
سخن از پروانه هايى است كه گرد شمع وجود امام جمع شدند و ازگرمى ولايت و پرتو انوار خورشيد درخشان حضرتش بهرهها بردند واز يار سفركرده و خاطرات جاودان پيوندش با ساحت مقدس عترت سخنگفتند تا همه نسلها با پيروى از حضرتش در شمار ارادتمنداناهلبيت جاى گيرند.
به گزارش جهان در اينبخش به فرازهايى از آن خاطرات اشارهمىشود. باشد تا از سيره عملى اين اسوه علم و عمل جرعهاىبرگيريم و مشعلى فرا روى نسل جوان بر افروزيم.
اين آقا پدر شما هستند؟
يكبار يكي از مسئولان مملكتي ، در حالي كه پدر مسنشان هم با او بود، براي انجام كارهاي جاري به خدمت حضرت امام رسيدند. پس از اين كه از خدمت حضرت امام بازگشت، گفت:« مي خواستم به حضور حضرت امام برسم، من جلو افتاده بودم و پدرم را از دنبال مي آوردم. پس از تشرف، پدرم را به حضرت امام معرفي كردم. حضرت امام نگاهي كردند و فرمودند: « اين آقا پدر شما هستند؟(پس چرا شما جلوتر از او راه افتادي و وارد شدي؟!»
رضاي خدا
امام خميني رحمت الله عليه در نامه اي كه از تركيه براي حاج آقا مصطفي (ره) فرستاده بود نوشت: اگر رضاي خدا و امر مي خواهيد با مادر و خواهران و بستگان خوش رفتاري كنيد.
امام خميني (ره) وقتي كه به زيارت قبر استادش مشرف شد، قسمتي از عمامه اش را باز كرد و با آن گرد و غبار قبر استادش را پاك كرد.
حضرت امام مدت هفت سال در محضر استاد با احترام كامل و به حالت دو زانو نشست .
زماني كه منافقين آيت الله هاشمي رفسنجاني را ترور كردند، امام خميني (ره) براي شفا آقاي هاشمي گوسفندي نذر كرد.
پس از ترور آيت الله خامنه اي دامه بركاته ، حضرت امام دستور دادند وضع آقاي خامنه اي را لحظه به لحظه به ايشان گزارش دهند.
هنگامي كه آيت الله سعيدي به دست رژيم ستم شاه به شهادت رسيد، در نجف اشرف براي آن شهيد بزرگوار چهل شب مجلس فاتحه گرفته شد. امام در تمام چهل شب در مجلس شركت كردند.
آيت الله ابراهيم اميني مي گويد: طلبه اي گمنام بودم، يك ماه بيمار شدم، امام تمام چهارشنبه به عيادت من مي آمد.
بارم را سبک مي کنيد
بعد از فوت مرحوم آيت الله حكيم (رضوا ن الله عليه)، يكي از نمايندگان آن مرحوم در يكي از شهرهاي ايران، نامه اي براي حضرت امام كه در نجف بودند نوشت و اجازه خواست كه بعد از آقاي حكيم، وكيل حضرت امام باشد. حضرت امام هم يك اجازه معمولي براي ايشان نوشتند و فرستادند. اما اين آقاي به اين مقدار اجازه قانع نبود و مي خواست وكيل حضرت امام در آن شهر و آن استان باشد. مرحوم حاج آقا مصطفي هم براي وساطت خدمت حضرت امام عرض كرده بود كه ايشان صلاحيت اين كار را دارد و وكيل آقاي حكيم هم بوده است. حضرت امام در جواب حاج آقا مصطفي فرمودند:«اين مقدار كه ما نوشتيم كافي است.» بعدا گويا آن آقا نامه تهديد آميزي به حضرت امام در نجف نوشتند ( و ما اين را از جواب حضرت امام فهميديم ) كه اگر اين وكالت نامه را به من ندهيد، به مردم مي گويم كه از تقليد شما برگردند!. حضرت امام در جواب نوشته بودند: «اگر يك چنين خدمتي به من بكنيد، من از شما تا روز قيامت ممنون مي شوم كه بار من را سبك كرده ايد اگر مردم از تقليد من برگردند، بار مسئوليت من سبك مي شود.»
احترام به نام محمد و علي
امام در پاريس مي خواستند كفش بپوشند، پايشان را كه بلند كردند تا روي روزنامه بگذارند، سئوال كردند : مثل اينكه اين روزنامه هاي ايراني هستند؟ عرض كردند: بله آقاي ، ولي اين صفحه آگهي هاست. با اين حال پايشان را روي روزنامه نگذاشتند و برگشتند و فرمودند: شايد يك اسم محمد يا علي در اينها باشد.
ادب امام
يكي از نزديكان امام خميني (ره) مي گويد: اگر ما بدون توجه قرآن را روي زمين مي گذاشتيم، امام آن را بر مي داشت و مي فرمود: قرآن نبايد روي زمين بماند.
امام امت رحمه الله عليه وقت تلاوت قرآن و ذكر مصيبت اهل بيت عليهم السلام روي زمين مي نشست.
روز 12 بهمن 1357 هنگامي كه امام از هواپيما پياده شد، به هيچ وجه حاضر نشد جلوتر از برادر بزرگش راه برود.
امام با همه محترمانه برخورد مي كردند، در دوران زندگيشان من تاكنون نديدم يك مرتبه يك كسي را بلند صدا كند، اسم كارگرشان را هم سبك صدا نمي زند و با احترام نام مي بردند.
چهار ساعت خواب
ما ناظر بوديم كه حضرت امام در 24 ساعت گاهي اوقات، 4 ساعت بيشتر نمي خوابيدند. ساعت 11 شب، چراغ اطاق حضرت امام خاموش مي شد و ما در ساعت 3 بعد از نيمه شب متوجه مي شديم كه صداي كاغذ از اتاقشان مي آيد. حضرت امام، معمولاً روزنامه هايي را كه برايشان ترجمه مي كردند و به علت كثرت كار در روز، موفق نمي شدند آنها را مطالعه كنند، آخر شب و در ساعتي كه خودشان تنظيم كرده بودند، به مطالعه و رسيدگي آنها مي پرداختند.
در تركيه
در مدتي كه حضرت امام (ره) در تركيه تبعيد بودند از فرصت استفاده كرده، در اولين ساعات ورود به فراگيري زبان تركي پرداختند و در همان مدت تبعيد كتاب ارزشمند تحرير الوسيله را نوشتند، همچنين در آنجا به ديدن مراكز حساس و ديدني از جمله مزار چهل تن از شهداي عالم از اهل سنت، و موزه و .... مي رفتند.
پنج كار در يك زمان
امام در استفاده از وقت، بسيار حساس و دقيق بود گاهي همزمان چند كار را با هم انجام مي داد از جمله يك روز در حالي كه مشغول گوش دادن به راديو بود، تصوير تلويزيون را هم تماشا مي كرد، ذكر هم مي گفت، با پاهايش نرمش مي كرد و به علي كوچولو (نوه امام) هم مي گفت تو هم مثل من نرمش كن و به اين وسيله او را آموزش مي داد يعني پنج كار در يك زمان.
تلاش بي وقفه
وقتي خدمت امام مي رسيم، مي بينييم كه ايشان يا راديو گوش مي كنند، يا تلويزيون نگاه مي كنند، يا نامه هاي رسيده را مي خوانند، يا اخبار رسيده را مطالعه مي كنند. ايشان يك دقيقه بي كار نيستند، حتي در حمام يا هنگام وضو راديو همراهشان است من با اطمينان مي گويم كه ايشان اصلاً وقت تلف شده ندارند. صبح اين طرف حيات فرش مي انداختند و مشغول كار بودند تا آفتاب مي آمد جلوي ايشان و ديگر موقعي مي رسيد كه وقت وضو و نماز و نهار و استراحت بود و عصر دوباره آن طرف حياط باز همان فرش را مي انداختند و مشغول كار بودند و بدين گونه عملاً به ما نشان مي دادند كه تا چه حد بايد كار و كوشش كنيم.
زيارت امام رضا(ع)
آقاى سيدحميد روحانى مىگويد:
يكى از علما براى من نقل مىكرد كه يك سال تابستان به اتفاقامام و چندتن ديگر از روحانيون به مشهد مشرف شديم و خانهدربستى گرفتيم. برنامه ما چنين بود كه بعد از ظهرها، پس ازيكى دو ساعت استراحت، از خواب بلند مىشديم و به طور دستهجمعىروانه حرم مطهر مىشديم و پس از زيارت و نماز و دعا به خانهمراجعت و در ايوان باصفايى كه در آن خانه بود، مىنشستيم و چاىمىخورديم. برنامه امام اين بود كه با جمع به حرم مىآمدند، ولىدعا و زيارتشان را خيلى مختصر مىكردند و تنها به منزلبرمىگشتند; و آن ايوان را آب و جارو مىكردند، فرش پهنمىكردند، سماور را روشن مىكردند و چاى را آماده مىساختند; ووقتىكه ما از حرم باز مىگشتيم، براى ما چاى مىريختند.
يك روز من از ايشان سوال كردم كه اين چه كاريه، زيارت و دعارا به خاطر آنكه براى رفقا چاى درست كنيد مختصر مىكنيد و باعجله به منزل باز مىگرديد؟ امام در جواب فرمودند: من ثواب اينكار را كمتر از آن زيارت و دعا نمىدانم.
زيارت مرقد مطهر امام حسين(ع)
آقاى سيد حميد روحانى مىنويسد:
«... در اغلب ايام زيارتى در كنار قبر امام حسين(ع) بودند،در دهه عاشورا هر روز زيارت عاشوراى معروفه را با صدمرتبه سلامو صدمرتبه لعن مىخواندند.» 2مرحوم آقاى املائى مىفرمود:2 روزىدر حرم مطهر امام حسين(ع) امام خمينى را ديدم كه در ميانانبوه زوار گير كرده و قدمىنمىتواند پيش بگذارد. به جلو دويدهبه كنار زدن مردم و بازكردن راه پرداختم. امام با تعرض و تغيرمرا منع مىكردند. ومن بىتوجه به منع ايشان به كار خود ادامهمىدادم. يكباره متوجه شدم كه امام از مسيرى كه من براى ايشانبازكردهام نيامده و تغيير مسير داده، در لابه لاى جمعيتبه راهخود ادامه مىدهد.
انس باحرم مطهر امير المؤمنين(ع)
آقاى سيد حميد روحانى مىگويد:
در سحرگاه وحشتزاى آخرين شبى كه امام در نجف بودند، خدمت امامرسيدم كه دستور العملى از ايشان بگيرم.
يك حالت تاثرى به من دست داده بود از اينكه مىديدم ايشان نجفرا ترك مىكنند; و او پس از خدا و حرم مطهر اميرالمومنين(ع)تنها پناهگاه ما بود.
عرض كردم: آقا، نمىشود از اين سفر صرفنظر كنيد؟! شما الانداريد تشريف مىبريد كويت و آنجا جاى امنى نيست، سوريه جاىامنى نيست، ايران وضعش آنچنان است; كجا مىخواهيد برويد؟! امامفرمودند: «ناگزير از اينجا بايد بروم.» سپس فرمودند: «مندر اينجا با حرم مطهر اميرالمومنين ماءنوس بودم.»
گريه بر اهل بيت عليهم السلام
آقاى على دوانى مى گويد:
يكى از خاطرات جالبى كه از امام دارم اين است كه معظمله بهقدرى مسلط برخود هستند و خويشتندار مىباشند كه شايد حدى نتوانبراى آن تصور نمود.
... بارها مىديدم كه در مسجد بالاى سرحضرت معصومه(س) يا خانهبعضى از آقايان علما كه در مجلس روضه نشسته بودند، هرچه واعظيا هركس مىگفت، چه شيرين و چه تلخ، چه حزنانگيز و چه خندهدار،عدهاى تبسم مىكردند يا مىخنديدند و جمعى تحت تاثير مطالب حزنانگيز سرتكان مىدادند و با صداى بلند گريه مىكردند; ولى امامهمچنان آرام و بىتفاوت نشسته و فقط گوش بودند كه واقعا باعثتعجب هر بيننده بود; ولى همين كه لحظه ذكر مصيبت اهلبيتعليهمالسلام فرا مىرسيد، امام دستمال از جيب در مىآوردند و آنا وبىاختيار مىگريستند و اشك مىريختند.
گاهى مىديدم كه دستمال را با دست تا حدود دهان گرفته بودند وبه سخنان واعظ يا روضهخوان گوش مىدادند و در همان حال قطراتدرشت و پىدرپى اشك از دو سمت صورتشان جارى بود.
احترام به مداح اهل بيتعليهم السلام
آقاى محمد فاضلى اشتهاردى مىگويد:
حضرت امام تواضع عجيبى نسبتبه طلبه هايى كه درسخوان بودند،داشتند. طلبه، روضهخوان، مداح اهلبيت عليهم السلام را كهمىديدند، تمام قد بلند مىشدند و موقعى كه مىخواستند از پيشاستاد بروند، از او بدرقه مىكردند و بالاخره با اصرار ميهمان
چراغ قوه
حضرت امام وقتي كه نيمه شب براي خواندن نماز شب از خواب بيدار مي شدند، لامپ اتاق را روشن نمي كردند تا مبادا مزاحم افراد خانواده شوند آقا از چراغ قوه كوچكي كه داشتند استفاده مي كردند.
فداكاري كنيد
يكي از نوادگان امام از آقا پرسيد ما چه كنيم تا شوهرانمان مانند شما نسبت به خانم با ما رفتار كنند؟ امام فرمود: شما هم فداكاري كنيد.
كارهاي شخصي
امام مقيد بودند كه كارهاي شخصي خود را شخصا انجام دهند و در اين رابطه حتي به نزديكترين افراد منزل خود نيز دستور نمي داد. چاي صبحانه و بعداز ظهر خود را، شخصا از آشپزخانه مي آوردند و سر سفره، غذا و وسائل مورد احتياج خود را از ديگران نمي خواستند. فرزند بزرگ امام مي گويد: من اولين اولاد بودم و امام خيلي به من علاقه داشتند و فوق العاده احترام به من مي گذاشتند، توي اتاق ايشان كه مي رفتم مي نشستم اگر مثلا آب مي خواستند يك دارويي مي خواستند به من نمي گفتند يك وقت مي ديدم آقا بلند شدند و مي رفتند ليوان آب يا دارويشان را مي آوردند من ناراحت مي شدم و مي گفتم آقا به من كار بگوئيدو...
امام و بيت المال
آيت الله شهيد حاج سيد مصطفي خميني (ره) نقل مي كند: يك روز براي يك طلبه، خدمت حضرت امام وساطت كردم و مي خواستم پولي از ايشان بگيرم و به او بدهم. حضرت امام به وساطت من ترتيب اثر ندادند، مايه تعجبم شده بود.
مرتبه سوم كه وساطت كردم، حضرت امام در جواب فرمودند: «مصطفي اين پول در اين كمد و گنجه اي كه مي بيني وجود دارد. اين هم كليد اين گنجه است. من اين كليد را در اختيار تو مي گذارم. هر چه پول مي خواهي برداري و به طلبه بدهي مانعي ندارد لكن به يك شرط و آن شرط اين است كه جهنمش را بايد خود بروي! من ديگر حاضر نيستم به اين طلبه روي عدم لياقتي كه در او وجود دارد سهم امام بدهم. اگر حاضري جهنم را تحمل كني اين پول و اين گنجه و اين كليد در اختيار تو!»
كاغذهاي كوچك
يك بار آقاي رضواني كه مسئول مالي و ديگر كارهاي حضرت امام بود، پشت يك پاكت چيزي نوشته و براي حضرت امام فرستاده بود. حضرت امام در يك كاغذ كوچك جواب داده و زير آن نوشته بودند: «شما در اين كاغذ كوچك هم مي توانستيد بنويسيد.»
لذا آقاي رضواني، خرده كاغذها را جمع و جور مي كرد و در يك كيسه اي مي گذاشت، و وقتي مي خواست براي حضرت امام چيزي بنويسيد بر روي آن كاغذها مي نوشت و براي ايشان مي فرستاد و حضرت امام هم زيرش جواب مي نوشتند.
اخطار شديد
يكي از اعضاي دفتر امام (ره) مي گويد: بارها امام به افراد دفتر اخطار شديد فرموده اند كه راضي نيستم از تلفن هاي دفتر براي كارهاي شخصي استفاده شود و حتي در منزل يك چراغ نمي بينيد كه بيهوده مصرف شود، هنگام وضو گرفتن، يك قطره آب اضافي مصرف نمي كند و مرتب سفارش مي فرمايد كه در مصارف دقت شود.
به من رهبر نگوييد
امام خميني (ره) با آن شخصيت والاي جهاني خود داراي تواضع و فروتني در حد بالايي بودند و اين تواضع از سخنان و رفتارشان به خوبي نمايان بود. در سخنان خود گاهي خود را يك طلبه و گاهي يك خدمتگزار قلمداد مي كردند و مي فرمودند: به من رهبر نگوييد، رهبر ما آن طفل دوازده ساله فداكار است و گاهي خطاب به رزمندگان آرزو مي كردند بر دست آنان بوسه زند.
تواضع عجيب
حضرت امام (ره) تواضع عجيبي نسبت به طلبه هايي كه درس خوان بودند داشتند. طلبه، روضه خوان و مداح اهل بيت (ع) را كه مي ديدند تمام قد بلند مي شدند.
خوشم نمي آيد
امام از مطرح شدن، سخت دوري مي كردند و اجازه نمي دادند ياران و شاگردانش از او ترويج كنند، از اين كه نام يا تمثال ايشان در صدا و سيما مطرح مي شد اندوهگين بودند و مي فرمودند: «وقتي مي بينم راديو و تلويزيون را هر وقت بازش مي كنم از من اسم مي برد خوشم نمي آيد.»
مهربان ترين رهبر
امام امت (ره) مي فرمود: حتي نامه هايي كه كسي در آنها به من جسارت كرده گزارش دهيد، و اعلام كرد: هر كس عکس مرا پاره كرد يا به من اهانت كرد با او برخورد تلخ نكنيد.
خدمت به همسفران
يك سال آقا با گروهي از دوستان به زيارت امام رضا (ع) رفته بود، وقتي كه با همراهان به زيارت مي رفت زودتر به خانه اي كه كرايه كرده بودند برمي گشت و مشغول جارو كردن و آماده كردن چاي مي شد تا دوستانش از حرم برگردند. از امام پرسيدند: چرا شما زيارت را مختصر كرديد و زود برگشتيد؟ فرمودند: ثواب اين كارها كمتر از ثواب زيارت نيست.
تحقير مستكبران
حضرت امام(ره) در عزاي مرحوم آيت الله حكيم مجلس ختمي برقرار كرد، نماينده رييس جمهور عراق و استاندار كربلا و فرماندار نجف وارد شدند، همه به احترام بلند شدند اما خود امام كه صاحب مجلس بود تكان نخورد.
والله نترسيدم
در سال 43 امام بعد از آزاديشان كه در مسجد اعظم سخنراني كردند فرمودند: والله من به عمرم نترسيدم، آن شبي هم كه آنها مرا مي بردند آنها مي ترسيدند و من آنها را دلداري مي دادم.
ملاقات با پيرمرد
پيرمردي از راه دور براي زيارت حضرت امام به تهران و جماران رفت، در همان روز چندتن از شخصيت ها نيز براي ديدار امام رفته بودند، امام در آن روز با كسي قرار ملاقات نداشت، ديدار با شخصيت ها را نيز نپذيرفت اما وقتي كه باخبر شد پيرمردي از روستايي دور افتاده به ديدار او آمده، او را به حضور پذيرفت.
همدردي
در زمستان سال 1357 كه امام خميني (ره ) در فرانسه بودند، و مردم ايران به خاطر كمبود نفت و سرماي زمستان در سختي بودند امام (ره ) فرمودند: من براي همدردي با ملت ايران اتاق خود را سرد نگه مي دارم.