال‌های روتین و مناسبتی در گفت‌وگوی «جوان» با سعید نعمت اله
مدت بسیاری است که در تلویزیون ما سوژه‌ها و قصه‌ها درگیر واژه‌ای به نام کلیشه شدند که هر روز به تعدادشان افزوده می‌شود. در این بین به تصویر کشیدن سوژه‌های جدید، شاید بتواند شروع خوبی برای بالا بردن سطح فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی باشد و بتواند مانند آثار دهه گذشته مخاطب از دست رفته این روزهای تلویزیون را دوباره پای این رسانه ملی میخکوب کند. سعید نعمت‌اله که متولد سال 1356 و دارای دیپلم ادبیات و علوم انسانی است، نویسندگی سریال‌هایی چون: رستگاران، زیر هشت، خون مردگی و تله فیلم‌های طاووس‌های بی‌پر، انتهای جاده، روز بعد از خوشبختی، روزهای به هم ریخته و چشم‌هایش را عهده دار بوده است. آخرین اثر نعمت‌اله، مجموعه مناسبتی «جراحت» است که باز هم با سوژه‌ای متفاوت در حال حاضر از دیگر سریال‌های ماه مبارک رمضان، پیشی گرفته است.با یك نگاه كلی به دو مجموعه‌ای كه در این اواخر شما نویسندگی آنها را عهده‌دار بودید، «زیر هشت» و «جراحت»، می‌توان فهمید كه شباهت‌های بسیاری كه بعضاً در دیالوگ‌های كاراكترها دیده می‌شود، از امضای قلم شما نشأت می‌گیرد. چطور به این امضا رسیدید؟در مورد شباهتی كه به آن اشاره كردید، باید بگویم كه اصلاً و تحت هیچ شرایطی، هیچ شباهتی بین دیالوگ‌های كاراكتر «عطا« در زیر هشت و «بزرگ» در جراحت وجود ندارد. عطا، فردی شر و تا حدودی خلافكار است و بزرگ فردی جا افتاده و بزرگتر خانواده است و احساس می‌كنم كه تنها شباهتی كه بین دیالوگ‌های این دو مجموعه به چشم منتقدان می‌خورد، همان قلم نویسنده است كه به آن اشاره كردید. در حالت كلی معتقدم كه دیالوگ، نوعی از ادبیات گفتاری ماست و من به عنوان نویسنده، دیالوگ‌نویسی را می‌پسندم و هیچ علاقه‌ای به روزمره صحبت كردن كاراكترهای قصه‌هایم ندارم و این مقوله بر می‌گردد به ذات نمایش كه معتقدم غلو از عناصر اصلی یك نمایش است و در كارهایم آن‌را لحاظ می‌كنم.در بسیاری از سكانس‌های مجموعه «جراحت» و قبل‌تر «زیر هشت» و «رستگاران» ما به نوعی با ادبیات سنگین آن هم از نوع خاص، مواجه بودیم كه شاید در بعضی از شرایط مخاطبان، آن هم با در نظر گرفتن رنج سنی و سطح فرهنگ و تحصیلات نمی‌توانند به راحتی دیالوگ‌های كاراكترها را آن‌هم با یك‌بار شنیدن متوجه شوند، یعنی در بعضی از سكانس‌ها ما شاهد دیالوگ‌های ادبی خاص و شاید بالاتر از درك و سلیقه‌ مخاطب هستیم. فكر نمی‌كنید این مقوله شاید به جذب مخاطبان عام لطمه وارد كند؟برخلاف نظر شما، من اصلاً موافق این صحبت نیستم و تاجایی كه مطلعم، مخاطبانی هم هستند كه ارتباط خوبی با این دو مجموعه و بعضاً دیالوگ‌های كاراكترها برقرار كرده‌اند.نه در حالت كلی، بحث قیاس قلم شما با سایر نویسنده‌ها مطرح است. می‌خواهم بگویم تفاوت بارزی بین نوع قلم و نگارش شما با نویسنده‌هایی كه در حال حاضر برای تلویزیون ما داستان می‌نویسند، وجود دارد.من می‌توانم نویسنده خوبی نباشم ولی نمی‌توانم كه به مردم و مخاطبان اهانت كنم. معتقدم وقتی قصه‌ای را برای نمایش می‌نویسم، باید فاخر باشد و نباید این قصه عیناً همان اتفاقات روزمره‌ای كه هر روز بارها و بارها شاهد آن‌ها هستیم و اكثراً تكراری‌اند باشد و اینكه باید انسان‌ها خوب و وزین صحبت كنند. در ادامه باید بگویم كه راه احترام به مخاطب این است كه من نویسنده حتی برای تك‌تك كلماتی كه می‌نویسم، كارم را جدی بگیرم.در ادامه همین بحث دیالوگ نویسی شنیده‌هایی حاكی از آن بود كه در مجموعه رستگاران كه اولین همكاری تلویزیونی شما با سیروس مقدم بود، بخشی از دیالوگ‌های كاراكترها از خطبه‌های نهج البلاغه استخراج شده است... این ایده از كجا آمد؟بله، تعدادی از دیالوگ‌های رستگاران را از خطبه‌های نهج البلاغه استخراج كردم و در حالت كلی باید بگویم كه تمام ایده‌هایم درنگارش قصه‌های فیلمنامه‌ها و بعضاً مجموعه‌ها، برگرفته از ذهن و درونیات خودم است وهیچ وقت و هیچ زمان به اجبار ایده‌های افراد و دوستان را نمی‌پذیرم.از ایده‌های كارگردان و تهیه كننده برای بهتر شدن كار استفاده می‌كنم و شاید ساعت‌ها‌ پس از نگارش متن، با هم در این باره به صحبت بنشینیم ولی تحت هیچ شرایطی اجبار و تحمیل را در این زمینه كه احساس می‌كنم، زمینه شخصی و خصوصی ذهن من نویسنده است ، نمی‌پذیرم.نكته جالبی كه در مورد شما دیده می‌شود این است كه علاوه بر حضور در ضبط سكانس‌ها، سر مونتاژ مجموعه‌های خود نیز حضور دارید، این به حساسیت بالای كاریتان بر می‌گردد یا... ؟!من این را وظیفه خودم می‌دانم و معتقدم اگر كاری برای من است و به من تعلق دارد، باید تا لحظه‌ آخر آن، سر آن كار حضور داشته باشم و همه مقوله‌‌ها به نویسنده مرتبط می‌شود، چون كه نویسنده را مؤلف یك كار می‌دانم و همیشه تا لحظه آخر كارهایم حضور داشتم تا مبادا سكانس آنطور كه مد‌نظرم می‌باشد در نیاید و گاهی اوقات، اشتباهی صورت نپذیرد.در مورد بحث تعامل با كارگردان، قطعاً همفكری و تعامل بین شما و كارگردان و تهیه‌كننده به بهتر شدن كار كمك بسزایی خواهد كرد با این مقوله موافقید؟بله، این تعاملات و توافقات از اصلی‌ترین فاكتورهای یك مجموعه تلویزیونی است. ولی در مورد تهیه‌كننده باید بگویم كه از نظر من وظایف اصلی یك تهیه‌كننده همان بخش اقتصادی مجموعه است و تهیه‌كننده‌ای را موفق و خوب می‌دانم كه از كارگردانی، نویسندگی و بازیگری سررشته‌ای نداشته باشد.ولی در مورد مجموعه «جراحت»، طرح اولیه قصه داستان به عهده تهیه‌كننده كار «محمدرضا شفیعی» بود...بله، ایشان فردی بسیار دقیق و بر خلاف بسیاری از تهیه‌كنندگان كه خیلی از این دست كم‌ هستند، در تمامی زمینه‌های شكل‌گیری یك مجموعه حضور دارند و همه را از نزدیك مشاهده می‌كنند و در مواقعی نیز، نظرات خوب و آگاهانه‌ای را به ما منتقل می‌كنند؛ نه اینكه بخواهند نظراتشان را به گروه تحمیل كنند، اصلاً اینطور نیست. در مورد طرح اولیه نیز درست است، طرح اولیه جراحت توسط آقای شفیعی مطرح شد، طوری كه ایشان به من پیشنهاد داستان زندگی دو برادر كه هر دو در كارخانه‌ای مشغول به كار هستند و پس از مدتی بر سر ارث و میراث و مرگ مادرشان با هم مشاجره و اختلافاتی پیدا می‌كنند را دادند. خب من به دلیل كلیشه‌ای بودن این داستان و نداشتن جذابیت برای مخاطب، آن را به گونه‌ای دیگر و متفاوت‌تر و همین طور كه دیدید، نوشتم البته طرح اولیه جراحت با ایشان بود و من آن را به سلیقه خودم و آن طوری كه احساس می‌كردم برای مخاطب تكراری نیست، نوشتم. كما اینكه اگر آقای شفیعی اسم‌شان را به عنوان فیلمنامه‌نویس نیز در تیتراژ بزنند، من هیچ مخالفتی ندارم.