حبيب ترکاشوند- در فضاي سياسي سال 81 كه غوغاسالاران اصلاحطلب براي استمرار حاكميت خود بر شوراي شهر دندان تيز كرده و حتي از قبل تاجزاده را به عنوان رياست شورا انتخاب كرده بودند، تابلويي كوچك تحت عنوان «آبادگران ايران اسلامي» در آن ميان سربرآورد، هر چند در آن بازار شام تبليغات اصلاحطلبان كمتر زمينه بروز و ظهور داشت و از آنجا كه جمعيت سرشناسي نيز نبودند، جبهه دوم خرداد هيچ ترسي از بابت آنان احساس نكرد اما فرداي انتخابات بهت و حيرت كارشناسان و تحليلگران را در برداشت چرا كه تمامي 15 كرسي شورا به اين تابلوي كوچك اختصاص يافت و حتي يك نفر اصلاحطلب راهي شورا نشد. اين رويداد سر فصل جديدي بود در تاريخ انقلاب و خلق گفتمان جديدي در عرصه سياسي كشور كه پس از چند ماه نام «اصولگرايي» به خود گرفت و جبهه اصلاحات نيز كمكم مجبور شد واژه «اصولگرايان» را جايگزين «اقتدارگرايان» براي اين جبهه سازد.احياي ارزشهاي سال 57جناح بازنده انتخابات سال 76، طي چند سال حاكميت اصلاحطلبان و دور شدن آنان از حاكميت، فرصت مناسبي يافت تا به آسيبشناسي نقاط ضعف و قوت خود بپردازد و با پرهيز از سهم طلبي، تأكيد بر وحدت و همدلي، انتخاب ارزشهاي اوليه انقلاب به عنوان اولويت نخست خود و استراتژي «خدمت» به جاي «سياسيكاري» دل مردم رميده از بگومگوهاي پوچ سياسي را به دست آورده و شيپور افول اصلاحطلبي را به صدا درآورد. گفتمان خدمت آبادگران با انتخاب شهرداري مردمي، پركار، ساده زيست و مكتبي جنبه عينيتري به خود گرفت به گونهاي كه وزارت اطلاعات دولت اصلاحات طي گزارشي محرمانه به رئيس دولت از گرايش روزافزون مردم تهران به شهردار جديد خبر داد و خاتمي نيز در پاراف مطلب نوشت:«قابل توجه دوستان مشاركتي!»كارنامه مثبت شورا و شهردار اصولگرا و پرهيز آنان از درگيريهاي سياسي، جناح اكثريت پارلمان را نيز براي اين جبهه نوتأسيس به ارمغان آورد و سال بعد از آن كليد قوه اجرايي كشور را به همان شهردار گمنام اما مردمي و پركار سپرد. بدين ترتيب طي سه سال متوالي تمامي حوزههاي ذينفوذ اصلاحطلبان با اين گفتمان اصيل از سيطره آنان خارج شد و چرخهاي خارج شده از ريل نظام، با استقرار گفتمان اصولگرايي بر قواي اجرايي و قانونگذاري به ريل خود برگشت.اصولگرايي؛ جبهه سياسي يا يك گفتمانهر چند در ساختار سياسي نظام، اصولگرايان جبههاي سياسي در مقابل اصلاحطلبان را تشكيل دادهاند اما واقعيت اين است كه گفتمان مطرح شده توسط اين جبهه، نه تنها تازگي نداشت بلكه هسته اصلي مطالبات ملت ايران در سال 57 و انگيزه اصلي آنان براي سرنگوني رژيم 57 ساله بود.اين جبهه جمهوريت را در تقابل با اسلاميت نظام نميداند بلكه جمهوريت در نگاه اينان ظرف و ساختاري است براي اجراي هويت اسلامي نظام در عصر حاضر. نگاه اين جبهه به عناويني چون آزادي، حقوق بشر، دموكراسي و... يك ديدگاه كاملاً منفعلانه و معطوف به ارزشهاي غربي نبود بلكه آنان منشأ ارزشهاي اصيل حاكم بر انسان را دين و وحي ميدانند و در مواجهه با هر ارزش غربي، آن را با ملاكهاي ديني و بومي خود تطبيق داده و با زدودن نكات منفي، نقاط مثبت آن را گرفته و به كار ميگيرند.از شاخصههاي ديگر اين گفتمان، اعتماد عميق و ساختاري به ولايت فقيه و نقش منحصر به فرد آن در اداره جامعه است. در اين گفتمان، ولايت فقيه جنبه تشريفاتي و پاپگونه نداشته بلكه مشروعيت بخش همه فعاليتها و همه پستهاي اجرايي نظام است. گفتماني كه بايد ريشههاي اوليه آن را در قرآن و سنت، سيره معصومان (ع)، صحيفه امام و بيانات رهبري يافت و چارچوب حركتي آن، اعتقاد و التزام به اسلام ناب، ولايت محوري، اعتقاد به جامعيت دين اسلام و كارآمدي دين و مردمسالاري است.شاخصههاي اصولگرايي از نگاه رهبر فرزانه انقلابرهبر معظم انقلاب نيز همچون گذشته به عنوان پيشقراول گفتمانسازي انقلاب، در ديدارها و مواضع مختلف شاخصهها و مؤلفههاي اصلي اين گفتمان را مطرح ساخته و كليد واژههاي اصلي آن را نهادينه ساختند.در نگاه معظم له، عدالت خواهي و عدالت گستري،ايمان و هويت اسلامي و انقلابي، حفظ استقلال همه جانبه كشور، تقويت خودباوري و اعتماد به نفس، جهاد علمي، تثبيت آزادي و آزادانديشي، اصلاحات به مفهوم اصيل آن، رسيدگي به زندگي مردم، ساده زيستي و مردمگرايي، اجتناب از اسراف، خردگرايي و تدبير و حكمت در تصميمگيري و عمل، مسئوليتپذيري و پاسخگويي، سعه صدر و تحمل مخالف، اجتناب از هواي نفس، شايستهسالاري، نظارت بر عملكرد زيرمجموعه، قانونگرايي، شجاعت و قاطعيت در بيان حق از مهمترين شاخصههاي گفتمان اصولگرايي است.خطرات در كمين گفتمان اصولگرايياكنون قريب 8 سال از طلوع گفتمان اصولگرايي ميگذرد و روي هم رفته تاكنون كارنامه مثبتي از خود در نزد ملت باقي گذاشته است. اما از آنجا كه قدرت هميشه آفت زاست بايد مراقب بود آفتهاي قدرت اين گفتمان اصيل را به سرنوشت گذشتگان تبديل نسازد.اگر چنانچه دو قوه اصولگراي مجلس و دولت به جاي تعامل سازنده، وقت خود را صرف مچگيري از هم كرده و اختلافات جزئي در كارها را كه يك امري طبيعي است به رسانهها كشانده و آن را در بوق و كرنا كنند، كوچكترين انتقاد به خود را هرچند سازنده و از سر دلسوزي باشد حمل به تخريب كنند، پرداختن به مسائل حاشيهاي به جاي مسائل اصلي كشور، فراموش كردن نيازهاي اصلي مردم، كمرنگ كردن خوي مردمي و سادهزيستي و با مردم بودن، زاويه گرفتن با منويات هدايتگرانه و وحدتبخش سكاندار انقلاب، حاشيه رفتن ارزشهاي اصيل انقلاب در رفتار مدعيان اصولگرايي و... نقطه آغاز افول اين گفتمان اصيل انقلاب و سر برآوردن گفتمانهاي جعلي و دروغين در متن اجتماع خواهد بود.هفته دولت كه در روزهاي پاياني آن قرار داريم فرصت مناسبي براي جبهه گسترده اصولگرايان است تا ضمن كم كردن فاصلهها و تقويت انسجام دروني در اين جبهه، يك آسيبشناسي دقيق از رفتار خود داشته باشند و ضمن برطرف كردن نقاط ضعف، كارنامه مثبت خود را تقويت كنند.چرا كه اگر اين اتفاق نيفتد و اين گفتمان با دچار شدن به روزمرگي و عرفيگرايي وجهه خود را نزد تودههاي ملت از دست بدهد، ملت درصدد تغيير گفتمان حاكم بر كشور برخواهد آمد و در آن روز بايد دلسوزان انقلاب بنشينند و حسرت روزهاي از دست رفته را بخورند.