کد خبر: 400502
تاریخ انتشار: ۲۶ تير ۱۳۸۹ - ۱۴:۳۳
به بهانه انتشار «به افق تهران» نوشته مریم طاهری مجد
ادبیات زنانه در طول تاریخ ظهور ادبیات مدرن ایران همواره یکی از مناقشه برانگیز‌ترین گونه‌های ادبی در میان منتقدان و نویسندگان به شمار می‌رفته است. ادبیات زنانه در ادبیات داستانی مدرن ایران همواره خود را در میان دو طیف فکری که عبارتند از نوشتن از زاویه نگاه یک زن با توجه به ویژگی‌ها و حالات روحی و فکری خاص او به عنوان نویسنده و زنانه نویسی که شامل نوشتن با محوریت زنان و محوریت یافتن آنها در قصه و روایت است در حال چرخش بوده است. از سوی دیگر این گونه ادبی در سال‌های حیات خود و به اشکال مختلف استقلال و منحصر به فرد بودن خود را به رخ مخاطب کشیده است، چه در آن گوشه از حیات خود که تولید بخش اعظم ادبیات عامه پسند سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی را به نام خود ثبت کرد و چه در عرصه حضور بین‌المللی که با کسب عنوان جایزه کوریه‌انتر‌ناسیونال برای مجموعه داستان طعم گس خرمالو نوشته زویا پیرزاد مجدداً بر آن صحه گذاشته شده است.آنچه در این میان نمی‌توان درباره آن به طور قطع اظهار‌نظر کرد، میزان تأثیرگذاری این گونه ادبی، در هر دو نوع نگاهش، در ذهن و زبان مخاطب خود است، موضوعی که او را وادار کند تا با آثار ادبی نویسندگان زن ایرانی به گونه‌ای متفاوت و قابل اعتناتر برخورد کند و البته در این میان نباید از یاد برد که میزان اعتنایی نیز که نویسندگان زن ایرانی در سال‌های اخیر با نوشتن داستان‌های بلند به دنبال کسب آن از سوی مخاطبشان بوده‌اند و هدفی که از خلق اثر ادبی با زاویه نگاه خاص زنانه به دنبال آن بوده‌اند، نیز از همین زاویه قابل بحث است.«به افق تهران» نوشته مریم طاهری مجد که به تازگی در قالب مجموعه کتاب‌های قفسه آبی از سوی نشر چشمه منتشر شده است را نیز باید در زمره همین آثار دانست که از نقطه نگاه دوم نوشته شده است. داستانی که ظاهراً قصد دارد با نگاهی زنانه و با به تصویر کشاندن برش‌هایی از شیوه زندگی در شهر تهران(به زعم نویسنده) در خلال سال‌های دهه شصت و تعمیم دادن آن به یک ذهنیت و تفکر در میان خانواده‌های ایرانی، از زبان روایی خود که دخترکی نه یا ده ساله است، بپردازد.به افق تهران از منظر شیوه روایت در میان خاطره نویسی و داستان‌گویی معلق و در حال دست و پا زدن است. نویسنده با وجود اینکه هیچگاه تمایل خود را در قصه‌گویی در طول داستان کتمان نمی‌کند و سعی دارد با توصیف شخصیت‌ها و موقعیت‌های پیرامون خود به قصه‌پردازی گوشه چشمی نشان دهد اما در عمل فضای کتاب را به سمت خاطره‌گویی خودنوشت راوی از بخش‌هایی از زندگی خود تقلیل می‌دهد و خط داستانی ماجرا را در میانه راه اثر از دست مخاطب بیرون می‌آورد.به زبان دیگر طاهری برای قصه‌گویی شخصیت و فضای مناسبی را در ذهن خود ساخته و پرداخته کرده است اما به دلایلی که شاید مهمترین آنها حضور کمرنگ دیگر شخصیت‌ها و موقعیت‌ها نسبت به راوی در طول داستان است، چهارچوب قصه‌گویی را از اثر خود بیرون آورده است و آن را به روایت خاطره‌گونه از بخشی از زندگی خود تقلیل داده است.از طرف دیگر داستان به افق تهران نمونه قابل تأملی است از ادبیات زنانه ایرانی که در آن نویسنده مخاطب خود را برای ارائه روایت گم می‌کند، فضای داستانش را به شدت سیاه و تک بعدی سامان می‌دهد و پرش‌های زمانی عجیب او در طول داستان به ویژه در فصل پایانی تنها این سؤال را پیش روی خواننده به جا می‌گذارد که مخاطب این داستان کیست و چه خلئی از زندگی امروزه او که حتی به گفته نویسنده، تمامی سیاهی و زشتی موجود در فصول ابتدایی داستان را پوشانده است، پر می‌کند.اگر به ساده‌ترین ساختار ممکن بخواهیم عوامل و چهارچوب شکل‌دهنده یک داستان را در مقدمه و مدخل داستانی، فراز و نیز پایان‌بندی خلاصه کنیم به افق تهران با کمی اغماض تنها می‌تواند بخش نخست این سه ساختار را به خود اختصاص دهد و این برای نویسنده‌ای که در دهه سوم زندگی خود هفتمین مجموعه داستان خود را روانه بازار کتاب کرده است، به معنی آشفتگی ذهنی او برای ایجاد فضاهای داستانی به ویژه از زاویه نگاه زنانه است که معمولاً در مختصات ادبیات ایران با تعصبات منحصر به فردی نیز روبه‌رو است.خواندن داستان به افق تهران اما از منظر درک تمامی این تجربه‌ها و آشنایی با فضای ذهنی زنان نویسنده جوان امروز کشور و کشف ساختار ادبیات زنانه این روزهایمان و نیز نیازسنجی محتوایی و مضمونی برای نویسندگان جوان فعال در این حوزه می‌تواند خالی از لطف نباشد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار