وظایف متقابل چمران و حاتمیکیا سید باقر نبویخبر بازگشت ابراهیم حاتمیکیا به سینمای جنگ، با فیلمنامه زندگی شهید چمران رسیده است. خبر برایم خبر شادی آوری است. دو هفته پیش، تلویزیون برای چندمین بار آژانس شیشهای را داد. یاد حاتمی کیای اول دهه هفتاد در دلمان زنده شد؛ آژانس(شیشه ای) از آن فیلمهاست که هنوز در سینمای ایران تکرار ناشدنی مینماید. خیلیها بعد آژانس حسرت دیدار دوباره چنین فیلمی را خوردهاند، از جمله من. ساخت و تولید فیلمی مثل آژانس مستقیماً محصول صمیمیت، بیتکلفی و از همه مهمتر حیای یک بسیجی است. حیا را گفتم چون به نظرم یکی از عناصری است که حتی از فیلمهای بعد خود حاتمیکیا نیز کنار گذاشته شده است. سالیان سال است که در سینمایمان درددل مردی را با همسرش آنچنان که حاج کاظم مینمود، ندیدهایم. سالهاست زنهای محجبه و چادری، که گنجینه اسرار مرد باشند و از مدرن بودن بیزار، در سینما ندیدهایم. برای ما هم مشکل است. سخت است ببینیم کارگردانی که آن حس و حال را آفریده، خودش هم دیگر تعلقی به آن زندگیها و آن عوالم ندارد و این را میشود از آخرین فیلمهایی که حاتمیکیا روی پرده برده فهمید. حاتمیکیا بعد از اکران آخرین فیلمش، «دعوت» زیاد از فروش فیلم میگفت و این را به موفق بودن فیلم نسبت میداد. این برای من یعنی در دام افتادن او مثل خیلیهای دیگر. من آن زمانها (سال 76)که فیلم به جشنواره آمده بود دانشآموز دبیرستانی بودم. صحنههای درو کردنهای آژانس را در جشنواره فجر، از تلویزیون میدیدم. چون شهر ما سینما نداشت فیلم را مثل خیلی از فیلمهای دیگر، برای اولین بار چند ماه بعد از اکران، در تلویزیون دیدم و از آن زمان تا حالا از هیچ فرصتی برای دیدن آژانس صرف نظر نکردهام. خیلیها را میشناسم که با آژانس چنینند؛ آن را بارها دیدهاند، دربارهاش نوشتهاند و گفتهاند و از اینها مهمتر درد آن را فهمیده اند. فرق میکند آدم فیلمی بسازد که حرف دلهای پاک و زخم خورده این ملت باشد. فرق میکند فیلمی مال مردم باشد و سرمایه شود برای خیلیها که با آن بغض و گریه کنند. خیلی فرق دارد با اینکه فیلمی در چند شهر بزرگ اکران شود و مردم پول دهند برایش و برای بازیگر هایش و تو افتخار کنی به عددی که برای نام تو و بازیگرانت دادهاند. چند فیلم سراغ داریم مثل آژانس جریان شده باشد و مانده باشد در دل مردم؟! اثری که هم فیلم دل باشد و هم زبان خوبی داشته باشد. خیلی کمتر از اینهاست که بخواهیم آژانس را نادیده بگیریم. در این صورت هرگز نه دعوت و نه دیگر هیچ یک از فیلمهای خود حاتمی کیا به شأن آژانس نرسیدهاند. حالا حاتمیکیا، قصد ساخت فیلمی را کرده است که همیشه آرزویش را داشته است؛ چ مثل چمران، فیلمی که او ساختنش را در برنامه قرار داده است. چیزی را نمیشود پیشبینی کرد، چمران آدم اسطورهای بوده است، زندگیاش شبیه رؤیای قهرمانی همه ماهاست. حتم داریم امریکاییها با کمتر از این چنین قهرمانی بارها و بارها زندگی او را فیلم میکردند. داستان زندگی چنین مردی خیلی پیش از اینها باید گفته میشد. نگفتیم ... کم گذاشتیم و نگفتیم. حالا چه کسی بهتر از حاتمیکیا، فرزند بسیجی این سینما ... کسی که از خیلیها بیشتر سینما بلد است در اتمسفر تفکر بسیجی نفس کشیده است و آنقدر تعلق دارد به آن خاطرهها که حالا بعد از این مدتها میخواهد از شهید چمران بگوید. نمیگویم ای کاش چ مثل چمران شبیه آژانس باشد، چون کمی سخت است که از حاتمیکیای اخیری که دیدهایم چنین انتظاری داشته باشیم، اما میتوان آرزو کرد فیلم درخور شخصیتی چون چمران از کار در آید و حاتمیکیا او را کمی شبیه خود در آورد. همین تنها انتظار ماست.