
آزاده غلامی - حتماً شما هم از زبان برخی از همسران چنین سخنانی را شنیدهاید. این سخنان در عین اینکه شما را گیج میکنند که ندانید مشکل از کجاست، ممکن است باعث بدبینی شما نسبت به همسر این فرد هم بشود. در بسیاری از موارد، افراد نگاهی کلی به موضوعات و مشکلاتشان دارند و تلاش نمیکنند علت چنین رفتارهایی را دریابند.این موضوع باعث میشود که آنان تصور کنند که نمیتوانند با هم زندگی خوبی داشته باشند. در حالی که شاید مشکلات خیلی کوچکتر از اینها باشد. شاید مشکلات بر سر موضوعات بسیار جزئی باشد که روی هم تلنبار شدهاند. اینگونه مشکلات کاه مانند که همسران از آن کوهی بزرگ ساختهاند، گاه سبب تضعیف بنیان خانواده میشود. «علیاصغر اصغرنژاد»، روانشناس و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران که مدتی را برای ارائه مشاوره در دادگاه خانواده مشغول به فعالیت بوده است، در این باره میگوید: همسرانی که معمولاً مدت طولانی از زندگیشان میگذرد در مراجعاتشان متوجه این نکته میشوند که مشکلاتشان چندان ریشهدار و مهم نیست، ولی مسائلی است که چندان به آنان نپرداختهاند و به همین دلیل کهنه شده و روی هم انباشته شدهاند و در تعاملاتی که همسران با هم داشتهاند، این مشکلات تشدید شده است. بر این اساس میتوان گفت که بخشی از مشکلات به این موضوع بازمیگردد که پیشگیری اولیه درباره آنان که همان رفع سوءتفاهمات با صحبت کردن است، انجام نشده است. افراد باید با آگاهی ،دانش و مهارت لازم، برای بروز ناهنجاری و نابسامانی در زندگیشان پیشگیری کنند و این موارد نیازمند آموزش و یادگیری است.
فقر آگاهی، دانش و مهارت مشکل ساز استمهمترین مسأله فقر آگاهی، دانش و مهارت است که باعث میشود برخی از زندگیها بر لبه پرتگاه قرار گیرند. این موضوع نیازمند آموزش میان فردی در برقراری ارتباط است. بررسی کتابهای درسی در طول سالهای گذشته و از ابتدایی تا پیشدانشگاهی نشان میدهد که تحلیل محتوایی دانشگاهی ما از حیث محتوا و آموزش بسیار فقیر است و نگرش محدودی به این حوزه دارد. به صورتی که آموزش لازم در سیستم رسمی و غیررسمی ما به فرزندانمان داده نمیشود. فرزندان ما آنچه را که غالباً مشاهده میکنند، وحشیگری، خشونت، روابط غیرانسانی و مسائلی از این دست است که بر افکار آنان تأثیر میگذارد و سبب الگوپذیری خودآگاه و ناخودآگاه در آنان میشود. زیرا فرزندان آنچه را که میآموزند، و اطلاعاتی را که دریافت میکنند، از طریق آموزش در مدارس، خانه و تلویزیون کسب میکنند که نه تنها در ارتقای سطح ارتباط آنها مؤثر و دانش انسانی سالمی به شمار نمیرود، عکس این موضوعات را یادشان میدهد. این روانشناس به تصمیم اخیر سازمان ملی جوانان به منظور آموزش شانزده ساعته برخی مهارتها به جوانان، پیش از ازدواج اشاره کرد. مطالعات کنترل شده نشان میدهد که آموزشهای این سازمان در دوران پیش از ازدواج، تا حدی مشکلات و تنشهای زندگی مشترک را کاهش میدهد. این موضوعات بیشتر جنبه مهارتی دارند که نوعی رابطه انسانی هم به شمار میآیند. بر این اساس افراد باید یاد بگیرند با هم همچون دو انسان عاقل صحبت کنند، خوب حرف بزنند و خوب هم حرف بشنوند. در غیر این صورت یا باید با هم بجنگند یا تسلیم شوند یا فرار کنند. وقتی فردی در این مخمصه گیر میکند که نمیتواند صحبت کند، امکان جنگیدن هم برایش فراهم نیست و توان فرار را هم ندارد، در تعارض حلنشدهای قرار میگیرد که خود این موضوع سبب مشکلات روحی و جسمی فراوانی برایش میشود. این مشکلات از فشار خون که علت عمده سکته در افراد میانسال است تا مشکلات گوارشی، تنفسی، آسم و... تا مشکلات روانی همچون اضطراب، افسردگی، درماندگی و... بروز میکند که این مشکلات هم خود منشأ سیکل معیوب دیگری است که بیحوصلگی، درماندگی، کج خلقی، تنگنظری و تشدید مشکلات را به همراه میآورد و اوضاع را بسیار دشوارتر از گذشته میکند.
همدلی باید افزایش پیدا کندباید گفت که هر قشری مشکلات خاص خود را در این حوزه دارد. این مشکلات برای افرادی که در ابتدای زندگی قرار دارند، بیشتر به این دلیل است که با فقر مهارت و ناآگاهی مواجهند. برای آنان که سنی ازشان گذشته است هم میتوان گفت که فقر مهارت با رفتارهای اشتباه همراه شده است که واکنشهای نامطلوبی را برمیانگیزاند و خود به بروز مشکلات مزمن کمک میکند. برای مثال جوانان برای فراهم کردن انتظاراتی که خانواده عروس از او توقع دارند، استرسهای متفاوتی را پشت سر میگذارند تا بتوانند محلی را برای سکونت اجاره کنند، مراسمی را برگزار کنند و امکانات اولیه ازدواج را نیز در حد عرف جمع آورند که تأمین آنها نیاز به زمانی طولانی دارد که نبودشان سوءتفاهماتی را فراهم میکند. ولی اگر بخواهیم از دید روانشناسی به این موضوعات نگاه کنیم، باید گفت که معضل اساسی در میان افراد، ضعف همدلی است. افراد باید بتوانند از دید دیگران به موضوعات نگاه کنند وموقعیت آنان را درک کنند تا از بروز چنین مشکلاتی پیشگیری کنند. رواندرمانگری بینا که با عصای سفید در خیابان پرسه میزند تا بداند دنیای کودکان نابینایی که با آنان سروکار دارد، چگونه است و متوجه میشود آنان از احساس ترحم دیگران نسبت به خودشان دلگیر میشوند، تلاش میکند این حس را برطرف کند و روش ارتباطش را با نابینایان اصلاح کند. همسران هم باید تغییر در روابط را سرلوحه کار خود قرار دهند تا از بروز مشکل و ایجاد ناراحتی در طرف مقابلشان پیشگیری کنند. برای مثال، دوران بارداری دوران سختی است برای بانوان که پس از آن هم بلافاصله دوران شیرخوارگی نوزاد، بیخوابی، خستگی، فشار جسمی و فشار روحی را به دنبال دارد. در این شرایط بانوان احتیاج دارند که دیگران آنان را درک کنند. مادران در این اوضاع نیازمند حمایت هستند تا خستگی، فرسودگی و... روی هم انباشته نشود و مشکلاتی را فراهم نکند. حمایتی که شاید در حد نگه داشتن دو ساعت کودک برای غذا خوردن، حمام کردن، خوابیدن، نماز خواندن و کارهایی از این قبیل باشد. وقتی این موضوع از طرف همسر درک نشود، احساس بدی را در زنان ایجاد میکند و مشکلاتی را به همراه میآورد. مشابه این اتفاق برای مردان هم میافتد. مردان پیش از ازدواج نیازی به کار اضافه یا مضاعف و داشتن دو کار همزمان ندارند. این نیاز با ازدواج شکل میگیرد به صورتی که مرد باید برای تأمین مخارج زندگی، همزمان در دو محل کار کند. او هم نیاز دارد که همسرش قدر تلاشهایی را که انجام میدهد، درک کند و بفهمد که به خاطر خانواده تلاش میکند. وقتی این وضعیت درک نشود، مرد احساس سرخوردگی میکند و مشکلاتی را به صورت ناخواسته در زندگی ایجاد میکند.
تعارضهای حلنشده، مشکلات روحی و جسمی به دنبال میآوردهمسران بسیاری هستند که به اصطلاح خودمانی، زبان همدیگر را نمیفهمند. میگویند نمیتوانیم با هم حرف بزنیم تا توان درک حرفهای خودمان را داشته باشیم. این موضوع نشان میدهد که افراد نیاز دارند که مهارتهایی همچون حرف زدن را کسب کنند. به این معنی که دو طرف باید آن مهارت را بیاموزند که با الفاظ درست، لحن صدایی ملایم و بدون داشتن حالات ناخوشایند در چهره، با یکدیگر حرف بزنند، بدون اینکه به هم اتهام وارد کنند، داد بزنند و ملامت و تحقیر کنند. برای مثال وقتی با همسرمان با زبان دوم شخص صحبت میکنیم که تو خیلی بدی، تو مرا درک نمیکنی، تو وظایفت را درست انجام نمیدهی و... تأثیر بدی روی او میگذارد و او را متهم میکند، تا اینکه با او با زبان اول شخص صحبت کنیم، برای مثال بگوییم، دوست دارم تو وقت شناس باشی، دوست دارم این گونه صحبت کنی و... وقتی اینگونه خواست خودتان را مطرح میکنید نه با وارد کردن اتهام به طرف مقابلتان، قطعاً تأثیر بهتری بر جای خواهد گذاشت. فراموش نکنید که لحن صدا در تحریک فرد مقابل تأثیر بسیاری دارد. بنابراین افراد باید از بیرون و از جایگاه شخص مقابل به خودشان نگاه کنند تا تأثیر رفتارشان را درک کنند و واکنشی مطلوبتر را با رفتاری بهتر برانگیزانند.