کد خبر: 390398
تاریخ انتشار: ۰۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۸
گزارشی از قمصر، شهر گل و گلاب
دوست سعدی چند صد سال پیش به او گفته بود: "خاطرم بود چون به خرمنی گل رسم، دامنی پر کنم، هدیه اصحاب را. چون برسیدم، بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت." طفلکی حق داشته، چون هنوز هم وقتی از کنار خمن گل می گذریم، دامنمان از دست می رود. دست و پایمان سست می شود. قدم سبک می کنیم تا از این هدیه خدادادی، هر چند کوتاه، حظ بصر ببریم. در قمصر اما، مردم با گل و گلاب زندگی می کنند. این شهر کوچک که هنوز سنتهای روستانشینی خود را حفظ کرده، در نیم ساعتی جنوب کاشان، قرنهاست که گل و گلاب را به عنوان سوغات خود به دنیا معرفی کرده، تا جایی که برای تطهیر و تدهین اماکن مقدس، از خانه خدا بگیر تا قبور مطهر مقدسین، مسئولان و مردم به سراغ قمصر می روند و از گلستانهای قمصر برای آن اماکن، بوی خوش و آرامش بخشی را می برند که برای همه ایرانیان آشناست: گلاب، آن هم گلاب قمصر. برای همین است درذ زیباترین فصل سال، وقتی اردیبهشت بهشتی جای خود را به خرداد استوار می دهد، در شهر قمصر، خاک بوی گلاب می دهد. هوا را نسیم عطر گلهای محمدی پر کرده و کوچه ها اگر بادی بوزد، رایحه بهشتی گلهای محمدی را تا دوردست می کشانند. اکنون دیگر، باد و شیشه های گلاب ، بوی گلزارهای قمصر را به همه جای دنیا رسانده است.
تابلوهایی که بوی گل می دهد
از پارک ورودی قمصر، تابلوهای شروع می شود. با سلیقه تمام و نقش و نگار ایرانی، به سر کوچه ها آویخته اند: کارگاه سنتی گلابگیری مدینه النبی، باغ و گلزار شکوفه بهار، گلابگیری روضه رضوان و چند صد کارگاه سنتی و جدید دیگر که در کوچه و پس کوچه های قمصر، کار می کنند تا دیگر به قول سعدی، گل، همین پنج روز و شش نباشد. یکی از گلابگیرهایی که در قمصر کارگاه بزرگی دارد، می گوید: گلاب را مجبور هستیم با تاریخ انقضا به دست مشتری بدهیم. تاریخ می زنیم 18 ماه دیگر، ولی قدیمیها می گفتند اگر گلاب را در شیشه تاریک و جای خنک نگه دارید، تا ده سال هم می ماند.
ده سال پیشکش، گلاب قمصر را نمی شود گرفت و انبار کرد، چون بوی این محصول و آرامشی که در مولکولهای عطرآگین این محصول ایرانی است، آن قدر وسوسه برانگیز است که نمی توان گلاب در خانه داشت و در شربت و شیرینی و پذیرایی از مهمان، به کار نگرفت. از آن گذشته، آرامش گلاب در مکانهای مقدسی مانند مساجد، تکایا، امامزاده ها و حتی سر مزار، آدم را وامی دارد مصرف کننده دائمی گلاب باشد. این است که گلاب قمصر، حتی در صورت خریدن چند لیتر از آن، به چشم به هم زدنی مشتریان خودش را پیدا می کند و همه، خواهان آن می شوند. این است که دیدن تابلوهای فراوان در کوچه و پس کوچه های این شهر، که نشان از کارگاه های گلابگیری پرشمار قمصر دارد، چندان عجیب نیست. تابلوهاییق که بوی گل می دهد.
