
فرزانه محمدحسینی
چراغهای راهروی بیمارستان هنوز روشن است. دکترها و پرستارها مشغول سرکشی به بیمارانی هستند. در اینجا امشب و همه شب خواب به چشم پرستاران نمیآید. گاهی صدایی از پشت بلندگوی بیمارستان شنیده میشود که دکتر یا پرستاری را میخواند، راهروی بیمارستان هم خلوت نیست. به کرات حضور بعضی از پرستاران را میبینی که درحال سرکشی بر بالین بیماری حاضر شده تا درد او را آرام کنند و درکنارش قوت قلبی باشند. اینان همان فرشتگانی هستند در کالبد انسان که باید بوسه بردستان زحمتکششان زد و خسته نباشیدشان گفت. این فرشتگان همان کسانی هستند که با وجود تلاشهای خستگیناپذیر، بدون هیچ چشمداشتی یا انتظار پاداشی قدم برمیدارند که تنها هدفشان جلب رضای حضرت دوست است. بهمناسبت روز پرستار به بیمارستان بقیهاللهالاعظم آمدیم تا شرح حال خدمتگزاری این خادمان را از زبان خودشان بشنویم. انسانهایی از جنس فرشته به معنای واقعی از خود گذشته، ایثارگر، والامقام و شایسته که شب و روز برایشان فرقی نداشت و تنها به جلب رضای دوست میاندیشند، که مستحق بهشت برینند.
علیرضا محمدگنجی متولد 1342 که در زمان انقلاب 19 سال سن داشت و در زمان جنگ بهعنوان بسیجی در سپاه مشغول خدمت بود، یکی از این عزیزان است. وی در سال 65 وارد دانشگاه شده و درسال 70 فارغالتحصیل. از سال 61 هم به عضویت سپاه درآمده و در حرفه پرستاری مشغول خدمت بوده تا به امروز.
چه خاطره شاخصی از زمان جنگ دارید؟
زمانی که من وارد منطقه شدم ما سه بیمارستان داشتیم. اورژانس شهید فتاحی، ممقانی و بیمارستان عقبه فاطمه زهرا(س)، اورژانس فتاحی درقسمت جنوبی کوهی بود که پشت آن نیروهای عراقی بودند. مجروحانی که در خط دچار حادثه میشدند را بلافاصله به مقر ما میآوردند. اقدامات اولیه رویشان انجام میشد بعد به اورژانس شهید ممقانی اعزام میکردیم و اگر لازم بود به بیمارستان حضرت زهرا(س) میفرستادیم. از آنجا که ما در تیررس دشمن بودیم گاهی خودروهای امدادرسان که از بیمارستان عازم خط بودند مورد اصابت گلولههای دشمن قرار میگرفت. به جز این حملات شیمیایی و استفاده از سلاحهای نامتعارف باعث میشد خدمات ما به بیماران توأم با شرایط سخت باشد.
چه تصویری از فضای جنگ دارید؟
فضای جبهه آن زمان توأم با ارزشها بود. یعنی کسی بهعنوان رزمنده خدمت میکرد، فقط به خدا فکر میکرد.مهم نبود فرد چکار میخواهد بکند؛مهم جلب رضای خدا بود. اگر رزمندهها آسیبهای حتی جدی هم میدیدند، خوشحال بودند چرا که حفظ ارزشها و اجرای اسلام ناب از اهدافشان بود و با خدای خویش معامله میکردند.
بهطور کلی چندساعت در روز به مداوای بیماران میپرداختید؟
خدمات ما در قالب زمان و مکان نمیگنجید. زمان جنگ بود و ما هرلحظه درخطر آسیبهای دشمن بودیم. آنجا ساعت کار معنا نداشت. اگر مجروح یا مصدومی وارد بیمارستان میشد، تمام افراد بهخدمتدهی مشغول میشدند و همیشه آماده بهخدمت بودند.
یک پرستار خوب چه ویژگیای باید داشته باشد؟
یک پرستار خوب باید تقوا داشته باشد. اگر خداترسی به معنای واقعی باشد تمام شرایط برانسان آسان میشود. صداقت و مهارت نیز باید جزو خصوصیات یک پرستار باشد.
چند سال پشت جبهه بودید؟
از سال 62 به جبهه اعزام شدم تا پایان جنگ در سال 67 در جبهه بودم به دفعات مختلف به جبهه اعزام شدم و در غیرخدمتم در جبهه در پشت جبهه به خدمت میپرداختم
با همه مشکلاتی که این شغل دارد آیا بازهم به آن علاقهمندید؟
بله، هدفم این بود. خدمتی که به یک بیمار میکنم و سلامتی را در جسم بیمارم مشاهده میکنم، خیلی برایم ارزشمند است و احساس میکنم این تبسم، رضایت خداوند را بهدنبال دارد.
برخورد خانواده شما با کارتان چطور است؟ تا چه حدی همراهی آنان توانسته تأثیری در روند کارهایتان داشته باشد؟
خانواده من کاملاً با من همسو بودند. نه تنها آن زمان بلکه بعد از جنگ هم مرا تحمل کردند.
شما جایگاه این شغل را درجامعه چگونه ارزیابی میکنید؟
در جامعه ما یک پرستار باید علاوه بر مهارت، تحصیلکرده باشد و از آگاهیهای لازم برخوردار باشد. متأسفانه این قضیه خیلی خوب اطلاعرسانی نشده و گاهی در آگهی روزنامهها میبینیم که مینویسند به یک پرستار نیازمندیم که باید گفت آنها مثل یک پرستار عمل نمیکنند و مهارت کافی هم ندارند. درواقع آنها کار مراقبت را انجام میدهند و از قابلیتهای یک پرستار برخوردار نیستند.
اکنون که سالهایی از جنگ میگذرد آیا ارتباطی با همکارانتان که در آن زمان با شما بودند دارید؟
بله. گاهی اوقات با هم هستیم و خاطرات را با هم مرور میکنیم و درس میگیریم.
در سال 89 زمانی که سال تحویل شد، چه آرزویی کردید؟
سلامتی خود و خانوادهام، ظهور آقا امام زمان، نابودی دشمنان اسلام. طول عمر با برکت و سالی دور از استرس و ناراحتی.
فرهاد پورمقامی اصل متولد 1335 دارای سه فرزند است. وی درسال 84 از دانشگاه علوم پزشکی بقیهالله(عج) فارغالتحصیل شده و در سال 63 وارد سپاه میشود. اما در نیروهای مسلح از ابتدای انقلاب به کارهای رزمی بهداری علاقهمند شد و دوره پرستاری را طی کرد. بعد از آن از طریق بهداری لشکر حضرت رسول(ص) به جبهه رفت و در سال 63 هم از ابتدای تأسیس بیمارستان بقیهالله در این مرکز همکاری داشت و در سال 84 بازنشسته شد.
چه خاطراتی از زمان جنگ دارید؟
وقتی اعزام شدم 31 ساله بودم. در آن زمان به بهداری لشکر حضرت رسول اعزام شدم. فرماندهی لشکر را شهید ممقانی بهعهده داشت و معاون ایشان شهید قیاسی بود. من در مهران، عملیات کربلای یک با شهید قیاسی در اورژانس خدمت میکردیم.
بهطور کلی چند ساعت در روز به مداوای بیماران میپرداختید؟
آنموقع در جبهه ساعت معنا نداشت. البته درجایی که ما مستقر بودیم به نام شیخ مصلح، عقربزدگی زیاد بود. مداوای بیماران عقربزده یکی از اقدامات ما بود. ولی وقتی عملیاتی میشد دیگر ساعت استراحت معنایی نداشت. گاهی ما داشتیم که فردی سه روز نخوابیده و درحالت سرپایی خوابش برده بود.
بیمارستان صحرایی مثل شهید کلانتری در اندیمشک بود که هرچند دقیقه یک هلیکوپتر مینشست و مجروح میآورد. همانجا یک اتاق عمل سرپایی، یک آزمایشگاه سرپایی و یک رادیولوژی که یک دستگاه پرتابل در آن وجود داشت گذاشته بودند. چنانچه مجروحی را میشد درمان سرپایی کرد، این کار را انجام میدادیم ولی اگر جراحیهای سنگینتری نیاز بود به تشخیص پزشکان به شهرهای دور و اطراف که امکانات و تجهیزات بهتری داشتند، اعزام میشدند. درهمان بیمارستان گاهی اتفاق میافتاد که 50 یا 40 مجروح را به یکباره میآوردند با وضعیتهای متفاوت. بچههای پرستار و پزشک میبایست با سرعت و دقت بالای امدادرسانی را انجام میدادند.
میانه خانواده شما با کارتان چگونه است؟ تاچه حد همراهی آنان توانسته تأثیری در روند کارهایتان داشته باشد؟
درحال حاضر هم تحصیل و هم کار میکنم. کمکها و یاریهای همسرم همواره در برابرم بوده و اگر عکسهای ایشان نبود، هیچوقت نمیتوانستم به این شکل خدمت داشته باشم. اول خدا و بعد همکاری همسرم.
اوقات فراغتتان را چگونه میگذرانید؟
درس میخوانم و با مطالعه کتب فقهی لذت میبرم. درکنار علمالابدان، علمالادیان بسیار عمیق است که خصوصاً در اسلام گستردگیای به اندازه دریا دارد.
نگاه شما نسبت به زندگی چیست؟ چقدر توانستید به آرزوهایتان جامعه عمل بپوشانید؟
تا وقتی آخرین دم و بازدم را خدا برای ما قرار داده میخواهم بتوانم حرکت داشته و منشأ اثر باشم. در فضایی زندگی میکنم که بالای سرم دست نایب امام زمان(عج) و پرچم منقش به نام خدا است و درنظام الهی زندگی میکنم که جای شکرش باقی است.