
در جهان امروز بیش از هر زمان، میزان قدرت دولتهای ملی، کیفیت و نحوه ایفای نقش آنان را در صحنه روابط بینالملل معین میکند. در واقع ساختار نظام بینالملل بر این اساس و محور استوار است. این همان نظام کم و بیش سنتی موازنه قدرت است که اکنون در ابعاد و شیوه جدید در روابط بینالملل متجلی است. این برداشت بهویژه نزد پیروان «مکتب اصالت قدرت» جایگاه خاصی دارد. در این سیستم زمامداران سیاسی، رهبران و ملتها، روابط متقابل خود را طوری تنظیم میکنند که مخاطره جنگ را با افزایش قدرت بازدارنده کاهش بدهند و در نهایت یک انصراف متقابل از توسل به قوه قهریه ایجاد کند. این توازن و تعادل از طریق توزیع قدرت و تفاهم تلویحی برای این منظور حاصل میشود. در واقع رفتار هر دولت یا واحد سیاسی در صحنه روابط و مناسبات جهانی تحت تأثیر رفتار دیگر دولتها قرار میگیرد. بازیگران حرکات و استراتژی خود را در جهت برد یا تأمین منافع و اهداف خویش و متناسب با حرکات بازیگر حریف تنظیم و اجرا میکنند.
این موضوع که کشورها بهویژه آنها که ضعیف و وابسته در معیار قدرتهای جهانی هستند، به طور مستمر و ناخواسته در معرفی فعل و انفعالات و جزر و مدهای ناشی از حوادث گوناگون، رقابتها، معارضات، مناقشات و تفاهمهای بینالمللی هستند، امری ناشناخته نیست. در طول تاریخ همواره نیروهای مسلط در شرایط جغرافیایی خاص و در جستوجو یا حفظ منافع خویش، جنگ و صلح، مناقشه و همکاری، دشمنی و دوستی و دیگر فراگردهای نظام بینالملل را به کشورهای کوچکتر و ضعیف تحمیل کردهاند.
از سوی دیگر تنشها و بحرانهای داخلی ناشی از فعل و انفعالات بینالمللی معمولاً دامنگیر کشورهایی میشود که بیشتر در معرض رقابتها و کشمکشهای قدرتهای مسلط قرار دارند. کشورهای واقع در مناطق مهم استراتژیک جهان، از نظر خطوط مواصلات آبی یا خاکی یا از نظر منابع طبیعی مثل نفت و دیگر فلزات کانی، آسیبپذیرترین آنها هستند. ایران به گواه تاریخ یکی از همان نقاطی است که به علت شرایط خاص ژئوپلتیک، همواره دستخوش رقابتهای خارجی و در معرض تنشهای واصله از بحرانها و دادوستدهای جهانی بوده است.
در این بین اگر چه ارزیابی قدرت یک کشور کار دشواری است، با این حال تحلیل دادهها و اطلاعات در روابط خارجی ایران با سایر کشورها نشان میدهد جمهوری اسلامی ایران با بهرهمندی از قدرت صلحجویانه خود، به سطحی از امنیت رسیده که طی آن میتواند آسیبپذیری خود از تنشهای منطقهای و جهانی را کاهش دهد و در عوض، تأثیرگذاری خود بر محیط پیرامونی را افزایش دهد.