گل چینان، پیش از آفتاب
اگر شانس بیاورید، اگر شکر خواب صبحدم بگذارد چشم باز کنید و پیش از سر زدن آفتاب، در یکی از گلستانهای پرشمار قمصر باشید، مردمی را می بینید که اولین صفتشان، جذب شماست، آن هم با خوش خلقی، مهربانی و مهمان نوازی. یکی از این قمصریهای خوش خلق، اصغر نماینده است که در اولین صبح قمصرگردی ما، وسایل کار را مهیا کرده و سرانگشتان هنرمندش را در میان ستون گلهای محمدی می چرخاند و گل می چیند. چادرشب بزرگی را هم کنار گلستانش پهن کرده و دارد با سایر اعضای خانواده، گل می چیند. اکنون، اولین تیغهای آفتاب، دل آسمان را می شکافد و باغ های قمصر را صدای چهچه پرنده ها و نسیم صبا برداشته است. می پندارم بی راه نیست شاعران ایرانی تا می خواسته اند از زیبایی حرف بزنند می رفتند سراغ گلستان و درخت و چهچهه پرنده، چون اگر آدم سنگ باشد هم در این هوا و وسط این مناظر، تحت تاثیر قرار می گیرد و از زیبایی حرف می زند. کدام شیر پاک خورده ای بود چند قرن پیش تشر زده بود به رفیق راهش که: مرغ تسیبح خوان و تو خاموش!؟
مشهدی اصغر نماینده، کارگر مردم است. باغ را اجاره می کند و گلهای چیده شده را می برد به یکی از دوستانش که کارگاه گلابگیری دارد، می فروشد. مشهدی اصغر، پارسال که بارندگی وضع چندان رو به راهی نداشته، گل را فروخته کیلویی 2100 تومان. برای همین است امسال باید تلافی کسادی سال گذشته را بکند. خودش می گوید هر فرد اگر خوب کار کند، روزی 20 کیلو می تواند گل بچیند، ولی زنی در قمصر هست که ساعت 5 صبح، به سر گلزار می رود و تا ساعت 8 و نیم که دیگر آفتاب، روی گلها پهن شده و نمی شود کار کرد، 40 کیلو گل می چیند. با حساب اینکه برای هر کیلو گل چیده شده، 700 تومان دستمزد بگیرد، روزی بیش از 30 هزار تومان کاسب است، البته از یاد نبریم که به قول قمصریها، گل، چله دارد. یعنی حداکثر 40 روز گل چینون و گلاب گیرون، بیشتر طول نمی کشد.
خانواده نماینده، در گلزار مشغولند. چادر شبی که کنار ردیف بوته ها پهن کرده اند، کم کم دارد پر می شود. صاحب کار، نیسانش را می آورد کنار باغ و با کمک همدیگر، چادر شب سنگین را در گونی ها خالی می کنند تا به کارگاه گلابگیری ببرند. ساعت به 9 که می رسد، ماشین کم کم از گونیهای گل محمدی، پر می شود. حاج تقی، صاحب باغ، پیرمردی سیه چرده است که کارش همین است: کشاورزی. باغ و آبی را به ارث برده و حالا که فصل گل است، مانند بیشتر رعیتهای این ملک پر برکت، اول، گلها را می چیند و به گلابگیر می رساند و بعد می رود دنبال بقیه کشت و کارش. گونیها که پر می شود، نیسان از جا می جهد، چون یک تن بار، آنچنان برای این خودروی زورمند، وزنی ندارد، تازه، وقتی بار، گل باشد و نیسان انگار مست از بوی گل شده که کوچه باغهای خاکی را زوزه کشان به سمت کارگاه، می تازد.
پذیرایی با گلاب
نیسان حاج تقی، از کوچه باغها که درمی آید می اندازد کنار مسیل اصلی شهر و از کنار هتل گلستان رد می شود. داخل مسیل، کفاب تیره رنگی است که انگار فاضلاب شهر را می کشد، ولی وقتی اندکی بالاتر، کنار پل روی مسیل می ایستیم تا نیسان، سربالایی کوتاه منتهی به در کارگاه را پر کند، پیاده می شویم، بوی گلاب از داخل همین فاضلاب تیره کف مسیل، بالا می زند. دقیقتر که نگاه می کنم، کف زرد رنگی را می بینم که ته مسیل می رود، یکی از قمصریها وقتی می بیند ایستاده ام و خیره مانده ام به این کف بویناک، می گوید: فاضلاب کارگاه های گلابگیری است. ته دیگهای مسی را می ریزند به این مسیل!
باغی برای گلابگیری و پذیرایی
داخل کارگاه، باغ باصفایی ساخته اند با تختهایی که مقابل همدیگر قرار داده شده، جوی آبی در آن میان می رود و سایه های بادام و آلوچه، روی تختها افتاده، آخر باغ، کارگاه است، سنتی و مکانیزه را کنار همدیگر گذاشته اند و آن سوتر را کرده اند دفتر کارگاه و فروشگاه بزرگی که در آن انواع و اقسام عرقیات یافته می شود. سید محمد مظلومیان و همکارانش، در این کارگاه، رمق گلهای محمدی را می گیرند و به شیشه می کنند. سید محمد می گوید تا جایی که یادش می آید، او پشت چهارم است در کار گل و گلاب گیری، پدر پدربزرگش را که یادش مانده، توی همین کارگاه سنتی، گلابگیری و عرق کشی داشته و حالا به وقت و زمانه او که رسیده، دیگهای مسی گلابگیری سنتی را هفت تا کرده و یک دستگاه مکانیزه با کندانسور و تشکیلات هم نصب کرده تا بازده کارش بیشتر شود. از تفاوت گلابگیری سنتی و صنعتی که می پرسم، می گوید: گلابگیری ما همه اش سنتی است. با آتش، دیگها را می جوشانیم و فقط دستگاه مکانیزه ما، با کندانسور خنک می شود و برقی است.
به دستگاه های گلابگیری سنتی نگاه می کنم. دیگهای مسی را در جایی محکم کرده اند و زیرشان مشعلهایی با گاز شهری، آتش را تنوره می کشاند زیر دیگها، از سقف دیگها، لوله های قطوری به قرابه های مسی می رسد که دو متر جلوتر در جوی آب، قرار داده شده اند تا خنک شود. همان کار کندانسور صنعتی را می کند این جوی. عرق گلها که داخل دیگ در می آید، بخار از راه شیلنگها و لوله ها به این قرابها راه می یابد و به خاطر خنکای آب، میعان پیدا می کند. این بخار که در قرابه ها جمع می شود، می شود همان گلاب قمصر معروف که کعبه را با آن می شویند، قوت قلب و جهاز هاضمه است و آرامش بخش روان زندگان و روح درگذشتگان.
با وضو سراغ گل محمدی می رویم
سید محمد مظلومیان، اول، گلهایی را که آمده، وزن می کند و رسید را به دست حاج تقی می دهد تا پیرمرد روانه باغش شود. رسم بر این است که قیمت گل را آخر فصل تعیین می کند، با توجه به فروش و بازار و همه قصه ها. سید محمد می گوید با وضو سر دیگ گلاب باید رفت، چون نام مقدس پیامبر روی این گلها مانده و معلوم نیست گلابی که می گیریم به کدام شهر و دیار، خوشبو کننده مقبره کدام بزرگی است. می گوید کار گلابگیری بسیار با برکت و مطلوب است. وقتی می گوید 60 سال را رد کرده، باورم نمی شود، چون هنوز غلبه موهایش به سیاهی است، نه سفیدی زودرس شهر نشینی با این همه جنگ اعصاب و شلوغی و کثیفی محیط. می پرسم دلش می آید جان گلها را در دیگ به جوش بیاورد؟ می خندد. می گوید: اگر اینطور است گوسفند و گوساله را نکشیم و نخوریم چون خلقت خداست! گل چند روز بیشتر نیست، ما گل را در گلاب می سازیم تا برای همه کسانی که دسترسی به گل ندارند، بوی خوش این خلقت زیبا، قابل دسترس باشد.
گلاب پنج منی
از عیار گلاب می پرسم. از اینکه برخی کاسبکارهای نه چندان خوش انصاف، آب در آن می کنند تا حجم بیشتر و لابد سود بیشتر بگیرند. جواب می دهد: با گلاب هیچی نمی توانی مخلوط کنی، همه چیز خراب می شود. برای بهتر کردن غلظت گلاب تلخ، اندکی آب مقطر باید دستش داد تا قابل خوردن شود. ولی گلاب ما، اصل و خالص است. ما 30 کیلو گل را با 100 لیتر آب، به دیگ می دهیم تا گلاب با عیار 30 حاصل شود. این گلاب، تلخ است و غیر قابل خوردن. ولی گلابهایی هم با عیار 20 و 10 پیدا می شود که مصرف خوراکی دارد. گلاب ما را باید موقع استفاده، رقیق کرد، چون بسیار خوشبو و البته تلخ است. به این گلاب می گوییم گلاب پنج منه، یا پنج منی. یعنی پنج من گل، همان 30 کیلوی خودمان، برای ساختن آن به کار رفته.
بوی گلاب پنج منی، در استراحتگاه مظلومیان و همکارانش پیچیده و کاری می کند که دامن آدم از دست برود. دیگر انگار قرار است بگوییم خاطرم بود چون به قمصر رسم، چند بطری گلاب بیاورم، هدیه اصحاب را، چون برسیدم، بوی گلابم چنان مست کرد که دامنم از کف برفت.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار