کد خبر: 401068
تاریخ انتشار: ۲۸ تير ۱۳۸۹ - ۲۱:۰۴
جايگاه آموزش هنر مدرن در ايران در گفت‌وگوي «جوان» با استاد محمود فرشچيان
به سال 1308 خورشيدي در اصفهان متولد شد. پدرش حاج غلامرضا نماينده فرش اصفهان بود كه با ديدن استعداد وي او را به كارگاه نقاشي استاد حاج ميرزا آقا امامي برد. فرشچيان پس از تحصيلات ابتدايي به هنرستان رفت و از آنجا فارغ‌التحصيل شد. سپس براي گذراندن دوره هنرستان هنرهاي زيبا به اروپا سفر كرد و هفت سال به مطالعه آثار هنرمندان غربي در موزه‌ها پرداخت. به گفته استاد او اول كسي بوده كه با بسته‌اي از كتاب و قلم وارد موزه مي شده و در نهايت آخرين كسي بوده كه از آنجا خارج مي‌شده و اين مسأله باعث افتخارشان هم بود كه آخرين نفر خارج مي‌شده است. او پس از بازگشت به ايران كار خود را در اداره كل هنرهاي زيباي تهران آغاز مي‌كند و براي مديريت اداره ملي و استادي دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران برگزيده مي‌شود. استاد علاوه بر نقاشي به شعر هم علاقه داشته و در 18-17 سالگي به انجمن شعر اصفهان مي‌رفته و تحت تعليم استادش مهين اشعاري را نيز سروده است. استاد محمود فرشچيان هم‌اكنون ساكن نيوجرسي امريكاست و در سفر به ايران با وجود مشغله كاري فراوان با همان آرامش و عشقي كه در آثارش‌ نمايان است در منزلشان پذيراي ما شدند. لطافت و پاكي كه در آثار استاد فرشچيان نمايان است را مي‌توان در صحبت‌هاي استاد هم دريافت كرد. به راستي تنها چنين فردي با چنين خصوصياتي مي‌تواند اين آثار گرانقدر را بيافريند كه تمامي هنرشناسان و منتقدان نامدار جهان آن را مورد ستايش قرار دهند. با سپاس از استاد فرشچيان كه در اين گفت‌وگو ما را همراهي كردند.استاد! شما چه تعريفي از مينياتور داريد؟ البته مينياتور نبايد بگوييم، بلكه بايد بگوييم نقاشي ايراني. چرا؟براي آنكه مينياتور يك كلمه خارجي است كه از مينيمم نچرال گرفته شده. مينيمم نچرال به معني خلاصه كردن يا كوچك كردن طبيعت است و براي هنري به اين عظمت رسايي ندارد. اين باور درست است كه مينياتور متعلق به هنر چين بوده است؟نه از هنر چين گرفته نشده، هر مملكتي هنر خودش را دارد. چين هنر خودش را دارد، هند و ديگر كشورها هم همين طور. ايران هم هنر خودش را دارد،منتها سابقه هنر مينياتور يا بهتر است بگوييم كلمه مينياتور در تاريخ نقاشي حتي تا دوران صفويه هم وجود نداشته و ما در كتب به كلمه مينياتور برخورد نمي‌كنيم حتي در دوران افشاريه و زنديه. كلمه نگارگري به كار مي‌رفته؟نه اصلاً فقط نقاشي ايراني ناميده مي‌شده و نه چيز ديگري، تا اينكه استاد كمال‌الملك به اروپا مي‌رود و نقاشي كلاسيك خارجي را به ايران مي‌آورد و براي آنكه تفكيكي ما بين نقاشي‌اي كه استاد كمال‌الملك به ايران آورده و نقاشي‌ ملي و سنتي ما به وجود آيد كلمه مينياتور به كار گرفته شده است. هر چند بنده تلاش و كوشش فراواني در سا‌ل‌هاي گذشته انجام داده‌ام كه كلمه مينياتور از زبان ما حذف شود اما هنوز اين اتفاق نيفتاده و اين براي آن است كه مينياتور يك كلمه خارجي است، البته كلمه نگارنگري را جايگزين كرده‌اند كه باز هم به نظر من جواب نمي‌دهد و معتقدم بايد از كلمه نقاشي ايراني استفاده شود. در جايي خواندم كه شما پس از اتمام تحصيل در مقطع هنرستان چند سالي به خارج از كشور سفر كرده و آنجا به مطالعه دقيق هنر اروپا و امريكا پرداخته‌ايد. با توجه به اين مسأله چه شد كه در آخر نقاشي ايراني را انتخاب كرديد. براي آنكه هنر ملي كشورم بود و هنري بود كه من به آن تعلق داشتم. علاوه بر آن در اين هنر يك حقانيت و اهميت و عظمتي مي‌ديدم. و روح عرفان و عمق فرهنگ ايران و شرقي را مي‌توان به وسيله آن به خوبي ارائه داد. من به مردم كشورم و اين آب و خاك مديون هستم و بايد به خاطر وطنم و هنر ملي كشورم از آن حمايت مي‌كردم. در هنر ملي ما كيفيتي وجود دارد كه مي‌توان براساس آن كار كرد. اما اكثر همدوره‌اي‌‌هاي شما جذب هنر مدرن شدند، چطور شما نقاشي ايراني را انتخاب كرديد؟