
معصومه دیودار - تا کنون به «انتقال فرهنگ» و اینکه اگر انتقال مواریث فرهنگی در یک جامعه به درستی صورت نگیرد آن جامعه محکوم به بی هویتی و زوال است، فکر کردهاید؟ فرهنگ در واقع داشتههای مادی و معنوی یک جامعه است که افراد آن جامعه خود را ملزم به دانستن، رعایت کردن و از همه مهمتر انتقال آنها به نسل بعدی میدانند. قسمت آخرش چیزی شبیه همان ارث و میراث است که از نیاکان برای نوادگان باقی میماند و اگر یکی از نیکان همه ارث ومیراث را از دست بدهد و چیزی برای آیندگانش به جا نگذارد نسلهای بعد از او با چه مشکلاتی روبهرو خواهند بود. البته داستان ارث ومیرات و ورثه یک تمثیل است و اگر ارزشهای فرهنگی یک جامعه از نسلی به نسل دیگر، به هردلیلی منتقل نشود یا روند انتقال دچار مشکل شود قطعا فاجعهای به مراتب وحشتناکتر از نبود ارث ومیراث رقم میخورد.
انتقال فرهنگ از طرق زیادی مانند نوشتن کتاب، سخنرانی، انتشار مقاله، استفاده از رسانههای دیداری و شنیداری و. . . صورت میگیرد اما در عصری که به عصر ارتباطات مشهور است، حتما یکی از مؤثرترین وسایل انتقال ارزشهای فرهنگی تلویزیون است که قشر بزرگی از جامعه را زیر چتر تأثیر خود دارد.
تلویزیون حتی نسبت به سایر رسانهها نقش کلیدیتری در انتقال و حفظ فرهنگ جوامع بازی میکند و بسیاری از کشورها با پی بردن به این مهم، برنامه ریزی مفصلی را برای استفاده از آن در دستور کار دارند.
این روزها در در تلویزیون وطنی شاهد پخش سریالهایی از کشورهای مختلف هستیم و مجموعههای کرهای در بین این سریالها سهم ویژهای دارند. آمار مخاطبان نسبتا فراوان این سریالها شاید برای مسئولان رسانه ملی خوشایند باشد اما در یک برش عمقی تر درباره تأثیر این سریالها بر مخاطبان سوالهای جدی مطرح است از جمله اینکه با توجه به تفاوت فاحش فرهنگی دو کشور از جمله در ارزشهای دینی، آیا میتوان با آمار بالای مخاطبان خوشبین ودل مطمئن ماند؟ البته این تفاوت تنها در ارزشهای دینی نیست وسایر ارزشهای زندگی کرهای هم در حین پخش این سریالها بر ذهن وضمیر مخاطب ایرانی رسوب میکند؛ چهار سال از پخش مجموعه «جواهری در قصر» با آموزش آشپزی کرهای از تلویزیون میگذشت که سازندگان سریالهای تلویزیونی وطنی به یاد ساخت «آشپزباشی» افتادند تا شاید غذاهای ایرانی نیز جایی برای ورود به عرصه سریالهای تلویزیون داشته باشد.
از طرفی سیر طولانی و داستانی سریالهای کرهای باعث میشود مخاطبان را مدت زمان زیادی همذات خود بکشند و این خود سبب ایجاد حس همزاد پنداری بالای مخاطبان با شخصیتهای سریال از جمله شخصیت اصلی میشود که به نوبه خود میتواند در درونی شدن ارزشهای ترویج شده در این سریالها تأثیر زیادی داشته باشد.
این در حالی است که بسیاری از این سریالهای کرهای از لحاظ فیلمبرداری و حرکت دوربین، حرکات بازیگران و رنگ و نور صحنه فیلمبرداری بسیار به یکدیگر شبیه هستند و تنها در سناریو و گاه رنگ و لعاب لباسهایشان باهم متفاوتند.
شاید یکی از دلایل پذیرش این نوع سریالها در میان مردم ما، تشابهات زیاد فرهنگ کره درباره خانواده با فرهنگ ایران باشد ولی ما در کشوری زندگی میکنیم که خود دارای فرهنگی بسیار غنی در این خصوص است و به نظر نمیرسد که رسانه ملی برای اشاعه فرهنگ نیاز داشته باشد که در پخش برنامههای کودک نیز از ساختههای کرهای استفاده کند.
گویی این بهرهگیری از سریالها و ساختههای کرهای در رسانه ملی تبدیل به یک اپیدمی شده است چراکه به محض پایان یکی از این سریالها که گاه تا دو سال میهمان خانههای ایرانی بودهاند سریال دیگر یا شماره دوم آن نیز پخش میشود و این روزها رسانه ملی ما پا را فراتر گذاشته و شاهد پخش کارتونهای این سریالها نیز در برنامههای کودک هستیم گویی کودکان ایرانی باید از همان کودکی با فرهنگ کره آشنا شوند.
تاکنون «جواهری در قصر»، «افسانه جومونگ»، «امپراطور دریا»، «تاجر پوسان» و. . . در این روزها «سرزمین باد» و بسیاری دیگر از سریالهای کرهای در حال پخش است و فرهنگ کره و بودیسم همچنان در رسانه ملی ما در حال گسترش و جایگزینی به جای فرهنگ ایرانی است؛ این اقدام تا کی ادامه خواهد داشت خدا داند و. . .!