
عليرضا اميني،كارگردان فيلم «هفت دقيقه تا پائيز» كه اين روزها بر پرده سينماي كشور در حال اكران است مانند اثرش هم عجيب است و هم انرژي خاصي دارد. حرفهايي را ميزند كه با وجود اعتقاد بر آگاهي اكثر سينماگران به اين حرفها از بيانش پرهيز ميكند. به گيشه كه اين روزها هدف اول و آخر تهيهكنندگان و كارگردانان است بيتوجه است و مدام از اهميت مخاطب و رضايت او از اثرش سخن ميگويد. صداقت را عنصر گمشده سينماي امروز ايران ميداند و از به روز نبودن و فرزند زمانه خويش نبودن هنرمندان گلايه ميكند. خود را آدمي كامل و اثرش را بدون عيب نميداند و از هرگونه انتقادي استقبال ميكند.
آنقدر گرم و هيجاني است كه حتي نميگذارد سؤال من تمام شود و با حرارت پاسخ ميدهد. برايش مهم نيست كه به او فيلمساز ضد قصه و يا فيلمساز صحنههاي تلخ ميگويند. او ميگويد هيچ اثري در جهان بدون قصه نيست و تلخي هم حسي است مانند شيريني كه وجود دارد. همه اينها در طول گفتوگو با او به ذهنم آمد كه به بهانه اكران اثر موفق و پر سر و صداي او به نام «هفت دقيقه تا پائيز» صورت گرفت. حاصل اين گفتوگو را با شما نيز قسمت ميكنم.آقاي اميني پيش از آغاز اين گفتوگو دوست دارم از شما بپرسم كه ميتوانم با شما خودماني و راحت گفتوگو كنم؟بله، حتماً! تمام كساني كه من را در سينما ميشناسند ميدانند كه من انسان نقدپذيري هستم! و شما ميتوانيد كاملاً راحت و خودماني سؤالها و نقدهايتان را مطرح كنيد!
من كه نگفتم به كار شما نقد دارم! گفتم ميتوانم با شما در طول اين گفتوگو راحت باشم يا نه! اتفاقاً من جزو آن دسته از مخاطباني هستم كه فيلم شما يعني «هفت دقيقه تا پائيز» را دوست دارم.خدا را شكر! من در خدمتم.
ضرب المثلي هست مبني بر اينكه هيچ بقالي نميگويد ماست من ترش است! الان يك هفته از اكران عمومي و سراسري فيلم شما ميگذرد و خود شما در طول اين هفت روز آنطور كه در خبرها داشتيم به سالنهاي سينمايي ميرفتيد و پا به پاي مخاطبان فيلم را ميديديد؛ بازخورد مخاطبان با اثر شما چطور بود، راضي بودند يا ناراضي؟آنچه آمار و ارقام ميگويد نشان دهنده رضايت مردم است و حتي اگر دقت كرده باشيد تعداد بيلبوردها و تيزرهاي تلويزيوني اين فيلم هم بسيار كمتر از ساير فيلمهاست اما خدا را شكر فيلم در طي همين روزهاي جامجهاني فروش خود را از دست نداده و مخاطبان به دليل رضايت از كار خودشان به بهترين مبلغ براي اثر تبديل شدهاند، همه اينها يك طرف و از سوي ديگر به شخصه اعتقاد دارم كه هيچ اثر هنري نميتواند كامل باشد و بيشك داراي نقصهايي خواهد بود. تصور كنيد كه مخاطبان يك اثر را ببينند و درباره آن هيچ حرفي نداشته باشند كه بزنند، چه مثبت و چه منفي! رفتار خنثي مخاطب با يك اثر هنري آن هم رسانهاي مانند سينما فاجعه است. اما خدا را شاكرم كه با فيلم من مخاطب خنثي برخورد نميكند و ذهنش را با داستان اين اثر درگير ميكند و خوشبختانه بيش از 90 درصد مخاطبان هم جنبه رضايتشان از فيلم از وجه نارضايتيشان بيشتر است.
فيلم شما با دو پايانبندي متفاوت در سينماهاي كشور در حال اكران است. دليلتان براي اينكار چه بود؟ آيا اين شكل اكران ناديده گرفتن حق مخاطب نيست كه پول بليت يك فيلم را داده و كمترين حقش اين است كه فيلم را در يك اكران به صورت كامل ببيند؟اين قضيه مربوط به زمان اكران نيست، از همان زماني كه فيلم در حال تدوين براي رسيدن به جشنواره فيلم فجر بود اكثراً به من گفته ميشد كه اين سكانس پاياني فيلم، سكانسي بحثبرانگيز است، اما بر خلاف تمام تأكيدها اصرار داشتم كه فيلم با دو پايانبندي در جشنواره اكران شود، در اكران عمومي هم من ابتدا با همان پايانبندي اوليه فيلم يعني فوت كردن و خاموش كردن شمعها كه پايان اصلي فيلم من است، اين اثر را روانه اكران كردم اما به دليل تأكيدم براي به چالش كشيدن بيشتر مخاطب پايانبندي دوم يعني معلق ماندن شخصيت نيما با بازي محسن تنابنده ميان زمين و آسمان و نگاه معنيدار همكار زن سميه با بازي بيتا ولدبيگي به او و تلفن همراهي كه جلوي پايش قرار دارد تصميم گرفتم كه در يكسري از سينماها نيز فيلم را با اين پايانبندي اكران كنم، از طرف ديگر مدتهاست كه در سينماي روز جهان فيلمها با دو پايانبندي به مخاطب ارائه ميشود؛ يك پايانبندي اصلي فيلم است و دوم پايانبندي است كه كارگردان نگاه شخصي خود را به فيلم اضافه ميكند و اين روش يك نوآوري در سينماي ايران به حساب ميآيد.
در نوآوري بودنش شكي نيست اما شكل ارائه آن صحيح نيست. درست است كه برخي از فيلمهاي غربي و هاليوودي با دو پايان بندي به مخاطب ارائه ميشود اما در قالب يك فيلم است و هيچ كجا يك فيلم را با دو پايان بندي مجزا در سالنهاي متفاوت اكران نميكنند. من مخاطب پول دادم و حق دارم فيلم را كامل ببينم نه اينكه براي ديدن پايان بندي دوم يا همان نگاه كارگردان لازم باشد دوباره بليت بخرم و به سالن ديگري بروم و تمام فيلم را تنها به خاطر يك سكانس پاياني اضافهاش مجدداً نگاه كنم؛ شيوه، شيوه درستي نيست، قبول نداريد؟اين سكانس افزوده شده سكانس خاصي است! تماشاگر اصلي من فيلم را با پايان بندي اصلياش كه همان فوت كردن شمعهاست ميبيند اما حالا اگر تماشاگراني باشند كه بخواهند همان نسخه جشنواره فجر را ببينند ميتوانند به سالنهايي كه پايان بندي دوم را دارد نيز سري بزنند اما اينگونه نيست كه اگر اين پايانبندي را نبينند فيلم را از دست دادهاند. اما هدف ما عمليسازي شعارهايي مانند نجات دادن سينماي ايران است. بايد از اين دست تجربهها انجام شود و بازخوردهاي مثبت و منفي را گرفت تا بتوانيم براساس ذائقه مخاطب دست به تغييراتي براي رسيدن به سينماي متفاوت و رها شدن از سينماي تكراري اين روزها بزنيم. اين كار مثل يك آزمايش در يك آزمايشگاه است و تا نتيجه آن حاصل نشود نميتوان در مورد اين نوآوري دست به قضاوت زد، حالا شانس ما بوده كه اولين گروهي هستيم كه دست به اين آزمايش زديم و اميدواريم حاصلش آنقدر مفيد باشد تا ديگران نيز از آن استفاده كنند.(من در حالي كه متعجب از اين پاسخ به آقاي اميني نگاه ميكردم خندهام گرفت و او نيز از خنده من خندهاش گرفت و هر دو خنديديم!) انشاءالله تا ميتواند از اين دست اتفاقات صورت گيرد تا سينما را از اين وضعيت موجود نجات دهيم. باور كنيد از وقتي با واژه سينماي سخيف و سطحي در طي اين چند ماه روبهرو شدهام و فيلمهايي را در سالنهاي سينما ديدم كه به عنوان يك ايراني شرمنده شدم كه اين محصول سينماي ايران است فقط به اين فكر ميكردم كه فيلمهاي من روزي در اين تعريف جا نگيرد براي همين از كوچكترين لغزش در ساخت هفت دقيقه تا پائيز جلوگيري كردم.