به گزارش رجانیوز در این میان برخی مواضع دوپهلو و برخی نقش آفرینی ها قابل توجه بود. نقش آفرینی هایی که می رفت تا بلکه امکان تداوم بقای کشتی به گل نشسته معترضان را فراهم آورد. نقش آفرینی های عفت هاشمی رفسنجانی و سخنان تحریک آمیز او در روز انتخابات، حضور فائزه هاشمی رفسنجانی در تجمعات غیرقانونی خیابانی و نیز انتقال تجربیات مهدی هاشمی در کمیته صیانت از آراء همه و همه هدف مشترکی را به نمایش می گذاشت که برخی اعضای خانواده هاشمی نیز خواه نا خواه به سوی آن گام برمی دارند. این همه اما با تغافل قوه قضائیه مسکوت باقی ماند.
مشکل شاید برگشتن جایگاه رهبری به محل اصلی خود بود. فائزه می گفت در زمان پدرش و در دوره خاتمی آقا، آقا نبوده و با روی کار آمدن احمدی نژاد تازه آقا شده است! پیشتر باربارا اسلیون خبرنگار واشنگتن پست که مصاحبه ای با مهدی هاشمی قبل از انتخابات نهم ترتیب داده بود، می گفت هاشمی در حالی که بر روی یک گونی پول در دفتر خود نشسته بوده گفته پدرش در صورت پیروزی در انتخابات، نقش رهبری را بی تاثیر خواهد کرد. این حرفی بود که در ایران جنجال بسیار آفرید و سرانجام هم تکذیب شد.
در واقع با زمینه هایی از این دست بود که بعد از انتخابات سال 88 تمام توان و ظرفیت جریان دوم خرداد و جریان کارگزاران بسیج شد تا شکست سنگین انتخاباتی را به پیروزی بدل کند. رسانه های بیگانه هم به صورت گسترده در اختیار معترضان قرار گرفت تا از کشته شدن ندا آقاسلطان و ربوده شدن عاطفه امام بگویند و بنویسند و جلسات ختم شهدای ساختگی جنبش سبز را انعکاس دهند. آنچه در این میان جایی نداشت آبروی نظامی بود که به همت امام و به قیمت خون شهدا به ثمر رسیده بود.
تمام تلاش های صورت گرفته طی این مدت اما در نهایت به بن بست رسید و مردم در 9 دی و 22 بهمن مهر پایانی بر قائله های خیابانی زدند و اکنون از پس این همه دیگر نمی توان فتنه را موضوع اول کشور دانست.
اکنون وقت اضافه ای است که در آن آخرین تلاش های بی حاصل قرار است متوجه پیکر نیمه جان اصلاحات شود. وقت اضافه ای که پرچمدار آن طبعا دیگر نمی تواند چهره های سوخته و تاریخ مصرف گذشته ای چون میرحسین و کروبی باشد. بازی در وقت اضافه ملزومات خاص خود را می طلبد. مواضع احساسی کسی چون میرحسین به اندازه کافی کار دست اصلاحات داده است.
همان زمان که در آستانه انتخابات دهم پروژه "نه احمدی نژاد" با مطرح شدن سلسله طرح های ائتلافی و نقش آفرینی چهره هایی چون محسن رضایی کلید خورد، عطریانفر لب به سخن گشود و از خبری گفت که توجه زیادی را به خود جلب کرد. عطریانفر تصریح کرد که رهبری اصلاحات را هاشمی برعهده گرفته است. این در واقع پشت پرده ای بود که احمدی نژاد هم در مناظره ها از آن سخن به میان آورد و البته کسانی چون علی مطهری که درک و تحلیل درستی از ماجرا نداشتند، آن را به انکار نشستند.
اکنون به نظر نقش آفرینی در وقت اضافه باز هم بر دوش هاشمی افتاده است. هاشمی رفسنجانی همچون دو مهره سوخته اصلاح طلبان این بار اما به بهانه 12 فروردین مصاحبه ای ویدئویی با سایت خود ترتیب داد که حاوی پیام نوروزی نیز بود! در این مصاحبه تمام تلاش ها حول تعریف بازی جدیدی سامان می یابد که در آن مثل همیشه هاشمی باید نقش محور اعتدالی را بازی کند تا با نفی آنچه افراط و تفریط لقب خواهد گرفت، بتواند بخشی از بدنه شکست خورده اصلاحات خصوصا جریان کارگزاران را آزاد کند.
