
امیر محمدی - اینها میگویند روح خود را آزاد کن تا در باستان سیر کند و بفهمد که تو چه کسی هستی؟ حالا شما نمیتوانی سفر روح انجام دهی اما در جلسات میگویند که تو باید این کار را انجام دهی وگرنه نمیتوانی خود را بشناسی و زمینگیر خواهی شد. اشکال کار این است که شما کلی تلاش میکنید تا روح خود را آزاد کنید اما نمیتوانید. در این حالت فرد یا افسرده شده و یا یاغی و پرخاشگر میشود. معترض به همه هستی میشود و هنگامی که فرد وارد خلسه میشود از قرصهای روانگردان و مواد مخدر استفاده میکند یا پرخاشجو میشود، همانند شیطانپرستها که بحث آنها اعتراضی است، یعنی به همه چیز حتی خودشان هم اعتراض دارند. اسم این فرقه فرقههای وارداتی است چراکه از شرق یا غرب وارد شدهاند. اما غرب در این بین زیرکی کرده و عرفانهای چینی، هندی و ژاپنی را به غرب برده و استحاله و بازتولید کرده و به خودشان بازگردانده است.
به طور مثال «اوشو» که عرفانی هندی است را به آمریکا برده و در آنجا کاملا تغییر دادند و به خودشان بازگرداندند و حالا تمام «اوشوها» به آزادی جنسی اعتقاد دارند. آنها این موضوع را در خصوص ما هم در حال پیاده کردن هستند و نمونه آن را میتوان در خصوص عرفان مولوی اشاره کرد.
ما خیلی خوشحال هستیم که کتابهای مولوی در آمریکا بسیار پرفروش است اما کسی بررسی نکرده که چرا این موضوع در آمریکا در حال شکلگیری است. عرفان مولوی استحاله شده به سمت خود ما میآید، بنابراین مولوی آمریکایی دیگر آن مولوی اصیل ما نیست.
ما یکسری جریان فکری نظیر «اوشو» و «پائولو کوئیلو» داریم که این جریان فکری تولید دایرههای محفلی میکند که از دل اینها تشکیلات خارج میشود. تشکیلاتی نظیر «ایلیا رام الله»، «تیاسام»، «عرفان نوریها» و عرفانهای حلقوی.
اینها زمانی که به تشکیلات میرسد بسیار خطرناک میشود و سپس به شبکه تبدیل میشوند، به طور مثال وقتی که رهبری تیاسان در آمریکا زندگی میکند و در خصوص ارتباط وی با یهودیها بعد یقین وجود دارد و ستاره ششپر به گردن خود میاندازد و رسماً اعلام میکند که عرفان ما عرفان «کاواریسمی» است که بهترین نوع عرفان در جهان است که نهایتاً ختم به شیطانپرستی میشود. همین فرد برای شهرکسازیصهیونیستها پول جمعآوری میکند و همسر وی بهایی است.
تمامی این فرقهها به عنوان تکههای یک پازل در کنار هم قرار میگیرند. از جوانها افراد مطیع میسازند و از همه جنبهها از جمله شعر، موسیقی، کتاب و نقاشی و حتی از شرکتهای هرمی کمک میگیرند، حتی ذکر هم به پیروان خود میدهند و به شبکههای ماهوارهای هم کمک میکنند.
جوانهایی که به اینها میپیوندند از مذهب تهی هستند و هیچ روحیه مذهبی نظیر زیارت و مناسک مذهبی و ... ندارند، به همین خاطر فرقهها برای جوانها مناسکسازی میکنند، به طور مثال گروه «تیاسام» گرفته از فرقه «اکنکار» است و بحث اصلیاش «مراقبه» و «مدیتیشن» است و این عمل را جایگزین نماز میکند! سپس این فرد را وابسته به خود میکند، سپس کلاسهای اعتراف به گناه و مرگ موقت برای این افراد برگزار میکند.
بعضی اوقات هم کلاسهای عرفانی بر مبنای حشیش برگزار میشود تا افراد را به خلسه ببرند، سپس به کارهای غیراخلاقی کشیده میشود و کار به ازدواج عرفانی میرسد. وقتی فردی به سمت فرقهها میرود قطعاً حجاب خود را از دست میدهد چراکه فرد به او میگوید، من درون تو را میبینم حالا تو چرا حجاب نگه داشتی؟ او را وادار به برداشتن حجاب میکند. گرفتن هویت مذهبی از افراد مهمترین حربه این شیادان است. اینها حتی اردوهای مختلط هم برگزار میکنند که این خطرناک تر از همه است.
جلساتی که افراد را به سمت عرفانگرایی میبرد سعی میکنند افراد را از دنیای سیاست دور نگه دارند. منتها به آنها میگویند که در فضای مناسب باید به سمت این عرفانها بروند، حتی به هم فحاشی میکنند تا قباحت کار بریزد.
سه سال پیش برخی کارشناسان این بحث را مطرح کردند که در این گروهها به عینه میبینیم که بعضی چیزها مشترک است و تمرینها و مناسک مشترک دارند. این مشخص است که آموزش بیرونی دارند و یک خط مشترک آنها را هدایت میکند. این نتیجه گرفته شد که دینی در حال تحقق است که مبنای آن بهائیت است اما نه در قالب بهائیت. تکههای پازل هم نشان میدهد که هویت قالب یکی است و همه به هم میرسند و رهبر مشترکی دارند. تا چند سال آینده جمعیتی حدود یک تا 5/1 میلیون نفر به دینی جدید خواهند رسید.
