
چنانکه بخواهیم بر مواضع و دیدگاههای مقامات آمریکایی در ماهها، هفتهها و حتی روزهای اخیر نسبت به ایران مروری داشته باشیم، ملاحظه میشود که اوباما، هیلاری کلینتون، رابرت گیتس و مایک مولن که بیشترین اظهارنظرها را درباره ایران داشتهاند نه تنها سخنان یکسانی ایراد نکردهاند که در بسیاری موارد اظهارات آنها یا در تناقص با یکدیگر است یا دچار سردرگمی و ابهام میباشد اما در یک محور دارای فصل مشترک هستند و آن استفاده و تکیه بر ادبیات خشن برای اعمال فشار به ایران است. اگر تهدید اوباما در اعلام دکترین هستهای آمریکا در مستثنی کردن ایران و کرهشمالی را بهعنوان پیامی خشن به تهران بدانیم که البته با واکنش جدی و محکم ایران روبهرو شد در آنصورت انتشار نامه گیتس در نیویورکتایمز و معرکهگیری بر سر آن را میتوان پرده دیگری از سیاست توأم با تهدید واشنگتن دانست که درباره آن میتوان نکات زیر را مطرح ساخت. در رسانهها و مطبوعات چنین عنوان شد که گیتس از نبود استراتژی مشخص در قبال برنامه هستهای ایران انتقاد کرده است. اگر این نقل قول درست باشد در آن صورت این سؤال را میتوان مطرح ساخت که آیا واقعاً آمریکا نسبت به برنامه هستهای ایران راهبرد نداشته است؟ درپاسخ میتوان گفت آمریکا بهعنوان کشوری که دارای اتاق فکرهای متعدد و مؤسسات تحقیقاتی پژوهشی بیشمار است نه تنها نسبت به چالشهای فراروی کاخ سفید دارای برنامهریزی و راهبرد است که حتی ریزترین متغیرها را نیز در تحلیل محیط پیرامونی مسائل فراروی آمریکا لحاظ میکند. باتوجه به این مهم بهنظر میرسد آمریکا دارای استراتژی مشخصی نسبت به ایران بوده است. کمااینکه برای مثال در مقطعی راهبرد مهار دوگانه را دنبال میکرد. بنابراین نسبت به برنامه هستهای ایران نیز راهبرد آمریکا بالا بردن هزینه هستهای شدن ایران تاحد ماکزیمم و درنتیجه منصرف ساختن تهران از پیگیری این برنامه است. واشنگتن با تهدید جلوه دادن برنامه هستهای صلحآمیز ایران و کشاندن موضوع آن به شورای امنیت و در نتیجه بالا بردن هزینه هستهای شدن ایران چنین تصور میکرد که تهران در برابر این موضوع عقبنشینی خواهد کرد بنابراین نسبت به نتیجهبخش بودن راهبرد محروم ساختن ایران از دستیابی به دانش و فناوری هستهای از طریق تاکتیکهایی همچون امنیتی جلوه دادن آن، وضع تحریمها بر ضد ایران و شکلدهی اجماع بینالمللی بر ضد تهران امید زیادی بسته بود. با گذشت چهار سال از ارجاع پرونده هستهای ایران به شورای امنیت و صدور چندین قطعنامه در عمل نه تنها قطار هستهای ایران متوقف نشده است که ایران با سرعت بیشتری در مسیر دستیابی به دانش و فناوری هستهای صلحآمیز در حال حرکت است و این درحالی است که تهران همچنان به تعامل با آژانس بینالمللی انرژی اتمی ادامه میدهد.
باتوجه به چنین واقعیتی بهنظر میرسد با وجود تفسیر برخی رسانههای غربی از نامه گیتس بهعنوان هشداری جدی به ایران و پررنگ شدن بحث استفاده از تمام گزینهها روی دیگر سکه شکست راهبرد آمریکا درقبال ایران است. بهعبارتی دقیقتر راهبرد قدرت محور آمریکا در برابر راهبرد منطق محور ایران نتوانسته نتیجهبخش باشد بنابراین اوباما بهعنوان چهلوچهارمین رئیسجمهور آمریکا یا باید همچون بوش به راهبرد قدرتمحور ادامه دهد و یا اینکه براساس شعار تغییری که اعلام کرده است باید درعمل به راهبرد منطقمحور ایران احترام گذاشته همچنان از مجاری دیپلماتیک پیگیر برنامه هستهای ایران باشد هرچند آنچه که اکنون بهعنوان خروجی راهبرد اوباما مطرح است رجعت وی به راهبرد بوش و تعقیب سیاست قدرتمحور است.