سينا تکاور- فشار اقتصادي، تهديد نظامي، جنگ رواني، ايجاد اختلال سياسي و در نهايت خرابكاري. اين پنج عامل مهمي است كه امريكاييها در طول حيات جمهوري اسلامي ايران، عليه اين نظام به كار گرفتند. اين تحليلي است كه رهبر انقلاب در جريان سخنراني خود در جمع مسئولان نظام جمهوري اسلامي، پيرامون برنامههاي بيگانگان براي زمينگير كردن و توقف حركت صعودي ايران ارائه كردند. اما اين پايان همه تلاشهاي امريكاييها نيست، چراكه امروز دولتمردان امريكايي در كنار تمامي اين برنامهها، بحث آمادگي براي مذاكره را نيز مطرح ميكنند تا شايد سرانجام يكي از اين حربهها باعث شود كه مجدداً جاي پايي در ايران پيدا كنند. حالا ايران به يك توهم و كابوس بزرگ براي دولتمردان امريكايي تبديل شده است چراكه نه فشار اقتصادي، نه تهديد نظامي و نه هيچ برنامهاي ديگر جواب نميدهد. ايران هم تصميم گرفته است براي تنبيه طراح اين نقشهها، موضوع مذاكرات را بر اساس خواستههاي خود پيش ببرد. به گونهاي كه رهبر انقلاب دراين خصوص ميگويد: طبعاً اگر آنها از نردبان پوسيده ابرقدرتي پايين بيايند و تهديد و تحريم را کنار بگذارند و براي مذاکره، هدف و نهايت مورد نظر خودشان را ترسيم نکنند، ما همانگونه که قبلاً گفتهايم آماده گفتوگو هستيم اما آنها در واقع اهل مذاکره نيستند و ميخواهند زور بگويند. ايشان در ادامه همين بحث تأکيد کردند: امريكاييها بدانند که نميتوانند ايران را همچون ديگران تحت فشار قرار دهند، چرا که جمهوري اسلامي زير بار هيچ فشاري نخواهد رفت و به سبک خود به هر فشاري پاسخ خواهد داد. تحريمهاي اقتصادي ماجرايي كه تازه نيستفشارهاي اقتصادي يا به تعبير بهتر، تحريم اقتصادي ماجرايي تازه براي ايران نيست. ايران از همان روزهاي نخست پيروزي انقلاب طعم اين شيوه امريكايي را چشيده و حالا نه تنها به آن عادت كرده، بلكه موقعيتي شده كه ايران خود را از نظر اقتصادي بسازد. نخستين تحريم امريكا عليه ايران پس از واقعه فتح لانه جاسوسي امريكا در تهران در سال 1358 انجام گرفت. بهدنبال اين جريان، امريكا متقابلاً ?? ميليارد دلار از داراييهاي دولت ايران را مصادره کرد اما پس از آزادي كاركنان لانه جاسوسي توسط دولت ايران، اين مصادره پايان نيافت و داراييهاي ايران تا به امروز ضبط است. اين روند خصمانه امريكا تا آنجا ادامه پيدا كرد كه در سال ???? ميلادي، واشنگتن نخست به دستور بيل کلينتون تحريمات کامل اقتصادي را عليه ايران وضع كرد و سپس کنگره امريكا با تصويب قانون ايلسا (Iran and Libya Sanctions Act of 1996) هر شرکتي را که با ايران به ميزان بيش از ?? ميليون دلار تجارت داشت نيز تهديد به اعمال تحريم کرد. اما اين پايان كار براي امريكا نبود، چراكه در كنار جلوگيري از سرمايهگذاري شركتهاي غربي در ايران، طي 4 قطعنامه كه به بهانه برنامه صلحآميز هستهاي ايران در شوراي امنيت صادر شد، اين تحريمها و فشار اقتصادي را دوچندان كرد. تهديد نظامي، گزينهاي كه عملي نميشودموضوع بعدي كه امريكا در كارتابل فشارهاي خود عليه ايران نگه داشته است، بحث تهديد نظامي است. اين موضوع نيز جزو پروندههاي قديمي امريكا عليه ايران است. به گونهاي كه در همان نخستين سال پيروزي انقلاب، خاك ايران را به بهانه تسخير لانه جاسوسي مورد تاخت و تاز قرار داد اما به خواست الهي، اين حمله به وسيله سربازان شن پاسخ داده شد و امريكا نيروهاي خود را با خفت از ايران خارج كرد تا شكست عمليات پنجه عقاب نيز لكه ننگ ديگري بر دامان خونين امريكا باشد. اما پس از اين ماجرا امريكا به تحريك عراق پرداخت تا جنگي غيرمستقيم را عليه ايران سازماندهي كند اما به دليل عدم موفقيت صدام در تأمين خواستههاي امريكا، ارتش اين كشور با اعزام ناوهاي جنگي خود به خليجفارس وارد نبرد مستقيم با ايران شد و 6 عمليات جنگي عليه نيروهاي