چینش سوال هایی که از رو خوانده می شوند و طبعا قبلا به اطلاع رییس مجلس خبرگان رسیده است، مسیر ترسیم این فضا را تسهیل می کند. خبرنگار باز دعوای جمهوریت و اسلامیت را پیش می کشد تا به این بهانه دوقطبی افراط و تفریط را شکل دهد و زمین بازی جدید را سامان بخشد.
هاشمی می گوید:«...در آن زمان هم اینها بود. یعنی عدهای جمهوری بدون اسلام میخواستند که آنها هم خودشان سکولار نبودند ولی میگفتند همین کلمه کافی است. عدهای هم بودند که خیلی صریح میگفتند، تحجر همان موقع هم بود. بعضیها موافق جمهوریت هم نبودند، منتها صدای آنها خیلی رسا نبود، چون آنها در انقلاب شرکت نداشتند. اما آن طرفیها زیاد بودند. الان در داخل ایران صدای متحجرین مقداری از آنها بلندتر شدهاست. گرچه در فضای جهانی شاید آن صداها بلندتر باشد.»
مقصود رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در این فرازها کاملا مشخص است. مصاحبه ویدئویی هاشمی آن گاه توجه بیشتری را به خود جلب می کند که از اتفاقات و حوادث ناگوار سال88 از او سوال می شود. مصاحبه کننده می پرسد:«سال ۱۳۸۸ را با برخی از اتفاقات و حوادث ناگوار پشت سر گذاشتیم و در این زمان با حضرت عالی از سال ۱۳۵۸ سخن گفتیم. تلاشهای بسیاری بر شبیه سازی تاریخی این ۲ سال در حال حاضر صورت گرفته است. تحلیل حضرت عالی راجع به صحت و سقم این تلاشها چیست؟ آیا به راستی فضای سیاسی سال ۸۸ جمهوری اسلامی منطبق با فضای سال ۵۸ است؟»
و هاشمی جواب می دهد:«فکر نمیکنم این تشبیه درست باشد! آنهایی که الان به عنوان معترض یا منتقد در خیابانها آمدند و صحبت کردند اکثریت قاطعشان وفادار به نظام هستند. یعنی جمهوری اسلامی و قانون اساسی را با همه موازین آن قبول دارند.»
در حالی که مردم تکلیف خود را با اغتشاشگران مشخص کرده اند و چیزی به نام 13 میلیون و 24 میلیون وجود ندارد، هاشمی همچنان ترجیح می دهد از لفظ معترض یا منتقد(!) استفاده کند و با ظرافتی درخور عنوان مردم را بر معترضین بار نماید.
آنچه اهمیت دارد شناخت مختصات این بازی است. بازی ای که در وقت اضافه صورت می پذیرد و کاملا عادی هم جلوه داده می شود. در این پازل جدید برخی در جریان ارزشی نیز باید در حکم مهره های بازی وارد میدان شوند و حلقه های پازل را تکمیل کنند. هدف در این بازی تغییر جبهه بندی نظام-ضدنظام به جبهه بندی افراط-تفریط یا منتقدان-متحجران است. این همان آرایشی است که در طول این مدت نیز برخی از به اصطلاح اصولگرایان خواسته یا ناخواسته درصدد تبیین آن بودند تا دعوای با نظام را به یک اختلاف نظر درون نظام بر سر موضوعی چون نتیجه انتخابات تقلیل دهند و در یک بداخلاقی جزئی خلاصه کنند.
این البته تنها شروع بازی در وقت اضافه است و پایان آن می تواند فرجام خوبی برای بازیگرانش نداشته باشد. البته پیش بینی می شود با توجه به هوشیاری مردم، بازی یک طرفه بماند و سالبه به انتفاع موضوع باشد.