نسیبه زمانیان
به قسمت ورودی خواهران که نزدیک میشوم کاغذی دیده میشود که روی آن نوشته شده «موبایل ممنوع، ملاقات ممنوع»
وارد که میشوم جمعیت زیادی از بانوان معتکف را میبینم که با آرامش خیال و بیتوجه به مشغلههای روزمره مشغول عبادت هستند. کسی با کسی کاری ندارد، همه در کنار همند، اما گویی هر کس تنهای تنها با پروردگار خویش مناجات میکند. مهرههای تسبیح از لای انگشتان پیر و جوان گذر میکند.
همه چشم بر این دنیای مادی بستهاند، سجادههایشان را گشودهاند رو به درگاه باریتعالی؛ انگار قرار است معجزهای به وسعت پایان یک انتظار رخ دهد. مداح در حال سوگواری برای ابا عبدالله و حضرت زینب(س) است و قطرات اشک از گوشه چشمان بسته معتکفین سرازیر است.
قیامتی برپاست
از میان جمعیت معتکف گذر میکنم تا مسنترین آنها را بیابم. پوراندخت روشن جانمازش رو به آستان الهی پهن است و چشمان پر از چین و چروکش، بارانی است.
16 روز از هشتاد و دو سالگیاش میگذرد و بازنشسته آموزش و پرورش است. به همراه دوستش برای گوشهنشینی آمده است. او میگوید که هر ساله در مراسم اعتکاف شرکت میکند و تا وقتی زنده است به حضور خود در این مراسم ادامه میدهد. گوشهنشینی و انزوا برای عبادت معبودش او را به آرامش میرساند و حس میکند درونش قیامتی برپاست و از خدای خود میخواهد که او را پاک بمیراند.
پوراندخت روشن معتقد است که با انجام فرایض اعتکاف به معبود خویش نزدیکتر میشود و از خدا میخواهد تا او را با انبیا محشور گرداند. او که سالها به بچهها درس داده، اکنون با دیدن آنها قوت میگیرد. در این مراسم معنوی از خدا میخواهد همه جوانان عاقبت به خیر شوند و با ازدواجهای موفق نسلی ارزشمند به انقلاب تحویل دهند. او همچون مادربزرگی مهربان و دلسوز دعا میکند که همه جوانها با صبر و توکل بر خدا راه شهدا را ادامه دهند. او گرچه تنها زندگی میکند، اما اصلاً احساس تنهایی نمیکند، چرا که با عشق به شهدا زندگی میکند و همه در و دیوار منزلش را به عکسهای امام خمینی(ره)، آقا و شهدا مزین کرده و همه لحظات تنهاییاش را با آنها پر میکند. هر وقت دلش میگیرد سر مزار شهدا میرود و با آنها به درددل از زمانه مینشیند. بانوی پیر اعتکاف در پایان صحبتهایش گفت: از همه کسانی که همهساله این مراسم معنوی را باشکوه برگزار میکنند کمال سپاس و تشکر را دارم.
مناجات با خدا
چه سیر و سلوک زیبایی، سفر انسان از بیرون به درون، سفری که کولهبارش مهر و تسبیح و سجاده است و اشک.
از همه تعلقات این دنیای پر از هیاهو دل کندهاند و به سفری سه روزه آمدهاند تا به راز و نیاز با پروردگار خویش بپردازند. دستها رو به سوی آسمان بلند است و لبها آرام ذکر میگوید.
معتکفین را میبینم که گویی بر سر این سفره مغفرت و بخشایش، روح و روانشان صیقل یافته و با قلبی سرشار از نور ایمان در برابر نفس ایستادگی میکنند و خود را برای ضیافتی بزرگ آمده میکنند. در گوشهای از مسجد کاغذی دیده میشود که روی آن نوشته شده «حال نداری ثواب کنی، گناه نکن» با خود میاندیشم چه فرصت خوبی است در این ایامی که گاه میبینی ارزشهای زندگی به ضد ارزش تبدیل شدهاند، آدمی سکوت اختیار کند تا دچار لغزش نشود و این فرصت بازگشت به خویش و خدای خویش را بیهوده از دست ندهد.
ضبط حالات روحانی مثل یک لوحفشرده
یکی از خادمین را میبینم در حال مرتب کردن دمپایی معتکفین. از او میخواهم تا جوانترین فرد معتکف را به من نشان دهد. با خوشرویی به کمک من میآید و در پی زهرای 9 ساله که به تازگی به تکلیف رسیده است، میگردد. زهرا که به همراه مادرش به اعتکاف آمده بود، گفت: معتکف شده چون این گوشهنشینی و عبادت برای خدا، سبد کارهای نیک او را سنگین میکند و انجام فرایض اعتکاف او را برای ماه مبارک رمضان آماده میکند. زهرا گفت: خوشحال است که در این مراسم معنوی حضور دارد و احساس میکند به خدا نزدیکتر شده است. وقتی از او پرسیدم انجام اعمال اعتکاف برای او دشوار نیست، گفت: هنگامی که برای ثبتنام اعتکاف میرود مسئول ثبت نام به او میگوید باید قول دهد اگر در این سه روز عبادت، وسط روز خسته شد و نتوانست ادامه دهد، از گرفتن روزه صرف نظر کند. اما او خسته نشده بود و تمام سه روز را روزه گرفته بود. زهرا گفت: برای آنکه بتواند هر آنچه را در مدت این سه روز بهدست آورده تا پایان سال آینده حفظ کند، سعی میکند همه آن حالات روحانی را مثل یک لوح فشرده در ذهن خود ضبط کند. این فرشته کوچک گفت که سال بعد دوباره در این مراسم شرکت خواهد کرد.
پلهپله تا ملاقات خدا
با وجود اینکه چراغهای مسجد خاموش بود، اما از نور ایمان عابدان، مسجد پر از نور بود. ذکر و دعا و مناجات با حق بر زبانشان جاری بود و با گردش دانههای تسبیح و گذر عددهای صلوات شمار تو گویی انسانی به کمال میرسید و از هر گونه آلودگی مطهر میشد. چه دلنشین است این صحنه راز و نیاز عاشق و معشوق، مناجات و همکلامی این موجود ضعیف با منشأ قدرتها، ژرفای این عشق در فهم آدمی نمیگنجد که در این صحنه عاشق کیست و معشوق کدام است؟! این چنین فغان و فریاد فقط بهخاطر گوشه چشمی به آنها نگاه کردن! همه ارتباط دنیای بیرون خود را قطع کردهاند و به اعماق خود فرو رفتهاند گویا چیزی فراتر از مادیات میخواهند. صدای خوش نوای مؤذن برای اذان ظهر طنین انداز میشود و معتکفین برای نماز ظهر آماده میشوند. صفهای نماز تشکیل میشود و قامت میبندند. ناخودآگاه در ذهن مراسم حج تداعی میشود و چه جالب اینکه برخی لباس سفید احرام بر تن داشتند، گویا خود را برای محرم شدن آماده میکردند. البته برخی احکامشان هم بیشباهت به هم نیست. چه دلنواز است این لحظات ناب و گران قیمت، نجوای پر از سوز و درد با یکتای هستی، زدودن زنگار گناه از آینه قلب و عبادت عابدانی که با دلی لبریز از دعا و مناجات سر بر آستان حق میسپارند و پلهپله تا ملاقات خدا پیش میروند.
اینجا مال زمین نیست
یک خانم مسن، دختری را به من معرفی میکند که برای اولین بار معتکف شده است. شادی 16 سال دارد او در آخرین لحظات ثبتنام برای اعتکاف، با کلی خواهش و التماس، توفیق حضور در جمع معتکفین را مییابد. شادی علاوه بر انجام فرایض اعتکاف، خادم بانوان معتکف نیز هست. او از احساس برای اولین بار معتکف شدن میگوید: احساس معتکف شدن، وصف نشدنی است. احساس میکند اینجا مال زمین نیست و معتکفین همچون فرشتگان، بال و پر یافتهاند که گویی در حال پرواز به سوی آسمان هستند. کمی که میگذرد بغضش میشکند و میگوید: از لحظهای که در این مراسم شرکت کرده، دیگر غرور و خودخواهی برای او مفهومی ندارد به همین خاطر بیهیچ منتی و حتی با عشق و به صورت پنهانی، طوری که کسی متوجه نشود، شبها سرویس بهداشتی معتکفین را تمیز میکند. شادی گفت: وقتی تصمیم گرفته که در مراسم اعتکاف امسال شرکت کند، متوجه شده که مهلت ثبت نام تمام شده به همین خاطر با کلی خواهش و تمنا از مسئول ثبت نام توفیق حضور یافته است. او این فرصت را یک هدیه از طرف خدا میدانست و گفت: این عبادت خالصانه و این کلاس خودسازی سه روزه، تمام خلأهای وجودش را پرکرده و از خدا میخواست سال آینده نیز توفیق حضور در این مراسم را داشته باشد.
از عرش به فرش رسیدن
دختران جوانی دیده میشوند که به دور از جنجالهای خسته کننده زندگی، این چند صباح را با خدای خود خلوت کردهاند تا با فراهم کردن توشهای از نور و ایمان و با امیدی بیشتر به زندگی خود ادامه دهند و کودکانی خردسال که همراه مادرانشان آمدهاند تا نظارهگر از فرش به عرش رسیدن انسانها باشند و از همین کودکی بیاموزند که چگونه میتوان به کوی دوست سفر کرد و نیز بدانند عالم محضر پروردگار است و در محضر او باید از نافرمانی پرهیز کرد و تا ابدالدهر در جستوجوی حق و حقیقت باشند.
در مسجد امام حسین (ع) چه بسیار دیدم زنانی که در پی قرابت با محبوب، با اشتیاق برای کمک به نیازمندان پیشقدم میشدند تا هر آنچه را که در توان داشتند، هر چند اندک، در راه کمک به نیازمندی دهند.
حلقه زدن زیر گنبد مسجد
در پایان هنگام خارج شدن از در ورودی خواهران پای صحبت یکی از خادمین فعال مینشینم که از قضا نام او هم شادی است.
شادی درویش چند سال است که در این سه روزه خود را وقف معتکفین میکند. شادی میگوید: خانمها از قبل عید برای ثبت نام تماس میگرفتند. ثبتنام از 28 تیرماه آغاز شد و ظرف یک ساعت ظرفیت پر شد و در حال حاضر 940 خادم و معتکف در مسجد به عبادت مشغولند.
خانم درویش گفت: فضای روحانی عجیبی برپاست و کسی که از این فضا خارج میشود کاملاً تغییر میکند. او گفت: خانم روشندلی را میشناسد که 5 سال است به طور مداوم در مراسم اعتکاف شرکت میکند و انگار خدا را با چشم دل میبیند و با خدای خود عهد بسته تا جان در بدن دارد فرصت طلایی اعتکاف را از دست ندهد. او فضا را با احساسی قشنگ توصیف میکند: فضای مسجد طوری طراحی شده که در و دیوارش نور را به طرف بالا منعکس میکند، وقتی از بیرون به تماشای گنبد آن مینشینی نور میبینی، برای دیدن این نور نیازی به چشم بصیرت نیست.
او میگوید: مراسم ختم قرآن و ختم صلوات آنقدر پرشور برگزار میشود که معتکفین اصلاً متوجه گذر زمان نمیشوند. خادمین پس از اتمام مراسم معنوی اعتکاف، مسجد را تمیز میکنند و زیر گنبد مسجد حلقه میزنند و دعا میکنند و هر ساله همه حاجتشان را گرفته و سال بعد حاجت روا میآیند.