ببينيد تماشاگران ما كه وقت ميگذارند، سرمايه ميگذارند و به ديدن يك فيلم ميروند نبايد شاهد فيلمهايي باشند كه آدم از ديدنش خجالت ميكشد. اصلاً لياقت سينماي كشوري فرهنگي مانند ايران اين دست از فيلمها نيست، چرا كه هم تماشاگراني باهوش دارد و هم بسيار قابل احترام پس نبايد با ساخت آثار سطحي و نازل به او بياحترامي كنيم.
اجازه بدهيد درباره اين سينماي نازل و سخيف كه اين روزها گريبانگير ما شده هم در اين گفتوگو به صحبت خواهيم پرداخت اما از بحث دور نشويم. فرهنگ غالب ما ايرانيها فرهنگ شفاهي است و به همين جهت ما قصهگويي را بسيار دوست داريم. با اكران اثر جديد شما ميشنويم كه ميگويند عليرضا اميني يك فيلمساز ضد قصه است اما با ساخت هفت دقيقه تا پائيز ناگهان به سينماي قصه گو پرداختهايد، با اين حرف چه قدر موافقيد؟ببينيد سينمايي كه من پيش از اين تجربه ميكردم در اصل تجربهاي در نوع روايت قصه بود يعني آثار من داراي شروع، ميانه و پايان بودند با نوع روايتي متفاوت. همان آثاري كه دوستان از آن به سينماي ضد قصه نام ميبرند در دل خود داراي قصه است،مگر ميشود يك فيلم سينمايي ساخت كه هيچ قصهاي نداشته باشد. اگر من اميني به سينماي ضد قصه علاقهمند بودم و صرفاً به چيدن تصاوير اعتقاد داشتم خب ميرفتم و مستند ميساختم نه فيلم سينمايي! هر چند كه حتي مستندترين مستندهاي تصويري نيز باز قصهاي براي روايت خود دارند. ما عادت كردهايم به شكل قصه گويي كلاسيك در سينما، من اين شكل روايت را دوست ندارم در حالي كه آن را خوب بلد هستم، اما شيوه كاري من در روايت داستان اثر سينماييام با شكل كلاسيك و دو دوتا، چهارتايي آن تفاوت دارد! براي دستيابي به تجربهاي جديد كه من به دنبال آن هستم به ساختار شكني نياز داريم و من از شكستن ساختارها هيچ ابايي ندارم.سينماي قصهگوي كلاسيك ايران توسط يك سري كارگردان پايهگذاري شد و ما در دهه 60 و 70 شاهد بلوغ آن بوديم اما سينمايي كه من امروز تجربه ميكنم شكل و نسلي نو از روايت قصه است كه تا رسيدن به دوران بلوغ و درك تمام و كمال توسط مخاطب به زمان احتياج دارد.براي نوزايي و حركت جديد كه جوانان امروز در سينماي كشور آن را آغاز كردند به حمايت همه جانبه مسئولان و تهيه كنندگان نياز داريم، بايد خوشحال باشيم كه در آثار سينماييمان كمكم شاهد پايانهاي غير مترقبه هستيم كه قابل پيشبيني نيستند، برخلاف ديگران كه ميگويند پايان فيلم من يا درباره الي پاياني تلخ است من معتقدم كه اين پايانها تلخ نيست؛ چرا كه تماشاگر را به فكر فرو ميبرد و همين توليد جريان تفكر از ماحصل يك اثر سينمايي اتفاقاً بسيار شيرين است، لياقت مردم ما، مردم متفكر و باهوش ما فيلمها و سينماي سخيف و مبتذل نيست، چرا كه انديشيدن هميشه همراه ايراني بوده و هنرمند ايراني كه نشان داده از پتانسيل خوبي براي خلق اثر انديشه ساز و انديشه ورز برخوردار است بايد تلاش كند تا خاطره سينماي سطحي و سخيف كه توهين مستقيم به مخاطب و زمان اوست را از ذهن مردم پاك كند.
