
بسیاری از کارشناسان بر این اعتقادند که آمریکا در دوره جدید به دنبال یک «قاعدهسازی جدید» در نظام بینالملل است. این کارشناسان برای این فرضیه خود به تلاشهای اخیر دولت اوباما در انتشار برخی اسناد از جمله«استراتژی هستهای آمریکا(NPR)» یا امضای معاهده استارت 2 و از همه مهمتر بازنگری N.P.T اشاره میکنند. از سویی، برخی دیگر نیز ایران را به عنوان یک رقیب جدی در فرآیند قاعدهسازی در نظام بینالملل میدانند و برخی رفتارها و اقدامات صورت گرفته توسط ایران اسلامی را در حد و اندازه ایجاد قاعدههای جدید در ساختار منطقهای و حتی جهانی فرض میکنند و برای شاهد مثال خود به اقدام ایران در زمینه رایزنیهای منطقهای و جهانی و برگزاری مذاکرات دو یا چند جانبه که تاکنون تأثیرات شگرفی را در محیط بینالملل بر جای گذاشته است متذکر میشوند که از آن جمله میتوان به اقدام ایران برای توافق با دو عضو غیردائم شورای امنیت (ترکیه و برزیل) و رسیدن به یک بیانیه مشترک در زمینه تبادل سوخت آن هم در شرایطی که گروه 1+5 در حل این مشکل عاجز ماندهاند، اشاره کرد. در شرایط جدید به نظر میرسد آمریکا برای ایجاد توان رهبری و راهبری جهانی درصدد است تا نسل سوم نهادهای بینالمللی را با روش قاعدهسازی جدید پایهریزی کند.
آمریکاییها بر این باور نهچندان صواب هستند که از زمان جنگ سرد تلاشهایی از سوی مقامات این کشور صورت گرفته بود تا این قاعدهسازی جدید شکل بگیرد ولی در هیچ دورهای این شرایط برای آمریکا فراهم نبوده است ولی به ظن خود این شرایط با روی کارآمدن دولت اوباما به دلیل بهرهگیری از استراتژیستهای صاحبنام فراهم شده است، برداشت مقامات آمریکایی از صحنه جدید نظام بینالملل این است که بزرگترین مانع آنها برای قاعدهسازی جدید در عرصه جهانی، ایران اسلامی میباشد. از طرف دیگر ایران نیز همواره تلاش میکند اتفاقی که بعد از جنگ جهانی دوم در عرصه مدیریت جهان صورت گرفت و آمریکا با قاعدهسازی در نظام بینالملل توانست سلطه خویش را بر جهان خسته از جنگ و درگیری مستولی نماید، دیگر بار شکل نگیرد. از اینرو ایران تلاش میکند برای خنثی کردن راهبرد جدید آمریکا، با ایجاد بسترهای جدید و ائتلافسازیهای منطقهای و فرامنطقهای، نه تنها مانع قاعدهسازی آمریکا شود بلکه با نگاه به مطالبات عادلانه جامعه جهانی، قاعدهای را ایجاد کند که از بستر آن حقوق دولتها و ملتها اعاده گردد.
آمریکا اکنون به این درک رسیده است که دست مقامات آمریکایی برای دولتمردان و ملت ایران باز شده است. به همین جهت آمریکا تلاش دارد برای اعمال صحیح «مدیریت بر چند جانبهگرایی» به عنوان یک فرآورده جدید، از موضوع هستهای ایران حداکثر سوءاستفاده را نماید. سنگاندازی آمریکاییها و کشورهای موسوم به گروه 1+5 در هر مرحله از فرآیند هستهای جمهوری اسلامی حتی پس از توافق ایران با دو کشور ترکیه و برزیل و انتشار بیانیه مشترک در زمینه تبادل سوخت نشان از آن دارد که آنها به درستی میدانند پذیرش فرآیند هستهای ایران پیش از آنکه محدود به دعوای غرب در رابطه با موضوع هستهای ایران باشد، حکایت از این نکته دارد که آمریکا در فرآیند قاعدهسازی جدید آن هم پس از گذشت دو دهه از عمر جنگ سرد با شکست مواجه شده است. در نقطه مقابل، این ظرفیت برای ایران ایجاد خواهد شد که تلاشهایش در ائتلافسازیهای جدید نهادینه شده و با مشارکت کشورهای درحال فراز، مستقل و عدالتخواه جهانی، یک نوع قاعدهسازی جدید درنظام بینالملل شکل بگیرد که در این صورت، آمریکا باید در همین آغازین سالهای دهه دوم هزاره سوم میلادی شاهد مرگ ابرقدرتی خود در جهان باشد. نکته قابل توجه در این فرآیند، عدم درک بخشی از نیروهایی است که در جایگاه سران فتنه و اپوزیسیون نظام ایفای نقش میکنند. به نظر میرسد کسانی که تا دیروز ایستادگی نظام مقابل گروه 1+5 در موضوع هستهای را نوعی خودکشی سیاسی و رفتارهای پرخاشگرانه تلقی میکردند و دولت را دعوت به نرمش یا به تعبیر صحیحتر آن انفعال میکردند، امروز مدیریت نظام در توافق با عناصر نوظهور در نظام بینالملل و انتشار بیانیه تهران، این توافق را با برخی قراردادهای ننگین که در تاریخ گذشته ایران رخ داده است، قرینهسازی میکنند و این درحالی است که غافل از نقش «ائتلافسازی» و «قاعدهسازی» ایران در عرصه بینالملل هستند. عرصههایی که آمریکاییها آن را به درستی درک کرده و برای ممانعت از آن حداکثر تلاش را انجام میدهد تا این فرآیند توسط ایران در جامعه جهانی تحقق بخشیده نشود.