
معصومه ديودار- هنر در زندگي اجتماعي انسان مستتر است و اين استتار در همه وجوه زندگي انسان معاصر از رانندگي و راه رفتن گرفته تا بستن بند کفشها مطرح است؛ حال آنکه اين هنر در برخي اوقات در قالبي حرفهاي ظهور ميکند و هنرمند رسالت خود را انجام ميدهد و در برخي شرايط در قالبي عمومي به ايفاي نقش ميپردازد و اگر بخواهيم گسترده تر به آن بنگريم بايد بگويم که هنر بايد در صنعت رخنه کند.
در اين ميان ميتوان گفت صنعت ميتواند هنري باشد ولي هنر نمي تواند صنعتي باشد به اين معنا که يک صنعتگر که شيء را توليد ميکند سعي بر آن دارد تا طراحي خوبي را از آن ارائه دهد و با هنر روز همگن باشد اما صنعتگر با توليد انبوه و مصرف روزمره روبه روست در حالي که هنرمند و هنر صرفاً مختص هنر هستند و بايد توجه داشت که از قالب هنري آن خارج نشود وبه صورت تکثير و صنعتي شدن در نيايد.احمد خليلي فرد نقاش و استاد دانشگاه ميگويد: «هنر،امروزه هم به لحاظ صنعتي بودن و کاربردي بودن آن در زندگي معاصر مطرح است و هم بعد هنري آن جايگاه ويژهاي در ميان اقشار جامعه دارد. همانگونه که انسان براي زيستن نيازمند آب و هوا و غذاست به هنر نيز نياز دارد و انسان معاصر نيز بيش از پيش به اين مهم نيازمند است وليکن در ميان انبوه ساختمانها و خيابانهاي خاکستري آيا ميتوان هنري جست؟ »خليلي فرد بر تاثير هنر در تمام اعصار بر انسان اشاره ميکند و ميافزايد: «هنر و هنرپروري مختص يک عصر خاص نيست بلکه انسان در تمام ادوار زندگي خود نيازمند هنر و توجه به آن است.»آنگاه که از هنر صحبت به ميان ميآيد بعد عام هنر مطرح ميشود و خليلي فرد در تعريف آن ميگويد: «در گذشته چيزي به نام طراحي محيطي و سبکهاي نوين نداشتيم و امروزه است که آثار هنرمندان ايراني چندصد هزار دلار به فروش ميرسد و شاهد آن هستيم که هنر توانسته به جايگاه ويژهاي دست يابد.نصرالله افجهاي خوشنويسپيشکسوت کشورمان نيز در تصديق صحبتهاي خليلي فرد بر تاثيرات هنر در افکار عمومي و شکلدهي به زندگي آدمها اشاره ميکند و ميگويد: «هنر، به دليل تعريفي که دردرون خود دارد داراي ارزش بسياري است و ما ميگوييم که هنر بايد وجوه خلاقه داشته باشد به اين معنا که هر آنچه که ابداعي باشد هنر است و بايد افزود که خداوند هنرمند واقعي است و انسان نيز به تبعيت از او هنر را تعليم ميگيرد.»وي خلاق و خلاقه را، چيزي که تاکنون وجود نداشته و توسط هنرمند خلق ميشود تعريف ميکند و ميافزايد: «اين به آن معناست که اثر خلق شده از روي چيز ديگري الگو برداري نشده باشد حال آنکه برخي از هنرمندان ما به اين مهم واقف هستند و آن را عملي ميکنند و برخي ديگر به اين مهم توجه نمي کنند.»افجهاي اين راه را يک نوع تن پروري و راحتترين راه به دست آوردن موفقيت عنوان ميکند و اين الگو برداري را بخصوص در زمينه تکنيک بسيار زياد ميداند و ميگويد:«تکنيک يک روش است که کسي آن را ابداع ميکند و با توجه به آنکه قوانين کپي رايت در کشور ما وجود ندارد از اين روي بسياري از اين دست مورد کپي برداري و تقليد قرار ميگيرند.»وي در ادامه به نقاشيها و حجمهايي که در ايستگاههاي مترو مورد استفاده قرار گرفتهاند اشاره ميکند و ميگويد: «در طراحي اين طرحها ديدهام که از آثار من کپي کردهاند هرچند اين کپي برداري عيناً خود اثر نيست وليکن طرح و ترکيب بندي اصلي همانند طرح من است. اين در حالي است که طراح براي طراحي اثر خود پولي جداي از اجراي آن را دريافت ميکند و اين گونه طراحان که اثري را کپي و به نام خود ثبت ميکنند نوعي خلاف و دزدي اثر انجام دادهاند در حالي که به دليل عدم اجرايي شدن قوانين کپي رايت در کشور ما اين طراحان هستند که بايد با وجدان و اخلاق حرفهاي کار کنند.يک هنرمند موظف است که تعليمات اساتيد خود را تا مرز مهارت الگوبرداري کند وپس از آن بايد سبک شخصي خود را ابداع کند نه آنکه آثار اساتيد خود را با کمي تغيير و تحول به نام خود بزند. البته بايد توجه داشت که هنرجو هرآنچه به او آموزش داده ميشود را ياد ميگيرد و اگر اين آموزش اشتباه باشد او راه را اشتباه خواهد رفت.»خليلي فرد ميافزايد:« ارزش يک اثر هنري يقيناً به توان هنري هنرمند آن بستگي دارد و اين بعد هنري در جامعهاي که داراي نظام هنري باشد به وضوح قابل رويت است.»
انسان معاصر و هنر امروزيهنر و مصرف روزانه مردم با يکديگر متفاوت هستند به اين معنا که امروزه با ورود ابزارها و نرم افزارهاي تايپوگرافي و فونتهاي گوناگون لطمهاي به پيکره هنرهاي تجسمي وارد نمي شود، چراکه مصرف وکاربرد بازاري و ابزاري از هنرهاي تجسمي با آنچه که وجه هنري آن ارائه ميدهد متفاوت است و اينجاست که ميتوان گفت هنر براي هنر باقي ميماند و هنرمندي که نگاه و دغدغه تبليغاتي ندارد تنها به هنر خود ميپردازد و بس.احمد خليلي فرد بخش کاربردي و هنري هنر را از يکديگر جدا عنوان ميکند و ميگويد:« انسان معاصر از زماني که وارد جامعه ميشود به نحوهاي گوناگون با هنر درگير است؛ از لباس پوشيدن و ست کردن رنگهاي آن با يکديگر گرفته تا پوشيدن کفش و سوار شدن اتومبيل و... همه اينها با طراحي و ديد و نگاه يک هنرمند همراه هستند.»احمد خليلي فرد در ادامه به رايانه و المانهايي که در آن وجود دارد اشاره ميکند و ميافزايد: «امروزه حضور و وجود رايانههاي خانگي در زندگي انسان محرز است و بايد توجه داشت که تمام المانها و آيکنهايي که در آن مورد استفاده قرار ميگيرد حاصل ايدههاي طراحان وگرافيستهاي قابل است.»افجهاي نيز معتقد است براي آنکه هنر بتواند به کمک مردم بيايد و بتواند نگاه زيبايي شناسانه ايشان راتقويت کند نيازمند آن است تا سيستمي براي اين مهم به وجود بيايد و بايد مرکزي مديريت اين مهم را برعهده بگيرد تا همه امور از آموزش در دانشگاهها گرفته تا نمايش آثار تحت کنترل مديراني مطلع و کارآمد قرار گيرد تا هنر بتواند در جامعه گسترش يابد.وي ميافزايد:« اين در حالي است که ما در جامعه خود شاهد آن هستيم که هيچ يک از تابلو نويسهايمان از قواعد ضابطه مندي پيروي نميکنند، تنها توجه ايشان به تبليغات و روزنامههاست و به نوعي ميتوان گفت که الگوبرداريهاي غير اصولي انجام ميشود که مؤيد عدم وجود سيستم نظاممند در اين حوزه است.»
بايد زيبايي را به مردم ياد داد امروزه اعتبار هنر از بازديدهايي که مردم از نمايشگاهها انجام ميدهند نمايان است؛ احمد خليلي فرد ميگويد: «اگر سعي شود تا شرايطي پديد آيد که هنرهاي تجسمي وارد زندگي روزمره عموم مردم گردد هنگامي که افراد براي رفت و آمد در اماکن عمومي حاضر ميشوند به ناچار با اين آثار روبه رو ميشوند آنگاه که او با نقاشيهاي ديواري زيبا، ساختمانهاي زيبا و اصولي، خيابانهاي تميز و گلکاري شده روبه رو ميشود اين زيبايي به طور ناخود آگاه در درون او نهادينه ميشوند و به طور غير ارادي ديد بصري و زيبايي شناسانه او را ارتقا ميدهند؛ اين گونه است که با رعايت يکسري اصول ساده از جمله قواعد طلايي ترکيب بنديي و اصول رنگشناسي ميتوان اين مهم را در مردم جامعه رواج داد و به تبع آن شاهد جامعهاي هنري، زيبا با فرهنگي غني بود.»وي ميافزايد:«در بسياري از کشورهاي پيشرفته جهان به هنر و به ويژه به هنرهاي تجسمي اهميت داده ميشود و درکلانشهرهاي آنها شاهد حضور درخشان اين هنر در اکثر نقاط شهري هستيم.هرچند طي چند سال اخير شاهد رشد قابل توجه اين هنر در ايران بوده ايم ولي به عقيده خليلي اين رشد کافي نيست و ما نيازمند انجام امور کارشناسانه و حمايت شدن هنرمندان از سوي مسئولان هستيم.»افجهاي نيز ميگويد: «بايد نگاهها را تربيت کرد و بايد زيبايي را به مردم ياد داد؛ چراکه جامعهاي که نظاممند و زيبا باشد هنر را در خود ميپروراند.»خليلي فرد بر تخصيص نيم درصد بودجه عمراني به خريد آثار هنري تأكيد ميکند و ميگويد: «هنرمندان بايد به لحاظ مالي از سوي دولت حمايت شوند و محقق شدن اين مهم ميتواند کمک شاياني به اين حوزه داشته باشد.» وي عدم شناخت مسئولين نسبت به هنر را يکي از عوامل رد اين مهم ميداند و ميگويد:«در بسياري از کشورها مانند ايتاليا درآمد توريسمشان چندين برابر درآمد نفت ماست و اين به دليل ديدن آثار ميکل آنژ،داوينچي و ديگر هنرمنداني است که به آنها بها داده شده و فضاي هنري مناسب براي آنها پديدآورده شده است.و اين مهم اينگونه تأكيد ميشود که بنابرگفته مقام معظم رهبري محال است ارتقاي فرهنگي در کشوري صورت گيرد و آن کشور به لحاظ هنري تقويت نشده باشد.»