کد خبر: 400926
تاریخ انتشار: ۲۸ تير ۱۳۸۹ - ۱۳:۳۴
رضا احسان‌پورمشتری: سلام علیکمناشر: چندتا فتوکپی می‌خواهید؟مشتری: فتوکپی؟ من فتوکپی نمی‌خواهم! مگه اینجا کتابفروشی نیست؟ناشر: (در حالی که می‌خندد) خسرو! خسرو! بیا ببین این آقا چی می‌گه! می‌گه مگه اینجا کتابفروشی نیست؟ نخیر! ما چند روزی می‌شود که دیگه کتاب نمی‌فروشیم؛ این کتاب‌ها را هم که می‌بینی همه را زیر قیمت فروخته‌ایم به یک شرکت بازیافتی؛ صاحبش قرار است عصر بیاید ببرد.خسرو! بیا برو دم در این بارها را تحویل بگیر! حواست باشه روسری‌ها همون رنگی باشه که سفارش داده بودیم باشه.الو! سلام! آقا جمشید پس این عروسک باربی‌ها چی شد؟ دم شما گرم. ما تا پس‌فردا می‌خواهیم مغازه را راه بندازیم اونوقت شما میگی اون هفته میرسه؟ اون هم از سینی‌ها که بهت گفتم عکس جومونگ کف‌‌اش چاپ بشه برداشتی یوسف و زلیخا زدی...مشتری: ببخشید عذر میخوام! اونوقت مشکل شما چی بود که از کتابفروش بودن منصرف شدید؟ناشر: من! هیچی! خوشی زده بود زیر دلم. درد نداشتم دلم میخواست سوزن به خودم بزنم بگم آخ! آخ که آخ آخ گفتن اینقدر حال میده.مشتری: بعد وضعیت بازار کتاب چی میشه؟ناشر: نه خب شما نگران نباش! کلاً که بی‌خیال کتاب و کتابفروشی نمیشم. چندتا کتاب نقاشی رنگ‌آمیزی و از این کتاب چندمتری بچگانه‌ها و پیامک عاشقانه و عرفان‌سرخپوستی و چگونه یهویی پولدار بشویم و خوشبختی در دو و نیم سوت و... ته کار نگه می‌دارم. اینا فروشش خوبه برای رنگ و لعاب مغازه هم بد نیست.مشتری: توی بحث توزیع مشکلی داشتید؟ناشر: نه! وضع توزیع که عالیه. میگم که، من خوشی زده بود زیر دلم. کافیه بدونی چیو باید کجا توزیع کنی.مشتری: یعنی چی؟ناشر: یعنی هرچیزی را که نباید منتشر کنی باید منتشر کنی و هر جایی که نباید توزیع کنی باید توزیع کنی. چون ما که طبق عادت و روال کار کردیم خوردیم به بدبختی، حتماً باید برعکس عمل می‌کردیم دیگه.نگفتی چندتا فتوکپی می‌خواهی؟ نکنه چیز دیگه‌ای میخواهی؟ اینجا همه چی داریم! از زیپ شلوار گرفته تا جوراب واریس؛ از بیگودی تا دی‌وی‌دی سریال لاست.مشتری: اگر مالیات کتابفروشی‌ها حذف می‌شد شما کتابفروشی را تعطیل نمی‌کردید؟ناشر: ‌ای آقا! شما چه‌گیری دادی به کتاب فروختن ما؟! ببین عزیز دلم! اگر از من مالیات که نگیرند هیچ، یک پولی هم دستی بدهند که کتابفروشی را دوباره راه بیندازم عمراً این کار را نمی‌کنم. اعصابمو ریختی بهم؛ اصلاً بفرمایید بیرون. بفرمایید شما مشتری نیستید.مشتری: (در حال خروج از مغازه زیر لب زمزمه می‌کند) شخصاً موضوع را به صورت جدی پیگیری می‌کنم. شخصاً موضوع را به صورت جدی پیگیری می‌کنم. شخصاً موضوع را به صورت جدی پیگیری می‌کنم...خسرو (شاگرد کتابفروشی): اِ! آقا رضا! تلویزیون داره همین آقایی که الان داشت باهات حرف میزد را نشون میده؛ زیرش نوشته معاون نمیدونم چی فرهنگ و نمی‌دونم چی!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار