* علی شیرین
روزهای از پی هم سپری شدند، ماهها گذشتند تا اینکه دوباره فصل اعتکاف از راه رسید، فرصتی که بتوان غبار دل و زنگارهای آیینه جان را با ترنم دعا و زمزمههای نیاش شستشویی داد و به صفحه جان صفا بخشید. لحظههایی که همچون سحاب از برابرمان میگذرند دلمشغولیها و دلبستگیهای دنیا آنقدر فراوان شده که دیگر فرصت تفکر و تعمق درونی برای آدمها مهیا نمیشود چه شده است ما را که شبها را صبح و صبحها را شب میکنیم اما از گذر عمر و عبور فرصتها غافلیم. بهراستی مگر همین لحظات، ثانیهها، دقایق و ساعات نیستند که سالهای عمر و حیات عمر ما را میسازند تا کی میتوان حسابکشی را به آیندهها سپرد. آیندههایی که در حال و روز امروز ما در آمیختهاند. آینده از حال جدا نیست. آینده همین امروز و امروز آیندهای است که قرار بود بگذرانیم و باز فردایی که میآید همان آیندهای است که پیشرو داشتیم. محاسبه نفس، حسابکشی، سؤال و جواب، تأمل، تدبر و تفکر بهترین معبر و مطمئنترین گذرگاه در اختیار گرفتن عنان نفس است، و چه فضا و فرصت و فصلی بهتر و مناسبتر از اعتکاف.
گوشی را بر میدارد، به دنبال شماره میگردد، کلافه، سردرگم و مات و مبهوت است، به اتاق خواب میرود، در کمد را باز میکند از لای پوشههای انباشته شده و از میان برگهای تقویم شمارهای را مییابد. زنگ میزند، شماره اشغال است. دوباره و دوباره و دوباره تکرار میشود تا اینکه از آن سوی جوابی میشنود. پر شده است جا نداریم. این بار هم این موهبت را از کف داده است. اما رضا افشار، دانشآموزی که توفیق یافته در این محفل انس حضور یابد، میگوید: یکی از مواهب و نعمالهی دوست نیک و یار خوب است. سال قبل یکی از دوستانم را در تلویزیون و در مراسم اعتکاف دیدم و علاقهمند شدم در این مراسم شرکت کنم. لذا امسال پس از چند روز پیگیری موفق به این حضور شدم.
جمعیت در فضای شبستان موج میزند اما موج جوانان پردامنهتر است. افشار فرصت اعتکاف را بیشتر یک درنگ، خودنگری و تفکر میداند: من در این سه روز مروری داشتم بر احوالات گذشتهام. حضرت امیر(ع) میفرمایند: بالاترین و پرمنفعتترین دانشها، خودشناسی است. لذا واقع بینانه به اعمال، کردار و رفتارم نگریستم تا خطابها، قصور، لغزشها و کوتاهیها را جبران کنم و در برخورد با مردم، تجدید نظر کنم.
«رضا» مفاتیح را کنار لیوان آب قرار میدهد به خاطرهاش از اعتکاف اشاره میکند و میگوید: در این سه روز آنقدر برخورد افراد، معنویت فضا، و یکرنگی و صفا و صمیمیت جالب توجه است که تصور میکردم به بهشت کوچکی وارد شدهام که معتکفین هم فرشتههای کوچکی هستند.
*
اما پیرمردی خوش پوش و خوش تیپ نظرم را به خود جلب میکند. او متوجه من شده و میخواهد من را بپیچاند اما مانعش میشوم. او حضور در محفل اعتکاف را یک توفیق بزرگ و مصداق «فاستبقوالخیرات» میداند و میگوید: سرعت و تعجیل در کارهای خیر انسان را به مقاصد خود میرساند.
فضای مسجد پر از جمعیت که اغلب آنها را جوانان تشکیل میدهند است. جوانانی که در روند جامعه تأثیرگذارند.
به نظر من هر آدمی در زندگی خودش احتیاج به خلوت گزیدن و مرور زندگی و اعمال خویش را دارد(حاسبوا قبل ان تحاسبوا». اعتکاف، عزلتگزینی نیست بلکه نگرش به خود و تجدیدنظر در گذشتههای خود برای حضور مؤثرتر و مفیدتر در جمع است.
*
پارچ آب، بشقاب، ساعت، لیوان، قاشق، پتو، کتاب، قرآن کریم، مفاتیح و ... را کنار دستش قرار داده است.
وقتی سراغش میروم به رسم احترام از جا بر میخیزد و دوباره مینشیند. لای کتاب را کاغذی میگذارد و به کنار مینهد و سر صحبتمان باز میشود. رضا دانشآموز سال سوم است و خود را برای حضور در المپیاد علمی آماده میکند. از اینکه توفیق حضور در اعتکاف نصیبش شد خوشحال و خندان است.
او علت اصلی حضورش را این میداند که باید به میزان فعالیت و عملیات شیطان برای تقویت بنیه معنوی و روحی تلاش کرد تا توان مقابله با وسوسههای شیطانی را داشته باشیم. ما در جامعه دائم در حال بمباران زشتیها و پلشتیها هستیم و انسان دائماً در معرض آنها قرار دارد و این خود انسانها هستند که باید طرز برخورد با وسوسههای شیطانی را بدانند. انسانی که پشتوانه قوی معنوی نداشته باشد سریعاً تغییر ماهیت میهد اما اگر محکم و مقاوم باشد و به سلاحهای محکمی مثلاً قرآن، دعا، نماز و ... متوسل شود در سیلاب حوادث همچون سری محکم و استوار خواهد ماند. رضا عباسی بر این باور است با در دست داشتن این اسباب و لوازم ظاهری که خیلی محدود است نمیتوان راه معنویت را طی کرد و به خداشناسی رسید.
*سیمشان وصل شد!
احمد هم از مراسم اعتکاف چند سال قبل صحبت میکند با از دست دادن امکانات یا قدرت از او میبرند، آنها با چشم ظاهری و اسباب ظاهری میبینند. سطح فکر آنها خیلی محدود است، فقط دیدنیها را میپذیرند.
یک سال در مراسم اعتکاف دانشگاه تهران شرکت میکردم. یکی از شبها، نیمههای شب در قسمتی که جلوی در مخصوص جانبازان است و مشخص شده است، ناگهان در بخش جانبازان و لولهای ایجاد شد، کم کم تبدیل به گریه شد. آنچنان آن افراد گریه میکردند که همه را بیدار کردند. سر بردوش هم گذاشته بودند و با دوستان شهیدشان ارتباط بر قرار کرده بودند و اسمشان را میبردند و گریه میکردند. آنها اصلاً متوجه اطرافشان نبودند، از هوش و حال رفته بودند، بعضیهاشان از هوش رفته بودند آب برایشان آوردند. آنها اسامیشهدای همسنگرشان را میآوردند، خاطرات آنها را ذکر میکردند و گریه میکردند این ماجرا تا یک ساعت ادامه داشت.
صبح این مراسم بچهها میگفتند آنها دیشب بسیمشان وصل شده بود.
احمد با تعریف این خاطره تأکید میکند خودسازی باید با تمرین و ممارست روح، فکر و ذهن همراه باشد.
برای مراجعه با مشکلات پیشرو باید آمادگی داشت. در موقعیتهای حساس خوددار و خداترس بود.
اعتکاف یک دوره آمادگی، تمرین و صیقلروح است.در اعتکاف انسان در کورهای قرار میگیرد، و همانند آهن در آن ذوب میشود.پس از این ذوب شدن میتوان خمیرمایه او را به هر شکلی درآورد.
*نسیم رحمت اعتکاف
امید اسعدی هم اعتکاف را همانند نسیم رحمتی میداند که هر کس در معرض آن قرار گیرد سلامتی خود را تضمین میکند.
حضرت امیر(ع) هم سفارش میکند باید خودمان را در معرض این نسیم رحمت قرار بدهیم. علیرضا امیری یکی از مسئولان برگزاری مراسم اعتکاف هم با اشاره به حضور بیش از 700 نفری در این مسجد میگوید: بیش از 95 درصد ثبتنام کنندگان جوان هستند.
وی درباره برنامههای اعتکاف هم میگوید: مناجات سحر، نماز جماعت صبح، سخنرانی قبل از ظهر، سخنرانی بعداز نماز عصر، مناجات قبل از غروب، نماز جماعت، ضیافت افطار و مدیحه سرایی از جمله برنامههای اعتکاف است، همچنین در روز سوم اعتکاف دعای ام داوود(خداحافظی) قرائت میشود.
خانمها در آن سوی شبستان به ستون بلندی تکیه دادهاند، برخی قرآن به دست و برخی نیز تسبیح را در دست میگردانند و اذکار را زیر لب زمزمه میکنند.
عصرگاه دوشنبه این مراسم به پایان میرسد و جمعی که در باران معنویت، غبارها را زدودهاند به جامعه و خانوادهها بر میگردند. خیلی باید مواظب بود تا دوباره طعمه نشویم، تا دوباره دستمان در دست شیطان قرار نگیرد، راه را باید درست پیمود و هیچ راهی هم مستقیمتر از راه الله نیست.
اهدناالصراط المتسقیم!