ايراني در خليجفارس انجام داد. عملياتهايي كه به نابودي بالگردها و تجهيزات امريكايي در خليجفارس منجر شد و امريكا براي تلافي شكست در اين عملياتها حملات خود را معطوف به سكوهاي نفتي ايران كرد و در نهايت هواپيماي مسافربري ايران را سرنگون ساخت. اما با پايان يافتن جنگ تحميلي هيچگاه سايه تهديدات نظامي امريكا از سر ايران برداشته نشد و حتي پس از واقعه 11 سپتامبر، اكثر تحليلگران نظامي، ايران را يكي از اهداف حمله امريكا ميپنداشتند. جرج بوش رئيس جمهور وقت امريكا هم ايران را در كنار كره شمالي و عراق محور شرارت خطاب كرد تا اين تحليلگران بر روي ادعاي خود پافشاري كنند. تحليلي كه هيچگاه به واقعيت نزديك نشد. با اين حال امريكا هنوز هم در سال 2010 دست از سياستهاي نظامي خود عليه ايران برنداشته و در تازهترين اقدام، با نوشتن نامهاي به رژيم صهيونيستي از حمله آنها به ايران حمايت كرد. جنگ رواني، گزينهاي كم هزينهتر از حمله نظاميامريكا پس از شكستهاي مختلف در عرصه نظامي و تحريم اقتصادي، سياست جنگ رواني و سياهنمايي در قبال ايران را در پيش گرفت تا شايد از اين راه به نتيجهاي برسد. ايران كه در طول سالهاي گذشته به يك قدرت منطقهاي و حالا فرامنطقهاي و تأثيرگذار در معادلات جهاني تبديل شده بود، تحمل امريكا را به نهايت رسانده بود. بنابراين شروع به سياهنمايي عليه دستاوردهاي ايران كردند و در كنار آن پروژه ايرانهراسي را در منطقه كليد زد تا قدرت اول منطقه خاورميانه را به دشمن شماره يك همسايگانش تبديل كند اما ديپلماسي قوي ايراني مانع بزرگ در تحقق اين خواسته امريكاييها شد و ايران توانست روابط بسيار خوبي را با كشورهاي حاشيه خليجفارس برقرار كند. ايجاد اختلال سياسي، پايان راهي براي امريكاامريكا ديگر هيچ چاره و راهي براي توقف روند ايران در پيش خود نميديد. تنها يك گزينه پيش روي خود داشت. گزينهاي كه قدرت خطر بالايي ميخواست چراكه در صورت عدم اجراي درست، نهتنها شكستي سنگين را تجربه ميكرد، بلكه آبروي خود را ريخته شده ميديد. ايجاد اختلال سياسي يا همان براندازي از درون كه اجر اكنندگان آن پاسخ مثبتي از اجراي آن در كشورهاي كمونيستي نظير اوكراين و گرجستان ديده بودند. حالا نوبت ايران بود. تمامي جوانب كار هم در نظر گرفته شده بود تا در قالب انتخابات رياست جمهوري اين طرح اجرا شود. اما ايران براي امريكا كشورهاي كمونيستي نبود كه نظامش به راحتي سقوط كند. ايران از پشتوانه مردمي قوي برخوردار بود كه نه تنها تهديدات داخلي بلكه در همين پشتوانه مردمي در مقابل تهديدات خارجي نيز سدي بزرگ بود. امريكا پس از اجراي اين طرح نيز شكستي بزرگتر از شكستهاي ديگر در كارنامه خود به ثبت رساند. اقدامات سخت و خرابكاري، آخرين گزينهامروز ديگر تمامي طرحهاي امريكايي با شكست روبهرو شده بود و دولتمردان اين كشور در فشاري بيسابقه از سوي لابي صهيونيست قرار داشت. از اين رو با بازگشت به دوران قرون وسطي تصميم گرفت تا نوك پيكان حملات خود را به سمت مردم بيدفاع بگيرد. خرابكاري و بمبگذاري تنها گزينه باقي مانده روي ميز دولتمردان امريكايي بود تا شايد از اين طريق و با كشتار مردم، اين روند رو به جلو را نه متوقف بلكه از سرعت آن بكاهد. از اين رو با تحريك نيروهاي جدايي طلب نظير جندالشيطان و پژاك دست به اقدامات تروريستي كور زد كه نمونه بارز آن در مسجد جامع زاهدان و پيشتر در به شهادت رساندن جمعي از سران بلوچ و سردار شوشتري قابل مشاهده است. اما حضور پرشور مردم در مراسم تشييع جنازه اين شهدا و سپس موج محكوميتها نشان داد كه اين اقدامات نيز تاثيري در اراده ملت ايران براي رسيدن به قلههاي ترقي و افتخار ندارد. در مجموع بايد گفت كه امريكا امروز با چندين هزار پرونده اقدام بر عليه ايران مواجه است، پروندههايي كه بر روي آن مهر بزرگ شكست نقش بسته است.