بسیاری معتقدند كه همكاری شما با سیروس مقدم در سریال رستگاران، زیر هشت و تله فیلم روز بعد از خوشبختی، جزء كارهایی بود كه بسیار دیده شد، خودتان تا چه میزان بر این باور صحه می‌گذارید؟بله، من هیچگاه با كارگردانان بد، كار نمی‌كنم، كما اینكه مجموعه جراحت نیز با كارگردانی آقای عسگرپور، از این قاعده مستثنی نیست و هرگاه فرصتی پیش بیاید، حاضرم با این دو عزیز همكاری كنم. مقدم و عسگرپور، دست نویسنده را كاملاً برای نگارش باز می‌گذارند و هیچگاه به نویسنده‌شان نمی‌گویند كه برایم شب كاری ننویس چون من از كار در شب خسته می‌شوم و... یعنی می‌خواهم بگویم كه امثال مقدم و عسگرپور در میان كارگردانان تلویزیونی ما بسیار كم است چون مهم‌ترین فاكتور در كلیت مجموعه بعد از نوع قصه‌پردازی، همان كارگردان است كه می‌تواند به تأثیرگذاری مجموعه كمك بسزایی كند.بسیاری بر این باورند فاكتور مهمی كه در قلم شما به وضوح دیده می‌شود، تفاوت و نوع ساختارشكنی در سوژه قصه‌هایتان است كه قصه‌هایتان را تا حدودی از سایر نویسنده‌ها متمایز می‌كند و عنصر كلیشه را از خود دور می‌كند.فكر می‌كنم فقط سی، چهل سال اول عمر سینما و تلویزیون، سوژه‌ها همگی ناب و جدید بودند و در حال حاضر سوژه ناب به ندرت می‌بینیم و این نیز امری كاملاً طبیعی است كه سوژه‌ها پس از گذر این زمان طولانی، جدید نباشند و تكراری باشند. در ادامه باید بگویم كه دلیل تفاوت در سوژه‌هایم بر می‌گردد به نگاه سطحی و فراموش كردن مسائل پیرامون و اجتماع روزمان كه فكر می‌كنم بسیاری از نویسندگانی كه برای رسانه‌های عمومی فعالیت می‌كنند، اینها را از یاد برده‌اند، در صورتی كه تمامی این مسائلی كه در همین مجموعه جراحت، شاهد آن هستیم، برگرفته از حقایق موجود در اجتماعمان است. همیشه و در حالت كلی سعی‌ام بر این بوده است كه سوژه‌های انتخابی‌ام جدید و به نوعی ناب باشند.سلیقه مخاطبان امروز ما شامل دو نوع است: سلیقه سطحی و سلیقه عمیق. فكر می‌كنید در حال حاضر كدامیك از این دو دسته از مخاطبان نسبت به دسته دیگر ارجحیت بیشتری دارند؟معتقدم كه باید به سراغ سلیقه‌های عمیق مخاطبانمان برویم و مطمئنم كه اگر به بیننده‌مان خوراك عمیقی دهیم، هیچگاه آن را پس نخواهد زد، چون بیننده‌های عمیق ما زیاد هستند. در ادامه نمی‌دانم كه در كارم موفق هستم یا نه ولی حداقل چیزی كه می‌دانم این است كه نیتم رسیدن به همان بخش عمیق سلیقه مخاطبان است. بیننده هم از نشان دادن بخش سطحی و هم‌ عمیق لذت می‌برد ولی تفاوتی كه در اینجا مطرح است این است كه وقتی سطح عمیق را به او نشان دهی، روی نویسنده اثر حساب بیشتری باز خواهد كرد و او را بیشتر قبول خواهد داشت.ارتباط سریع و بازخورد مخاطبان از بزرگ‌ترین مزایایی است كه سریال‌های روتین و مناسبتی برای گروه سازنده خود شامل می‌شوند. شما به‌عنوان فردی كه در چندین سریال روتین و مناسبتی همكاری داشتید، روند كاریتان به طریقی است كه قصه داستان را از روی بازخورد مخاطبان جلو می‌برید و به انتها می‌رسانید یا برعكس، این بازخوردها در شكل‌گیری قصه‌هایتان از اهمیت كمی برخوردارند و همان طرح اولیه خود را كه در ذهن می‌پرورانید، روی كاغذ می‌آوردید؟همیشه و در حالت كلی نظر مخاطبان بالاخص برای ساخت این گونه مجموعه‌ها، پررنگ بوده است و من نیز از این قاعده مستثنی نیستم ولی باید بگویم كه اكثر اوقات، بخش اعظم داستان نوشته شده و سپس پخش كار شروع شده كه در این شرایط، مسلماً جایی برای دریافت بازخورد مخاطبان وجود ندارد. ولی همیشه سعی‌ام بر‌این بوده است كه سكانس‌هایی كه بازخورد خوبی به نسبت سایر سكانس‌های پخش شده دارند را بیشتر در كارم بگنجانم و این هم برمی‌گردد به همان مقوله مهندسی كردن كار و فیلمنامه آنهم از ابتدا تا انتها كه معتقدم در نویسندگی هیچ چیز غیرمترقبه‌ای موجود نیست چون فیلمنامه‌‌نویسی مقوله‌ای كاملاً جدی است.در كنار نقاط قوتی كه در قلم شما دیده می‌شود، كم و بیش و در بعضی سكانس‌ها نقاط ضعفی نیز می‌بینیم. برای مثال می‌توان به مجموعه جراحت و بحث صیغه دخترعمو و پسرعمو بعد از چهار سال و هیچ‌گونه اقدام از طرف خانواده‌ها مبنی بر اینكه در این چند سال به فكر آزمایش ژنتیك بیفتند، اشاره كرد. این مقوله شاید این شائبه را برای بسیاری به وجود آورد كه شما خواستید به درك و شعور مخاطب، توهین كنید...نه، من همانطور كه گفتم هیچ وقت دوست نداشته و ندارم كه به مخاطبم توهین كنم، چون همیشه مخاطبان برای مایی كه در رسانه كار می‌كنیم، محترمند. ولی بد نیست از بعد دیگری نیز به این مقوله نگاه كرد. در همین مجموعه جراحت كه قصه در خانواده‌ای با بافت سنتی صورت می‌گیرد، پیدایش علاقه بین این دخترعمو و پسرعمو از حرف‌ها و باورهای احساسی و غلط خانواده‌ها آغاز شده كه بعضاً می‌گویند، عقد دخترعمو و پسرعمو را در آسمان‌ها بسته‌اند و این مقوله رفته رفته ایجاد یك علاقه بین این دو را پدیدار گشته كه به هیچ طریق قابل جدا شدن نیست.حال در این شرایط و این بحران به‌وجود آمده، بهترین راهی كه دو خانواده برای فرزندان خود در نظر می‌‌گیرند كه گاهاً به گناه نیفتند، جاری كردن خطبه صیغه است و شاید در آن شرایط بحرانی هیچ‌كس به فكر آزمایش ژنتیك نیست. در ادامه توهین به شعور مخاطب را در زمانی می‌بینم كه بیایند و یك سریال 37 قسمتی بسازند و كلیت داستان را پیرامون دوستی دختر و پسر خیابانی سوق دهند و در قسمت آخر آن، ساعت گلی یك مفقود‌الاثر را نشان دهند، اینجاست كه شعور مخاطب، لكه‌دار خواهد شد. مطمئناً فیلمنامه‌های من نقطه ضعف دارد ولی این را با صراحت می‌گویم كه هیچگاه در قصه‌هایم به مخاطبم كلك نمی‌زنم و به او دروغ تحویل نمی‌دهم چون كه جزو روحیات من در زندگی روزمره‌ام نیست.تا جایی كه مطلعم، نگارش مجموعه «زیر هشت» و «جراحت» با هم تلاقی پیدا كردند. قبول این دو كار آن هم به صورت همزمان برایتان مشكل نبود و گاهی اوقات باعث خستگی و دلزدگیتان از نگارش و ادامه دادن قصه نمی‌شد؟بله، نگارش این دو مجموعه به صورت همزمان و با هم شروع شد و من هم متأسفانه در این مدت به علت مسائلی مجبور به قبول این دو پیشنهاد شدم. كما اینكه ماحصل هر دوی آنها به موفقیتی كه مدنظرم بود، رسید. پیش بردن دو فیلمنامه تلویزیونی به صورت همزمان را اصلاً در حد توانایی خودم نمی‌دیدم و معتقدم كه با وجود نویسندگان خوبی كه ما در زمینه فیلمنامه نویسی داریم، چرا من باید دو كار همزمان را به نگارش در‌آورم ولی بعضی‌ها اصلاً كار نكنند؟! در این یكسال فشار كاری بالایی روی من و خانواده‌ام بود و به واقع می‌گویم كه زندگی شخصی ام را در این مدت، نابود كردم و بدون هیچ اغراقی می گویم كه نسبت به یكسال گذشته تعداد موهای سفیدم بیشتر شده‌اند و همه اینها ناشی از دچار شدن به یك رودربایستی‌ای بود كه به هیچ طریق نتوانستم از پس آن بربیایم و در این بین تنها فردی كه مدام به من روحیه می‌داد، علیرضا افخمی بود كه همین جا از او كمال تشكر و قدردانی را دارم. پس اینطور كه پیداست با توجه به فشار كاری وارد شده در طول این یكسال و تجربیات كسب شده‌تان دیگر حاضر به قبول پیشنهاد دو كار همزمان نخواهید شد؟ خیر، هرگز این اشتباه را تكرار نخواهم كرد، هر چند از ماحصل و تجربیاتی كه طی نگارش این دو فیلمنامه كسب كردم كه یكی از بزرگ‌ترین آنها مدیریت در زمان بحران ‌بود، بسیار خرسندم. منظورم از بحران، زمانی است كه هر دوی این مجموعه‌ها با هم شروع به نگارش و ضبط شدند و اگر حتی یك قسمت، من نویسنده ‌در یكی از این كارها كوتاهی می‌كردم و بنا به هر دلیلی نمی‌توانستم متن را به ضبط برسانم، كار به طور كلی مختل می‌شد. تا چه میزان، حین نوشتن فیلمنامه، برقراری ارتباط مخاطب با كاراكتری كه شما به آن شخصیت داده‌اید، برایتان حائز اهمیت است و از نظر خودتان، تا چه میزان در این امر، موفق عمل كرده‌اید؟این مقوله كه به آن اشاره كردید، تا جایی برایم مهم است كه اگر در جایی احساس كنم كه بازیگر با كاراكتری كه به آن شخصیت داده‌ام ارتباطی مؤثر برقراری نكرده، آرام آرام و با خود خواهی تمام آن شخصیت را تغییر داده و گاهی شاید آن را كنار بگذارم و اصلاً برایم مهم نیست كه ایفاگر آن نقش چه كسی باشد. چون معتقدم تمامی عوامل از تهیه‌كننده و كارگردان گرفته تا همه و همه در خدمت فیلمنامه هستند و همه دور هم گرد آمده‌اند تا یك فیلمنامه را جلو ببرند و هیچ چیزی فراتر از این وجود ندارد. در حالت كلی باید بگویم كه ما همگی درخدمت فیلمنامه هستیم نه اینكه فیلمنامه در خدمت ما باشد. اساس كار من روی این است كه تمایلات فیلمنامه را به نگارش درآورم نه اینكه براساس تمایلات بازیگر برای او نقش بنویسم. به طور كلی، ابزار مهم در جذابیت یك فیلمنامه را برای مخاطب در چه فاكتورهایی می‌بینید؟خوب است به این نكته اشاره كنم كه اگر در تمامی ادیان الهی و بین انسان‌های مسیحی، مسلمان، زرتشتی، یهودی و ... تحقیقی اجمالی انجام دهیم، خواهیم فهمید كه تمامی این مردم با هر دین و مذهبی كه داشته باشند، مخالف صد در صد دروغ هستند. مخاطبان و مردم ما هم همین طورند، آنها از دروغ گفتن و كلك زدن توسط بعضی از مجموعه‌ها به شدت ناراضی‌اند و مجموعه و سریالی را می‌پسندند كه حرف رك و راست را به عنوان خوراك به خورد آنها بدهد. در حالت كلی جذابیت یك فیلمنامه را در صداقت و روراستی با مخاطب می‌دانم و معتقدم اگر عنصر كلك زدن از هر فیلمنامه‌ای حذف شود، برای مخاطب، جذاب خواهد بود. بیننده امروز تمایلی ندارد به اینكه حتماً یك بازیگر صرفاً خوش تیپ ببیند، بلكه او می‌خواهد، حرفی بشنود و یاد بگیرد كه تا مدت‌ها در گوش و جانش تأثیرگذار باشد. نه اینكه مثل برخی از سریال‌هایی كه كم و بیش شاهدش هستیم، فقط در همان چند دقیقه هر شب، ذهن مخاطب را به خود درگیر كنند و پس از همان چند دقیقه از ذهن او به كلی پاك شوند. یعنی معتقدید كه نظرسنجی و آمارهایی كه بلافاصله پس از اتمام هر سریالی ‌صورت می‌گیرد، آمار درست و قابل قبولی نیست؟!بله، من مخالف این مقوله هستم، چون ما باید به مخاطب فرصت دهیم و ببینیم كه آیا تأثیرگذاری دیالوگ‌های مجموعه‌ها تا بر فرض مثال، پنج، شش ماه بعد از اتمام پخش مجموعه در ذهن مخاطب ادامه دارد یا نه؟!سریال‌هایی نظیر هزاردستان، سربه‌داران، میوه ممنوعه و اغما را نمی‌توان فراموش كرد، آن هم برمی‌گردد به تأثیرگذاری فیلمنامه‌ها و دیالوگ‌های كاراكترهایشان. شما تابه اینجای كارتان علاوه بر 10 تله فیلم و سه سریال،‌در دو فیلم سینمایی نیز كاركردید. در حال حاضر تمایلی برای بازگشت به سینما ندارید؟خیر، چون فضای سینمای حال حاضر را نمی‌پسندم و دوست ندارم به این خواسته كه می‌گویند مخاطب سینمای كمدی نازل را دوست دارد، تن بدهم. كافی است شما حتی اسم بعضی از این فیلم‌های سینمایی را بخوانید، مطمئناً یا خجالت می‌كشید یا اینكه خنده‌تان می‌گیرد. پس با این اوصاف، اصلاً دوست ندارم كه جای رسانه شریفی مثل تلویزیون را با سینما عوض كنم. در حال حاضر دو فیلم اكران نشده دارم كه یكی از آنها به نام حوالی اتوبان به كارگردانی سیاوش اسدی امسال اكران خواهد شد. پس با این اوصاف، فكر می‌كنید چرا در حال حاضر، سریال‌های شبكه‌های ماهواره‌ای از سریال‌های تلویزیون داخلی ما پیشی گرفته‌اند؟دلیل این مقوله را فقط و فقط در تنوع این سریال‌ها و آب و رنگ‌هایی كه به آنها داده می‌شود، می‌دانم، وگرنه اگر بخواهیم،‌تمامی كاركنان شبكه فارسی وان را از نظر تعداد تخمین بزنیم، چیزی حدود 15 نفر می‌شوند!!! كه این جای بسی تعجب است، ضمن اینكه كشورهایی كه این سریال‌ها را می‌سازند، نظیر كشور كلمبیا، هنر آنچنانی‌ای در زمینه ساخت سریال ندارند و حتی دوبله‌هایشان، دوبله‌های قابل قبولی نیست و بسیار ضعف دارد. در ادامه مطمئناً آمار مخاطبان این شبكه‌ها روز به روز رو به افول می‌روند، زیرا مردم ما تا حدی به تماشای فیلم‌های سطحی تمایل نشان می‌دهند ولی رفته رفته از تمایلاتشان كاسته خواهد شد، چون قطعاً نشان دادن یكسری مسائل در تلویزیون، آنهم در جوامعی با گرایش مذهبی و بالاخص در خانواده‌هایی كه اصول و پایه‌های دینی و مذهبی دارند، كار زیبایی نیست . اساس و كلیت مجموعه زیرهشت، قصه تلخی بود و در برخی سكانس‌ها این تلخی به اندازه‌ای می‌رسید كه تا پای از دست رفتن مخاطب می‌رفت كه در حال حاضر این تلخی زیر هشت به جراحت هم سرایت پیدا كرده است و می‌بینیم جراحت نیز، رفته رفته تلخ‌تر و تلخ‌تر می‌شود. در مورد زیر هشت همانطور كه گفتید اساس و كلیت مجموعه قصه تلخی بود كه ناشی از به تصویركشیدن مسائل تلخ پیرامون حال حاضر ماست. زیر هشت، مأموریتی جز نشان دادن پلشتی‌ها و تلخی‌ها نداشت و مأموریتش ایجاد شادی افكنی در مخاطب نبود. اما در مورد جراحت، اساساً وارد فضای دیگری شدیم و مطمئناً اگر لازم بود كه تلخی‌های زیرهشت را داشته باشد، حتماً آنها را لحاظ می‌كردم،‌آن هم به این دلیل كه معتقدم، جدی‌ترین مقوله این دنیا،‌فیلمنامه است. جراحت، قصه تلخی ندارد و هر آنچه می‌بینید به دلیل مهندسی كار و اساس طرح آن است. در حالت كلی، زیرهشت، مأموریت درستی را با هنرمندی سیروس مقدم و جراحت نیز همین مأموریت را با هنرمندی محمد مهدی عسگرپور انجام دادند و مطمئنم كه اگر همین دو فیلمنامه را به دست كارگردانان دیگری می‌دادم، به نابودی كشیده می‌شد. شما كاراكترها را در شرایط سخت تصمیم‌گیری قرار می‌دهید كه این مقوله در رستگاران، زیرهشت و جراحت به وضوح دیده و تكرار شده‌اند و از این طریق مخاطب را با خود همراه می‌كنید، به نظر خودتان این مقوله از شیوه‌های جذب مخاطب است یا از ویژگی‌های قلم شما سرچشمه می‌گیرد؟این به تخیلات نویسنده برمی‌گردد. من اصولاً در نگارش فیلمنامه‌هایم، خود را به جای تك تك كاراكترها قرار می‌دهم و به خودم می‌گویم كه اگر به جای او بودی چه می‌كردی؟ در ادامه باید بگویم كه انسان موجودی بسیار پیچیده است و من هم جدا از این پیچیدگی‌ها نیستم و وقتی شخصیت‌های قصه‌هایم را می‌نویسم، سعی بر این دارم كه به دردسرها و گره‌های داستانم بیفزایم كه به این پیچیدگی‌ها، كمك بیشتری می‌‌كند. نكته جدیدی كه در «جراحت» به چشم می‌خورد، مقوله «آنچه خواهید دید»ی است كه در انتهای هر قسمت، مخاطب شاهد آن خواهد بود. كاری كه برای اولین بار در سریال‌هایی از این دست، صورت می‌پذیرد. این شیوه‌ ابداعی به دلیل جذب مخاطب بیشتر و درگیر كردن او با ادامه داستان است یا باز به همان ساختارشكنی گروه برمی‌گردد؟ما تمام تلاشمان در این مجموعه رك و راست و با اعتماد به نفس صحبت كردن با مخاطب است و دوست داشتیم كه در این كار به مخاطب بگوییم كه اگر شما به واسطه آنچه خواهید دید یك قسمت از سریال جلوتر می‌روی ما اصلاً نگران نیستیم و می‌خواستیم كه در این كار، مخاطب از ما جلوتر باشد و این از پیشنهادات خوب آقای شفیعی بود زیرا كه داستان جراحت، داستانی رابطه محور است و سعی ما بر این بود كه بیننده این ماجراها را از قبل حدس بزند. در مورد جذب مخاطب بیشتر توسط این كار نیز به شدت این مقوله را رد می‌كنم، چون كه ما دوست داشتیم به مخاطب بگوییم كه او هم می‌تواند فراتر از قصه برود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار