کد خبر: 399996
تاریخ انتشار: ۲۳ تير ۱۳۸۹ - ۱۹:۳۴
بازخواني پرونده تشكل‌هاي دانشجويي در گفت‌و‌گو با علي خضريان
علي خضريان در گفت‌و‌گوي تفصيلي با خبرگزاري فارس، درباره مواردي از جمله تاريخچه تأسيس انجمن اسلامي دانشجويان و مؤسسان واقعي اين انجمن سخن گفت و به بررسي فعاليت‌هاي انجمن اسلامي دانشجويان قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، روند سراشيبي و زمينه‌هاي ايجاد انحراف در انجمن اسلامي دانشجويان و مواردي از اين قبيل پرداخت. آقاي خضريان! در ابتدا مايليم از تاريخچه و مؤسسان انجمن اسلامي دانشجويان شروع كنيم.اگر بخواهيم معيارهاي انجمن اسلامي دانشجويان را شناسايي كنيم، چاره‌اي نداريم جز اينكه مشخص كنيم انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان در چه سالي و چطور تأسيس شده و براي چه تأسيس شده است. در سال 1321زماني كه اولين انجمن اسلامي دانشجويان در دانشكده پزشكي دانشگاه تهران تأسيس شد و وقتي خاطرات افرادي را كه جزو مؤسسان انجمن اسلامي بودند، مرور مي‌كنيم نكات جالب توجهي يافت مي‌شود. دكتر حشمت‌الله آزاده جزو مؤسسان انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده پزشكي دانشگاه تهران در كتاب خاطرات خود نكاتي را در اين خصوص نوشته است. وي در خاطراتش مي‌نويسد:«بچه‌هاي دانشكده پزشكي زماني كه در ميان روز براي صرف نهار و اقامه نماز مي‌خواستند وقتي را تعيين كنند، به دليل اينكه كلاس‌هاي دانشكده پزشكي فشرده بود فرصت كافي براي اينكه بخواهند براي صرف نهار و اقامه نماز به خوابگاه و منازلشان مراجعه كنند و دوباره به دانشگاه برگردند وجود نداشت. از آنجايي كه مسجد دانشگاه تهران در آن سال‌ها هنوز ساخته نشده بود، به ناچار نماز جماعت را در راهروها و زيرپله‌هاي دانشكده اقامه مي‌كردند و هر روز مورد تمسخر و اذيت و آزار جريان چپ ماركسيستي در دانشگاه قرار مي‌گرفتند.»وي در ادامه خاطراتش مي‌نويسد:«ما دانشجويان اسلامگراي دانشكده پزشكي دانشگاه تهران به اين نتيجه رسيديم كه در كشور اسلامي زندگي مي‌كنيم و كشور ما كشوري است كه قاطبه آن مسلمان هستند. چطور مي‌شود كه جريان حداكثري ما در سطح شهر تهران و در دانشگاه تهران مورد آزار و اذيت قرار ‌مي‌گيرد و با ما به صورت يك جريان حداقلي برخورد مي‌شود. چون جريان چپ با نام حزب توده در درون دانشگاه تهران داراي ساختار و تشكيلات بود، به همين دليل آنها با ما تشكيلاتي برخورد مي‌كردند و ما به صورت فردي و گروهي مورد آزار و اذيت آنها قرار مي‌گرفتيم. در نتيجه در مقابل آنها يك جريان حداقلي شده بوديم و نياز به اين بود كه به سمت يك تشكيلات جمعي برويم و اين‌گونه شد كه انجمن اسلامي دانشجويان را تأسيس كرديم.»‌ يعني انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران در مقابله با جريان چپ شكل گرفت؟ در خاطرات دكتر حشمت‌الله آزاده و خاطرات افراد ديگري چون آيت‌الله طالقاني و بازرگان دو نكته به دست آمده؛ يكي اينكه انجمن اسلامي دانشجويان در گام ابتدايي در تقابل با جريان چپ ماركسيستي شكل گرفت و اولين هويت ساختاري آنها تقابل با اين جريان بود و اگر قرار بود در الفت با آن جريان ماركسيستي باشد، حزب توده موجود بود و نيازي به تأسيس انجمن اسلامي دانشجويان نبود. دومين شاخصه‌اي كه به آن مي‌رسيم اينكه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان براي اقامه نماز شكل گرفت. يعني براي برپا داشتن احكام ديني انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان تأسيس شد و اين دومين هويت انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان بود. از طرف ديگر وقتي خاطرات بازرگان را مرور مي‌كنيم وي نكته‌اي در خاطرات خود در كتاب «دفاعيات نهضت آزادي» كه بعد از انقلاب اسلامي و در خارج از كشور به چاپ رسيد، درج كرده است. بازرگان دانشجويان دانشگاه تهران را به دو دسته تقسيم كرده؛ يك جريان، جريان چپ ماركسيستي و بهايي‌ها بودند و جريان ديگر،‌ جريان اسلامگرا و عده‌اي هم لاابالي بودند، يعني در هيچ‌كدام از اين دو جريان قرار نمي‌گرفتند و منظور بازرگان از قشر لاابالي جريان‌هاي بي‌قيد و شرط، بي‌دين و دينمداران سكولار بود كه اكنون هم در جامعه خودمان آنها را مشاهده مي‌كنيم كه به اطراف و اجتماع خود كاري ندارند. جالب است كه بازرگان، بهايي‌ها و ماركسيست‌ها را در يك جريان قرار مي‌دهد و به نظر مي‌رسد كه وي در خاطراتش اينگونه به قضيه مي‌پردازد كه يك جريان، جريان حق‌مدار ‌و تمامي جريانات باطل را در جريانات دوم تقسيم‌بندي كرده است، در صورتي كه بهايي‌ها و ماركسيست‌ها با يكديگر شاخصه‌اي به جز باطل بودن ندارند اما وي همه اين جريانات را در جريان دوم گنجانده است. ‌ آيا در خصوص معيارهاي انجمن اسلامي دانشجويان، همخواني‌اي ميان نظريات آزاده و بازرگان وجود دارد؟ نكته جالبي در خاطرات بازرگان است و ‌بخش اول خاطرات وي تاييد خاطرات حشمت‌الله آزاده است، در بخش دوم خاطرات بازرگان پرده جديدي از انجمن‌هاي اسلامي باز مي‌شود و در ادامه خاطراتش اينگونه مطرح مي‌كند:«اين افراد و بخشي از دانشجويان مسلمان در كلاس‌هاي تفسير قرآن و نهج‌البلاغه آيت‌الله طالقاني شركت مي‌كردند و بر اساس نصايح ايشان به غيرتشان برخورد و انجمن‌هاي ا‌سلامي دانشجويان را تشكيل دادند.» اين موضوع دو نكته جديد را براي ما باز مي‌كند؛ يكي اينكه آن جريان اسلامگرا درست است كه در درون دانشگاه داراي تشكيلات نبود، اما گويا در خارج از دانشگاه براساس همان مدل سنتي، كلاس‌هاي تفسير قرآن و نهج‌البلاغه زير نظر يك روحاني روشنفكر و دانشگاهي كه آيت‌الله طالقاني نام داشت، شكل گرفته و بر اساس ارشادهاي وي به سمت تأسيس انجمن‌هاي اسلامي كشيده شدند؛ يعني اگر ربطي به آيت‌الله طالقاني پيدا نمي‌كرد، نياز نبود بازرگان در كتاب خاطراتش اشاره‌اي به آيت‌الله طالقاني و كلاس‌هاي تفسير قرآن و نهج‌البلاغه كند. يك عده مهندس بازرگان را به عنوان مؤسس انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان معرفي مي‌كنند.بازرگان مهندس بود و در دانشكده فني دانشگاه تهران حضور داشت‌ نه در دانشكده پزشكي. بازرگان در سال 20 و 21 دانشجو نبود. يعني وقتي به سن وي مراجعه ‌شود، مي‌بينيم وي در آن سال جزو كساني بود كه شايد استاد هم نبوده است، بلكه با توجه به شرايط سني‌اش يك استاديار تازه وارد بود كه داراي دغدغه‌هاي اسلامگرايانه بود، اما انجمن اسلامي در دانشكده پزشكي شكل گرفت و بازرگان دانشجوي رشته پزشكي نبود كه بخواهد جزو مؤسسان انجمن اسلامي دانشجويان قرار گيرد. وي حتي جزو اساتيد رشته پزشكي هم نبود كه بخواهد در تأسيس اين انجمن موثر عمل كند. ممكن است كساني كه خاطرات زندگي خود را مي‌نويسند بسياري از مسائل اتفاق افتاده در زندگي خود را به ياد نياوردند و در نتيجه طبعاً در خاطرات خود ذكر نمي‌كنند و اين به آن معنا نيست كه اين افراد در آن اتفاقات دخيل نبوده‌اند. ولي اگر قرار باشد در خصوص يك واقعه مهم در زندگي خود مطلبي را بنويسند، اگر نقشي را در آن واقعه داشته باشند، قطعاً آن واقعه را خواهند نوشت. بازرگان در بخشي از خاطرات خود در خصوص تأسيس انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان، از لغات «تأسيس كردند» و «انجام دادند» استفاده مي‌كند و اصلا خود را دخيل در اين ماجرا نمي‌داند. در اواسط دهه 20 و 30 بازرگان و امثال وي اساتيدي بودند كه دغدغه‌هاي اسلامگرايانه داشتند و نقش موثري در مشاوره و مشورت به دانشجويان اسلامگرا ايفا كردند، اما اين با مؤسس و بنيانگذار بودن بسيار متفاوت است. بازرگان در كتاب خاطرات خود هيچ ادعايي در خصوص اينكه تأسيس كننده انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان است، ندارد و ضمن اينكه تاريخ هم اين موضوع را صحه مي‌گذارد كه انجمن اسلامي دانشجويان در دانشكده پزشكي شكل گرفته و اين انجمن در سال بيست و يكي شكل گرفته كه بازرگان در آن سال‌ها ديگر دانشجو نيست. ‌ پس چرا اين عده بازرگان را مؤسس انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان معرفي مي‌كنند؟ هدف از اينكه بازرگان مؤسس انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان بوده يا نه، اين است كه كساني مي‌خواهند در ادامه مسير سياسي خود، سوء‌استفاده‌هايي را از نام بازرگان برده و با نام بازرگان به انحراف‌هاي سياسي ادامه بدهند. آنها قصد دارند با نام بازرگان خود را صاحبخانه جا بزنند. در حالي كه اينگونه نيست و بايد توجه داشت كه در ادامه مسير، گروهي از جريانات سياسي و گروهك‌ها قصد داشتند سوء استفاده‌هاي تاريخي از نام انجمن‌هاي اسلامي ببرند. وقتي به كتاب خاطرات آيت‌الله طالقاني مراجعه مي‌كنيم وي نيز به كانون دانشجويان مسلمان اشاره مي‌كند كه ادعا دارد اين كانون‌ها در حضور وي شكل گرفته‌اند و به كارهاي سياسي و اسلامي پرداخته‌اند. ‌ دفتر تحكيم وحدت در دوران جنگ تحميلي چه نقشي داشت؟ جريان دفتر تحكيم وحدت به عنوان تنها جريان دانشجويي در دوران جنگ تحميلي مهم‌ترين ظرفيت تزريق‌كننده دانشجويان به جبهه‌هاي جنگ بود و شهيد همت از انجمن‌هاي اسلامي دانشگاه علامه‌طباطبايي، شهيد باكري از انجمن اسلامي دانشگاه اروميه، شهيد علم‌الهدي از انجمن اسلامي دانشگاه فردوسي مشهد، شهيد مصطفي چمران از قدماي انجمن اسلامي دانشگاه تهران و شهيد متوسليان از انجمن‌هاي اسلامي دانشگاه علم و صنعت و... عازم جبهه‌هاي حق عليه باطل مي‌شوند. طبق خاطرات قديمي‌هاي انجمن‌ اسلامي دانشگاه تهران، ساختمان واحد جنگ انجمن اسلامي دانشگاه تهران از ساختمان‌ اصلي دفتر مركزي اين انجمن بزرگ‌تر بود، چون به قدري براي اعزام دانشجويان به مناطق جنگي رفت و آمد بسيار بوده كه دفتر بزرگي به واحد جنگ انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران اختصاص داده مي‌شود و مابقي امور انجمن‌ اسلامي در دفتري كوچك‌تر انجام مي‌شد و پررونق‌ترين بخش انجمن‌ اسلامي دانشگاه تهران واحد جنگ بود. در طول جنگ و سال‌هاي انتهايي آن براساس فضاي سياسي كشور اتفاقي در دانشگاه‌ها مي‌افتد كه معتقدم وقتي به آينده مراجعه مي‌كنيم ممكن است اين اتفاق در آن سال‌ها يك اتفاق كوچك بود، اما در ادامه يك انحراف شديد در انجمن‌هاي اسلامي حاصل شد و آن اتفاق اين بود كه در آستانه دوره سوم انتخابات مجلس شوراي اسلامي، در جريان‌ سياسي كشور شاهد بوديم كه بخشي از جامعه روحانيت جدا شده و با عنوان «مجمع روحانيون مبارز» اعلام موجوديت كردند. جريان دفتر تحكيم وحدت يا همان شوراي مركزي اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي به دليل داشتن ارتباطات عاطفي با بخش جدا شده از جامعه روحانيت، در اين انتخابات از ليست مجمع روحانيون مبارز حمايت كردند و معتقدم اين حمايت به دليل اينكه در تمام بدنه شوراي مركزي اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي قابل هضم نبود، زمينه يك سري اختلافات را ايجاد كرد. همين قابل هضم نبودن حمايت از مجمع روحانيون در بدنه دفتر تحكيم وحدت اختلافاتي را درون بدنه انجمن‌هاي اسلامي و در سطح اتحاديه موجب مي‌شود تا در ادامه مسير، آنها از بدنه دفتر تحكيم وحدت خارج ‌شوند و زمينه تأسيس اتحاديه جديدي با نام اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان را شكل دهند و افرادي مانند نصر اصفهاني از انجمن‌هاي اسلامي دانشگاه علامه‌طباطبايي كه بعدا از مؤسسين جامعه اسلامي مي‌شود، كامران باقري لنكراني از انجمن‌هاي اسلامي دانشگاه علوم پزشكي دانشگاه شيراز كه بعدها به دليل همين اختلاف‌نظرها به سمت تأسيس اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان پيش مي‌رود. به نظر شما علت اصلي جدا شدن اين گروه از دفتر تحكيم وحدت چه بود؟ مهمترين دليل جدا شدن اين گروه اين بود كه دفتر تحكيم با تصميمي كه گرفت، زمينه سياسي كردن خود و تنزل اسلامگرايانه خود را حاصل كرد، يعني از يك جريان اسلامگرا تبديل به يك جريان سياسي مي‌شود و در دانشگاه‌ها ديگر به عنوان جامعه اسلامگرا مطرح نمي‌شود و به عنوان يك جريان اسلامگراي چپ سياسي در دانشگاه‌ها مطرح شده كه بعدا در مقابل با آنها جريان ديگري به نام جريان اسلامگراي راست سياسي تشكيل مي‌شود كه همان جامعه اسلامي دانشجويان بوده واين موضوع براي دفتر تحكيم يك آسيب بود. انجمن اسلامي به دليل عدم داشتن تجربه كه يكي از شاخصه‌هاي آن داشتن سن و سال بالا بود، در ابتداي دهه 70 تصميم گرفتند تا با همان نسخه ورود پيدا كنند، غافل از اينكه اين بار انجمن‌هاي اسلامي تنها تشكيلات دانشگاهي نبوده و جامعه‌اي اسلامي در مقابل آنها شكل گرفته است و به سرعت نيز در دانشگاه‌ها درحال شكل‌گيري بود. در كنار آنها، بسيج دانشجويي به فرمان حضرت امام‌خميني(ره) در دانشگاه‌ها شكل گرفته بود و اين تشكل دانشجويي در دانشگاه‌ها در حال برقراري دفاتر خود بود و جريان اسلامگرا درصدد اين بود تا ظرفيت‌هاي ديگري را نيز در درون دانشگاه‌ها فراهم كند. از سوي ديگر جريان راست دولتي جريان ديگري را در دانشگاه‌ها شكل داده بود؛ با نام انجمن‌هاي اسلامي دانشجويي كه در ابتداي دهه 70 در حال شكل‌گيري بودند، در تقابل با جريان دفتر تحكيم، جريان دولتي دولت كارگزاران نيز در حال شكل‌‌گيري بود. اين جريان در تقابل با دفتر تحكيم كه منتقد سياست‌هاي اقتصادي و سازندگي دولت‌ هاشمي رفسنجاني بودند از سوي جريان‌هاي دولتي با عنوان انجمن اسلامي دانشجويان شكل گرفتند و تقويت مي‌شدند. در اين بين بايد استراتژي دفتر تحكيم خود به خود تعويض مي‌شد، اما آنها استراتژي خود را تغيير ندادند و گزينش را حذف كردند. در نتيجه به راهكار جديدي براي اينكه چگونه پايه‌هاي انجمن‌هاي اسلامي قوي بسته شود نرسيده و به سمت نيروسازي حركت نكردند و اين زمينه‌اي را ايجاد كرد تا برخي از افرادي كه داراي بنيه‌هاي اسلامگرايانه قوي نبودند و تئوري و پتانسيل‌هاي قوي نداشتند كم‌كم به انجمن‌هاي اسلامي ورود پيدا كردند و حتي به سطوح شوراي مركزي دانشگاه‌ها نيز رسيدند. در نهايت در اواسط دهه 70 برخي از افرادي كه از نظر اسلامگرايانه قوي نبودند، شوراي مركزي اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي را در دست گرفتند و زمينه برخي انحرافات تاريخي را به دليل عدم علم بر امور انجمن‌هاي اسلامي و هويت‌هاي واقعي اين انجمن پديد آوردند. در انتهاي دهه 70 به دليل همين ضعف اعتقادي كه بر اساس حذف استراتژي شكل گرفت، در درون اتحاديه، زمينه‌هاي انشقاق انجمن‌هاي اسلامي فراهم شد و شاهد بوديم كه اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل با 18 انجمن اسلامي، در سال 78 اعلام موجوديت كرد و در سال 81 دفتر تحكيم وحدت درون نشست خود دچار مشكل شده و بخشي از انجمن‌‌هاي اسلامي حوزه دفتر تحكيم نشست را برنتافتند و از نشست خروج پيدا كردند. دبير تشكيلات نشست را قبول نكرده و در نتيجه در دانشگاه علامه‌طباطبايي نشست جداگانه‌اي را در مقابل نشست دفتر تحكيم برگزار كردند و بدين صورت، طيف علامه شكل مي‌گيرد. بعدها نيز در درون طيف علامه به دليل عدم تئوري‌هاي مناسب و متحد‌الشكل نبودن از يكديگر، انشقاق پيدا شد و برخي از آنها به عنوان شاخه مدرن مطرح شده و برخي ديگر به عنوان شاخه دموكراسي خواه خود را مطرح كرده و برخي نيز خود را جدا نگه داشته و به عنوان شاخه سنتي مطرح شدند. به دليل حمايت يك جريان افراطي سياسي خارج از دانشگاه از شاخه مدرن، لفظ طيف علامه را شاخه مدرن براي خود مصادره كرده و دو شاخه ديگر را ناديده گرفت. آنها در انتهاي سال‌ 83 و ابتداي 84 حتي لفظ طيف علامه را نيز كنار ‌زدند و ادعا كردند دفتر تحكيم وحدت از آن آنهاست و ساير جريان‌هاي درون دفتر تحكيم را كه شاخه تشكيلاتي و تاريخي داشتند ناديده ‌گرفتند. در نتيجه جرياني شكل گرفت كه اين بار از درون دانشگاه رشد نكردند، بلكه از طريق رسانه‌هاي خارجي و جريان‌هاي خارجي تقويت شدند. در ادامه اين طيف دوباره به دليل اختلافات در درون خود و تغيير فضاي سياسي جامعه كم‌كم به سمت انحطاط رفته و به امروزي مي‌رسيم كه ديگر چيزي از آنها در دانشگاه‌ها باقي نمانده است. ‌به نظر شما در حال حاضر گفتمان حاكم در دانشگاه‌هاي كشورمان به چه سمتي حركت مي‌كند؟ معتقدم امروز گفتمان حاكم در دانشگاه‌ها اين است كه بخش غالب دانشجويان امروز، منتقد هستند، اما جالب است كه همين بخش غالب دانشجويان، اپوزيسيون نيستند. جرياني كه در داخل دانشگاه‌ها جريان مذهبي را پيگيري مي‌كنند، انتقاد مي‌كنند و پوزيسيون است. جريان‌هايي هم كه جريان شاخص مذهبي نيستند، انتقاد مي‌كنند و آن هم پوزيسيون هستند و تفكيك حاكميت و حكومت را رعايت مي‌كنند. وجود اين نوع گفتمان در دانشگاه‌هاي كشورمان، نشات گرفته از بلوغ سياسي است كه براساس تجربه تاريخي دهه 70 و 80 به جريان‌هاي دانشجويي انتقال پيدا مي‌كنند. در سوم تير‌ماه سال 84 درخواست عمومي جامعه از دانشگاه شكل گرفت و همين گفتمان نشات گرفته، حتي پس از سال 84 به دليل اينكه بازتفكيك بين حاكميت و حكومت قائل هستند، به عنوان منتقد، در چالش با رئيس‌جمهور قرار گرفته و انتقادات شديدي را به احمدي‌نژاد مطرح كرده و احمدي‌نژاد را نماد حاكميت ندانسته و وي را به عنوان يكي از بخش‌هاي حكومت نه حاكميت قابل نقد دانستند. اما با توجه به اين امر، مشاهده مي‌شود امروز حكومت نقد مي‌شود و مورد چالش قرار مي‌گيرد و كسي امروز انتقاد خود را به احمدي‌نژاد مساوي با ضدانقلاب بودن مطرح نمي‌كند و در افكار عمومي هم كسي چنين نگاهي را ندارد، اما در دهه 70 اينگونه نبود، شايد انتقاد به رئيس‌جمهور در آن برهه مساوي با ضدانقلاب بودن طرح مي‌شد، چون افكار عمومي آن دوران، پختگي و بلوغ كنوني را چه در سطح دانشگاه‌ و چه در سطح جامعه نشات گرفته از دانشگاه نداشت. در دهه 80 اتفاق عجيبي افتاد و جرياني كه به نظر من در درون دانشگاه‌ها قوي نيستند، با عنوان جريان داب(دانشجويان آزادي‌خواه و برابري طلب) و ماركسيست ظاهر شدند. همين دانشجويان آزادي‌خواه و برابري‌طلب مورد حمايت كساني قرار مي‌گيرند كه امروز ادعاي اين را دارند كه ما از اعضاي انجمن اسلامي هستيم و از سوي ديگر مي‌گويند ما جزئي از دفتر تحكيم وحدت هستيم. در برهه‌اي از دهه 80 حتي افرادي كه ماركسيست بودند در درون انجمن‌هاي اسلامي حضور داشته و ادعا داشتند كه ما از اعضاي انجمن اسلامي هستيم. بايد توجه داشت كه يك هويت با اسامي شكل نمي‌گيرد و اين هويت با اسامي متفاوت است. هويت با اسم متفاوت بوده و هم‌راستا نيست. ممكن است يك جريان نفوذي زماني در جريان ديگر ورود پيدا كند و بر آن حاكم شود، در اين‌جا نمي‌توان گفت، آيا جريان حاكم يك جريان سياسي مشروع است؟ پس امروز نيز كسي نمي‌تواند ماركسيست باشد و سپس اعلام كند من از اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان هستم. ممكن است اين نام را در دانشگاه به يدك بكشد اما از اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان نيست، چون يكي از هويت‌هاي انجمن اسلامي دانشجويان، تقابل با جريان ماركسيستي بوده است. اين جرياني كه در دانشگاه‌ شكل گرفت تا به حال كمرشان براي نماز خم نشده است و در دانشگاه متاسفانه زماني كه اذان ظهر و عصر پخش مي‌شود حاميان اين جريان تجمع صنفي خود را برگزار مي‌كنند و جالب است كه معمولا اين تجمعات تا غروب آفتاب هم ادامه پيدا مي‌كند و اين موضوع اثبات كننده اين امر است كه افراد اين جريان در تايم شرعي كه بايد نماز اقامه شود، به فكر نماز نبوده و اين موضوع با هويت ابتدايي تأسيس انجمن‌هاي اسلامي يعني برگزاري نماز جماعت در دانشگاه‌ها همخواني ندارد. اگر توجه كنيم اين هويت، سياسي نيست، بلكه كاملا مرامي و ديني است. افرادي از اين جريان‌ها در سال‌هاي 78 و 79 به دليل شرب‌خمر به كميته انضباطي دانشگاه‌ها احضار شدند و متاسفانه اين افراد از اعضاي شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشگاه‌هاي خود بودند. كساني كه به اسم ادوار، از بيرون اين جريان را در دانشگاه‌ها هدايت مي‌كنند، در دهه 70 در اردوهاي مشترك شركت داشته و در دولت خاتمي به كميته‌هاي انضباطي فراخوانده ‌شدند و اين در حالي بود كه رئيس دانشگاه،‌ معاون دانشجويي دانشگاه از حاميان اصلاحات بودند و حراست‌هاي دانشگاه، زير نظر وزارت‌اطلاعات دولت اصلاحات بود. حراست دانشگاه‌ها با توجه به تخلفات فجيعي كه اعضا و حاميان اين جريان انجام مي‌دادند، براي آرام كردن جو دانشگاه‌ها، مجبور بودند براي آنها حكم انضباطي صادر كنند و افرادي چون هدايت‌خواه، نيكو نسبتي و هاشمي، در روز 16 آذر، روزي كه خون سه دانشجوي دانشگاه تهران به دست عوامل امريكايي ريخته شده، با صداي امريكا مصاحبه مي‌كنند و روز دانشجو را تبريك مي‌گويند و اين اقدام، نوعي التقاط در هويت دانشجويي است. جنبش‌هاي دانشجويي در دنيا ضدامپرياليستي هستند و هيچ جنبش دانشجويي طرفدار امپرياليسم نبوده و حتي در قلب اروپا كه ليبرال دموكراسي حاكم است، جريان‌هاي جنبش دانشجويي در تقابل با ليبرال دموكراسي هستند. اما جالب است كه در كشور ما، جرياني از داخل انجمن‌هاي اسلامي ظهور مي‌كنند و اعلام مي‌كنند ما دانشجويان ليبرال و طرفدار نظام سرمايه‌داري هستيم و اين مايه تمسخر است. آنها در روز دانشجو با امپرياليسم بين‌المللي مصاحبه مي‌كنند و بدون اينكه به تاريخ و هويت اين روز اشراف داشته باشند و بدون اينكه بدانند اين روز به دليل ورود نيكسون به ايران و ريخته شدن خون سه نفر از عزيزترين دانشجويان اين مملكت، روز دانشجو نامگذاري شده است به اين اقدامات دست مي‌زنند، اما متأسفانه اين قشر ناآگاهانه در چنين روزي با صداي امريكا و راديو فردا كه با بودجه مستقيم كشور امريكا اداره مي‌شود، مصاحبه مي‌كنند و تاريخ را ناديده مي‌گيرند. اين جريان كه خود را انجمن اسلامي مي‌نامند، سايت اينترنتي راه مي‌اندازند و در آن سايت از دانشجويان ماركسيست حمايت مي‌كنند و جالب اينكه وقتي به سايت اينترنتي دانشجويان ماركسيست مراجعه مي‌كنيم آنها نيز از اين جريان حمايت مي‌كنند. انحرافي كه در دهه 80 از آن صحبت مي‌كنيم بيش از اينكه درون دانشگاهي باشد، بيرون از دانشگاه تقويت و تحليل شد، چون دانشجو چنين شاخصه‌هايي را پيدا نمي‌كند. دانشجو طرفدار سرمايه‌داري، قتل و غارت نيست كه بخواهد در قضاياي غزه طرف استكبار را بگيرد و مظلوم را به عنوان تروريست معرفي كند. اين جريان در طول اين سال‌ها تجمعاتي را برگزار كردند كه برخي از اين تجمعات از شبكه‌ معاند خارجي پخش مستقيم مي‌شد و اين اتفاقي بود كه حتي دانشجويان آن دانشگاه تا لحظه وقوع نمي‌دانستند قرار است در همان لحظه چنين تجمعي در دانشگاه آنها شكل گيرد، پس چطور ممكن بود آنتن اين شبكه آماده پخش مستقيم اين تجمعات باشد و چطور اين ارتباط سيستماتيك را توجيه مي‌كنند؟ بايد توجه داشت، تشكل‌هاي دانشجويي در دانشگاه‌ها تجمع مي‌كنند، اما صدا و سيماي جمهوري اسلامي غالب و حتي 99 درصد اين تجمعات را پخش نمي‌كند، حتي اگر اين تجمعات همسان با سياست‌هاي نظام باشد اين تجمعات پخش نمي‌شود، اما چطور مي‌شود شبكه‌هاي خارجي اين تجمعات غيرقانوني را پخش مستقيم مي‌كنند؟ شبكه‌هاي خارجي بيشتر وقت خود را صرف گفت‌وگوهاي تلفني با افراد اين جريان كه ادعاي حضور در انجمن‌ اسلامي را دارند، مي‌كنند و براي اين افراد وقت مي‌گذارند، به دليل اينكه امروز در دنيا رسانه اهداف را دنبال مي‌كند و بي‌دليل برنامه‌اي پخش نمي‌كند. مشاهده مي‌كنيم جريان استكبار خارجي به اين جريان دانشجويي به راحتي در شبكه‌هاي خود بال و پر مي‌دهد و يك بعدي از آنان حمايت مي‌كنند. تا اينجا سه هويت اين جريان زير سؤال رفت و آنها ديگر در تقابل با ماركسيست‌ها نيستند. ماركسيست‌ها كه جريان انحرافي از جريان اسلامگرا بوده و از مصاديق امروز آنها فمينيست‌هاي افراطي هستند كه احساس مي‌كنند زن بايد برابر با مرد باشد، با اينكه اسلام چنين اعتقادي ندارد و معتقد است زن در شاخصه خود و مرد هم در شاخصه خود قرار دارد و اين امر به معناي اين نيست كه حقوق زن به معناي برابري با حقوق مرد است، هر چند حقوق زن محترم است، اما آنها اعتقاد دارند زن برابر مرد است. همين جريان، امروز در درون طيف منحرف شده از انجمن‌هاي اسلامي حضور دارند و متاسفانه هنوز در برخي از دانشگاه‌ها انجمن اسلامي را در دست دارند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار