گفتوگو ي جوان با دكتر علي زارعي نجفدريدبير كل نخستين اجلاس ناشران جهان اسلامناشران جهان اسلام واقع بين نيستندگفتوگو با دکتر علي زارعي نجفدري نه به عنوان مدير يکي از بزرگترين مؤسسات انتشاراتي کشور و نه به عنوان مشاور فرهنگي رئيس جمهور بلکه در مقام دبيرکلي نخستين اجلاس سراسري ناشران جهان اسلام صورت گرفت. زارعي در اين گفتوگو با اشاره به اين موضوع که نقاط تفاهم ميان ناشران جهان اسلام براي دستيابي به يک هدف مشترک در امر نشر بسيار بيشتر از نقاط اختلاف است، اظهار ميدارد که بسياري از ناشران در جهان اسلام هنوز نسبت به موقعيت و پتانسيلي که از آن بهره مند هستند، درک درستي ندارند و اين مسأله باعث شده است تاکنون به همگرايي در اين موضوع نتوانند نائل شوند.
جناب زارعي نجفدري به عنوان دبير کل نخستين اجلاس ناشران جهان اسلام به طور دقيق منظور شما از نشر در جهان اسلام معطوف به چه موضوعي است و چه چيزي را نشانه گرفته است؟ نشر در جهان اسلام با نشر در ساير نقاط ديگر جهان به لحاظ حرفهاي تفاوتي نميکند. منتها هر حوزهاي از جغرافياي سياسي در دنيا وجوه مميزهاي دارد که بر اساس آنها، تعاريفي ارائه ميشود حوزة نشر هم همين است. هنگامي که صحبت از نشر در جهان اسلام ميکنيم، منظور ما نشر در همه ابعاد علمي آن است و گرنه در حوزه علوم طبيعي، رياضي و محض،نشر وجوه مشترکي دارد، البته در محتوا و نه در قالب کار آنچه ما ظرفيت نشر در جهان اسلام و قابل طرح در اين اجلاس ميدانيم، هم در محتوا و هم در قالب بيان ميشود. ما معتقديم که جهان اسلام در بعد محتوا در حوزه نشر از ديگر مناطق جهان جلوتر است و منابع بسيار غني دارد، منتها نشر در جهان اسلام در قالب و شکل نسبت به بعضي مناطق دنيا عقب است و به آن توجه زيادي نکرده است و اين موضوع در ديگر مناطق دنيا بر عکس است.
منظور شما اين است که خلاقيت نشر در جهان اسلام بيشتر و معطوف به محتواي کتابهاست؟ نه، در قالب هم تا حد زيادي اين مسأله وجود دارد. ما ناشران زيادي داريم که در جهان اسلام فعاليت و بسيار قوي عمل ميکنند اما اين ناشران حلقه مفقودهاي دارند که آن ضعف آشناييشان نسبت به هم است. به تعبير ديگر بايد گفت که ناشران مسلمان در جهان نه تنها همافزايي ندارند بلکه در بسياري موارد همديگر را به نوعي خنثي هم ميکنند. در نمايشگاههاي مختلف دنيا از جمله نمايشگاه بينالمللي كتاب فرانكفورت آلمان از يكسو اين گسستها بين ناشران مسلمان و از سوي ديگر تعامل و همافزايي نسبي بين ناشران غربي به عينه ديده ميشود.
شاخصههاي اين تعامل که ميگوييد، چيست؟ تعامل هم در محتوا و هم در شکل و قالب در کار ناشران غربي وجود دارد. با هم در انتشار كتاب همکاري ميکنند يعني يک کتاب خوب را چند ناشر با هم منتشر ميکنند و نتيجه اين ميشود که آن کتاب شمارگان ميليوني پيدا ميکند و بازدهي اقتصادي داشته باشد و از اين طريق ناشران رشد ميكنند.
اين برنامهريزي با خروجي نشر در جهان اسلام همخواني دارد؟ در حوزه نشر جهان اسلام ما بيشتر در حوزة علوم انساني فعاليت کردهايم. در اين مسأله حتي اگر غنايي وجود دارد، برخورد و پردازش نامناسب در قالب و شكل نشر است كه باعث شده است انديشمندان حتي در حوزه علوم انساني ما خيلي خوب نتوانند بدرخشند. البته يک استثنا هم وجود دارد و آن چاپ قرآن كريم است که در اين مورد به لحاظ كمّي و كيفي، حوزة نشر جهان اسلام ركورددار دنياست ولي به غير از اين مورد خاص، حوزة نشر جهان اسلام بايد بكوشد تا عقب افتادگيها را جبران كند و خوشبختانه ظرفيت و زمينه نه تنها براي اين جبران، بلكه ظرفيت و زمينه براي جلوافتادن از ديگران نيز وجود دارد.
شما اشارهاي به هم افزايي و تعامل ميان مجموعه نشر در جهان امروز کرديد و مصداق خود را از مشاهداتتان در نمايشگاههاي بين المللي کتاب آورديد. احساس شما اين است که برگزاري اجلاسي مثل ناشران جهان اسلام چقدر ميتواند نشر در جهان اسلام را به فاکتورهاي جهاني نشر نزديک کند؟ اگر اين زمينه وجود نداشت، برگزاري اين اجلاس بي معني بود. ما براي مقدمات فكري و زمينه سازي اين اجلاس بيش از 2 سال زمان صرف کرديم تا ببينيم حوزة نشر در جهان اسلام را چگونه ميتوان سمت و سو بخشيد. اينکه نشر در حوزه جهان اسلام را ميخواهيم سمت و سويي جهاني ببخشيم، تنها در حوزه جغرافياي سياسي کشورهاي مسلمان نيست بلکه هر ناشر مسلماني که در هر نقطهاي از دنيا باشد، آنجا حوزهاي از نشر جهان اسلام است. با هر کدام از ناشرين برجسته داخلي و خارجي كه صحبت ميکرديم اين زمينه وجود داشت که بتوان حوزه نشر را در جهان اسلام احيا کرد و سمت و سو بخشيد و همين واقعيت ما را بر لزوم برگزاري اين اجلاس رساند.
البته چند وقتي است مسؤولان نشر و دولت ايران صحبت از ايجاد يک شبکه نشر ميكنند، به نظر شما در حوزه نشر جهان اسلام و به کمک اين اجلاس امکان آن به وجود آمد؟ اين موضوع به نظر من حتماً عملي است. ما و مجموعه نشر در جهان اسلام چه بخواهيم و چه نخواهيم براي پا بر جا بودن، ناچاريم به سوي ايجاد يک شبکه نشر در جهان اسلام حرکت کنيم البته اينکه کيفيت و کميت اين نشر چه باشد و کشورهايي که در آن ذي مدخل هستند، چگونه باشد قابل بحث است. ما در گام نخست، ناشران جهان اسلام را با يکديگر آشنا ميكنيم و تعامل ميان آنها را به وجود ميآوريم و از قِبَل اين آشنايي و تعامل، خود به خود اين شبکه ايجاد ميشود. الان ما به دنبال ايجاد يک اتحاديه يا شبکه نيستيم ولي وقتي ناشران با هم جمع بشوند خود به خود به اين ميرسند که بايد شبکه ايجاد کرد. اين شبکه بايد فارغ از جهتگيريهاي مقطعي سياسي تعريف شود. بنده معتقدم كه اگر در برخي موارد ميان دو کشور به لحاظ سياسي چالش وجود دارد لزوماً اين چالشها را نبايد در حوزة نشر که يک حوزه علمي است، وارد نمود. نشر به کاري دائمي ميپردازد که با افکار انسانها در ارتباط است اما در حوزههاي ديگر مسائل زودگذر است و فارغ از نوع نگرش حکومت کشورهاي مختلف مسلمان با هم، آنچه در حوزه نشر مهم است، داشتن چار چوب علمي، منطقي، ارزشي و حرفهاي براي ايجاد ارتباط مردم وفرهنگ کشورهاي اسلامي با هم است.
شما به اختلاف سياسي اشاره ميکنيد در حالي که در ميان مسلمانان اختلاف فکري و عقيدتي زيادي نيز هم هست و فرقههاي مسلمان مختلف وجود دارد. شما احساس ميکنيد با اين وجود چه نقاط اشتراکي ميتواند در ميان ناشران جهان اسلام به عنوان مبناي کار مد نظر قرار بگيرد؟ البته در مسلمانان بيش از اينکه وجوه افتراق ببينيم، وجوه اشتراک وجود دارد. بنابر اين منطقي است وقتي اين اشتراکات وثيق وجود دارد چرا بايد به سراغ وجوه افتراق رفت. اگر روي وجوه اشتراک هم متمرکز شويم بسياري از وجوه افتراق ما نيز کمرنگ ميشود. وجوه افتراق به نظر من حوزهاي عرضي و حاشيهاي است. ما حتي در حوزة انديشه هم وجوه اشتراک زيادي داريم. به اعتقاد من بيشتر آنچه را كه وجوه افتراق بين مسلمانان ميناميم، در واقع نوعي سوء تفاهم است. از طرف ديگر عقل و منطق و اقتضاي مشکلات جهان اسلام حکم ميکند که ما بيشتر سراغ وجوه اشتراک باشيم و ما هم در اجلاس به دنبال اين موضوع هستيم.
پس با اين وجود چه مشکلي وجود داشته است که تازه الان پس از گذشت سالهاي متمادي و ايجاد تحولات متعدد در حوزه نشر در جهان به فکر ايجاد يک تعامل ميان ناشران اسلامي افتادهايم؟ اين مسأله به مباحث محتوايي بر نميگردد بلکه به نوع نگرش ناشرين به حوزه نشر بر ميگردد. چند مشکل اساسي در اين رابطه وجود دارد، يکي اينکه در کشورهاي مسلمان بخش دولتي و خصوصي نشر به جاي اينكه همافزايي با هم داشته باشند،با هم به تقابل ميپردازند. بخش دولتي نشر احساس ميکند بايد با حوزه خصوصي تقابل کند و بخش خصوصي نشر هم احساس ميكند كه بايد بخش دولتي نشر را از ميان بردارد و اين مشکل ما در قالب کشورهاي اسلامي است. مشکل ديگر به خود ناشران بر ميگردد، چه ناشران بخش دولتي با هم و چه ناشران بخش خصوصي با هم حس ميکنند که ميخواهند و بايد همديگر را از صحنه خارج کنند. اين رقابت نيست، چراکه در رقابت بحث از صحنه خارج کردن مطرح نيست. اگر ميبينيم حوزة نشر در جهان اسلام همافزايي و تعامل لازم را ندارد به خاطر اختلافات فكري و نظري نيست، بلکه عدم واقع بيني در حوزه نشر است.
به نظر ميرسد در بحث تعامل که عنوان ميكنيد، موضوعي مثل ترجمه آثار توليد شده در کشورهاي مسلمان ميتواند راهگشا باشد، اما در اين مسأله هم مشکلات خاصي وجود دارد که مهمترين آن چگونگي انتخاب اثر است. از منظر حضور ناشران جهان اسلام در کنار هم آيا ميتوانيم اميدوار باشيم که به ايجاد يک نهضت ترجمه حول و حوش آثار منتشر شده در کشورهاي اسلامي باشيم؟ اين البته مسأله عميقي است و جواب آن هم به کوتاهي امکان ندارد. نهضت ترجمه در چندين دهه قبل در کشورهاي مسلمان ايجاد شد و حرکت خوبي هم بود و باعث شد که کشورهاي مسلمان با ديگر کشورها و افکار آنها آشنا شوند و بالعکس. ولي اتفاقي که افتاد اين بود که نهضت ترجمه به جاي اينکه تسهيل کننده ميان افکار مسلمانان باشد به گونهاي عمل کرد که ما را در ترجمه ماندگار نمود و ما در آن مانديم و توليد علم را فراموش کرديم يا كاري كردند كه ما توليد علم را فراموش كنيم. نتيجه هم اين شد که خلاقيت و توليد و نظريه پردازي علمي فروکش کرد و آثاري هر چند دست هفتم غرب در کشورهاي مسلمان ترجمه شود و به عنوان آثاري بديع به مسلمانان عرضه شود. اصل ترجمه، امر قابل ارزشي است اما بايد در کنار آن توليد علم هم داشته باشيم و همچنين از ياد نبريم که ترجمه بايد يک جاده دو طرفه باشد يعني آثار غني ما مسلمانان هم بايد به زبانهاي مختلف در دنيا ترجمه و نشر پيدا کند. يعني ترجمة معكوس لزوماً و ضرورتاً بايد ايجاد شود. اگر اين اتفاق رخ دهد ترجمه موضوع بسيار خوبي است و گرنه کشورهاي مبدأ،کشورهاي مقصد را نه تنها به لحاظ علمي و فرهنگي تضعيف ميکنند، بلكه آنها را ميبلعند.
با اين وصف شما عمده ترين نياز محتوايي اين حركت جهان اسلام را چه ميدانيد؟ عمده ترين نياز مردم به نظر من بومي سازي علوم انساني است. ما از قبل اهميت زياد به ترجمه که معمولاً در حوزه علوم انساني بود، اين علوم را در جهان اسلام تبديل کرديم به علوم انساني وارداتي. به عنوان مثال، الان در حوزههاي جامعه شناسي به عنوان مثال کمتر منابع و مأخذ پايهاي از توليد خودمان داريم. در حوزه روانشناسي و علوم تربيتي هم همينطور و حتي در حوزه فلسفه هم همين است. الان متأسفانه بخش عمدة علوم انساني ما، علوم انساني وارداتي است كه با باورها و آداب و سنن و عرف و علم و فرهنگ جوامع مسلمين سازگاري ندارد. در حوزه نشر بايد انديشمندان و ناشران ما به سمت بومي سازي علوم انساني حرکت کنند و اين علوم را به اين صورت نشر بدهند و نشان دهند که جهان اسلام در حوزه علوم انساني و مباني آن، به مراتب غني تر از غرب است.