مؤلفههای قدرت ایران
ژئوپلتیک، ژئواستراتژی و ژئواکونومی از جمله متغیرهای مستقل جغرافیایی است که تأثیر چشمگیر و معناداری بر سیاست و روابط خارجی ایران دارد. جایگاه جغرافیایی ایران در مجادلات هارتلند اوراسیا و به عنوان حلقه اتصال دو منبع غنی انرژی یعنی خلیجفارس و دریای خزر از ارزش بالایی در روند تعادل بین قدرتهای جهانی برخوردار است. ایران همیشه یک کشور بینالمللی بوده و هرگونه تغییر در سیستم بینالمللی منشأ تأثیر بر سرنوشت ایران نیز بوده است. جایگاه ایران بهخاطر موقعیت ژئوپلتیکی و ژئواستراتژیک آن، یک تعبد ژئواستراتژیکی برای منطقه و جهان است و ایران هرگز نمیتواند در نظام بینالمللی یک کشور حاشیهای باشد. برجستگی و چشمگیر بودن موقعیت ژئوپلتیکی به عنوان نقطه مرکزی هارتلند انرژی دنیا (با توجه به موقعیت ایران بین دریای خزر و خلیجفارس و به عنوان حلقه اتصال 15 کشور با حدود 500 میلیون نفر جمعیت)، ایران را ملزم میسازد که برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی خود نوعی هماهنگی در سطح منطقهای و بینالمللی را مد نظر قرار دهد. این مسأله علاوه بر ایجاد فرصتها، محدودیتهایی را نیز برای ایران در پی داشته است.
جمهوری اسلامی و توازن قدرت
وقوع انقلاب اسلامی و به دنبال آن استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران، نقطه عطفی در روابط ایران با سایر کشورها به حساب میآید که موجب به هم خوردن وضع موجود در منطقه شد. خطر گسترش اسلام سیاسی، گسترش ایدئولوژی اسلامی شیعی در بین گروههای شیعی، ماهیت و ویژگیهای ذاتی انقلاب اسلامی ایران مانند تعارض و سازشناپذیری با غرب و مبارزه برای صدور انقلاب، اسلامی کردن جهان به واسطه جهانشمولی اسلام و... مسبب اختلافات ایران با کشورهای منطقه شد. تجاوز عراق به ایران و پشتیبانی کشورهای عربی به همراه سیاست قدرتهای بزرگ که در تعارض با جمهوری اسلامی بودند و ایران را خطر عمده منطقه معرفی میکردند، موجب گسترش جو بیاعتمادی و رقابت بین ایران و کشورهای منطقه شد. با این حال دیری نگذشت که تمام کشورهای منطقه به حقانیت ایران پی بردند و با توجه به قدرت و توان ایران در منطقه، ناگزیر به از سرگیری روابط خود با تهران شدند.
پس از تحولات 11 سپتامبر و اهمیت یافتن نقش ژئوپلتیک خلیجفارس (به عنوان مرکز و چهارراه اتصال بخشهای مختلف خاورمیانه)، حضور نیروهای نظامی آمریکا جدیتر و گستردهتر شد. اگر چه در آغاز، این حضور موجب تحولات جدید در توازن قوای منطقه شد اما پس از گذر زمان، یکبار دیگر توازن قدرت در منطقه حاکم گشت.
بر این اساس در حال حاضر جمهوری اسلامی ایران به حکم میراث و پشتوانه تمدنی و امکانات اقتصادی و انسانی و نظامی علاوه بر موقعیت ممتاز و مهم جغرافیایی یک وزنه استراتژیک و قدرت منطقهای است که نادیدهگرفتن آن در سایه محاسبات موازنه و ثبات منطقهای و آینده تدابیر امنیتی در منطقه خاورمیانه و در سایه حقیقت کنشها و واکنشها در روابط منطقهای که ناشی از تحولاتی است که نظام منطقهای و جهانی شاهد آن است، بسیار سخت و دشوار است.
جمهوری اسلامی ایران در سایه حمایت مطلق آمریکا از رژیم صهیونیستی برای تفوق بر کشورهای منطقه در تمام زمینهها جهت توسعه و بهبود توانمندی و قدرت نظامی خود تلاش میکند تا به یک مرکز پیشرو و پیشتاز در منطقه بر ضد تهدیدهای آمریکایی و صهیونیستی تبدیل شود، بنابراین ایران قدرتی است که نمیتوان آن را در منطقه خاورمیانه نادیده گرفت، آمریکا هم به خوبی آن را درک میکند که ایران قابل اغماض نیست، از این رو فشارها و جنگ روانی واشنگتن علیه تهران به این علت است که ایران تنها کشوری است که مقابل سیاستهای توسعهطلبانه آمریکا در منطقه ایستاده و آمریکا به خوبی به تبعات خطرناک اقدام علیه ایران واقف است.