
احمدپرهيزي - هر چاپ آثار او به بالاي يك ميليون نسخه ميرسد، به طوري كه طي 10 سال بيش از 10 ميليون نسخه فروخته است و در مجموع آثار او به 41 زبان ترجمه شده است. تازهترين رمان او «دزد سايهها» هم از اين قاعده مستثني نيست و به تازگي در 450هزار نسخه روانه بازار كتاب شده است. سال 2005 كتاب وي با عنوان «و اگر حقيقت داشت» در شركت فيلمسازي استيون اسپيلبرگ به فيلم درآمد. كارگردان اين اثر سينمايي كه فروش موفقي داشت، مارك واترز بود و البته عنوان آن را به «درست مثل بهشت» تغيير داده بود. اين گفتوگو را نشريه اكسپرس چند روز پس از حذف تيم ملي فرانسه از جام جهاني با وي انجام داده است.آقاي لوي زياد به مسافرت ميرويد؟بله، سال گذشته 100هزار كيلومتر طي دو ماه و نيم سفر كردم كه بيشتر آنها به دليل انتشار كتابهايم به زبانهاي خارجي بود، بنابر اين من به طور مداوم راهي كشورهاي ويتنام، روسيه، ايتاليا، اسپانيا، آلمان، مغرب و برزيل ميشوم. من از فرصت مسافرت بهرهميگيرم تا يادداشتهايي براي نگارش قصههاي آيندهام بردارم، اما نخستين هدفم از اين سفرها ديدار با خوانندگان آثارم است. هميشه از ملاقات با آنها در جايي خارج از پايگاه اصليام شگفت زده ميشوم! خاطرم هست در هانوي (پايتخت ويتنام) بودم كه دختري جلويم را گرفت و از من خواست تا كتابم را برايش امضا كنم. هرگز به اين موضوع عادت نميكنم و هميشه برايم تازگي دارد.
اين همه موفقيت و فروش آثارتان را چطور توضيح ميدهيد؟هيچ نظري در اين مورد ندارم چون به گمانم موضوعي انتزاعي است. من بخت خارقالعادهاي دارم و همواره تلاش ميكنم تا شايستگي آن را داشته باشم.
آيا باشگاه هواداران هم داريد؟نه. رابطه يك نويسنده با خوانندگانش سرشتي متفاوت از رابطه يك آوازهخوان يا هنرمند با مخاطبانش دارد. خوانندگان كتاب نه با رماننويس بلكه با شخصيتهاي داستان همذاتپنداري ميكنند. در بيشتر نامههايي كه دريافت ميكنم مخاطبان از شخصيتها ميپرسند نه از خودم.
برنامههايي را كه براي تبليغ كتابتان انجام ميشود دوست داريد؟عبارت «تبليغ» چندان با من و كارم جور درنميآيد. ترجيح ميدهم از كلمه «همراهي» استفاده كنم. از نظر من اين برنامهها به كار آن ميآيد كه من با دوري شخصيتهايم سازگار شوم. وقتي رماني را تمام ميكنم احساس ميكنم براي بدرقه عزيزانم به فرودگاه ميروم.
فكر اوليه نگارش رمان تازهتان «دزد سايهها» چگونه به ذهنتان رسيد؟در پاركي در نيويورك نشسته بودم، روي نيمكتي پدربزرگي را همراه با نوهاش ديدم. شباهت آنها شگفتانگيز بود، اما همانقدر كه پسرك چهرهاي جدي داشت پيرمرد به نظر چهرهاي شاد و بيدغدغه داشت.همان لحظه اين پرسش به ذهنم آمد، چه ميشد اگر كودك ميتوانست با بزرگسالي خود ملاقات كند؟ آيا شرمنده ميشد؟ به نظرم اگر انسان به رؤياهاي كودكياش وفادار بماند اين اتفاق چندان هم بد نخواهد بود.
هنوز هم به همان دنياي پيشين دلبستهايد: دوستي، عشق، كودكي، احساسات خوشايند و...انگار شما هم معتقديد كه حامل خبرهاي شوم باهوشتر به نظر ميرسد! سياه شيكتر از آبي است! و رسانهها هم با اين سياهنماها بيشتر مصاحبه ميكنند...
معمولاً چگونه كار ميكنيد؟ رأس ساعت مشخص يا بر اساس خلق و خو و سرحال بودن؟من هفت روز هفته و هر روز 15 ساعت طي چهار ماه كار ميكنم... زمان كار كنار خانوادهام به سر ميبرم. من به زندگي، جنبش و سروصداي اطراف خودم نياز دارم. اتاق كار من بيشتر شبيه كارگاه خيمهشببازهاست تا دفتر كار ارنست همينگوي! كتابهاي من در سه مرحله تكامل مييابند.نخست نوبت رؤياپردازي است. خودم را به دست خيالات ميسپارم تا اينكه قصه شكل واقعي خود را پيدا كند. سپس شخصيتها را ميسازم. بايد با آنها گفتوگو كنم تا شخصيت آنها ظرفيت و دقيق پرداخته شوند. اين مرحله وقت زيادي ميگيرد.وقتي توانستم به آنها حيات و زندگي بدهم نوبت نوشتن ميرسد. در اين مرحله من انگار وارد دنياي ديگري ميشوم و تا زماني كه دست نوشته را به ناشر ندهم وارد دنياي واقعي نميشوم.
چه چيزي شما را به حركت وا ميدارد و انگيزه ميدهد تا اين همه سفر كنيد، پول يا شهرت؟هيچ يك. ملازم هميشگي من در زندگي همواره آزادي بوده است. من از 17 سالگي كاركردن را آغاز كردم. 18 سال و نيم داشتم كه راهي ايالات متحده شدم و براي سفر از هر وسيلهاي از اتوبوس گرفته تا سواري استفاده كردم. مدتي در لندن هم زندگي كردم اما همواره احساس آزادي و عدم تعلق خاطر را حفظ كردهام.
نخستين بار چرا به ايالات متحده سفر كرديد؟ ميخواستيد از جك كرواك (نويسنده امريكايي) تقليد كنيد؟به هيچ وجه من از بوروكراسي حاكم بر كشورم فرار ميكردم. بهار 1983 سياستهاي دولت سوسياليست پير موروي (نخست وزير حكومت فرانسوا ميتران) به شكلي سختگيرانه محدوديتهايي را در خروج اموال منقول اعمال ميكرد. احساس كردم ارزشهايم و هويتم را از من گرفتهاند. هنوز هم وقتي موروي را در تلويزيون ميبينم پشتم تير ميكشد.
چه نويسندگاني بركار شما تأثير گذاشتهاند؟رومن گري، همينگوي، ويكتور هوگو، ژاك پرهور و مارسل پانيول.
نظرتان درباره منتقدان چيست؟مشكل اساسي در فرانسه از آنجا ناشي ميشود كه برخي منتقدان پاريسي خودشان نويسندهاند و بنابر اين در فضايي ميان حسادت و رفاقت سير ميكنند.
آيا هرگز تصميم گرفتهايد كتابهاي عامهپسند بنويسيد؟من چنين سؤالي را هرگز در ذهنم ندارم، بلكه آزاد و به دور از هر گونه پيش داوري مينويسم، حتي در پيچاپ كتاب هم نيستم. من از نوشتن لذت ميبرم.
آيا عنوان كتابها را خودتان انتخاب ميكنيد يا ناشرتان؟در حقيقت گاهي عنوان كتاب حتي پيش از نگارش آن مشخص ميشود، گاه نيز هنگام نوشتن كتاب عنوان به ذهنم ميرسد. انتخاب عنوان با خودم است.
آيا از سينما و شيوه روايت آن هم تأثير ميگيريد؟هرگز. در نوشتن آزادياي هست كه در سينما مقدور نيست.
دنيا پر از بحرانهاي اقتصادي و تنشهايي بينالمللي شده است. آيا به آينده خوشبين هستيد؟نگران نيستم بلكه گوش به زنگم، نگراني ابتداي فلج شدن است. هرگز به دنبال ايدهآل جلوه دادن گذشته نيستم. امروزه به نسبت گذشتهها انسان كمتر مريض ميشود. عمر بيشتري ميكند و دنيا جنب و جوش خوبي دارد.
در حال حاضر چه كتابي ميخوانيد؟درحال خواندن قطعهاي درباره يكي از محلههاي منهتن هستم؛ جايي كه خودم زندگي ميكنم. داستانهاي شهري را بسيار دوست دارم. گاه هم قصههايي از آناگاوالدا، كورمك مك كارتي و رومنگري ميخوانم.
يكي از علايق اصلي شما آشپزي است. آخرين غذايي كه درست كرديد چه بود؟من عاشق آشپزيام. شيوه عمل آن شبيه نوشتن است. ساعتها صرف حاضر كردن چيزي ميشوي به اميد آنكه ديگران مزهاش را بچشند. من بر اساس فصلها آشپزي ميكنم. مثلاً در تابستان آشپزي لبناني را ترجيح ميدهم.
به روزي فكر كردهايد كه ديگر ننويسيد؟نه هرگز.
اين روزها تب جام جهاني همه جا را گرفته است شما به فوتبال علاقه داريد؟ديگر اصلاً علاقهاي به فوتبال ندارم! تيم ملي فرانسه كه اصلاً در حد توجه ملي ظاهر نشد.
منبع: اكسپرس