کريم دهکردي- شنيده ها از جدايي بخشي از اصلاحطلبان حكايت ميكند كه علاقهمند به فعاليت در چارچوب نظام جمهوري اسلامي ايران هستند. جرياني كه ابتدا به آن چپ سنتي اتلاق ميشد و كمكم با چپ مدرن پيوند خورد و با طي مسير سكولاريسم با جريان فتنه پيوند خورد و همه هستي سياسي خود را سوزاند. به نظر ميرسد اين جريان اراده كرده است از راهبرد جذب حداكثري نظام كه مقام معظم رهبري در ديدار ماه رمضان با كارگزاران نظام مجدداً بر آن تأكيد كردند، استفاده نمايند. بازگشت به چپ سنتي اگر چه از زاويه تحولات اجتماعي ارتجاع محسوب ميشود اما اين بازگشت الزاماً منفي نيست. برگشت به پايههاي اصلي براي بناي مجدد ميتواند مثبت تلقي شود و مبتني بر عقلانيت و مصلحت باشد. جريان «نو اصلاحطلبان» يا «نئو رفرميستها» در سال گذشته همه هستي متزلزل جبهه اصلاحات را فرو پاشيدند و با عبور از قانون و رهبري و عدم اثبات مدعاي خويش، سرمايههاي اجتماعي و انساني خود و كل جريان اصلاحات را سوزاندند.اكنون بخشي از اين جبهه، به اين نتيجه رسيده است: مانند كسي كه حين اقدام به خودكشي پشيمان ميشود عمل نمايند و از فرصت جذب حداكثري استفاده نمايند. بازگشت اين جماعت در دو سطح قابل توجه است: 1 ـ بازگشت به حوزه عمومي و عرصه اجتماعيبدين معني كه اين افراد ميتوانند مانند همه شهروندان زندگي سياسي و اجتماعي داشته باشند و به زندگي اجتماعي خود ادامه دهند.2 ـ ورود به قدرتلازمه ورود به قدرت صرفاً با بازگشت از مسير انحراف محقق نميشود، بلكه برائت از اقدامات دشمنشادكن از يك سوء و التزام به اصول انقلاب اسلامي از سوي ديگر لازمه اين حركت است. اكنون نظام جمهوري اسلامي در معرض قضاوت جدي مردم، خصوصاً وفاداران اصلي انقلاب قرار دارد. بدين معني كه سطح بازگشت تا كجا قابل قبول و تحمل است.آيا آنان كه در جلسات محفلي خود (مانندديدار با انجمن اسلامي دانشگاه شاهد) همچنان مدعي تقلب هستند اما در ظاهر مدعي قانون و انقلاب ميتوانند دوباره و بدون هرگونه هزينه در مدار قدرت وارد شوند؟ اقدامات سال گذشته نواصلاحطلبان تكامل تدريجي حاكميت دوگانه بود. تكامل فشار از پايين و چانهزني از بالا بود، تكامل شوراندن حوزه عمومي عليه حاكميت مشروع بود و تكامل كننده پيوند غرب و فرزندان جينشارب بود. اكنون مهاجرين از انقلاب اسلامي در مسير بازگشت، اين كولهبار متعفن را كجا ميگذارند؟ آيا به همراه خود ميآورند و به حمل آن اصرار ميورزند يا آن را تحويل نئو رفرميست ميدهند و دامن خود را از آن پاك مينمايند؟ دوران دوپهلوگويي به سر آمده است. اگر بروز دوپهلوگويي فقط سوء ظن نيروهاي انقلاب را بر ميانگيخت امروز همه چيز شفاف و روشن است. رفع پارادوكسها، مهمترين مطالبه نيروهاي انقلاب از كساني است كه اراده كردهاند به دامن انقلاب و نظام برگردند. اگر چه اين پالايش فيزيكي قابل تقدير نسبي است اما پالايش فكري لازمه استمرار در مسير انقلاب اسلامي است. در غير اين صورت باز موسوي ديگري پيدا ميشود و با بنزين سوپر خود و همه هستي تجديدنظرطلبان را ميسوزاند و آن موقع ديگر، بازي بازگشت به مسئلهاي نخنما و كليشهاي تبديل خواهد شد كه مورد مضحكه افكار عمومي خواهد بود. مانند سريال يا فيلمي كه بيننده از اواسط آن دست كارگردان را خوانده است و پايان آن را قبل از اتمام، تعريف مينمايند. بازگشت بايد بازگشت بنيادين باشد. واردشدگان بايد بدانند كه بازگشت بايد توأم با وداع با رسوبهاي انديشه غرب درباره سياست و حكومت باشد. بايد براي هميشه ماكس وبر، هابرماس، سوروس و جينشارب و جان كين و ... را در زبالهدان غرب رها كرد و از چشمهسار زلال اسلام ناب سيراب شد. عقلانيت ديني را جايگزين عقلانيت غربي كرد و مرزهاي جغرافيايي انساني و حزبي جناح را روشن نمود. از جمع بين ليبرالها و امام(ره) عبور نمود و اهداف فرامرزي انقلاب اسلامي را يك بار ديگر مرور كرد و از همه مهمتر به اين نكته بلند امام تمسك نمود كه ما هنوز در گامهاي اول مبارزهايم و تا شرك و كفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستيم. اگر آنان كه قصد بازگشت و آهنگ مراجعت دارند به اين اصول توجه نكنند، بازگشت آنان صوري و انتزاعي و غيرعملي خواهد بود و صرفاً در حد تاكتيكي براي رهايي از فشار افكار عمومي تلقي خواهد شد.