سوالي كه اينجا مطرح ميشود اين است كه ما شاهد يك سري فيلمنامههايي هستيم كه حاصلش سينماي سخيف و سطحي و توهين كننده به شعور مخاطب است و بعد شاهد يك خلاء عظيمي هستيم تا به فيلمنامههايي مانند اثر شما يا درباره الي ميرسيم كه قصهگو هستند براي ايران و ايراني نوشته شدهاند، اما تلخ و تو در تو هستند، يعني ما براي اينكه به دره سطحي سازي سقوط نكنيم از آن سوي بام ساختار شكني افتادهايم. چه توجيهي براي حل فضاي خالي اين ميانه وجود دارد؟ اساساً به اين خلاء اعتقاد داريد؟اعتقاد من بر اين است كه همه اين عوامل به فيلمساز و تهيهكننده بستگي دارد. تهيهكننده سينمايي بايد دغدغه فرهنگي داشته باشد اما به جرأت ميگويم كه 90 درصد تهيهكنندگان ما دغدغه فرهنگي و مسائل فرهنگي ندارند، در زندگيشان دقت كنيد متوجه ميشويد كه حتي چهاركتاب سينمايي در عمرشان نخواندهاند و هيچ نگاهي و جهانبيني خاص و هدفمندي درباره كشورشان و نوع زندگي مردم كشورشان ندارند براي همين است كه از اول تا آخر بحثهايشان منوط به فروش فيلم و استفاده از ابزارهايي است كه به فروش بالاي فيلمشان كمك كند. در حالي كه براي هر تهيهكنندهاي مسأله بازگشت اصل و سود سرمايهاش بايد در مرحله دوم باشد و هدف و گام نخستين او بايد توجه به فرهنگ و فرهنگسازي باشد، براي رهايي سينماي ايران از سينماي سخيف و سطحي بايد اين نوع تهيهكنندهها بيشتر شوند، عزيزاني كه اولين و مهمترين دغدغه سرمايهگذاريشان فرهنگ و اعتلاي آن باشد.در پله بعدي براي رهايي از سطحي نگري و سطحيسازي در سينما بايد با كارگرداناني با دغدغه فرهنگي روبهرو شويم. كارگرداناني كه حرف و عملشان اين است كه اگر تماشاگر من راضي از سينما خارج نشود او را فريب دادهام به صرف اينكه تنها از او پول بگيرم. مطمئن باشيد به محض جاري شدن اين نگاه در بين تهيهكنندگان، كارگردانان و فيلمنامهنويسان و بازيگران، سريعتر از آنچه متصور ميتوانيد شد، سينماي سخيف و مبتذل از پرده سينماهاي كشور رخت خواهد بست.
چگونه ميتوان جلوي تهيهكننده و كارگردان هاي بدون دغدغه و متكي به نگاه مادي را در سينماي ايران گرفت؟وقتي مسأله سينماي سطحي، سخيف و مبتذل از زبان معاونت سينمايي و يا شوراي نظارت و ارزشيابي آثار سينمايي خارج و شنيده شده است بيشك بايد از همان دوستان و از همان محيط اجازه ورود به آن تهيهكنندگان و كارگردان سينما داده نشود. ما ميشنويم كه دوستان گفتهاند پروانه تهيهكنندگاني كه به توليد آثار سخيف دست ميزنند تمديد نخواهد شد، اما وقتي فيلمنامه به بخش شوراي پروانه ساخت ميرود و در كمال تعجب پروانه ساخت خود را ميگيرد خب آن تهيهكننده هم آن فيلم را ميسازد و حالا كه فيلم او اكران شده تازه وي را بازخواست ميكنند كه تو چرا اين كار را ساختي! آن تهيهكننده پول خرج اثرش كرده و ميخواهد در اكران به سرمايه خود برسد، اگر نميخواهيم چنين فيلمهايي ساخته شود بايد در همان شوراي صدور پروانه و بعد از خواندن فيلمنامه اعلام كنيم كه اين فيلم به دليل سطحي بودن پروانه ساخت نميگيرد، نه اينكه اجازه ساخته شدن فيلم را صادر كنيم و بعد در زمان اكران با آن برخورد كنيم.هنوز اين مشكل ما حل نشده كه از تشكيل شورايي خبردار ميشويم كه كارش انتخاب و تشخيص رفتن آثار سينمايي ايران به جشنوارههاي خارجي است! اگر قرار است شورايي تشكيل دهيم و هزينهاي خرج كنيم شوراي تعيين سطح كيفي فيلمنامه را تشكيل دهيم و خروجي آن اجازه يا عدم اجازه ساخت آن اثر مكتوب باشد. باور كنيد با تشكيل چنين شورايي بار ديگر شاهد همان سينماي فرهنگي ايراني لايق شهروندان فهيم و محترم كشورمان خواهيم بود.بر سينما و سينماگران ما واجب است كه قدر اين مردم باهوش را بدانند و براي وقت آنها كه به پاي تماشاي يك فيلم ريخته ميشد بايد بسيار بسيار ارزش قائل شوند.البته با نگاهي به آمار فروش چند فيلم اخير كه در همان دسته فيلمهاي سطحي و نازل دستهبندي ميشوند هم ميتوان دريافت كه مردم هم از اينگونه فيلمها خسته شدهاند و با نرفتن به سينما و فروش پايين آن فيلمها ميتوان به درك مخاطب و نگاه او به سينما پي برد.بدون شك، وقتي تهيهكنندگان و كارگردانان آن آثار در پاسخ به حجم انتقادات به اثرشان كه از همه چيز تهي است از مردم خرج ميكنند و مردم را سپر تمام انتقادات قرار ميدهند همان مردم براي اينكه مخالفت خود را با آن سينما عنوان كنند و نظرشان را به گوش همه برسانند به تماشاي آن اثر نميروند و ما شاهد شكست فروش آن فيلمها هستيم. ببينيد بايد صادق بود و گفت تهيهكنندگان و كارگرداناني كه دليل سطحي و نازل بودن فيلمشان را بر گردن ميزان دانش و فهم مخاطب مياندازند، به وضوح دروغ ميگويند! مردم باهوشتر از اينها هستند كه آن دوستان فكر ميكنند و به هنرمندشان اجازه دروغگويي را نميدهند. هنرمندان ما بايد ياد بگيرند كه براي پوشش ضعفهاي خودشان نبايد از مردم مايه بگذارند، چرا كه مردم ما فرق بين خوب و بد را بهراحتي تشخيص ميدهند.مردم هنرمند دروغگو را ميشناسند و او را دوست نخواهند داشت، به خصوص زماني كه فلان هنرمند تمام ضعفهايش را در اين جمله خلاصه ميكند كه من اين فيلم را براي مردم ساختهام. مردم ما هم هنرمندان صادق را ميشناسند و هم هنر صادق را پس ياد بگيريم كه به مخاطبان به عنوان اصليترين حاميان سينما دروغ نگوييم.
تا حالا صحبتهاي خوبي انجام دادهايم و البته مردمي و نه تخصصي! اجازه بدهيد سؤال بعدي را اينگونه مطرح كنم كه مخاطب هدف فيلم هفت دقيقه تا پائيز چه كساني هستند؟عظيمترين قشري كه در جامعه ما زندگي ميكنند قشر متوسط است و اين همان قشري است كه از طبقه پايين خود را به حد متوسط رسانده و سعي ميكند رو به بالا حركت كند. داستان اين فيلم براي همين قشر است. قشري متوسط كه از دل همين فرهنگ بيرون آمدهاند و از مردمان همين ديارند. ايراني هستند، كارمند هستند، درآمد متوسط دارند و سختيهاي زندگي كه كمابيش همه ما با آن دست به گريبان هستيم. چرا كه خودم هم از همين قشر هستم و آنها را خوب ميشناسم، چرا كه همه اين آدمها را از نزديك لمس كردهام.
هفت دقيقه تا پائيز يك اثر رئاليستي است و البته يك استثنا! استثنا از اين حيث كه بيش از 90 درصد فيلمهاي ساخته شده در ايران با ادعاي رئاليستي نه تنها توفيقي نداشتند كه به دفع مخاطب هم مفتخر شدهاند، چرا مخاطب با ديدن قصه آنها ميگويد من اين داستان و اين شخصيتها را باور نميكنم، اما فيلم شما باورپذيراست و شما مدعي هستيد كه مخاطب هدف خود را ميشناختيد. با اين حساب ميتوانيم بگوييم كه آن 90درصد فيلمساز رئال ما كه ماحصل اثرشان دفع مخاطب است، آسيبشان در عدم شناخت صحيح از مخاطب است؟من نميتوانم بگويم كه آن هنرمندان و همكاران من مخاطب را نميشناسند يا قواعد سينماي رئال را بلد نيستند اما مي توانم بگويم كه آنها با زمان پيش نميروند. فيلمسازان امروز ما با زمان پيش نرفتهاند، مثلاً در فيلمهايشان شخصيتي را ميبينيم كه اهل محلههاي پايين شهر است اما ادبيات او ادبيات آن مردمان نيست. پس اين نشان ميدهد كه آن فيلمساز حتي يك بار محلههايي مانند جواديه، خانيآباد، مولوي و... را نديده و فرزند زمانه خودش نيست.امروز به خاطر گسترش و سادگي ارتباط جمعي اختلاف شخصيتي و زباني بسيار كمتر از گذشته شده و براي همين خلق شخصيتهاي باورپذير امروز به كار ظريفتري تبديل شده است.
پس براي همين است كه اميني به سراغ عليرضا نادري رفته كه به تصديق بسياري از نويسندگان ما استاد ديالوگنويسي است؟بله، چرا كه نه! من تئاتري هستم و نادري را ميشناسم. اگر ادعاي اين را دارم كه به دنبال خلق يك اثر خوب هستم و هدفم جلب رضايت مخاطب است و به سليقه او احترام ميگذارم بايد براساس اين ادعا، حركتي هم بكنم. نادري ديالوگنويس بزرگي است و به من ميتواند كمك كند تا اثرم بهتر و بهتر هم ديده شود و هم مورد استقبال قرار بگيرد. چرا بايد خودم را و مردمم را از اين نعمت محروم كنم؟! عملي كردن شعارها كار سختي است، مهم اين است كه بخواهيد شعارهايتان را عملي كنيد، آن زمان است كه متوجه ميشويد ميتوانيد خوب باشيد و براي بهتر شدن تلاش كنيد.