همكاران من هم كار خودشان را كرده‌اند، اما شايد به خاطر آنكه در هنر مدرن يك مقدار آسان‌يابي وجود دارد و همچنين يك مقداري آن دغدغه ذهني و فكري كه براي پيدايش يك اثر بزرگ هنري لازم است كمتر است و هنرمند زودتر مي‌تواند به نتيجه برسد اين شيوه را انتخاب كرده‌اند. اما به نظر من هنرمدرن شيوه‌اي است كه متعلق به خارجي‌هاست و اگر ما بخواهيم اثر مدرني را به آنها ارائه دهيم بايد بدانيم كه آنها بهتر و عظيم‌ترش را دارند و نتيجه آن مي‌شود كه اثر تقليدي مي‌شود از آنها. پس هنر مدرن هيچ گاه شما را جذب نكرد؟بله. مرا جذب نكرد، البته بعضي از آثار مدرن وجود دارد كه فوق‌العاده است و هنرمنداني هستند كه خوب كار مي‌كنند و من آنها را تحسين مي‌كنم، اما بعضي هم هست كه خب... شما كدام‌ها را تحسين مي‌كنيد؟خب اگر بخواهم يكي‌يكي نام ببرم بايد تصاوير زيادي را نام ببرم، اما من آنهايي را كه مبتني بر طراحي و علم و دانش است را تحسين مي‌كنم. شما به كدام سبك‌ها گرايش بيشتري داريد؟به نظر من ممكن است اثر هنري مدرني وجود داشته باشد كه خيلي قابل قبول باشد، همچنين ممكن است اثر مدرني هم باشد كه اين طور نباشد. بستگي به آن اثر دارد. امپرسيونيست‌ها و اكسپرسيونيست‌ها كارهاي خوبي دارند، كارهاي ناتوان و بد هم دارند كه بايد هر كدام را ديد و درباره‌شان نظر دارد و قضاوت كرد. بعضي از آثار هنري وجود دارد كه بايد در نوع خودشان تحسين شوند و بعضي ديگر نه. با توجه به شناختي كه از هنر مدرن و هنر اروپا و امريكا داشتيد چرا سعي نكرديد با تلفيق هنر مدرن و نقاشي ايراني هنر ملي‌مان را جهاني كنيد؟اين كار را كردم و يك مقدار از هنر مدرن را با هنر خودمان تلفيق كردم و نتيجه سبكي است كه در حال حاضر كار مي‌كنم. من معتقد هستم سبكي مي‌تواند در دنيا حرف اول را بزند كه با همه سبك‌ها و مكاتب مختلف رابطه داشته باشد و اين سبكي كه من كار مي‌كنم براي هيچ‌كس غريبه نيست. ما بين هنر غربي و ايراني است و از اين لحاظ است كه خيلي مورد استقبال قرار گرفته و باعث شده كه هنرشناسان بزرگ دنيا تحت تأثير آن قرار گيرند. شما سليقه مردممان را چطور مي‌بينيد. بيشتر به نقاشي ايراني تمايل دارند يا مدرن؟همانطور كه صورت ظاهر افراد با هم تفاوت دارد، سليقه‌ها هم با يكديگر متفاوت است. بعضي اشخاص ايراني را مي‌توان ديد كه نسبت به هنر ايراني و هنر ملي خود غريبه هستند، اما بعضي از افراد هم هستند كه واقعاً هنر ايراني را ستاش مي‌كنند. خارجي‌ها هم همين طور، بعضي‌هايشان واقعاً هنر خودشان را دوست دارند اما هستند افرادي كه هنر ايراني يا هندي يا هنر چين را دوست داشته باشند. اين بستگي به روحيه و سليقه افراد دارد. اين سؤال را از آن جهت مطرح كردم كه علاوه بر مردم خودمان بلكه مردم جوامع ديگر هم سبك و شيوه شما را در نقاشي مي‌پسندند و با نگاه كردن به آن به نوعي آرامش دست پيدا مي‌كنند. براي آنكه آرامش در آن مستتر است. اثر بايد با بيننده رابطه برقرار كند به گونه‌‌اي كه بيننده زماني كه اثر را مي‌بيند نسبت به آن غريبه نباشد. اينكه بين نقاشي آوانگارد و مدرن خط فاصله مي‌گذارند اصطلاحاتي است كه برايش درست كرده‌اند. وقتي اثري ارائه مي‌شود كه مخاطب با آن ارتباط برقرار نمي‌كند بايد از آن هنرمند پرسيد شما يك اثر را نقاشي مي‌كنيد براي چه؟ آيا براي دل خودت نقاشي مي‌كشي؟ اگر براي دل خودت است پس چرا نمايشگاه مي‌گذاري و در اكسپو شركت مي‌كني؟ زماني كه نمايشگاه مي‌گذاري يعني اينكه براي نشان دادن به مردم نمايشگاه گذاشته‌اي كه مردم بيايند و كارهايت را ببينند و دوست داشته باشند و با آن ارتباط برقرار كنند و آرامش و تسكين پيدا كنند. اما اغلب اساتيد هنر اعتقاد دارند كه قرار نيست هنرمند اثري بيافريند كه مردم جامعه با آن ارتباط برقرار كنند. هنرمند كار خود را مي‌كند و اعتقادات و علايق خود را به تصوير مي‌كشد كه نتيجه آن متعلق به 150 سال بعد است! براي اينكه هنرمند فراتر از زمان خودش است. اين نظر اساتيد شماست! و هر كسي نظري دارد. هر كسي اگر بگويد كه براي خودش كار مي‌كند كه كارهايش را در صندوق خانه منزلش نگه دارد. ديگر چرا به نمايش مي‌گذارد. اينها فلسفه‌هايي است كه اينان براي خودشان درست كرده‌اند. به نظر بنده هنرمند هم بايد براي زمان خودش باشد و هم براي آينده كما اينكه هنري كه متعلق به قرن 19 اروپاست همين حالا هم عزيز است همان طور كه در قرن 19 عزيز بوده، هيچ فرقي نمي‌كند، البته خداوند اين دوستان را سلامت بدارد. برايشان دعا مي‌كنيم! (با خنده).اين نوع طرز فكر باعث نمي‌شود كه شكافي بين جامعه و هنرمند معاصر به وجود آيد؟متأسفانه شكاف به وجود آمده و اين يك نوع تنوع و گوناگوني سليقه‌هاست كه خيلي هم عميق است. بايد از آنهايي كه چنين عقايدي دارند سؤال كرد ‌ اگر قرار نيست بين اثر و مخاطب رابطه‌اي برقرار شود يا اگر قرار نيست يك طرح خوب اجرا شود، پس چه كاري بايد انجام شود؟ اما هنرمندان نوگراي ما با آنكه مي‌دانند مردم جامعه تمايلي به اين گونه آثار ندارند، اما اصرار دارند كه با ارائه اين آثار سليقه جامعه را تغيير دهند. جامعه و مخصوصاً مردم با فرهنگ كشور عزيزمان ايران جامعه و مردمي مشكل‌پسند و با تأملي هستند و تا برايشان چيزي مخصوصاً هنر، دلپذير و دلنشين نباشد آن را قبول نمي‌كنند.شما علت را در چه مي‌دانيد؟به نظر من اين دوستان يك مقدار به سمت بي توجه رفته‌اند. اگر واقعاً هنرمنداني كه چنين اعتقاداتي دارند بنشينند و با وجدانشان خلوت كنند و از خود سؤال كنند كه اگر پايه هنر مدرن يا اصلاً پايه هنر طراحي است، آيا من كه مي‌خواهم بروم و به هنرجو آن را آموزش بدهم، مي‌توانم يك دست را بي‌عيب طراحي كنم؟ آيا مي‌توانم يك صورت بي‌عيب و نقص طراحي كنم؟شايد بتوانم دست و صورت را طراحي كنم آيا مي‌توانم حسم را به راحتي به طرف مقابلم منتقل كنم، طوري كه آن مخاطب بتواند از حس من برداشتي داشته باشد. آيا من استاد چنين توانايي‌اي دارم؟ اگر توانست با خودش خلوت كند و پاسخ اين سؤالات را بدهد، معلوم مي‌شود، البته معلوم نيست در اين قضاوت چه پاسخ‌هايي را به خود بدهد. اما اساتيد دانشگاه خلاف اين عقيده را دارند. بالاخره وقتي شما كاري كنيد و زحمتي مي‌كشيد و راهي را مي‌رويد بايد از آن بهره‌برداري كنيد. اين زندگي است و شما ناچار هستيد كاري كنيد كه مورد قبول باشد. اينكه مي‌گويند ما كار مي‌كنيم براي هنر، به نظر من اين بيشتر فلسفه است و قصه كه ما براي خودمان مي‌تراشيم و آنقدر بزرگش مي‌كنيم كه خودمان در چنبره اين فكر گير مي‌افتيم و بعد متأسفانه به آنهايي كه مي‌خواهند آموزش ببينند القا مي‌كنيم. فكر نكنيد من هنر مدرن را نمي‌شناسم همان طور كه گفتيد در هفت سالي كه در اروپا بودم مدرن كاركرده‌ام. كاري كه ارائه داده‌ام در كلاسيك ايراني وجود نداشته است.شما مي‌خواستيد هنر ملي‌مان را جهاني كنيد؟بله، يك مقداري اين كار را كرده‌ام. به نظر شما علت چيست كه هنرمندان ما با آنكه مي‌بينند هنرمندي مانند شما توانسته هنر ملي كشورش را در دنيا معرفي كند - به گونه‌اي كه هنرشناسان مطرح دنيا در وصفش مقاله‌هايي نوشته‌اند - اصرار دارند كه كارهايي را ارائه دهند كه تقليد صرف هنر غرب است؟اين را برويد از آنها سؤال كنيد. پرسيده‌ايم اما جوابشان اين بوده كه بايد دنيا تغيير كند، بايد جامعه پيشرفت كند و سطح شعور و درك جامعه بالا برود. آخر معلوم نيست اينكه مي‌گويند بالاتر باشد شايدم پايين‌تر باشد. من اصلاً و مطلقاً نمي‌گويم كه سبك من خوبست و يا بد است، اما چيزي كه هست من كارم را به قضاوت مي‌گذارم و اصلاً دفاعي نه از آثار مدرن مي‌كنم و نه كلاسيك و نه چيز ديگري. بايد از آن هنرمندان و اساتيد سؤال شود كه آيا مخاطب مي‌تواند عقيده‌ات را از اثري كه داري برداشت كند، بدون آنكه قبلاً توضيحي درباره آن داده باشي؟ مثالي مي‌زنم. چند روز پيش برنامه‌اي از شبكه 4 پخش مي‌شد كه مربوط به نقاشي مدرن بود، فردي را نشان مي‌داد با پخش خرده‌هاي مرمر روي يك تابلو اثري را به وجود آورده بود و بعد جاروي بلندي را كه شبيه جاروهاي مويي بود در رنگ سياه مي‌زد و روي آن خرده‌مرمرها مي‌كشيد و چند تا خط و تاش بزرگ سياه رنگ روي آن براده‌هاي مرمر به وجود آورد كه اين نتوانست قانع‌اش كند. باور نمي‌كنيد بعد پاچه‌هاي شلوارش را بالا زد و پاهايش را داخل سطل رنگ سياه كرد و با كف پاهايش روي اين براده‌هاي سنگ مرمر راه رفت! آيا واقعاً اين كار مي‌تواند راه و روشي باشد كه نقاشان بزرگ دنيا انجام داده‌اند؟! نقاشاني كه آثار عظيمي داشته‌اند؛ كساني همانند ميكل آنژ يا لئوناردو داوينچي ‌ يا حتي كسي مانند پيكاسو كه جزو نقاشان مدرن است، او هم كلاسيك كار كرده بوده، اما اگر اين فرد ... به نظر من تمام اين صحبت‌ها و كارها يك مقداري خلط مبحث است.با اين اوصاف وضعيت دانشجويان هنر و نسل امروز چه مي‌شود؟اين وضعيت حالا معلوم نمي‌شود بگذاريد 40 سال بگذرد آن وقت مشاهده مي‌كنيد كه چه وضعيتي به وجود خواهد آمد. اين مسأله هنوز در ايران نو است.اگر اين شكاف بيشتر از آنچه در حال حاضر هست بشود، باعث نخواهد شد كه هنر ملي‌مان از بين برود؟نه، خاطرتان جمع باشد هيچ وقت هنر ما از بين نمي‌رود. زماني كه هنري اصالت داشته باشد هميشه ماندگار خواهد بود و نه تنها از بين نمي‌رود بلكه فراموش هم نخواهد شد. مگر با گذشت اين همه سال سمفوني‌هاي بتهون و باخ و موتزارت و چلكفسكي از بين رفته؟ نه. موسيقي پاپ و راك با آن همه سر و صدا آمدند اما آن موسيقي‌هاي اصيل فراموش نشدند. انسان‌هاي فهيم زماني كه به خانه مي‌رسند براي آنكه خستگي خود را رفع كنند دوست دارند كه مثلاً باخ و موتزارت را بشنوند براي آنكه اين موسيقي‌ها آرامش مي‌دهند.چرا اكثر اساتيد هنر نسبت به استاد محمود فرشچيان غرض‌ورزي مي‌كنند؟!خصومت دارند، البته من اصلاً كاري با آنها ندارم. خوب است يك وقتي آنها بيايند و با هم صحبت كنيم، ببينيم چه مي‌گويند و چرا خصومت دارند ولي من همه انسان‌ها را دوست دارم و عزيز مي‌دارم. و بيشتر از همه آنهايي را كه اهل قلم هستند ولي اگر كسي نسبت به من حسادت مي‌‌ورزد من با او كاري ندارم و كارم را مي‌كنم. خودتان علت را در چه مي‌دانيد؟‌البته به نظر مي‌رسد به خاطر جايگاهي است كه استاد فرشچيان در دنيا دارد و اينكه شايد خيلي از اين افراد نتوانسته‌اند به آن دست پيدا كنند.براي اينكه فرشچيان مدارج بسياري را گذرانده و بسيار هم كاركرده. اگر واقعاً انصاف داشته باشند بايد ببينند كه چرا فرشچيان را از بين ممالك عربي و هندي و برهه‌اي و مصري در دنيا انتخاب مي‌كنند تا بيايد و ضريح حضرت امام حسين‌(ع) را طراحي كند. با آنكه مبالغ هنگفتي براي اين طراحي پيشنهاد شده بود اما در نهايت طرح مرا پذيرفتند كه يك چنين كار عظيمي را انجام دهم، هر چند من افتخاري اين كار را انجام داده‌ام، همانطور كه ضريح حضرت امام رضا‌(ع) را هم افتخاري طراحي كرده‌ام. خب برويد از اين اساتيد بپرسيد چرا فرشچيان انتخاب شد، براي طراحي اين كار؟ هر چند من دلم براي شاگردان اين اساتيد مي‌سوزد. حقيقتاً اينها مانند بچه‌هاي من هستند وگرنه اين مسائل برايم ارزشي ندارد. اين اساتيد به جاي آنكه با خود بگويند« بگذار به اين دخترخانم‌ها يا آقا‌پسرهايي كه در كلاسم شركت مي‌كنند و چهار، پنج سال از عمرشان را در اين محيط مي‌گذرانند كاري را آموزش دهم كه در آينده به دردشان بخورد و بتوانند از آن بهره‌برداري فكري، علمي و هنري كنند و بتوانند زندگيشان را از اين طريق بگذرانند، مي‌آيند عقايد خودشان يا كاندنيسكي و جكسون پلاك را به اين جوانان تزريق مي‌كنند. چرا واقعاً؟ به جاي آنكه بگذارند دريچه‌هاي حقيقت روبه‌روي اين بچه‌ها گشوده شده و بفهمند حقيقت چيست و در اين مسير به كجا خواهند رفت. آيا لازم است كه هنرمند ابتدا هنر ملي و سنتي كشورش را بشناسد و بعد به سراغ خلق اثر برود؟صددرصد. نه تنها هنر سنتي كشورش را بلكه بايد هنر دنيا را بشناسد. من هم هنر دنيا را مي‌شناسم و اگر با من به موزه لوور يا هر موزه ديگري بياييد مي‌بينيد كه تمام كارها را مي‌شناسم و هم مي‌توانم به خوبي آنها را تجزيه و تحليل كنم و تاريخ‌هايشان را گفته و بگويم تحت تأثير چه دوره‌اي بوده‌اند. من 84 درصد موزه‌هاي دنيا را ديده‌ام و با كارهايشان آشنايي دارم. اين اساتيد به جاي اينكه بيايند و چنين كارهايي بكنند و زحمت بكشند بيشتر دوست دارند كه بگويند چرا فلاني اينطور شد. اين نه به درد دنياي بچه‌ها مي‌خورد و نه به درد آخرتشان.استاد فرشچيان با تمامي اين خصومت‌ها وحرف و حديث‌ها خسته نشده از كار و طراحي و مطالعه؟ من با هيچ كس و به هيچ عنوان خصومتي ندارم و آنها را به چشم فرزندان عزيزم نگاه مي‌نمايم و برايشان دعا مي‌كنم.نه خسته نشده‌ام. اصلاً بياييد و روي ميز كارم را ببينيد كه چقدر طرح وجود دارد؛ طرحي براي ضريح حضرت علي (ع). اصلاً‌ به آن اساتيد بگوييد كه فرشچيان گفت كه آنها از ديدگاه خودشان درست مي‌گويند.كاري هست كه آرزويش را داشته باشيد كه انجام دهيد و به عنوان بهترين كارتان باشد؟ هر چند مي‌دانيم كه بهترين اثرتان همان عصر عاشوراست؟بله.غير از آن چه؟خيلي كارها انجام داده‌ام و كارهايي هم در حال حاضر در دست دارم، اما كاري كه در آينده بخواهم انجام دهم و در فكرش باشم بايد بگويم كه بعضي موضوع‌ها هست اما اگر بخواهم به تو بگويم كه آن وقت خودت مي‌روي آن را انجام مي‌دهي! (با خنده) نه نمي‌توانم بگويم.فكر مي‌كنيد دلنشيني آثارتان به خاطر حضور قلب و عنايت خداست؟لطف خداوند، كار زياد كردن، بي‌نيازي روح، بي‌اهميتي نسبت به مسائلي كه مطرح كرديد، تواضع، انصاف و... من تعجب مي‌كنم از استاداني كه مي‌آيند سر كلاس و مي‌دانند كه بچه‌ها دارند اغفال مي‌شوند و مي‌دانندكه اين نحوه تدريس نتيجه‌اي ندارد، اما با اين حال نمي‌روند تحقيق كنند كه در آموزششان چه كاري بايد انجام دهند كه شاگردان زماني كه تحصيلشان تمام شد، اين آموزش‌ها بتواند در جواني و زندگيشان دستگيرشان باشد و بتوانند كاري كنند كه خوشبخت شوند.آموزش بايد به گونه‌اي باشد كه فرد بتواند به واسطه آن جاي خودش را در اجتماع باز كند. از اينكه بياييم دائماً دانشجوهاي چشم‌بسته‌اي را كه با قلبي پاك و به اميد وارد دانشكده مي‌شوند، بدون هيچ پشتوانه‌اي مانند كارخانه‌هاي جوجه‌كشي از دانشكده بيرون بفرستيم كه در آينده نتوانند جايگاهي در اجتماع پيدا كنند و سرخورده بشوند و بعد دور هم جمع شوند و يك دانشكده هنر ديگري به همان شكل به وجود آورند و اين چرخه دوباره تكرار شود. به جايي نمي‌رسيم. من استاد، زماني كه مي‌خواهم به شما دانشجوي درس بدهم بايد فكر آينده و زندگي‌‌ات را هم بكنم كه شما پس‌فردا در زندگي اجتماعي‌ات چه كارخواهي كرد، دلهره و دلشوره براي دانشجو داشته باشم. انصاف نيست. من خيلي متأسفم و غصه مي‌خورم براي اين جوان‌ها و اساتيدي كه ميزان انصافشان كم است. اصلاً به جايي رسيديم كه و ...شنيده بودم كه شما از قبل از انقلاب طرح يك دانشكده هنرهاي ملي را داشته‌ايد؟بله، الان هم اين طرح را دارم، حتي ديشب هم در اين باره با آقاي وزير ارشاد صحبت كردم، البته نه دانشكده هنرهاي ملي، دانشكده هنرهاي ايراني، اگر ما دانشكده هنرهاي ايراني داشته باشيم اين دانشكده به نقشه فرش، كاشي، قالي و حتي صنايع‌دستي ما كمك مي‌كند. در حال حاضر در فروشگاه‌هاي ميدان امام اصفهان به توريست‌ها اجناس چيني فروخته مي‌شود به جاي هنر ايراني. توريست‌ها هم مي‌خرند و بعد مي‌بينند كه نوشته شده MADE IN CHINA ، آن وقت تصورش را بكنيد چقدر به مابد و بيراه مي‌گويند!آخه اين كار درست است. من هميشه گفته‌ام تا اين درس ( نقاشي ايراني) نيايد و به صورت آكادميك تدريس نشود و هنرمندان بزرگي به اين صورت تربيت نشوند وضعيت ما همين‌طور است.فكر مي‌كنيد چرا اين اتفاق نمي‌افتد؟محصولات آموزشي هنر نو در همه جا پخش شده و بازار را تصاحب كرده، ديگر نمي‌گذارند چنين چيزي اتفاق بيفتد.اگر زمان به عقب برگردد و شما بخواهيد از نو شروع كنيد، چه كار مي‌كنيد؟همين كاري را مي‌كردم كه تا‌ به حال انجام مي‌داده‌ام و همين راه را ادامه مي‌دادم.در آغاز فكر مي‌كرديد كه روزي به چنين جايگاهي برسيد؟حالا البته به جايگاهي نرسيده‌ام. ما باورت بيايد و خدا گواه است وقتي كوچك بودم 12-10 سالم بود، بالاي سر ميز كارم درشت نوشته بودم كه «من بايد نابغه بشوم» و از همان ابتدا بالا را نگاه مي‌كردم. حالا موفق شدم يا نه يا به مراد دلم رسيدم يا نه آيندگان قضاوت خواهند كرد. و همين عامل پيشرفتتان بود؟بله، اين نوع نگاه باعث مي‌شود كه انسان پيشرفت كند و به مسائل ديگر اهميت ندهد. برايتان خاطره‌اي نقل مي‌كنم. در دانشگاه سالك سيتي يوتاوا برايم نمايشگاهي گذاشته بودند كه دو تا 15 روز تمديد شده بود. در همان دوران در آن دانشگاه دپارتمان نقاشي چين هم بود و تدريس مي‌شد و جالب بود كه هنرجوها از نمايشگاه آثار من بسيار بيشتر خوششان آمده بود و بسيار از آن بازديد مي‌كردند، طوري كه اين مسأله اساتيد نقاشي چيني را ناراحت كرده بود و برايشان گران تمام شده بود كه چرا آنها آنقدر به اين كارها علاقه‌مند هستند كه در همان دوران چند تا از دانشجوهاي آن دانشكده خواستند تزشان را ارائه بدهند و مهماني بزرگي برگزار شد كه از من هم دعوت كردند در آن شركت كنم. در پايان جلسه كه از 9 صبح تا ساعت يك بعدازظهر بود برخي از آن اساتيد خواستند كه به نوعي تلافي كرده و به نوعي مرا آزار دهند. استادي آمد و روي شاسي بزرگي كه روي صحنه بود نقاشي به سبك چيني را بسيار ماهرانه اجرا كرد و بعد رو به جمعيت سؤال كرد:«آيا كسي هست در اين سالن كه بخواهد كاري انجام دهد و نگاه كرد تا اينكه نگاهش را به من دوخت، باور كنيد من اصلاً اعتنا نكردم مي‌دانستم كه مبارز مي‌طلبد. به روي صحنه رفتم و گفتم چون آخرين نگاه استاد به من بود، فهميدم كه دلشان مي‌خواهد من بيايم و كاري انجام دهم. آقاي استاد شما هر چه در نظر داريد بگوييد من خواهم كشيد. خواست يك مرد خيلي لاغر و يك مرد خيلي چاق را بكشم.مي‌‌دانيد كه اين سوژه باعث مي‌شود كه توازن و كمپوزيسيون كار به‌هم بخورد. من هم با همان قلم استاد طرح را كشيدم و با اضافه كردن يك درخت پشت سر مرد لاغر، كار را بالانس كردم و كاري شد پرحركت و 20 دقيقه بيشتر طول نكشيد. در حال خودم نبودم كه ديدم همين طور تمام سالن در حال كف‌زدن هستند و همان استادي كه مرا به مبارزه دعوت كرده بود يك سبد گل بزرگ برايم آورد روي پايم گذاشت و گفت مرا شرمنده كرده‌ايد.اگر خداوند به انسان كمك نكند و فرد هم توان اين را نداشته باشد كه در آن وضعيت به خودش تسلط داشته باشد. داغان مي‌شود، علاوه بر اينكه آبروي مملكتش هم از بين مي‌رود. اينكه من به دانشجوها و استادان مي‌گويم كه مطالعه و طراحي كنند كه دستشان براي طراحي قوي شود براي همين است. بايد نقاشي نو اروپا و امريكا را شناخت و تاريخ هنر دنيا را دانست، طوري كه آثار را بتوان به‌‌خوبي تجزيه و تحليل كرد. اين باعث پيشرفت مي‌شود، اما اگر همان كارها را تكرار كنيم به جايي نمي‌رسيد و من به آن معتقد نيستم. هنرمند بايد جهان‌بيني و مطالعه هم جانبه داشته باشد. با توجه به شيوه‌اي كه داريد فكر مي‌كنيد هنرمند زمان خود هستيد؟بله. با همين كارهايي كه انجام داده و مي‌دهم هنرمند زمان خودم هستم.اينكه گفته مي‌شود آثار استاد فرشچيان قيمت ندارد،به اين معني كه بسيار باارزش است و نمي‌توان قيمتي برايشان تعيين كرد چه احساسي به شما دست مي‌دهد؟باور بكنيد اين مسأله نه خوشحالم مي‌كند و نه غصه دارم. من اصلاً به مسائل مالي فكر نمي‌كنم.همين طرز فكر تصور نمي‌كنيد علت خصومت ديگران با شماست؟اصلاً برايم اهميتي ندارد. من به آنها كاري ندارم. آخر من كجا جاي اينها را تنگ كرده‌ام. خدا را شكر مي‌كنم كه از اين دوستان دور هستم. باور كنيد نقاشان خارجي خيلي بااحساس‌تر از اينها هستند و هيچ عقده‌اي ندارند. براي آنكه كار را مي‌بينند و قضاوت مي‌كنند ولو اينكه مخالف با ديدگاهشان باشد. اصلاً غرض‌ورزي ندارند و همين حسادت‌هاست كه باعث مي‌شود هميشه عقب بمانيم.در نيويورك هنرمندان كلوپي به نام آرت كلوپ دارند كه همه‌كس را قبول نمي‌كند و به سختي عضو مي‌گيرد. هر يك ماه نقاشان در آنجا دور هم جمع مي‌شوند و آثارشان را به نمايش مي‌گذارند و آنها همديگر را مي‌بينند و شامي مي‌خورند. اگر كسي پول نداشته باشد و نياز به كمك داشته باشد آن كسي كه كارش فروش رفته، به او كمك مي‌كند و جو هنري بسياري خوبي است. اما در ايران هم چنين چيزي امكان‌پذير نيست و اصلاً نمي‌توان فكرش را كرد كه هنرمندان دور هم جمع بشوند. هر سالي كه مي‌خواهند دوسالانه برگزار كنند بين چهار تا هنرمندي كه بخواهند دعوت كنند دعوايي مي‌شود كه چرا اسم من اول نبود. اين حسادت‌ها نمي‌گذارد به جايي برسيم.