
کشف حقیقت و ایستادگی در پای آن کاری است بس دشوار. چه بسیار انسانهایی که حقیقت را دیدند و به جهت تعلقات خود به زرق و برق های دنیوی پای بر آن نهاده و مسیری جز حقیقت طی کردند و بالعکس، انسانهای سلیمالنفسی که با همه دلبستگیهای دنیا حاضر نشدند از حقیقت عدول کرده و گام در مسیر باطل نهند. تاریخ بشر و تاریخ اسلام مملو است از انسانهای «حقیقتجو» و «حقیقتگریز». با نگاه به تاریخ 50ساله صدر اسلام، هر دوی این آدمها را میتوان سراغ گرفت.
کسانی که به دلیل تعلقات شخصی یا دلبستگی به زن و فرزند با وجود اینکه هنوز از آن القاب بلندی که پیامبر درباره آنها فرموده بود، چند سالی نگذشته بود پا بر گذشته خویش گذاشتند و چرب و شیرین دنیا را بر وعده الهی ترجیح دادند. از سوی دیگر، بودند کسانی که قرابت خانوادگی را بر حقانیت حکومت علی(ع) و حسینبنعلی(ع) ترجیح ندادند و رفتند در مسیری که فقط حق بود.
این گروه انسانهای وارسته، سرزنشها را به جان خریدند، دوری از خانواده را بر دوری از خاندان پیامبر ترجیح دادند و رنجها و ملالتها کشیدند ولی حاضر نشدند لحظهای از حقانیت راهی که امیرالمؤمنین (ع) و سلاله پاک او ترسیم کرده بودند، فاصله بگیرند. سعدابی وقاص و طلحه و زبیر از آن دستهای بودند که پیامبر اسلام (ص) بسیار آنها را تکریم میکرد و چه سخنان بلند و پرمغزی که درباره آنها نگفته بود. سیفالاسلام بودند ولی در دوران حاکمیت حقیقت مجسم تاریخ اسلام، نه تنها سیف را در نیام نگذاشته بلکه در مقابل حکومت حق امیرالمؤمنین (ع) سیف از نیام برکشیدند. در آن سوی میدان، محمدبن ابی بکر فرزند خلیفه اول مسلمین قرار داشت که خواهر را سوار بر شتر در مقابل علی (ع) میدید ولی لحظهای تردید به خویش راه نداد که حقیقت در کدام سوی است. اگر قرار بر این بود که قرابت خانوادگی منشأ تشخیص حقیقت باشد که محمدبنابیبکر نزدیکترین فرد به همسر پیامبر (ص) و خلیفه اول مسلمین بود. جز آنکه کشف حقیقت و پیروی از آن تنها نیازمند تقوای الهی و دینداری بود که همین دو ویژگی توانست نجاتدهنده محمدبن ابیبکر و نداشتن این دوخصیصه در افرادی همچون طلحه، زبیر و سعدابی وقاص باعث گمراهی آنها گردید. صرفنظر از رفتارهای یک شخص که بیش از همه در هدایت و گمراهیاش مؤثر است، نزدیکان نیز در تعیین این مسیر بیتأثیر نیستند. قطعاً فرزند طلحه که در صفآرایی لشکر بنی امیه در مقابل علی (ع) نقش بسزایی داشت در انحراف این شخصیت که پیامبر به وجود او در سپاه اسلام افتخار میکرد، بیتأثیر نبوده است یا پسر سعد ابیوقاص که بعدها در صحنه کربلا آن جنایت هولناک را انجام داد، در انحراف پدر بیتأثیر نبود. امروز پس از 1400 و اندی سال هنوز هم در زیارت عاشورا به جهت همان انحراف پسر، صدها میلیون نفر لعن بر عمربنسعد میفرستند و پدر نیز از این لعن در عذاب الهی است.
امروز نیز همان تاریخ با همان آدمها در تاریخ انقلاب اسلامی نیز تکرار شدنی است. هستند شخصیتهای بزرگی که تعلقات خانوادگی را پشت سر گذاشته و تنها با ایمان به راهی که طی کردهاند، گذشته پرافتخار خویش را پاس میدارند. قطعاً سیدمحمود محتشمیپور از جمله آن انسانهای بزرگی است که با چشم بستن به برخی تعلقات، نه تنها در مقابل رفتار فرزند خویش که این روزها با نامهنگاریها و متوسل شدن به هر ابراز غیردینی، حقیقت انقلاب اسلامی و ولایت را زیر سؤال میبرد، سکوت نکرد، بلکه به صراحت، برائت خود را از همه کسانی که مخالف امام (ره) و رهبری هستند اعلام و فتنه سبز امریکایی را محکوم کرد.
هر کسی میداند وقتی انسان به سن پیری میرسد به دلیل برخی محدودیتهای جسمی، تعلقات خانوادگی و احتیاج به فرزند برای گذران زندگی ضرورت پیدا میکند از همین روست که در این سن انسان محافظهکار میشود و کمتر کسی است که با دیدن یک حرکت و رفتاری اعلام موضع کند. اینکه جناب محتشمیپور به دنبال نامهنگاریهای روزانه و رفتار ضد انقلابی داماد و دختر خویش (تاجزاده و همسرش) به صراحت انزجار خود را ازاین رفتارها اعلام میدارد، نشأت گرفته از نهادینه شدن دین در وجود این شخصیت و شناخت واقعی او از حقیقتی است که بیش از نیم قرن است برای آن تلاش میکند. پیش از این نیز چنین اقدامی را از سوی حضرت آیتالله خزعلی و برخی شخصیتهای دیندار و انقلابی دیگر شاهد بودیم. تا جایی که در یک مقطعی از تاریخ انقلاب، شخصیتی همچون آیتالله محمدی گیلانی در مورد فرزند خویش که مسیر انحراف را طی کرده و در مقابل اسلام، انقلاب و امام (ره) ایستاده بود، بدون دلبستگی و تعلق پدر و فرزندی، حکم دین خدا را در مورد او به اجرا گذاشت. قطعاً جناب محتشمی پور و همه آن بزرگانی که چنین امتحان سختی را خداوند در پیش پای آنها نهاده است، از چنین شرایطی که فرزندانشان ایجاد کردهاند، در رنجند و در خلوت خویش همانگونه که پس از کشته شدن طلحه و زبیر امیرالمؤمنین علی (ع) بر بالین آن دو گریستند، از چنین رفتارهای که از سوی آنها سر میزند، میگریند، اما حقیقت و حقانیت اسلام، انقلاب اسلامی و راه امام (ره) و خط رهبری مقولهای نیست که بتوان آن را با تعلق خانواده و نزدیکان زیر پا گذاشت.
این درجه از شناخت، اوج بزرگی انسانهای بزرگ است و حتماً جناب سید محمود محتشمیپور و همه آن بزرگوارانی که این مسیر را چنین با صلابت و بصیرت طی میکنند، در پیشگاه الهی مأجور خواهند بود.