اعلام موافقت نائوتو کان، نخست وزیر ژاپن و دیمیتری مدودف رئیسجمهور روسیه برای حل مسائل سرزمینی دو کشور در حاشیه نشست هشت کشور صنعتی جهان(G8) بار دیگر اهمیت اختلاف آفرین چهار جزیره کوناشیری، اتوروفو، شیکوتان و هابومای(که در ژاپن جزایر شمالی و در روسیه کوریل خوانده میشوند) را یادآوری کرد. اهمیتی که باعث شده است با گذشت 65 سال از پایان جنگ جهانی دوم هنوز پیمان صلحی بین دو قدرت اقتصادی و نظامی ژاپن و روسیه بسته نشود و کماکان نیز اختلاف بر سر جزایر، گره کوری بر روابط دوجانبه این دو همسایه باشد. در واقع چهار جزیره فوق را استالین در واپسین روزهای جنگ جهانی دوم به تصرف خود درآورد؛ تصرفی که با شکست ژاپن در جنگ جهانی دوم باعث شد تا عملاً دولت توکیو تاکنون قادر به بازگرداندن آنان به مام وطن نشده باشد.
با نگاهی به مسأله جزایر شمالی یا کوریل میتوان آن را از سده نوزدهم بررسی کرد. ژاپنیها بر این نظر هستند که بنا بر پیمان 1875 سنپترزبورگ بین مسکو و توکیو با صرفنظر کردن ژاپن از ادعا بر سر شبهجزیره ساخالین، جزایر کوریل به ژاپن واگذار شد. در مقابل روسیه در گذشته با تأکید بر نقض پیمان بیطرفی 1941 بین دو کشور توسط ژاپن این جزایر و شبهجزیره ساخالین را در سال 1945 تصرف کرد. تصرفی که هر چند در مورد ساخالین به تأیید متفقین رسید اما حکایت جزایر چهارگانه همچنان محل اختلاف باقی ماند. در این حال شوروی در 1956 با پیششرط واگذاری دو جزیره شیکوتان و هابومای در مقابل امضای قرارداد صلح و خروج نیروهای نظامی خارجی در ژاپن گامی در به دست آوردن رضایت توکیو برداشت. گامی که با وضع پیششرط خروج همه نیروهای نظامی خارجی در ژاپن و عملی نبودن آن توسط ژاپن به نظر میرسید بر تداوم معضل ناگشوده جزایر کمک کرد. در هر حال فروپاشی شوروی و ظهور روسیه، توکیو را امیدوار کرد این مسأله راحتتر حل شود، بهویژه اینکه با مشکلات اقتصادی روسیه، ژاپن میتوانست کمکهای بسیاری در اختیار روسیه در قبال بازگرداندن جزایر کند و حتی یلتسین و هاشیموتو رهبران دو کشور نیز بر حل مشکل جزایر تا سال 2000 و امضای قرارداد صلح تأکید کردند اما آنچه در این بین اهمیت داشت ناتوانی یلتسین در مقاومت برابر پارلمان، افکار عمومی، ناسیونالیستهای روسی و ارتش بود، چه اینکه اینان مخالفت شدیدی با بازگرداندن جزایر کوریل به ژاپن داشتند. مخالفتی که هماکنون نیز به درجات مختلف در مسکو وجود دارد و عملاً مانعی در راه هرگونه امضای قرارداد صلح بین مسکو و توکیو است، بهویژه اینکه مقامات مهمی نظیر پوتین عملاً با بازگرداندن جزایر به ژاپن مخالفت میکنند. در این راستا نیز در چند سال گذشته هم باوجود اصرار مقامات ژاپنی برای فشار بر مسکو در راستای امضای قرارداد صلح و بازگرداندن جزایر به نظر میرسد روسها بیشتر به امضای قرارداد صلح تمایل داشته باشند تا بازگرداندن جزایر چه اینکه اینک نیز بخش مهمی از حاکمیت، ادعای سرزمینی ژاپنیها را به نوعی تهدید امنیتی تلقی میکند، تهدیدی که بنا بر دکترین جدید امنیت ملی روسیه استوار است و هرگونه ادعای ارضی را تهدیدی نظامی میداند.
آنچه مشخص است اکنون سناریوهای متعددی بین دو کشور برای امضای قرارداد صلح متصور است اما به نظر میرسد روسها در تداوم سیاستهای پیشین می کوشند تا با حفظ روابط مسالمتآمیز خود با ژاپنیها عملاً سیاست خرید زمان و به تعویق انداختن مسأله جزایر را در پیش گیرند و در عمل حاضر به واگذاری امتیازهای کوچکی به ژاپنیها شوند. در مقابل ژاپنیها اکنون بیش از هر زمانی با فشار ملیگرایان ژاپنی و مقامات حزب حاکم برای بازگرداندن جزایر اشغال شده روبهرو هستند چه اینکه این مسأله، مسألهای حیثیتی و ملی در این کشور برآورد میشود و در چند سال گذشته نیز مجلس این کشور مصوباتی را در این مورد به تصویب گذاشته است.
در این حال ژاپنیها میکوشند تا در پرتو استفاده از اهرم اقتصادی، مسکو را به واگذاری امتیازهایی به ژاپن وادار کنند، امتیازهایی که از فشار افکار عمومی بر دولت ژاپن بکاهد.