شايد همين صحبت‌هاي شما تلنگري باشد؟از اين تلنگرها بسيار زده‌اند(با خنده) به خدا من براي خودشان اين حرف‌ها را زدم. باور كنيد سن و سال من، سن و سالي نيست كه بخواهم كوچك‌ترين حسادتي به كسي داشته باشم. فقط دلم براي اين جوان‌ها مي‌سوزد كه به اميدي مي‌آيند درس بخوانند اما وقتي وارد اجتماع مي‌شوند خيلي كار گيرشان بيايد اين است كه بيايند ديوارهاي شهر يا نزديك مترو را طراحي و نقاشي كنند. آيا اين درست است؟به نظر من درست نيست. درست مي‌داني يعني چه؟ يعني اينكه جواني كه وارد دانشكده شد، آنقدر كارسرش بريزيم كه ديگر مجال حتي سر خاراندن هم نداشته باشد. هنرجو بايد كار ببيند و بتواند آن را تجزيه و تحليل كند. من واقعاً متأسفم، اساتيد خيلي كارها مي‌توانند انجام دهند.چند درصد جوانان مقصر هستند؟خيلي كم به خاطر اينكه طفلك جوان چشم بسته آمده كه در دانشكده چيزي ياد بگيرد اما...هفت، هشت سال پيش دختر خانمي آمده بود اينجا و باورتان نمي‌شود چكه چكه اشك مي‌ريخت كه مرا بسيار ناراحت كرد. چرا؟ براي آنكه مي‌گفت:«من ترمي 70 هزار تومان بايد به دانشكده پرداخت كنم و اين در حالي است كه پدرم راننده تريلي است و خانواده‌ام با نداري اين پول را تهيه مي‌كنند. دانشكده من در يزد است و استادم خواسته كه به اصفهان بروم و از بازار قيصريه، كاشي زمان صفويه را تهيه كنم و بعد آنها را بشكنم و قطعه‌قطعه كرده، كلاژ درست كنم و بياورم تا نمره واحدم را بگيرم. شما بگوييد من چه‌كار كنم. من به دخترك گفتم آخر اين استاد بي‌انصاف تو كه واقعاً شعور ندارد چطور دلش مي‌آيد كه به تو دانشجو بگويد بايد بروي و اين كاشي‌هاي به آن گران‌قيمتي را بخري و خرد كني و كلاژكني تا به تو نمره بدهم؟ چرا اين استاد دست دانشجو را نمي‌گيرد با خود به عالي‌قاپو، چهلستون و مسجد شيخ‌ لطف‌الله ببرد و كلاژ رنگ آموزش دهد.به نظر شما چه‌كار بايد كرد، آيا مشكل سيستم آموزشي است؟ديشب با آقاي وزير ارشاد كه صحبت مي‌كردم به ايشان گفتم حتي در جلسه‌اي كه وزير آموزش عالي، آقاي توفيقي و دكتر زاهدي و يكسري از دوستاني كه مدرن كار مي‌كنند در منزلم داشتم، اين مسائل را مطرح كردم. حتي در آن جلسه يكي از همين دوستان گفت، ما درصدد اين هستيم كه هنر ارامنه را تجزيه و تحليل كنيم كه در جواب گفتم آخه مردحسابي ما هنر ايرانيمان دارد از بين مي‌رود، آن وقت برويم هنر ارامنه را تجزيه كنيم كه چه بشود؟ خيلي ناراحت شدم و گفتم هر كاري مي‌خواهيد برويد انجام دهيد. فكر مي‌كنيد چرا اين مسأله آنقدر بي‌اهميت است؟مي‌خواهيد فرمولش را برايتان بگويم. من خيلي مطالعه كرده‌ام. آنهايي كه در دنيا به قولي سرنخ دستشان است و در حال بازي كردن با جوامع هستند به فكر افتاده‌اند كه تمام ملت‌ها را از هويتشان تهي كنند تا جوامع بي‌هويت شوند، چرا؟ براي آنكه در آن جوامع رسوخ پيدا كنند و بتوانند آنها را به خود نيازمند كرده و آنها را محتاج به خودشان كنند و يكي از عواملي كه نشانه گرفته‌اند، فرهنگ و هنر هر ملتي است كه به هر عنوان كه بتوانند مي‌خواهند ملت‌ها را از فرهنگ و اصالت‌هاي ذاتي خود دور نمايند تا بتوانند مقاصد خود را به آنها تحميل نمايند. مثلاً عرب‌ها هيچ توليد هنري ندارند اما در عوض مدرن نقاشي مي‌كنند. براي اينكه توانسته‌اند در فرهنگ آنها رسوخ پيدا كنند. اين يك مشكل جهاني است. اما مثلاً چين اجازه نداده كه اين اتفاق در كشورش بيفتد يا حتي هند. اين كشورها روي سنت‌هايشان خيلي تكيه دارند. راه‌حل چيست؟اين وظيفه دوستاني است كه در اينجا هستند، چون من در اينجا نيستم و نه سن و سالم اجازه مي‌دهد، اما دوست دارم دوستاني كه در اينجا هستند بيايند و در اين زمينه اقدام كنند و بروند اولياي امور را روشن كنند.فكر مي‌كنيد مي‌توانيم تا 100 سال ديگر كسي مثل استاد فرشچيان داشته باشيم؟ان‌شا‌ء‌الله بهتر از منبا اين وضعيتي كه پيش مي‌رويم؟خدا مي‌داند. اما شايد آن زمان اجازه چنين سرسختي‌ها و رياضت‌هايي وجود نداشته باشد.مگر استادانتان خيلي به شما سخت مي‌گرفتند؟نه اصلاً، من خودم به خودم سخت مي‌گرفتم. حتي زماني كه هنرستان مي‌رفتم از صبح كار مي‌كردم و عصر‌ها كل طراحي‌هاي آن روزم را نزد استادم مي‌بردم و منتظر نظر استادم مي‌شدم كه يكي‌يكي نگاه مي‌كرد و نظر مي‌داد كه مثلاً اين خوب است، آن يكي خوب نيست يا آن يكي اصلاً نشد. وقتي سؤال مي‌كردم چرا؟ استادم مي‌گفت برو و خودت كارت را با اصل مقايسه كن تا رازش را بفهمي. و من با مقايسه به اشكال كارم پي مي‌بردم و به اصطلاح خودم را مي‌ساختم. با توجه به شيوه كاريتان در منزلتان از كارهاي مدرن استفاده كرده‌ايد؟بله من در منزلي كه در امريكا دارم از كارهاي مدرن استفاده كرده‌ام. من به نوآوري و به زمان بودن احترام مي‌گذارم و سعي مي‌كنم كارم به روز باشد اما در سيطره فرهنگ و هنر عميق و غني كشور عزيزم ايران. كمي هم از خانواده‌تان بگوييد؟دو دختر و دو پسر دارم. يكي از پسرهايم در فلوريدا پزشك است. همين پسرم زماني كه تحصيل مي‌كرد، نامه‌اي برايم نوشت كه «بابا اتاقي اجاره كرده‌ام كه به قدري كوچك است كه از يك طرف سرم به ديوار مي‌خورد و از طرفي پايم! كه برايش نوشتم: بابا هميشه آدم‌هاي بزرگ از اتاق‌هاي كوچك بيرون آمده‌اند و در مقابل كساني كه در كاخ‌ها و خانه‌هاي بزرگ و سلطنتي زندگي كرده‌‌اند حتماً انسان‌هاي خودساخته‌اي نشده‌اند. تو درست را بخوان ا‌ن‌شاالله موفق خواهي شد كه همانطور هم شد و الان پزشك بسيار موفقي است.شيوه تربيتي خوبي داشته‌ايد، در مورد خودتان هم همينطور بوديد؟بله، من زماني كه به امريكا سفر كردم براي كارم يك ميز با قيمت 63 دلار خريدم. ميز كوچكي بود اما روي همان ميز كوچك آثاري كشيدم كه ميلياردها تومان ارزش داشت. هستند افرادي كه پشت ميزهاي بسيار بزرگ و اعياني مي‌نشينند اما به دنبال كپي كردن و كلاه‌برداري و دزدي هستند. من هيچ گاه به دنبال پست و مقام نبوده‌ام و هيچ وقت هم اينطور مسائل نتوانسته مرا از هدفم باز دارد. يادم مي‌آيد سال 58 كه دعوتم كردند كه به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بيايم و وزير بشوم. گفتم من اهل وزارت نيستم. براي آنكه مثلاً اگر با وزير كار مهمي داشته باشي منشي‌اش مي‌گويد كه وزير جلسه دارد و نمي‌شود او را ديد، اما من اهل اين گونه مسائل نيستم. پس از آن هم كه اداره هنرهاي ملي را به من سپردند، از صبح كه مي‌آمدم تا آخر شب آنجا كار مي‌كردم و ميز كارم را هم دم در گذاشته بودم كه افراد به راحتي بتوانند كارهايشان را انجام دهند. از ساعت 2 هم كه ساعت كاري تمام مي‌شد تا آخر شب طراحي مي‌‌كردم. براي آنكه پس از انقلاب وزارت فرهنگ و هنر تعطيل شد و كارگاه‌هاي هنر به هم خورد، طرحي وجود نداشت براي همين من براي 10 كارگاه هنري طراحي مي‌كردم.همسايه‌هايتان در نيوجرسي شما را مي‌شناسند. برخوردشان چطور است؟بله مي‌شناسند و احترام مي‌گذارند، حتي شهردار و ديگر مقامات و روزنامه‌ها همگي با احترام برخورد مي‌كنند.همسايه‌هايي كه در اينجا داريد چطور؟اينجا كه خيلي خوب است، هم مي‌شناسند و هم دوستم دارند، حتي چند وقت پيش كه همراه با برادرزاده‌ام به همدان مي‌رفتم براي بازديد از دو بيمارستان 200 تختخوابي كه بنياد نيكوكاري برادرم محمدعلي فرشچيان ساخته، پليس به علت سرعت زياد ماشين ما را متوقف كرد، اما زماني كه من را ديدند به سويم آمدند و بسيار محبت كردند و اين اتفاق دو، سه باري رخ داده. من و‌الله از مردم كشورم تشكر مي‌كنم كه به من لطف دارند.اين به خاطر عشقي است كه در آثارتان وجود دارد.باور كنيد خيلي از آنها ممنون هستم كه به من محبت دارند و اهميت مي‌دهند. من ديگر از خدا چه مي‌خواهم جز اين؟با تشكر از استاد محمود فرشچيان و انتشارات خانه فرهنگ و هنر گويا
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار