کد خبر: 400130
تاریخ انتشار: ۲۵ تير ۱۳۸۹ - ۱۲:۵۶
گفت‌وگو با سردار بهروز اثباتی، رئیس‌ اداره مطالعات و امور راهبردی معاونت فرهنگی ستاد کل


بهروز اثباتی از مدیران باتجربه و نام آشنای حوزه‎‎های فرهنگی است که شاید اوج تلاش‌های او در روایت فتح رقم خورده باشد. او به موازات مسئولیتش در این مؤسسه فرهنگی ـ هنری که با تولید حدود 115 کار تلویزیونی در یک سال، تولید و انتشار 150 عنوان کتاب با بیش از یک میلیون تیراژ و راهیابی 14 اثر به جشنواره فیلم فجر همراه بود، به یکی از نیرو‎های فعال در مهندسی فرهنگی تبدیل شد.
او هم‎اکنون مسئولیت اداره مطالعات و امور راهبردی معاونت فرهنگی ستاد کل نیرو‎های مسلح را برعهده دارد، اما به اعتبار سوابق و تجربه‎‎های گذشته اش، مانند آشنایی با شیوه‎‎های مدیریت بحران و تبلیغات دفاعی، دبیری بخش تاریخ و ادبیات مستند جشنواره ربع قرن کتاب دفاع مقدس و تدریس در دانشگاه، برای گفت وگو درباره کتاب‌های منتشر شده پس از انتخابات در نظر گرفته شد تا این موضوع از زوایای کلان فرهنگی مورد بررسی قرار گیرد.
بعد از انتخابات ریاست جمهوری در سال 1388 و به فاصله خرداد آن سال تا سالگرد آن واقعه، نویسندگان با بیش از 30 عنوان کتاب، مستقیما به این موضوع و حواشی آن پرداخته‌اند. فکر می‌کنید چه اتفاقی افتاد که حوزه کتاب، به یک‎باره در برابر این حادثه سیاسی ـ اجتماعی آرایش یافت؟ در حالی‎که قبلا چنین رفتاری را در حوزه کتاب شاهد نبودیم.
من با این حرف شما موافق نیستم و معتقدم حوزه کتاب در 40 سال گذشته، نسبت به پدیده‎‎هایی مرتبط با انقلاب کاملاً هوشیار و هوشمندانه واکنش نشان داده است. این‎که می‌گویم 40 سال، مرادم از زمانی است که بلوغ نگارش برای انقلاب اسلامی را در نظر می‌گیریم؛ به‎عنوان مثال، نوشته‎‎های استاد مطهری یا دکتر شریعتی و آن بخشی که مردم را با بدنه انقلاب آشنا کرد، البته کاری به محتوای این نوشته‎‎ها ندارم و بنا نیست آن‎‎ها را تأیید یا رد کنم. بنابراین، آن حوزه‌ای که از گذشته درصدد نفی یا اثبات، تأیید یا تهاجم و همراهی یا افتراق با انقلاب بوده و همواره نقش خود را به خوبی ایفا کرده، حوزه کتاب است. اصلاً یکی از خاستگاه‎‎های خیزش انقلاب اسلامی، تغییر نظام انتشاراتی است که در کنار تغییر نظامات دیگر، مثل ادبیات شفاهی یا سخنرانی‌های انقلاب قرار می‌گیرد. علما، سخنرانان و منبری‌های ما تغییر مشی می‌دهند و نظام سمعی ـ بصری ما دچار تحول می‌شود. کتاب نیز همپای سایر ابزارها، حرکت می‌کند و امروز مشاهده می‌کنیم که انقلاب اسلامی بدون کتاب «ولایت فقیه» حضرت امام (ره) فاقد یک هدف گیری مشخص در سامانه نشر کشور است. یا حتی رساله ایشان، چقدر سخت به دست مردم و مخاطبان می‌رسید. یادم هست، من به‎عنوان یک دانشجو اگر می‌خواستم رساله امام را بخوانم، مجبور بودم ساعت ‎ها همراه با اکیپ‌‎های دانشجویی، کوه پیمایی کنم تا زیر یک سنگ، درون یک بسته، این رساله را به دست بیاورم و آن را بخوانم. این هوشیاری در سال‌های بعد از انقلاب هم مشاهده می‌شود. البته تنها هوشیاری و دلسوزی نیست. گاهی کتاب برای صدمه زدن به انقلاب به صحنه می‌اید. شما آغاز جریان کاملاً آمیخته به خیانت بنی صدر را همزمان با کتابت او می‌بینید. کتابی به‎نام «کیش شخصیت» می‌نویسد و پس از آن، روزنامه «انقلاب اسلامی» را منتشر می‌کند. البته کسانی بودند که با قلم و با ابزار کتاب به مقابله با او برخاستند. یکی از آنها، شهید بهشتی است که کتاب‌های روشنگرانه‎ای می‌نویسد و رفتار‎های خائنانه را آشکار می‌کند. کار‎هایی نیز در حزب جمهوری اسلامی انجام می‌شد که بیش از سایرین، آثاری به قلم رهبر معظم انقلاب نوشته شد. اوج نقش آفرینی حوزه کتاب در طول سال‌های پس از انقلاب، دفاع مقدس است که در این دوره، حدود 12 هزار عنوان کتاب نوشته می‌شود. کتاب و قوه عاقله‎ای که از آن پشتیبانی می‌کند، نظام تحلیلی ما را می‌سازند و این قوا در چهار دهه و هر روز با وجود یک اتفاق، چالش و درگیری، ساکت و بیکار ننشسته‌اند. در خلال دفاع مقدس، در حالی‎که فرزندان انقلاب در فکر دفاع از مرز‎های این سرزمین بودند، حلقه‎‎های انحرافی در حوزه فرهنگ و تولید کتاب، شکل گرفت که ماحصل آن، دوم خرداد شد. بستر‌اندیشه‎‎های آنان هم کتاب‌سازی بود. کتاب ‎هایی که این جریان تولید کرد و‌اندیشه‎هایش را به سطح جامعه رساند، آنها را پیروز حوزه‎‎های سیاسی ـ اجتماعی کرد. بعد از آن، بچه‎‎های‌اندیشه ورز و‌اندیشمند بسیجی که متوجه این جریان شده بودند، به صحنه آمدند و پس از شوک دوم خرداد، شروع به تولید کتاب کردند.
مصادیق این بحث ‎ها را هم بگویید؛ مثلا کتاب ‎هایی که جریان دوم خرداد تولید کرد و‌اندیشه‎هایش را با آن‎‎ها در سطح توده‎‎های مردم رواج داد و کتاب ‎هایی که مقابل این جریان نوشته شد.
نویسندگان جبهه دوم خرداد، همان نیرو‎های فکری حلقه کیان هستند که آثاری مثل «نخبه کشی» را نوشتند. بعد‎ها عطاءالله مهاجرانی و اکبر گنجی هم به این صف پیوستند و در خدمت این‌اندیشه نوشتند. این جریان، همان حلقه فکری‌ای است که اخیراً در کانون‌های تفکر ضدانقلاب خودش را معنا می‌کند. منتها قبلاً زیر چتر دولت اصلاحات بود و حتی کتاب ‎هایی منتسب به سیدمحمد خاتمی نوشته شد که به آن در سطح بین‎الملل جایزه دادند تا به کتاب‌سازی‌اندیشه انحرافی هویت بدهند. در مقابل این اقدامات، نویسندگانی که روحیه بسیجی و انقلابی داشتند، به‎خوبی کار کردند و کتاب نوشتند. بنابراین، وقتی جریان فتنه، مبنای تولید کتاب می‌شود، تداوم آن‌اندیشه خبره و بلوغ یافته انقلاب است؛ حالا چه این کتاب‌‎ها در حوزه ترویج باشد که نمونه اش شعر و داستان و طنز است، چه در حوزه تثبیت که نمونه اش مستندسازی وقایع است و چه در حوزه نقد و تحلیل که موضع گیری و چالش‌های فکری عمیق را به‎دنبال دارد. من این بیداری را یکی از شاخصه‎‎ها و قوت‌های فرهنگ انقلاب می‌دانم. کمتر کشوری داریم که در آن بتوانند مسائل پیرامونی را تحلیل کنند، سره را از ناسره تشخیص دهند و این مرزبندی ‎ها را ارزش‌گذاری هم بکنند. می‌دانید که تولید کتاب در حوزه مسائل القایی و ابزار‎های ارتباطاتی، یکی از دشوارترین و پیچیده‌ترین کارهاست. در سایت، وبلاگ نویسی، بیانیه صادر کردن و اطلاعیه دادن، خیلی راحت‌تر می‌توانید خواسته‎‎ها و نظرات خودتان را به مخاطب القا کنید، اما کتاب، یک وسیله ارتباطی و یک سند دست اول است که برای تاریخ، بسیار باارزش است. من این قضیه را نقطه اوج انقلاب می‌دانم که امروز، حوزه کتاب ما چنین خیزشی از خود نشان داده است.
