
بنای تاریخی، زبان گویای هر شهر و دیار است. جز به جز تاریخ نقش خود را بر آجرهای آن به یادگار گذاشته است تا اینکه مردمان چند سال بعد با نظاره به آن پیشینه فرهنگی خود را شناسایی و در حفظ و حراست آن بکوشند. اما در ایران و به ویژه تهران گویی بناهای تاریخی، تاریخ مصرفشان تمام شده و باید جایگزینی برای آنها یافت، چرا که دیگر کسی به عناصر تاریخ به عنوان سمبل رجوع نمیکند و حتی به دنبال نامشان در کتابها نیست. ارگانها و سازمانهای مختلف در قالب شعارین پرچمی سفید به یک دست گرفتهاند و با دست دیگر دانه دانه ملات بین آجرهای تاریخ را خالی میکنند تا اینکه شاید سکه برایشان بیش از قبل ضرب ثروت بنوازد.
اگر باور ندارید سری به خیابان قائدی یکی از خیابانهای منشعب از ضلع شمالی میدان بهارستان بزنید تا به این نکته واقف شوید که تاریخ در این گوشه از شهر نفسهای آخر را میکشد.
خانه ظهیرالاسلام که تا 7 ماه پیش در پس دیوارهای نمور و خمیده خود پنهان شده بود و نسخه مرگ برای خود میپیچید رخ به روی مردم گشود تا فاجعهای که در کمینش نشسته است را گوشزد کند.
این خانه تاریخی که در انتهای خیابان ظهیرالاسلام همدوش چهره غمناک فقر و درد شده، نه از طراوت زندگی که در آن جریان داشت، رنگی دارد و نه سرپناهی برای محمود که با چند سر عایله 17 سال بدون جیره و مواجب خدمت آن را کرده.
اگر روزی پلههای این مجموعه تاریخی که دیگر بار تاریخ بر سرش ویران شده قدمگاه بزرگان بود امروز تنها و تنها میزبان گاری دستی است که به در ورودی سرای قفل شده، تا نکند خدای ناکرده کسی آن را بدزدد البته اشتباه نکنید امروز گویی ارزش این گاری بیشتر از تاریخی است که در پس هشتیهای خمور این بنا نهفته شده است.
حوض شمالی و جنوبی حیاط که دیگر خار و خاشاک بر تن عریانشان لانه کرده نفسهای آخر را در حسرت آب میکشند. حال بگذریم از اینکه سالیان سال است رنگ حیات آن هم از نوع ماهی قرمز در آن محو شده است.
یقیناً اگر برای اولین بار این بنا را ببینید و پا در مخروبههای آن بگذارید حتی به ذهنتان خطور نمیکند که اینجا بنایی تاریخی است و روزگاری ثبت ملی شده است.
بنای ظهیرالاسلام که این روزها بیشتر قامت بیغوله به خود گرفته از هر گوشهاش ناقوس مرگ به گوش میرسد. ضلع شمالی بنا سقفی بر سر ندارد و ضلع جنوب شرقی زباله دانی شده که ساکنین آن تنها قوطی آهنیهایی هستند که برای فروش روی یکدیگر تلنبار شدهاند.
باید پرسید آیا اجزای تاریخی شهر ما تا این اندازه اهمیت دارند که اینگونه با آنها برخورد میشود؟ اینگونه بیرحمانه به آثار تاریخی نظاره کردن جز پنجه کشیدن بر صورت خود نیست؟ با این رویکرد که امروز در شهر ما ساری و جاری است باید منتظر بود تا از ما برای آیندگان تنها خرابهای به جای بماند که خاطراتمان را در زیر خروارها خاک مدفون کرده باشد. فراموش نکنیم که از هر دست میدهیم از همان دست هم خواهیم گرفت.
چه شد که ظهیرالاسلام دیده شد؟
طی گزارشهایی که مردم به شهرداری منطقه 12 ارائه کرده بودند شهرداری جهت حفظ سلامت عابران در محدوده این خانه اقدام به حذف دیوارهای آن کرد که با این اقدام به طور ناخواسته توجهات به سوی این بنای تاریخی ثبت شده معطوف شد تا اقدامات برای حفظ و مرمت آن آغاز شود ولی از آنجا که این بنا حدود 15 سال پیش توسط « امیر حسین ظهیر امامی» آخرین بازمانده ظهیرالاسلام «سید زین العابدین امام جمعه» داماد ناصر الدین شاه به سازمان بیمه خدمات درمانی فروخته شده بود، شهرداری و سازمان میراث فرهنگی نتوانستند اذن دخول پیدا کنند به نحوی که هنوز بعد از گذشت هفت ماه چشم انتظار رخصت از سوی سازمان تأمین اجتماعی ماندهاند و از دور نظارهگر افتادن آخرین آجرهای این بنا هستند.
سازمان تأمین اجتماعی که در ذهن نقشه حذف این بنا و ساخت پارکینگ را میپروراند چشم انتظار تخریب تدریجی بناست تا با خیال راحت با بلدوزر روی تاریخ شهر مکانی برای پارک ماشینهای دود گرفته بسازد که یقیناً با روند تخریبی که پیش روی بنا قرار گرفته باید چندی دیگر چشم انتظار حذف آن ماند.
شهرداری چه کرد؟
در همین رابطه مهندس مهرداد عرب، قائم مقام شهردار منطقه 12 در گفتوگو با خبرنگار «جوان» با اشاره به اهمیت حفظ بناهای تاریخی در شهر گفت: « همزمان با گزارشهای رسیده از سوی مردم و تقاضای آنان برای نجات این بنای تاریخی تعامل با سازمان تأمین اجتماعی آغاز شد و از آن سازمان درخواست شد تا نسبت به واگذاری این فضا به شهرداری اقدام کنند ضمن مرمت آن بتوانیم این مجموعه را به یک بوستان شهری مناسب و یک مکان فرهنگی در قالب کتابخانه تبدیل کنیم تا از طریق آن سه هدف بهره مندی شهروندان، حفظ و بقای آثار تاریخی و افزایش سرانه خدمات فرهنگی منطقه تأمین شود. بنابر این سیاستی که شهرداری تهران در ارتباط با بنای ظهیرالاسلام پیگیری میکند تملک و تبدیل شدن آن به فضای فرهنگی، تاریخی است».
وی در ادامه میافزاید: «من از این فرصت استفاده میکنم و از همکارانم در مجموعه تأمین اجتماعی درخواست میکنم که اگر با برنامه شهرداری منطبق و هماهنگ هستند امکانی را فراهم کنند که هر چه سریعتر بتوان این مکان را به عنوان یک مکان خدماتی و فرهنگی در اختیار شهروندان قرار دهیم. در عین حال چنانچه مسئولان این سازمان تمایل دارند که قدمی در جهت حفظ این بنا و ارزش تاریخی بردارند شهرداری با آنان کمال همکاری را خواهد داشت تا این بنا از حافظه شهر محو نشود».
عرب در پاسخ به این سؤال که آیا تا کنون سازمان تأمین اجتماعی با شما تعامل داشته یا خیر میگوید: « هنوز این حرکت صورت نگرفته و چنانچه این روند ادامه پیدا کند متاسفانه بنای ظهیرالاسلام از بین خواهد رفت. در حال حاظر نه تنها این بنا تبدیل به یک بنای تاریخی و فرهنگی نشده بلکه در مسیر تخریب حرکت میکند. همانطور که ملاحظه فرمودید دیوارهای پیرامونی به علت خطر ریزش بر سر عابران جمع آوری شده و چنانچه بنای اصلی هم مورد رسیدگی قرار نگیرد شاهد خواهیم بود که در آینده آن هم تخریب شود».
وی با اشاره به اینکه ساخت پارکینگ یا هر بنای دیگری نمیتواند دردی از شهر درمان کند، میافزاید:«شهرداری به هیچ وجه اجازه هر گونه ساخت را به تأمین اجتماعی نخواهد داد و این امکان را برای آنها فراهم نخواهد کرد که اقدام به ساخت پارکینگ کنند. عزم مدیریت شهری جدی است و شهرداری در وفاق کامل با شهروندان میباشد و در جهت تحقق اراده شهروندی گام برخواهد داشت».
گفتنی است سازمان تأمین اجتماعی با ارائه طرحی به سازمان میراث فرهنگی در نظر دارد بنای تاریخی ظهیرالاسلام را به پارکینگ مبدل سازد ولی از آنجایی که این اثر ثبت ملی شده است این طرح به حالت مسکوت در آمده. امید است سازمان تأمین اجتماعی با اتخاذ تصمیمی مناسب اسم خود را از لیست متجاوزان به حریم بناهای تاریخی پاک کند.
شاید توجه به این نکته ضروری باشد، در شهری مانند تهران که در هر گوشه آن نمادی از تجملگرایی به چشم میخورد و ساخت و سازهای بیرویه سایه سنگین خود را بر هویت شهری تحمیل کرده پس تلاش در جهت حفظ فضاهایی که میتوانند مکانی برای آرامش روحی و روانی شهروندان باشند امری ضروری است، نه اینکه با دستان شناسنامه شهرمان را به مهر «باطل شد» ممهور کنیم.