مسعود آب پرور، متولد دوم تيرماه سال 1340 در تهران است. او فارغالتحصيل رشته كارگرداني سينما از دانشكده سينما و تئاتر است. از فعاليتهاي جنبي او ميتوان به كارشناسي سناريو و فيلم در بنياد سينمايي فارابي، تأسيس كارگاه گسترش هنر و ساخت نخستين كليپهاي ايراني اشاره كرد. او در مدت فيلمسازي خود،تله فيلمهاي بسياري را در كارنامهاش به جاي گذاشته است كه از شاخصترين آنها ميتوان به ساعت 25، خشاب خالي، آنجا كه زاده شدم، پريماه، شب عقرب و فيلم سينمايي «قتل آنلاين» اشاره كرد. قتل آنلاين كه در سال 85 اكران شد تنها ساخته سينمايي او است كه از مضموني پليسي، اينترنتي برخوردار بود. سوژهاي كه در ميان اغلب كارهاي سينمايي و تلويزيوني كمتر كارگرداني به سمت آن ميرود چون در حال حاضر، سليقه مخاطبان، فيلمهاي درام و اجتماعي را بيشتر ميپسندد. آب پرور با كارنامه خوبي كه پس از سريال پر بيننده «هوش سياه» براي خود رقم زد، هنوز خود را يك تكنسين در كارگرداني ميداند و معتقد است كه مهندسي و تحقيق در كارهايش از عوامل موفقيت آنهاست. «هوش سياه» مجموعهاي پليسي بود كه به فعاليتهاي پليس مبارزه با جرائم الكترونيكي پرداخت. كاري كه تا به حال از هيچ شبكه تلويزيوني و حتي در سينما شاهد آن نبوديم. نو بودن سوژه داستان سريال، آن هم براي مخاطبان و استقبال دو چندان مردم از اين كار پليسي به ديده شدن اين مجموعه كمك بسزايي كرد. مسعود آب پرور كه كارگرداني اين مجموعه را عهدهدار بود، از ناگفتههاي اين مجموعه با ما سخن ميگويد.مجموعه هوش سياه كه چندي پيش از شبكه سوم سيما پخش شد، به نشان دادن نمايي ديگر از چهره پليس (پليس مبارزه با جرائم الكترونيكي و اينترنتي) پرداخت كه مخاطبان تا به امروز آن هم در قالب تصوير شاهد آن نبودند، ايده اين كار از كجا آمد؟پس از اكران عمومي فيلم «قتل آنلاين» و با استقبال گستردهاي كه مسئولان و مردم از اين كار داشتند، رئيس مركز سيما فيلم، پيشنهاد توليد سريالي با همين محتوا و همين مضمون را به من دادند كه با كمك گروه و تيمي كه با آنها در امر مشاوره كار ميكرديم (گروه مشاور كارگرداني و مشاور نيروي انتظامي)خدا را شكر توانستيم اين مجموعه را مطابق سليقه مخاطبان به اجرا در آوريم.بسياري براين باورند كه در رسانه ملي ما، از همه چيز بالاخص موضوعهايي از قبيل؛ اعتياد، ايدز، جرائم اينترنتي و... زماني كه بايد به آنها پرداخته ميشد، گذشته و الان همه چيز مصداق ضرب المثل: نوشدارو بعد از مرگ سهراب را دارد. طوري كه تمامي اينها در جامعه شيوع پيدا كردند و بعد از آن تلويزيون تازه درصدد به تصوير كشيدن و به قولي هشدار دادن! به جوانها برآمده است.فكر ميكنم،اين رسالت تنها يك نهاد مثل تلويزيون نيست، چون اين مقوله كه سريال يا برنامه تلويزيوني ميتواند در زمينه جرمشناسي و جرمستيزي گام بزرگي بردارد و فرهنگسازي كند و تأثير بسزايي در شكلگيري رفتارهاي درست مردم داشته باشد، براي خود من خيلي روشن و قابل درك نيست و اين را اصلاً قبول ندارم كه برنامه تلويزيوني ميتواند جريانساز باشد. اين امر به هماهنگي و وحدت برنامه يا سريال تلويزيوني يك تلنگر ميزند.در ادامه اين مقوله را وظيفه محققان اجتماعي و جرمشناسان ميدانم كه بايد با مطالعات و تحقيقات گسترده خود از اين جرائم جلوگيري كنند.ولي بر خلاف نظر شما، هميشه به تصوير كشيدن برخي مضامين اجتماعي كمك بسزايي به فرهنگسازي آنها ميكند و اينكه بسياري معتقدند كه اگر اين مجموعه در سالهاي گذشته ساخته و ديده ميشد، به حتم آمار جرائم اينترنتي با درصد قابل قبولي كاهش مييافت و اين كمك بزرگي به افرادي بود كه صبح تا شب و در بعضي مواقع حتي تمام زندگي خود را در اين دنياي مجازي سپري ميكنند و نميدانند كه گهگاه چه خطرات بزرگي در كمين آنها نشسته است.به نظر من هر مقولهاي ضرورتهاي خاص خود را دارد. مثلاً از پيشنهاد تهيه و توليد يك مجموعه گرفته تا زمان پخش آن پروسهاي طولاني را شامل ميشود. اما رسانههايي مثل روزنامه، مجلههاي تخصصي، برنامههاي گفتوگو محور تلويزيون، فرهنگسراها، آموزش و پرورش و آموزش عالي هم در اين زمينه وظايف خطيري بر عهده دارند.شما تا به حال تجربه فيلمهاي اكشن و پليسي را به غير از فيلم «قتل آنلاين» و «خشاب خالي» داشتيد؟خير، من در كارنامه كاريم همين يك فيلم سينمايي و تله فيلم پليسي را داشتهام و الان هم كه «هوش سياه» به آنها اضافه شد. ما در خشاب خالي كه موضوع محوري آن درباره قاچاق مواد مخدر بود نيز از حضور پليس مدرن و الكترونيكي استفاده كرديم.در كارنامه كاري شما نويسندگي هم ديده ميشود. به عنوان يك كارگردان، چرا كارهاي خود را نويسندگي نميكنيد؟ مايلم از پتانسيل و ظرفيت هر كاري كه ميسازم حداكثر استفاده را بكنم، پس تكميل كرن كار يك نويسنده ديگر و افزودن به ظرفيتهاي نمايشي آن مرا در ساخت كارهاي حرفهاي تر و كاملتر كمك ميكند.چطور شدكه براي اين مجموعه نام «هوش سياه» را انتخاب كرديد؟اين مجموعه در مرحله تحقيق و نگارش نام ديگري داشت كه دوست نداشتم. در يكي از نشستهاي مشترك كه با آرش قادري داشتيم به اين موضوع پرداختيم. يادم است آرش معتقد بود در نام اين سريال حتماً «هوش» بايد باشد. فكر كرديم بايد يك صفت به آن اضافه كنيم كه من بلافاصله «سياه» را به آن اضافه كردم. قدري سكوت كرديم و فكر كرديم. به نظر هر دو تركيب مناسبي حاصل شده بود.در كل در اغلب مجموعههاي پليسي شاهد وقايعي هستيم كه عيناً آنها اتفاق افتاده و از داستاني واقعي سرچشمه ميگيرند. در اين مجموعه داستانهاي كوتاهي كه در كنار كاراكتر اصلي داستان كه همان شخص «هوش سياه» يا همان جمشيد كاظمي يا كامران بوريايي ديديم، همگي واقعي و براساس داستانهايي بودند كه در گذشته اتفاق افتاده بودند؟بله، تمامي اين داستانكها براساس حقيقتهاي تلخي است كه در جامعه امروز ما شكل گرفته بودند و ما تمامي آنها را به كمك مشاوره دايره مبارزه با جرائم رايانهاي و اينترنتي، به نگارش در آورديم.پس كاراكتر «هوش سياه» زاييده تخيلات شماست؟بله، طي جلساتي كه با آرش قادري داشتيم و صحبتهايي كه براي جذابيت بيشتر مجموعه شد، به اين نتيجه رسيديم كه بايد چنين شخصيتي در قصه به عنوان كليد اصلي جذب مخاطب و همراه كردن او حضور داشته باشد. شخصيت «هوش سياه» براي من جنبه استعاري و سمبليك دارد و از زواياي مختلف ميتوان به اين آدم نگاه كرد. به نظر من او سمبل و نماد همان دستاوردهاي الكترونيك است كه پديدهاي وارداتي است و اينكه اين پديده ميتواند با تواناييها و امكانات خود حتي پليس متخصص را به چالش بكشاند.در مورد انتخاب نقشهاي محوري و كليدي داستان ميتوان به حضور كيكاووس باكيده اشاره كرد. شما فردي را براي ايفاي يكي از نقشهاي اصلي مجموعهتان انتخاب كرديد كه تا به حال در حيطه بازي نقش پررنگي نداشته است و بيشتر فعاليتهاي او در زمينه دوبلاژ، تيزرها و آگهيهاي تبليغاتي بوده، چطور اين ريسك بزرگ را پذيرفتيد؟در ابتدا در مورد ريسك كردن بايد بگويم كه اصلاً و تحت هيچ شرايطي دوست ندارم، پا جا پاي ديگران بگذارم و از آنها الگو برداري كنم، دوست دارم هميشه اين من باشم كه الگوسازي ميكنم. به عبارتي هميشه دلم ميخواهد كليشهها را بشكنم.در ادامه اينكه در مورد كيكاووس باكيده، از ابتدا دنبال فردي بودم كه سابقه خاص تصويري در ذهن مخاطب نداشته باشد و همانطور كه در قبل اشاره كردم، اين شخص كه نماينده يك پديده وارداتي بود، مرا به اين باور نزديك كرد كه صداي يك دوبلور، كمك بسزايي در ايفاي چنين نقشي ميتواند داشته باشد اين شد كه تصميم گرفتم به سمت چندين دوبلور بروم كه خوشبختانه ويژگيهاي فيزيكي و ظاهري كيكاووس باكيده و همچنين صورت و چهره مستعد او براي گريم، به ما ميگفت كه به گزينه دلخواهمان رسيدهايم.و در ادامه اين داستان، حضور حسين ياري در قالب نقش يك پليس شرقي و به دور از خشونتهاي پليسهاي غربي بود.بله، براساس همان سليقهاي كه عرض كردم دوست نداشتم فردي را براي ايفاي اين نقش انتخاب كنم كه بارها و بارها در قالب نقش پليس ديده شده است. به طور كلي ميخواستم كه چهره اين فرد براي مخاطب، تازگي داشته باشد و مخاطب از او سابقه ذهني نداشته باشد و خيلي خوشحالم كه اين دو بزرگوار «حسين ياري» و «كيكاووس باكيده» با بازي درخشان خود، جلوه خاصي به اين مجموعه بخشيدند.در حال حاضر، تعداد انگشت شماري از فيلمهاي سينمايي ما كه اكثراً هم همانها موفق به دريافت جوايز و سيمرغ بلورين ميشوند، فيلمهايي به اصطلاح، معنا گرايند كه مخاطب عام به سختي ميتواند انتهاي داستان را متوجه شود و در اغلب موارد، تصميمگيري و قضاوت به عهده خود مخاطب است كه هر طور دوست دارد، مهرههاي داستان را كنار هم بچيند. مجموعه هوش سياه، نيز با پاياني اين چنيني مواجه شد، طوري كه در انتهاي آن چندين مقوله براي مخاطب، جاي ابهام و سردرگمي ايجاد كرد كه از بارزترين آنها ميتوان به جمله ولي ... اين ماجرا ادامه دارد... اشاره كرد، درست همان كاري كه مسعود ده نمكي در پايان اخراجيهاي 2 به تصوير كشيد. اين جمله به اين معني است كه هوش سياه، براي بار دوم برميگردد؟!بگذاريد به همين يك جمله اكتفا كنم كه قصه با هوش سياه،ادامه پيدا خواهد كرد.و در ادامه اين ابهامات، مشخص نشدن وضعيت سروان عزيزي بود. كه آيا او طي حادثهاي كه برايش پيش آمد، زنده ماند يا ... كه گويا باز مخاطب در ابهام ماند.لازم نيست تكليف تك تك كاراكترهاي مجموعه در پايان آن مشخص شود ولي در هر حال ذهنيت و نظر خودم بر اين بود كه عمل جراحي سروان عزيزي با موفقيت كامل انجام خواهد شد.هميشه و بالاخص در مجموعههاي پليسي ما شاهد ضعفها و كم و كاستيهايي هستيم كه گاهي اوقات اين ذهنيت را براي مخاطب ايجاد ميكند كه شايد خواسته شده ضعفهاي پليس ايران را به تصوير بكشد كه اين مقوله در چندين سكانس مجموعه به وضوح ديده شد و از آنها ميتوان به عدم مراقبتهاي ويژه پليس از مجرم فرارياي كه پس از مدتها و با سختيها و مشكلات و درگيريهاي فراوان دستگير شده بود و دربيمارستان و در اتاق خصوصي نگهداري ميشد، اشاره كرد.از يك زاويه عيب جويانه شايد اين گفته شما درست به نظر بيايد اما در چارچوب كلي كار، اين بخش هم منطق خاص خودش را داشت. اگر آن نگهبان دستبند داشت و براي گرفتن آن دم در نميرفت ما و هوش سياه را ديگري براي فرار از بيمارستان پيدا نميكرديم. شك نكنيد كه اين شيوه براي جذب كردن قصه طراحي شده و به هيچ عنوان غرض ضعيف نمايي نيست. ضمن آنكه اگر به روند كلي كار توجه كنيد، ميبينيد كه اين بخش مجموعه هم در جاي خود و در شيب روايت و حادثهپردازي به مناسبترين شكل ممكن قرار گرفته است.بله، صحبت شما كاملاً درست است ولي خب گاهي اوقات ممكن است اين ريزهكاريها به كليت كار لطمه بزند.اين امر به درامپردازي و طراحي مسير قصه و روندي كه قهرمانان بايد طي كنند مربوط ميشود. اين وظيفه نويسنده و كارگردان است.در حالت كلي شما به عنوان يك كارگردان موفقيت يك مجموعه را در چه فاكتورهايي ميبينيد؟فاكتورهاي متعددي در اين زمينه وجود دارد كه از آنها ميتوان به شناخت سليقه و ذائقه مخاطب، شناخت از نياز آنتن (كه خيلي اوقات من به دنبال جاي خالي بعضي از برنامهها در تلويزيون هستم و اينكه هميشه سعيام بر اين است تا مقولههايي كه تا به حال به آنها پرداخته نشده است را به تصوير بكشم) و معتقدم اگر بتوانم جاي خالي برنامهاي را براي مخاطبان پر كنم، قطعاً آن برنامه، بهتر و بيشتر خواهد درخشيد. در ادامه تحقيق روي فيلمنامه و حساسيتهاي لازم در اجرا از جمله عواملي است كه ميتواند در موفقيت يك مجموعه، تأثير بسزايي داشته باشد كه همين جا فرصت را مغتنم ميدانم كه از دوستان مسئول در رسانه ملي، تهيه كننده و ساير حوزههاي تصميمگيري هم تشكر ويژهاي ميكنم به خاطر فرصتها و امكاناتي كه به هر حال در اختيار «هوش سياه» بود.از فاكتورهايي كه به آن اشاره كرديد، امر تحقيق روي فيلمنامه بود، به طور حتم مجموعههاي پليسي از اين قبيل به تحقيق، مشاوره با مسئولان نيروي انتظامي و... احتياج دارد. براي مجموعه «هوش سياه» حدوداً چه مدتي را صرف تحقيق و بررسي كرديد؟حدود دو سال، تحقيق و نگارش اين مجموعه به طول انجاميد.و در مورد بخشهاي اكشنكار، همانطور كه در تيتراژ سريال ديديم، كارگرداني اين بخش بر عهده مرحوم پيمان ابدي بود.بله، در جلساتي كه قبل از شروع ضبط مجموعه داشتيم، مرحوم پيمان ابدي نيز حضور داشت و از نظرات و ايدههاي او استفاده كرديم ولي متأسفانه پيش از ضبط صحنههاي اكشن آن سانحه تلخ براي پيمان عزيز اتفاق افتاد و ما ديگر نتوانستيم از حضور او استفاده كنيم، روحش شاد.در مورد بخشهاي اكشن مجموعه صحبت كرديد كه هميشه در مجموعههاي پليسي از فاكتورهاي اساسي و البته هزينه بر، همين ساخت بخشهاي اكشن است. در اين زمينه پليس حمايت مالياي از شما كرده بود؟نه، متأسفانه و اين را بايد از دوستان نيروي انتظامي گلايه كرد و پرسيد كه آنها عملاً چه كارهايي را مورد حمايت قرار ميدهند و كدام كارها شامل كم لطفي آنها ميشوند. در سالهاي اخير فكر ميكنم «هوش سياه» از معدود كارهايي بوده كه به پليس تخصصي ما پرداخته و اگر دوستان از اين نوع كارها حمايت نميكنند پس حمايت پليس شامل چه كارهايي ميشود؟از نظر بسياري يكي ديگر از دلايل موفقيت اين مجموعه استفاده از موسيقي متني بود كه صحنه به صحنه و پلان به پلان با كار و حركات بازيگران هم تراز بود و هيجان كار پليسي را دو چندان ميكرد و در حالت كلي به خوبي روي سكانسها نشسته بود.شايد اين مقوله برميگردد به اصولي كار نكردن و سهل انگاري كردن در كارهايي كه توسط سايرين ساخته ميشود كه آنها با بيتوجهي به موسيقي متن، آنقدر سليقه و ذائقه مخاطب را در تشخيص موسيقي و فيلم خوب پايين آوردهاند كه وقتي يك كار خوب و ملودي خوب ميشنوند، شگفت زده ميشوند، كما اينكه همانطور كه اشاره كرديد، ما در مجموعه هوش سياه، تلاش كرديم موسيقي متن هم رسالت خود را به خوبي انجام دهد.اين مقوله را ميتوان به اين ربط داد كه شما مدتي كليپسازي ميكرديد و از ريزهكاريهاي موسيقي و به ويژه موسيقي متن، به خوبي مطلعيد؟در كل اشاره درستي است. ساخت ويدئو موسيقي در سالهاي گذشته خيلي كلاس خوبي براي من بود. لابراتواري براي به آزمايش گذاشتن شيوههاي نمايشي گوناگون. اما اجازه ميخواهم بين موسيقي متن فيلم و موسيقي تصويري در كليپ تفاوت عمده قائل شوم. ولي اين از اهميت موضوعي كه شما طرح كرديد چيزي كم نميكند. درست است هميشه موسيقي فيلمهايم را با دقت و وسواس دنبال ميكنم و آرمان از سال 81 تا به امروز توانسته اين خواستهها را به خوبي برآورده كند.بسياري براين باورند كه اين مجموعه، توانست سريالها و مجموعه هايي از اين دست را يك پله به سريالهاي پليسي خارجي نزديكتر كند و اين در امر سريالسازي و فيلمسازي شايد جرقهاي باشد براي بهتر شكل گرفتن كارهاي پليسي، شما خود با اين امر موافقيد؟ و در حالت كلي چقدر بر اين باور صحه ميگذاريد؟به هر حال نبايد از اين واقعيت به سادگي بگذريم كه نسل جوان و مخاطبان جوان ما به طور بيواسطه با شبكههاي ماهوارهاي و فيلمهاي هاليوودي در ارتباطند و به سرعت اين آثار در اختيارشان قرار ميگيرد و به راحتي ميتوانند از آنها استفاده كنند و معتقدم كه يكي از راههاي بازگرداندن و آشتي دادن اين قشر از اجتماع به سمت تماشاي فيلم و سريالهاي داخلي و جذب كردن آنها ساختن آثار جذاب است كه تا به حال ديده نشده است. در حالت كلي هدف اصلي و اول ما اين بود كه كاري در خور سليقه و نگاه مخاطبين، خصوصاً مخاطبان جوانمان بسازيم كه در نهايت، ديشهايشان را روي فركانسهاي ما تنظيم كنند، نه روي فركانسهاي غربيها.پخش مجموعه «هوش سياه» آن هم درست اواسط پخش مجموعه «كلانتر» يكسري اما و اگرها را در ذهن مخاطب و منتقدان به وجود آورد. جدا از فعاليت متفاوت پليس در اين دو سريال فكر نميكنيد با ساختن «هوش سياه» ذائقه و سليقه مخاطب روز را تغيير داديد، طوري كه شايد باعث كاهش مخاطبين مجموعه كلانتر شود.من بدون اينكه قصد مقايسه كارم را با كار همكارانم داشته باشم، بايد بگويم كه اگر اين كار توانسته باشد كه سليقه مخاطب روز را تغيير دهد و آن را تا حد قابل قبولي بالا ببرد و به عبارتي در امر فرهنگسازي به خوبي عمل كرده باشد، باعث خوشحالي من كارگردان و تمامي عوامل و گروه است و اين به نظرم وظيفه اصلي افرادي است كه در رسانه ملي فعاليت ميكنند.يعني شما هم بر اين باوريد كه مخاطبان كلانتر در حال حاضر كمتر شدهاند؟!من متأسفانه ابزار لازم براي نظرسنجي را در اختيار ندارم و براي آراي شفاهي هم اعتباري قائل نيستم. مطمئناً دايره مطالعات و تحقيقات صدا و سيما در اين زمينه فعال است و اگر صلاح باشد خودشان آمار و ارقام لازم را اعلام خواهند كرد.به هر حال يكي از ابزارهاي نقد، قياس است و اين را نميتوان منكر شد و به راحتي از آن گذشت به طور طبيعي اين اتفاقها خواهد افتاد و اين حق طبيعي مخاطب است كه آثار گوناگون را با هم مقايسه كند.به عقيده بسياري در حال حاضر اگر كارگردانان بخواهند، سريالي پليسي بسازند، مخاطبان به طور حتم آن را با مجموعه «هوش سياه» و ريزه كاريهاي موجود در آن قياس ميكنند.باز هم اين مقوله باعث خوشحالي من است و اين وظايف و مسئوليتهاي من را بيشتر ميكند كه در ساخت «هوش سياه 2» بيشتر و بهتر از «هوش سياه» عمل كنم.يعني در «هوش سياه2» ما شاهد فرار دوباره جمشيد كاظمي از زندان و از دست مأموران پليس خواهيم بود؟!ممكن است كه اين اتفاق بيفتد هر كس ميتواند در اين زمينه حدس و گمان خود را داشته باشد.معمولاً و در كشور ما وقتي سريال يا فيلمي را در اوج رها كني، خاطرهاش در ذهن مخاطب، ماندگارتر ميشود تا اينكه سعي در ساخت سريهاي دوم و سوم و... آن داشته باشيم. فكر نميكنيد ساخت «هوش سياه 2»به محبوبيت و موفقيت «هوش سياه 1» لطمه وارد كند؟مطلقاً. اين اطمينان را به شما و خوانندگانتان ميدهم كه اگر شرايط ساخت «هوش سياه 2» مهيا شود، آن را بسيار ديدني و هيجانانگيزتر از سري اول خواهم ساخت و شايد حتي زمينه براي ساخت 3 و 4 آن هم مهيا شود. دوست دارم هوش سياه دغدغه دائم مردم باشد و هميشه در آنتن به دنبال آن بگردند يك ادعاي بزرگ را هم ضميمه حرفهايم كنم اگر روزي شاهد ساخت سري هاي جديد از هوش سياه باشم شخصيت سرگرد احمدي و حسين ياري ميتواند به يك قهرمان ملي تبديل شود.هميشه و براي كارگرداني يك مجموعه، ايده نگارش فيلمنامه با شماست يا براي كارگرداني اثر پيشنهادي از فيلمنامه آماده و نوشته شده استفاده ميكنيد و آن را به اجرا در ميآوريد؟خب هر دوي اين حالتها پيش ميآيد ولي در كل چون خود را يك تكنسين در اين عرصه ميدانم و مثل خيلي از همكاران ديگر، خود را هنرمند نميدانم، خيلي دوست دارم در كارهايم بيشتر تحقيق كنم و نقشههاي كارهايم را مهندسي كنم و ايده از خودم باشد ولي خب گاهي اوقات نيز پيش ميآيد كه تركيبي از اين دو مقوله در كارهايم ديده شدهاند.كارهاي تأليفي در سينما و تلويزيون به زمان زيادي نياز دارد. اينكه دغدغههاي خود را ذره ذره پيش بري، فيلمنامه را تكميل كني و بعد با دقت و وسواس آن را اجرا كني. من فعلاً ترجيح ميدهم كارهاي آمادهتري را كه به سليقه و نگاهم نزديكترند انتخاب كنم و تلاش خود را به خوب ساختن آنها متمركز كنم.