اما من همچنان معتقدم که حوزه کتاب و ادبیات ما تا امروز، نسبت به وقایع و حوادث پیرامونی، مانند آن‎چه در مورد انتخابات مشاهده کردیم، واکنش سریع از خود نشان نداده است. درباره دفاع مقدس هم امروز آثاری منتشر می‌شود که به‎خوبی جا باز می‌کنند، اما در آن زمان این‎طور نبود.
من هم با حرف شما در جا‎هایی موافقم. نمونه‎ای هم برای این اعلام موافقت دارم. مثلاً ما در ماجرای «مک فارلین» چه کار فرهنگی صورت دادیم؟ در حالی‎که خود امریکایی‌ها، این ماجرا را همان‎طور که خودشان می‌خواستند در بنگاه‎‎های نشر چاپ کردند. به گمانم، اولین‎بار این قصه را کنگره امریکا منتشر کرد و بعدها، مؤسسات دیگر آن‎‎ها دست به این کار زدند. یادم می‌آید آن وقت آقای‌هاشمی در نماز جمعه اعلام کرد که قرار است یک مؤسسه انتشاراتی، واقعیت‌‎ها و پشت پرده سفر مک فارلین به ایران را تا سال بعد منتشر کند. برای من در آن زمان خیلی جذاب بود که ما بتوانیم تا یک سال، منابع خودمان را جمع کنیم و یک عکس العمل مناسب از خودمان نشان دهیم. اگر اشتباه نکنم، قرار بود مؤسسه اطلاعات این کار را انجام دهد که هیچ وقت هم انجام نداد. مسأله مک فارلین، تمام ارکان نظام، ساختار اطلاعاتی کشور و دفاع مقدس ما را به چالش کشید و دشمن از آن طریق، آسیب‌های جدی به ما وارد کرد، اما نتوانستیم کتاب‌سازی کنیم و نسبت به آن واکنش سریع و مشخصی نشان دهیم. ولی امروز می‌بینیم انقلاب در دفاع عاقلانه و انتخاب‎گرانه از هویت خودش، تا چه حد رشد کرده است.
بسیاری از فعالان فرهنگی معتقدند که شاید اگر اساس نظام و انقلاب در معرض خطر نبود، چه بسا این موج برنمی‌خاست و حرکتی صورت نمی‌گرفت. شما با این نظریه موافقید؟
اجازه بدهید من یک قیاس امروزی و ملموس انجام دهم. معتقدم آن حمایتی که آاریکا از رژیم صهیونیستی در ماجرای کشتی فعالان آزادی انجام داد، با حمایتی که این کشور از موج فتنه کرد، قابل‎مقایسه نیست. همه ما قائلیم که امنیت خارجی امریکا در رژیم صهیونیستی توصیف شده است، اما انرژی و قدرتی که استکبار پشت سر فتنه قرار داد، به مراتب بیش از حمایت‌های آشکار و نهان از رژیم اسراییل است. حتی حاضرند در فاصله چند روز مانده به سالگرد انتخابات ریاست جمهوری، قطعنامه‌ای علیه ایران در شورای امنیت تصویت کنند که جریان فتنه جان تاز‎ه‎ای بگیرد. چنین حمایت آشکاری در طول انقلاب، بی سابقه است.
آقای اثباتی! معمولاً انتشار سی و چند عنوان کتاب در یک سال، در دو صورت ممکن است؛ یا یک کار مداوم و شبانه روزی می‌طلبد یا این آثار از قوت، عمق و غنای لازم برخوردار نیستند. ارزیابی شما نسبت به کتاب‌های بعد از انتخابات چیست؟
من به‎دلیل تعلق‎خاطر شخصی به آثار پژوهشی ـ تحلیلی، کتاب‌‎هایی از این دست را که درباره انتخابات نگارش شده است خوانده ام. وقتی یک نفر 500 صفحه کتاب تولید می‌کند که سطر سطر آن ارجاعات مطالعاتی دارد، لایه لایه جریان فتنه را بررسی می‌کند و استنادات عالمانه ارائه می‌دهد، باور دارم که حتما یک کار توأم با جهاد صورت گرفته است. نوشتن یک کتاب تحلیلی برابر است با خواندن 100 کتاب تحلیلی. یعنی باید تمام تهدیدات عرصه جنگ نرم، نظریات جین شارپ و گروه‎‎ها و کلوپ‌های پشتیبان جریان فتنه را بشناسد. نوشتن برخی از این کتاب‌ها، مترادف است با ترجمه و تجزیه و تحلیل برخی منابع دست اول و انطباق آن با رویدادی که در کشور ما افتاده است. این کار، به تنهایی زمان و انرژی زیادی از یک پژوهشگر می‌گیرد. به اعتقاد من، انقلاب اسلامی، پرچمی را در حوزه نشر عاقلانه و آگاهانه برافراشته است که خطر این حرکت برای استکبار، به مراتب بیشتر از تقابل نظامی است. وقتی ما به این درجه رسیدیم، آن‎گاه باید به فکر تنوع فرم و ژانر باشیم. اکنون، حوزه مستندسازی ما تلاش‌های فراوانی از خودش نشان داده است که ساده‌ترینش همان مستند قتل ندا آقاسلطان بود. چند جوان آمدند و به‎سادگی این ماجرای ساختگی را واکاوی کردند. اگر ما این واکنش خوب را نسبت به فیلم‌های استکباری در شبکه‎‎های ماهواره‎ای نداشتیم، جریان فتنه یک گام جلو آمده بود.
براساس سوابقی که از شما می‌دانیم، با ادبیات و فعالان ادبی در حوزه‎‎های گوناگون مأنوس بوده‌اید. می‌خواهم نظر شما را درباره تولید آثاری با محتوای ادبی در موضوع انتخابات و ماجرا‎های پس از آن بدانم.
بیایید جامعه شناسی فرهنگی کشور و نقش رسانه‎‎های مکتوب بر آن را بررسی کنیم. شعر، جز در مقاطعی که اوج پدیده است، خیلی حضور ندارد. اوج شعر مشروطه را در همان دوران می‌بینیم. یا فاخرترین آثار شعری دفاع مقدس، متعلق به سال‌های 1363 تا 1370 است که زنده یاد قیصر امین پور، علیرضا قزوه، عبدالجبار کاکایی و مرحوم سیدحسن حسینی سروده‌اند. این موضوع به ماهیت قالب‌های هنری، همچنین به جامعه شناسی رفتار سیاسی ایران برمی گردد. در ایران، شعر و ادبیات داستانی، خیلی سیاسی نبوده است. اگر هم حضور یافته، برای تبیین واقعه بوده و زود کنار کشیده تا بخش‌اندیشه جای آن را بگیرد. حتی بزرگان شعر فارسی هم در جایی که برای یک واقعه سیاسی یا بینامتنی سروده‌اند، آثارشان سست شده است. سعدی وقتی در باب جنگ مغولان شعر می‌گوید، بسیار ضعیف ظاهر می‌شود، اما وقتی وارد حوزه ادب و اخلاق می‌شود، شعر سعدی اوج می‌گیرد. جوهره هنر شعر اینگونه است که با هر چیز سخت افزاری مثل برخورد و درگیری، جنگ یا موضوعاتی از این قبیل، خیلی سر‌سازش ندارد. البته شما در نظر داشته باشید که شعر گروه مقابل هم آن‎قدر قوت ندارد. به شعر احمد شاملو یا کارو ـ که عمری در حوزه‎‎های سیاسی شعر گفته‌اند ـ نگاه کنید. اوج کار شاملو، قصه پریای اوست. یا مهدی اخوان ثالث بعد از زندان و مبارزه، شعر «زمستان» را می‌گوید که به اعتقاد من ارزش ادبی چندانی ندارد.
هنر‎های وارداتی ما چه وظیفه‌ای دارند؟
آنها کاملاً انتخاب شده وارد کشور ما شده‌اند؛ با شعار‎هایی که عمل کردن به آنها، ضد خود همان شعارهاست. می‌گویند، هنر برای هنر است، اما همیشه هنر در خدمت استکبار و اهداف آن است. چه اتفاقی می‌افتد که توده‌ای ‎ها اولین حلقه حمایت از رژیم شاهنشاهی را با ایجاد یک محفل ادبی در دفتر فرح پهلوی بنا می‌گذارند؟ به‎خاطر آموزاندن مفاهیم بنیادی است که این کار را انجام می‌دهند. در حالی‎که خودشان به این مفاهیم، اعتقادی ندارند، آن را در جامعه شناسی هنر ما نهادینه کرده‌اند. یعنی چیزی را که ضدخودش عمل می‌کند، باورانده‌اند. از درون شعر عفت، بی حجابی بیرون می‌آید، از درون شعر فمینیستی، گرفتن هویت زن و وابستگی او استنباط می‌شود و از شعر آزادی، وابستگی در می‌آید. ما در همین بخش ضعف داریم و باید روی آن به دقت کار کنیم، اما هنوز این قالب ‎ها و ژانرها، بومی نشده‌اند و کارکرد خدمت ندارند. به همین دلیل، خیلی از هنرمندان ما دچار خودسانسوری شده‌اند و هنوز نتوانسته‌اند جلوی این تابوی غلط بایستند. بنابراین، همچنان «قزوه» را می‌بینید که مثل گذشته شجاعانه پای مواضع انقلابی اش می‌ایستد. او از یک جریان یا یک شخص حمایت نمی‌کند، بلکه هدف او، دفاع از جوهره انقلابی است که به آن اعتقاد راسخ دارد. خیلی ‎ها با او هم عقیده بودند و هستند، اما حاضر نشدند آن را بنویسند و بگویند و اگر نوشتند، طرح نکردند. رهبر معظم انقلاب هم فرموده‌اند که نخبگان ما کم گذاشته‌اند.
پاسخ این پرسش که «قالب‌های نو و فعالان آنها مثل ادبیات داستانی و نویسندگان در این حوزه چه وظیفه‎ای دارند» را ندادید!
به داستان باید فرصت داد. برای این عرصه، همیشه خلق اثر واکنشی نسبت به یک پدیده، با یک فاصله، توأم بوده است.
یعنی ادبیات داستانی ما سال‌‎ها بعد درباره فتنه ابراز وجود خواهد کرد؟
اگر درست عمل کنیم. اینکه می‌بینید کتاب ‎هایی مثل «دا» امروز سر بلند کرده است، به این دلیل است که یک نظام حمایتی قوی پشت سر خود می‌بیند. اگر آن نگرش عاقلانه در نشر کتاب‌های استنادی و تحلیلی و در خلق هنر و ادب فاخر به دور از حب و بغض وجود داشته باشد، ما خروجی خوبی در آینده خواهیم داشت. بحث فتنه، متعلق به یک گروه و جریان خاص نیست، بحث اسلام و ضداسلام است. ما با خالقان فتنه، مرزبندی ‌ایدئولوژی و هویتی داریم. بحث ما با آنان، بود و نبود است. این‎طور باشد یا آن‎طور، اصلا در میان نیست. حالا ما می‌خواهیم تقابل با این پدیده را مدیریت کنیم و این، کار سختی است که برای انجام آن علاوه‎بر هنرمندان، یک نظام عقلی و مجهز به دانش مدرن نیاز داریم. این نظام باید به هنرمند، فضا و خدمات مطالعاتی بدهد و آثار او را با کیفیتی مناسب به دست مخاطب برساند. در آثاری مانند رمان، حتما این نظام حمایتی باید وجود داشته باشد.
این‎طوری ما یک‌سازمان جدید باید برای هنر مقاومت در برابر فتنه ایجاد کنیم. یعنی‌سازمان‌سازی برای هر پدیده.
کاش ما این قدرتی را که شما می‌گویید داشتیم! اتفاقا ما‌سازمانی نساختیم، بلکه این ژانر‎ها بودند که‌سازمان ساختند. انجمن عکاسان دفاع مقدس در پارک تشکیل می‌شد تا اینکه اتفاقی بعضی از عکاسان جنگ مثل مرحوم سعید جان بزرگی را دیدم و از آن‎‎ها دعوت کردم که به مؤسسه روایت فتح بیایند و انجمن‎شان را آن‎جا تشکیل دهند. اگر ما بتوانیم ‌سازمان‌سازی کنیم که زهی سعادت! آن‎‎ها با این همه‌ساز و برگ و تدارک به جنگ ما آمده‌اند، ما چرا ‌سازمانی برای مقابله و دفع فتنه نداشته باشیم؟ در حالی‎که همه تدارک ما خودجوش و مردمی بوده است
بحث فتنه، متعلق به یک گروه و جریان خاص نیست، بحث اسلام و ضداسلام است. ما با خالقان فتنه، مرزبندی ‌ایدئولوژی و هویتی داریم. بحث ما با آنان، بود و نبود است. این‎طور باشد یا آن‎طور، اصلا در میان نیست. حالا ما می‌خواهیم تقابل با این پدیده را مدیریت کنیم و این، کار سختی است که برای انجام آن علاوه‎بر هنرمندان، یک نظام عقلی و مجهز به دانش مدرن نیاز داریم.



نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار