
كبری آسویارحمید داودآبادی، از نوجوانی جبهههای جنگ را درك كرده، ابتدا در ایران و بعدتر در میدان جهاد در جنوب لبنان. با او در آستانه چهارم خرداد، سالروز آزادی جنوب لبنان، درباره آزادی غرورآفرین، درباره لبنان و درباره حزبالله پیروزش گفتوگو كردیم.
داودآبادی كتاب «پارههای پولاد» را هم در همین زمینه نوشته و چاپ عربیاش را هم به تأیید سیدحسن نصرالله راهی لبنان كرده است. با ما در این گفتوگو همراه شوید.چه ارتباطی بین فتح خرمشهر و آزادی جنوب لبنان میبینید؟ این پیروزیها در واقع اعتماد به نفس ویژهای به اعضای مقاومت در سراسر دنیای اسلام داد. در واقع آزادی خرمشهر منجر به اشغال جنوب لبنان شد. اینها مستقیم به هم ربط داشت. یك گروه تروریستی متعلق به ابونضال (ترویست فلسطینی كه زیر نظر صدام كار میكرد) سفیر اسراییل در لندن را ترور كردند كه زخمی شد. اسراییل این را بهانه قرار داد برای حمله به لبنان!گفت میخواهیم جواب فلسطینیها را بدهیم. بعدها روزنامه گاردین در گزارشی از دادگاه این اتفاق، جملاتی از رئیس این تیم تروریستی در دادگاه نوشت كه «این كاری كه ما كردیم، یك كار مشترك بین اسراییل و عراق بود؛ چون ایران داشت از خرمشهر خیلی جلوتر میآمد!» صدام هم بعد از فتح خرمشهر آنقدر احساس خطر كرد كه دستورداد گارد ریاست جمهوری، یك دیوار دفاعی دور بغداد بكشند. یعنی بغداد را هم در خطر دیده بود، چه رسد به بصره.ساموئل كارتری، كارشناس اسراییلی گفته بود اگر ایران در جنگ پیروز شود و خمینسیم در منطقه رواج پیدا كند، وای بر آمریكا، وای بر اسراییل.اینها همه تلاششان این بود كه ایران نباید پیروز شود و از طریقی سر ما را به لبنان گرم كردند. ما بعد از فتح خرمشهر میتوانستیم پیشنهاد آتش بس را بپذیریم و بعد با خیالی آسوده، به لبنان بپردازیم. چرا این كار را انجام ندادیم؟اولاً این چیزها نبود و فقط تبلیغات بود، یك هیأت رسمی یا یك نامه رسمی موجود نبود. اینكه میگویند عربستان گفته بود همه غرامت جنگی ایران را میدهم، همه اینها شایعات است؛ كسی هنوز مستندی ارائه نداده است.
ثانیاً ما دنبال آتش بس نبودیم؛ دنیال صلح بودیم. آتش بس یعنی عین سوریه و اسراییل؛ حدود سی و اندی سال است آتش بس دارند، اسراییل راحت با هواپیما، خیلی از مناطق نزدیك دمشق را هم میزند میرود؛ سوریه هیچ كاری نمیتواند بكند. از طرفی قسمتی از خاك سوریه، یعنی بلندیهای جولان هم، همچنان در اشغال اسراییل است. آتش بس این نیست كه دشمن برگردد سر مرز خودش، اسیران را آزاد كند و ...آتش بس یعنی فعلاً نجنگید تا ببینیم چه میشود. اینها (هم عراق و هم آمریكا و اسراییل كه كمكش میكردند) میخواستند زمان بگیرند تا عراق را برای مقابله با ایران تجهیز كنند. اینها نتوانستند به بهانه آتش بس اینكار را بكنند و سر ایران را به آتش بس گرم كنند، قضیه لبنان را پیش آوردند. واكنش ایران به این اتفاق چه بود؟ یعنی آن طور كه آنها میخواستند سرگرم لبنان شد یا خیر؟متأسفانه آنها كمی در هدفشان موفق شدند. ایران دو تیپ قوی خودش، یعنی تیپ 27 محمد رسول الله از سپاه و تیپ ذوالفقار از ارتش را به لبنان فرستاد. از طرفی صدام اعلام كرد كه حاضرم به ایران اجازه بدهم از خاك عراق عبور كند و در دفاع از لبنان بجنگد! همه كشورهای عربی میگفتند ایران اگر راست میگوید برود با اسراییل بجنگد! همه كشورهای عربی میگفتند ایران اگر راست میگوید برود با اسراییل بجنگند! ولی حتی یك كشور عربی به كمك سوریه و لبنان نیامد. همه اینها تبلیغات بود كه ایران را به دام بكشانند. ایران نیرو برد لبنان و بعد كه فرماندهان آمدند خدمت امام گزارش دادند، امام خیلی عصبانی شدند و گفتند همهتان را گول زدند. جبههای از ایران تا لبنان پیش روی شما باز كردند؛ میتوانید این جبهه را پر كنید؟!
اینها با این كار از ما زمان گرفتند و از آزادی خرمشهر تا عملیات رمضان كه یك ماه و نیم بعد انجام شد، بیشترین میزان تسلیحات وارد عراق شد. مدرنترین تانكهای ضد موشك از روسیه وارد شد. بعد از خرمشهر، تمام منطقه شلمچه عین كف دست صاف بود، ولی در عرض یك ماه، زمین را مسلح كردند با كانال و میدان مین و سیم خاردار كه ما در عملیات رمضان، سر همینها گیر كردیم...چطور در آن فضایی كه لبنان درگیر جنگ داخلی بود، مقاومت حزبالله شكل گرفت؟به خطر نفس قدسی امام كه در لبنان بود، مقاومت تشكیل شد. شیمون پرز، در این زمینه اعتراف جالبی دارد؛ میگوید این ما بودیم كه حزبالله را درست كردیم؛ ما برای سركوب مقاومت فلسطین به لبنان حمله كردیم و با دست خودمان باعث تحریك شیعیان شدیم تا حزبی علیه ما درست كنند. میگویند عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. لبنان درگیر یك جنگ داخلی بود، همه گروهها از مسیحی و سنی و شیعه همدیگر را میكشتند و هیچ كس با اسراییل كار نداشت. اسراییل كه حمله كرد، همه حواسها به اسراییل برگشت. شیعیان دست از جنگ كشیدند و حزب درست كردند. آن هم زمانی كه با مفقود شدن امام موسی صدر و شهادت مصطفی چمران، شیعیان در جنوب لبنان از هم پاشیده بودند. با تشكیل حزبالله، شیعیان جان گرفتند، 18 سال مقاومت كردند تا سال 2000 م(1379 ش) كه اسراییل از لبنان فرار كرد. این یكی از بركات بزرگ است؛ چرا كه اسراییل تا آن زمان شعار از نیل تا فرات را میداد، ولی بعد رسید به اینكه ما اگر خیلی زرنگ هستیم، همین جایی را كه گرفتیم، نگه داریم؛ فعلاً نمیخواهد از نیل تا فرات را بگیریم. تلفاتی كه اسراییل طی 18 سال جنگ با لبنان داد، در جنگ با 6 كشور عربی نداده بود، آن هم در برابر گروهی كه نوپا و كم تجربه بود. بچههای حزب الله همه زیر 20 سال بودند. وقتی می خواستند در منطقه عملیات كنند، مواد منفجره را از گروههای فلسطینی میخریدند! اصلاً اسراییل فكر نمیكرد چنین گروهی بتواند به چنین جایی برسد. چرا اسراییل نمیتواند با این گروه مقابله كند؟شیمون پرز اعتراف خوبی دارد. بعد از عملیات شهید ابوزینب بود. در هنگام بازدید پرز از مجروحین آن عملیات، خبرنگاری پرسید كه چه شد؟! شما كه میگفتید ما شیعیان لبنان را به راحتی از بین میبریم؛ چرا نتوانستید؟! شیمون پرز با عصبانیت گفته بود ما به لبنان رفتیم و اینها را از مرگ ترساندیم. گفتیم اگر عملیاتی كنید، شما را میكشیم، ولی وقتی خودشان با دست خودشان، در میان ما، خود را منفجر میكنند، دیگر اینها را از چه چیزی بترسانیم؟!عقبنشینی از جنوب لبنان چطور اتفاق افتاد؟ طی چه زمانی؟ اسراییل در مجلسش تصویب كرد كه در عرض یك ماه و نیم، ارتش اسراییل، جنوب لبنان را ترك كند. این خبر كه اعلام شد، 24 ساعت طول نكشید كه نیروهای اسراییلی با سرعت، با تانك هایشان فرار كردند و جالب اینكه نیروهای مزدو.ر آنتوان لحد را جا گذاشتند و آنها به دست مردم لبنان افتادند. بعداً سر همین قضیه، بین آنتوان لحد و اسراییل دعوا شد، حتی كلی تجهیزات نظامیشان آنجا ماند.
آنی كه «بن گورین» تئوریسین صهیونیست میگوید:«در اولین جنگی كه اسراییل شكست بخورد، سقوطش آغاز میشود.»گفته میشود كه این اولین شكست، جنگ 33 روزه است، اما من میگویم سال 2000 است كه اسراییل برای اولین بار در تاریخ تشكیلش عقبنشینی كرد، فرار كرد آن هم با چنین ذلتی.ارزش این پیروزی را ما نفهمیدیم كه ارتش چهارم دنیا در برابر یك حزب بسیار كوچك، مجبور به فرار و شكست شد. بعد از این ما رسیدیم به جنگ 33 روزه. تا چه حد این پیروزیها را متأثر از انقلاب اسلامی ایران میدانید؟ همه اینها، چه بخواهیم، چه نخواهیم ثمره انقلاب اسلامی ایران است. من نمیدانم برخی مسئولان ما چه چیزی را میخواهند انكار كنند؛ امام در روز اول هم گفت، انقلابی كه امام درست كرد برای ایران نبود؛ نهضت جهانی اسلام بود. چون برای امام اصلاً كشور مطرح نبود. خاك و مرز مطرح نبود. به این دلیل كه امام خدایی فكر میكرد، ولی مسئولان ما دنیایی فكر میكنند. شما وقتی خدایی فكر كنید، برای شما هیچ مرزی وجود ندارد. ولی اگر دنیایی فكر كنید، پست و مقام و گروه و مال و اسم كشور خودت را بهانه میكنی كه تا بگویی كه «به من چه، كشورهای دیگر، هر طوری شد، شد!»آزادی جنوب لبنان طی یك عملیات اتفاق افتاد یا نتیجه مقاومتی چند ساله بود؟ عملیاتهای حزب الله با عملیاتهای ما فرق دارد. مثلی در لبنان هست كه میگوید شب برای اسراییل است. روی هر تپه، سه تانك مركاواست، تانكهایی كامپیوتری كه هر كدام پروژكتوری با برد3-2 كیلومتر داشتند. این پروژكتور مدام بالای تانك میچرخید، بدون آنكه كسی داخل تانك باشد. یك خرگوش كه تكان میخورد، 7 گلوله كالیبر 23 كه ضد هوایی هم هست، میزد به این خرگوش، چه رسد به آدم! از طرفی یك نیروی گشتی اسراییل كه میخواست بیاید عملیات، یك لباس ضد گلوله میپوشید، كل حجم لباسش یك كیلو و نیم بود. نیروهای مقاومت اصلاً لباس ضد گلوله نداشتند. اگر هم میخواستند تهیه كنند، 15 كیلو حداقل وزنش بود. سرباز اسراییلی اسلحه F15 دستش بود كه از نظر سبكی وزن مثل تفنگ اسباببازی بود. عینك دید در شب داشتند. تفنگهایشان لیزر داشت. در روز هم هواپیماهای بدون سرنشین رامكا، مدام میچرخیدند، روی هدف قفل میكردند، محل هدف، از مانیتور پایگاه نمایش داده میشد، پنج دقیقه بعد هواپیمای آپاچی میآمد و هدف را میزد! یكی از لبنانیها یك بار به من گفت: اینجا شلمچه نیست؛ اینجا جنگ تكنولوژی است! علاوه بر این تجهیزات، اسراییل از جاسوسان و مزدوران هم استفاده میكند. درآمد یك آدم ساده كشاورز لبنانی،در جنوب لبنان، حداكثر 400 دلار است. با كوچكترین خبری كه كسی به اسراییلیها میداد 200 دلار، فردا در منزل تحویل میگرفت. این خبر دادن به علت وجود امكانات بیسیم و نزدیكی پایگاههای اسراییلی خیلی هم ساده بود. به این ترتیب اسراییل جاسوس پروری میكرد. با همه اینها، اسراییل مجبور به عقبنشینی میشود، چرا؟ اسراییل چند ضربه سنگین خورد. یكی كشته شدن گلدن اشتاین، یكی زدن ماشین اسحق رابین، یكی زدن ماشین رئیس ستاد ارتش اسراییل كه مجروح شد و همه نشان میداد كه اینها توانستهاند تا این حد در خاك اسراییل نفوذ كنند. به رغم اینكه اسراییل با هدف تشكیل كمربند امنیتی برای شمال فلسطین، جنوب لبنان را اشغال كرد. حالا لبنانیها چه میكردند، وارد این منطقه میشدند، میرفتند سر مرز فلسطین و شهرهای اسراییل را میزدند. یا موشكهای كاتیوشا كه به كابوسی برای اسراییل تبدیل شده بود كه اینها از كجا موشك كاتیوشا میزنند! این فشاری كه حزب الله آورد و ضربههایی كه زد، یك عملیات ادامه دار بود كه چند سال طول كشید.
از موارد دیگری كه به حزب الله خیلی كمك كرد، عملیات روانی بود. بچههای حزب الله یكبار از یكی از پایگاههای اسراییل و نیروهای داخل آن فیلم گرفتند و پنج دقیقه از این فیلم را تلویزیون المنار پخش كرد. اسراییل فردا این پایگاه را خالی كرد. یكی از مزدوران آنتوان لحد بود. از این آدم، داخل اتاق خوابش و از روبهروی خانهاش فیلم گرفته بودند. فیلمی داشتند كه وی صبح از رختخواب بلند میشود، دست و صورت میشوید، سوار ماشین می شود، 5-4 تا ماشین عوض میكند تا به پایگاه اسراییلیها برود. آخرین ماشینی كه عوض میكند ماشینش را میزنند. بعد گفتند ما حتی از داخل اتاق خواب شما هم فیلم داریم!رئیس اطلاعات ارتش اسراییل اعتراف قشنگی كرده بود كه «ما در جنگ اطلاعاتی از حزبالله شكست خوردیم. اسراییل، با چنین ضرباتی، در لبنان از درون پوسیده شد.
وقتی هم قرار شد عقبنشینی كنند، خیلی صحنه قشنگی بود. حزبالله یك چیزی دارد به اسم جهادالانباء؛ جهاد سازندگی. اسراییلیها جاده را بسته و خاكریز زده بودند. بچههای حزبالله با لودر رفتند خاكریز را رد كنند، تك تیرانداز راننده را زده بود. شهید شد. دومی رفت، دومی هم شهید شد. سومی توانست راه را با لودر باز كند. مردم، اللهاكبرگویان، دنبال این لودر دویدند و به پایگاه ریختند. حالا اسراییلیها، تخت گاز فرار میكردند...همین، از نظر روانی تأثیر خیلی بدی روی اسراییلیها داشت. چون چیزی حدود 95درصد مردم رژیم صهیونیستی، نظامی هستند. چه دختر، چه پسر، سه سال باید سربازی بروند و بعد هم تا سن 40سالگی، سالی یك ماه باید دوباره به خدمت بروند. اسراییل یك ملت كاملاً نظامی است. برای همین شكست نظامی، تأثیر خیلی بدی در روحیه همهشان دارد. علت اینكه میگویم سالگرد آزادی جنوب لبنان را باید بیشتر از اینها گرامی بداریم، علتش این است كه اولین ضربه را بر بدنه صهیونیست زدیم. یعنی دیوارهاش را ترك انداخت. جنگ 33روزه متزلزلترش كرد، جنگ غزه تشدیدش كرد تا ببینیم انشاءالله چه زمانی فرو بریزد.سال گذشته در اوج هجمه به ولایت از سوی دشمنان داخلی و خارجی، سیدحسن نصرالله از ولایت دفاع كرد. با افتخار از كمكهای معنوی، سیاسی و حتی برای اولینبار از كمكهای مالی جمهوری اسلامی به حزبالله لبنان گفت.در باب ولایتپذیری حزبالله لبنان هم توضیحی بفرمایید.یك صحبتی آقا دارند كه زمان پیغمبر، مالكاشتر بود، ولی درصحنه نبود. طلحه و زبیر در صحنه و دركنار پیامبر بودند. ولی زمان حضرت علی، مالكاشتر بود و درصحنه هم بود؛ اما طلحه و زبیر كجا بودند؟! این مهم است كه ما ببینیم در حوادث، چه كسانی پشتسر ولایت هستند و چه كسانی مقابل او...
در لبنان وقتی میخواهید وارد شهری شوید، تابلوهای فلزی 4ـ3 متری بزرگ با عكس مقامات لبنان و امام و آقا هست. از 100 تا تابلو، 30 تا برای مقامات لبنان هست، 20 تا عكس امام و 50 تا هم عكس آقا. من یكبار به بچههای لبنانی گفتم چرا عكس امام كمتر هست؟ یكیشان حرف قشنگی زد؛ گفت: ببین امام امروز ما چه كسی است؟! آقاست. ولیفقیه امروز ما، آقاست. پشت امام گیر نكنید؛ بهروز باشید. تبعیت از آقا، یعنی تبعیت از امام؛ مگر آقا چیزی غیر از امام میگوید؟!
ما این همه آقازاده داریم؛ آقازادهها فاسد شدند و چهوچه... لبنان هم یك آقازاده داشت؛ سیدهادی نصرالله. وقتی میخواست عضو مقاومت شود، بههر حال پسر دبیركل حزبالله بود؛ شوخی نبود! سیدحسن سه شرط برایش گذاشت؛ اول اینكه هیچكس نباید بداند فرزند من هستی، دوم اینكه چون فرزند من هستی، نباید هیچ مسئولیتی بپذیری، سوم اینكه فقط و فقط باید برای شركت در عملیات بروی (یعنی مثل یك رزمنده عادی باید بروی در میدان جنگ نه اینكه در قرارگاه بنشینی!) این، اوج ایثار سیدحسن هست، یعنی اینطور نباشد كه تو بروی و قرارگاه بنشینی و بچههای مردم بروند جلوی تیر!
سیدهادی میگوید منهم همینها را میخواستم. وقتی هم برای گزینش میرود، 60ـ100 فرم گزینش به سیدهادی میدهند؛ مثل بقیه؛ حالا پسر دبیركل حزبالله لبنان هست ولی سایر افراد باید فرم پركنند و او را تأیید كنند كه نماز میخواند، بچه خوبی است و... روی پروندهاش تحقیقات میشود و هیچ فرقی ندارد با یك نیروی عادی لبنانی كه میخواهد عضو حزبالله شود. بههیچوجه پارتی بازی ندارند. معلوم است كه سلامتی در این حزب هست. بهدلیل همین سلامتی، اسراییل تاكنون نتوانسته در حزبالله نفوذ كند.
سیدهادی رفت و در عملیات شهید شد. سیدحسن میگوید: همه هراسم این بود كه اسیر شده باشد، وقتی شنیدم شهید شده، گفتم خدا را شكر كه حربه دست دشمن نشود.
همان زمان قراربود یك تبادلی شود و حدود 100 جنازه شهید و بیش از 100اسیر لبنانی، در مقابل تعدادی از جنازههای سربازان اسراییلی مبادله شود.ینها وقتی فهمیدند جنازهای كه دستشان هست، پیكر پسر سیدحسن نصرالله است، خیلی تعجب كردند. میگفتند: اگر میدانستیم، اسیرش میكردیم. بعد آمدند روی جنازهاش هم ذوق كردند و گفتند تبادل را فقط با همین جنازه انجام میدهیم در برابر همه آنچه شما باید میدادید. مادر سیدهادی نصرالله یك پیام میدهد كه من آن چیزی را كه برای خدا دادم، پس نمیگیرم. من جنازه فرزندم را نمیخواهم و پیكر سیدهادی، آخرین تبادل بین رژیم صهیونیستی و حزبالله خواهد بود.
دو روز بعد رژیم صهیونیستی جنازه سیدهادی را به همراه 100 و خردهای جنازه شهید و حدود همین قدر اسیر را آزاد كرد. عملیات از این بزرگتر میخواهید؟!سیدهادی نصرالله در وصیتنامهاش اشاره زیبایی به ولایتپذیری دارد. توضیح این قسمت، فصلالخطاب گفتوگویمان باشد.در وصیتنامه سیدهادی، خطاب به خواهر و برادرش میخوانیم: فكر نكنید این بابای ماست؛ نهخیر، این نماینده ولیفقیه ماست.یعنی سیدهادی نصرالله از سیدحسن نصرالله بهعنوان پدر تبعیت نمیكند، بهعنوان نماینده ولیفقیه تبعیت میكند؛ وگرنه میشد مثل آقازادههای ما، از رانت باباش استفاده میكرد، تجارت میكرد! حتی برای جنگیدن هم از رانت پدرش استفاده نمیكند. چرا؟! چون ولایت دارد؛ ولایت كه رانتخواری ندارد.
سیدحسن برای تبعیت و دفاع از ولایت، از فرزندش میگذرد؛ آقایان مسئول ما تا كجا گذشتند؟! اینها حاضر نیستند از فرزندان خطاكارشان بگذرند. بهخاطر چنین فرزندانی رودرروی آقا میایستند. بچههای حزبالله لبنان در ولایتپذیری خالص خالصاند. بعضی از ما، باید ولایتپذیری را از اینها یاد بگیریم!
بلال فحص، همین كه شنید امام گفتند عملیات شهادتطلبانه جایز است، گفت حرف امام، روی چشم من جای دارد. نامزد این آدم، برایش مواد منفجره میخرد، زیرچادرش پنهان میكند. بعد در ماشین میگذارد تا بلال، مرد زندگیاش، كه قرار بود با هم زندگی كنند، با ماشین، وسط اسراییلیها برود و خودش را منفجر كند. اینها فقط برای یك كلمه است: «امام». این ولایتپذیری است. همان ولایتپذیری كه بسیجیهای جبهه ما داشتند، ولی ما پز و ادعای ولایت را داریم.