رهبر «تیاسام» گفته است که اگر جمعیت شما به عدد قابل توجهی برسد، من به ایران میآیم. دلیل طرح این موضوع این است که آنها میخواهند جمعیت خود را زیاد کنند. چیز مشترک بین اینها مبحث فرادینی است و وحدت بین ادیان است. مناسک در مذهب را میگیرد و مناسک جدید بیرون میدهد. در «تیاسام» پیروان به صورت گوساله در مقابل مادر روحانی حرکت میکنند و صدا درمیآورند تا از این طریق دین آنها گرفته شود. در شیطانپرستی هم گوساله شدن وجود دارد. این فرد را به ذلت میاندازد.
فرقهها و انتخابات دهم
در این مرحله از مبنای فرادینی فرد سیاسی میشود. در انتخابات دهم ریاست جمهوری مشاهده شد که زمینهها تماماً چیده شده و کتابهایی خاص وارد بازار شده است. چهار هزار عنوان ترجمه و تألیف در ابعاد شبهعرفانها وارد بازار میشود و در مقابل ما چیزی برای ارائه نداشتیم.
در اینترنت هم پر از این مطالب بود. تمام اینها زیربنای دین را هدف گرفتند و شبهه ایجاد کردند. مدام بر این موضوع اصرار کردند که ما نشاط میخواهیم. حجاب را هم به عنوان مایه دلشکستی معرفی کردند. همه اینها القا شده است. حالا میخواهند زمینهای فراهم کنند تا در این زمینه موقعیت بیشتر داشته باشند.
از این به بعد گروه ایلیا رام الله تمام بروشورهای خود را به کاندیدایی اختصاص میدهد و میگویند به سبز رأی دهید. اینجا سیاسی میشود و معتقدند، زمینه ظهور فرادینی اینجاست. تحلیل این است که بهائیت به مباحثی مثل معماری توجه زیادی دارند. ماسونها هم که معمار هستند. ما اینجا فرهنگستانی به نام فرهنگستان هنر داریم که در بخش معماری قوی عمل میکند و سمینار جهانیسازی معماری در ایران برگزار میکند. چرا فرهنگستان دنبال این قضیه است؟ احساس میشود که یک ردپا پشت این موضوعهاست. همینها هم در جریانات انتخابات و پس از آن پشت جریان سبز میایستند و بیتالعدل هم دستور داد وارد سیاست شوند.
عرفانگراها حالا اینجا سیاسی میشوند و عرفانها که پشتوانه آنها در بیتالعدل است به سیاست روی میآورند. در حقیقت مبنا فرادینی است و همین دلیل میشود که تئوری دین سبز مطرح شود. این همان پازل است که میگوید دینستیز و دینباور در کنار هم قرار میگیرد و برای همه عقیدهها احترام قائل هستیم. اینجاست که برای پدید آمدن یک جریان فرادینی یک دهه تلاش کنند و سعی کنند به نتیجه برسند.
این فرادینی سیاسی است و جامعه را به سمت حرکتی که به بهائیت و صهیونیست وصل است، سوق میدهد. در اغتشاشات اخیر شواهد قوی وجود دارد که شیطانپرستها در مرکز میدان به عنوان رهبر انجام وظیفه میکنند. اکثراً به نقطه اعتراض رسیدهاند. به اینها قول داده شده که فردی میآید و فضا را برای حقیقت شما میگشاید. این فضا اگر ایجاد نشود فرد معترض است. در کلاسها گفته میشود که عدهای مانع رسیدن تو به حقیقت هستند. حالا این عده چه کسانی هستند؟ همان شریعتیون... در کلاسها رسماً عنوان شده که برای ایثار المطلوب سه دسته هستند. یکی شریعتیون که عمری است به جایی نرسیدهاند.
طریقتیون هستند که آنها یک گام جلوتر هستند اما تا دایره ذکر خود را تکمیل کنند عمرشان تمام است و نهایتاً حقیقتیون ما هستیم که به محض اراده برای رسیدن به حقیقت طی طریقت میکنیم و خود را وابسته مذهب نمیکنیم... در کلاسها علناً میگویند که مذهب دست و پا گیر است. وقتی که فرد میگوید ما با دین سیاه در جنگ هستیم به چه معناست؟ یعنی دقیقاً معترض باشیم و بجنگیم و کشته بدهیم و کشته بگیریم. اینجاست که قصه فرادینی سیاسی میشود، بنابراین این تفکرات متأثر از فضای جامعه ماست و اگر این فضا با آمدن دین سبز محقق شود خوب است در غیر این صورت کار باید به صورت محفلی پیش برود.
بنابراین با توجه به این قضایا میتوان نتیجه گرفت که موسوی یک کیس(CASE ) ویژه است که روی وی کار شده و ممکن است خودش هم هنوز نداند. نمیشود گفت که موسوی در جلسه لژها شرکت کرده اما مشخصاً روی وی کار شده است.