نگاهی به کتاب« دکل ابوذر» نوشته: سردار فتح الله جعفری چشمی در آسمان شرق کارون علی الله سلیمی در یک موقعیت جنگی، گاه علاوه بر نیروهای انسانی، اشیا و جلوههای طبیعی هم هویت مستقل و تأثیرگذاری به خود میگیرند و در یادآوری یک نبرد تاریخی معمولاً از عناصر تأثیرگذار بر آن موقعیت جنگی هم به عنوان یک عنصر تأثیرگذار یاد میشود. به عنوان مثال، در یادآوری جنگهای صدر اسلام، نام بعضی از نبردهای بزرگ آن دوران همراه با نام مکان وقوع آن رویداد یاد میشود. مانند جنگهای احد و خندق که هر دو برگرفته از نام مکان وقوع نبرد است. این موضوع درنبردهای دوران هشت سال دفاع مقدس ملت مسلمان ایران در مقابل متجاوزان به آب و خاک جمهوری اسلامی ایران هم صدق میکند. در این دوران هم نام بعضی از اشیا و پدیدههای طبیعی با نبردهای رزمندگان اسلام عجین شده که از آن جمله میتوان به دکل ابوذر درحاشیه رود کارون اشاره کرد. این عنوان برای بسیاری از رزمندگان دوران دفاع مقدس به ویژه فرماندهان و دیدهبانان در جبهههای جنوب کشور نام آشنایی است. در این زمینه، اخیراً کتابی هم منتشر شده که خاطرات سردار فتح الله جعفری درباره نقش دکل ابوذر در دوران دفاع مقدس است. این کتاب پانصد و شصت و یکمین محصول دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری است که در بخش خاطرات جنگ ایران و عراق، یکصد وهفتاد و نهمین کتاب محسوب میشود و توسط انتشارات سوره مهر درتهران چاپ و منتشر شده است. در بخش مقدمه این کتاب آمده است، نام این دکل را حسن باقری گذاشت؛« دکل ابوذر» اما پیش از آن یک دکل مخابراتی بود که در روزهای جنگ هم فعال بود و کار میکرد. تنهایی این دکل در بیانهای گسترده شرق کارون، بی شباهت به تنهایی ابوذر در صحرای ربذه نبود. یافتن این شباهتها و نزدیک کردن اشیا و شخصیتها، آن هم در روزهای پر هیاهوی جنگ، نشان از یک ذوق دینی و اعتماد به نفس عجیب دارد. سردار فتح الله جعفری در این کتاب کم حجم، اهمیت این دکل را در روزهایی که هیچ خبری از آزادی خرمشهر نبود، بازگو کرده است. او به ما میگوید حسن باقری چگونه از بالای این دکل مراقب منطقه بود تا روزی از شرق کارون نیروهای ایرانی را برای رسیدن به خرمشهر هدایت کند. صبوری او و دیدهبانهای دیگر نام این دکل را در ادبیات جنگ ماندنی کرد. ماندنی کرد تا به ما بگوید تا چه اندازه جزئیات با اهمیت در دفاع هشت سالهمان وجود دارد که هنوز ناگفته مانده است. ماجراهایی که راوی کتاب تعریف میکند مربوط به ماههای نخست جنگ است؛ زمانی که هنوز بسیاری از شهرها و بخشهای کشورمان در اشغال نیروهای دشمن قرار دارد. او به عنوان یک نیروی اطلاعات عملیاتی به عمق مواضع دشمن نفوذ و اطلاعات لازم را به فرماندهان مربوطه منتقل میکند. از جمله این فرماندهان، حسن باقری (مسؤول و بنیانگذار اطلاعات عملیات سپاه بود که در عملیات آزادسازی خرمشهر، فرمانده قرارگاه نصر بود. او در نهم بهمن 1361 در فکه به شهادت رسید. ) است که بعد از دریافت اطلاعات اولیه از راوی (سردار فتح الله جعفری)، ازجایگاهی در بالای دکل ابوذر، جزئیات نقطه مورد نظر را میکاود و به اطلاعات تازه و مفیدی در این منطقه دست مییابد. راوی سعی کرده این صحنهها را با جزئیات بیشتری برای مخاطب توضیح دهد:««طبق برنامه، باید به دکل ابوذر میرفتم. نزدیک غروب به آنجا رسیدم. آرام و با حوصله، پلههای فلزی را بالا رفتم. حدود یک ساعت طول کشید تا به بالای دکل برسم. هنوز نفس نفس میزدم که در میان نور عصرگاهی، برادر حسن را دیدم که روی دکل و پشت دوربین، غرق تماشای منطقه است. . . دیده بان آرام حرف میزد؛ اگر چه حسن توجهی به ما نداشت. دیده بان اشاره به حسن کرد و در گوشی گفت: دو ساعتی میشود که برادر حسن چشم از دوربین برنداشته. یک بار تمام منطقه را کنترل کرد که یک ساعت طول کشید. بعد به فکر فرو رفت و بعد از کنترل نقشه و عکس هوایی، دوباره منطقه را زیر نظر گرفت. . . » (ص 17) موقعیت جغرافیایی محل قرار گرفتن دکل ابوذر هم با جزئیات بیشتری روایت شده تا مخاطب تصویر ذهنی و عینی منسجمی از موقعیت دکل در منطقه داشته باشد: من در میان آسمانها بودم و زمین زیر پایم بود. رودخانه کارون را دیدم که زیر نور خورشید، برق میزد و یکی دو کیلومتر دورتر، دور دکل پیچ میخورد و رو به جنوب میرفت. جنوب دکل، دشت بود اما در غرب، درختچههای کوتاهی دیده میشد.» تقریباً در اکثر صفحههای کتاب زیر نویسهایی آمده که توضیحات لازم درباره اشخاص و مکانهای اسم برده شده در متن خاطرات راوی به مخاطب ارائه شده است. در پایان کتاب، 10 تصویر ضمیمه مطالب کتاب شده که در توضیح آنها آمده است: «عکسهای انتخاب شده برای نشان دادن دکل ابوذر از آلبوم عکس سردار شهید حسن باقری است.»