نگاهی به شبه نقدها علیه دارا و ندارچون غرض آمد ...گروه فرهنگ وهنرانتقادهایی که این روزها در رسانههای مختلف به «دارا و ندار» میشود، در اصل، مسعود ده نمکی را هدف دارد. درست مثل سه سال قبل که به بهانه سریال «حلقه سبز» با حاتمیکیا مقابله میشد. ( گو اینکه هر دو سریال دچار ضعفهایی بوده و هستند که باید در یک جلسه ـ مثل سایر آثار هنری ـ نقد و بررسی شوند. ) اما آنچه مهم است برخی افراد که انگار منتظر آغاز انتشار روزنامهها در سال جدید بودند با این نیت ــ قربتاً الی ... چه کسی؟ خدا میداند ــ که ده نمکی را دراز کنند. از اظهارات هم چنانکه معلوم بود، نقد کار مد نظر نبود؛ بلکه کوبیدن کارگردان در اولویت قرار داشت. یعنی همان جریان بیمار نقدهای عقیم و بیثمر که سالهاست روشنفکران ما به آن مبتلا هستند. به قول حضرت مولانا: «چون غرض آمد، هنر شد ناپدید» نقدهایی که انتقاد شونده میداند از سر دلسوزی نیست، پس به آن نه اهمیتی میدهد و نه توجهی دارد. به همین دلیل هم هیچ نقدی باعث ارتقای هیچ اثری نمیشود. ده نمکی این روزها باید ناسزاهایی را بشنود که حق او نیست و با نقدهایی روبهرو شود که علاوه بر سریال او، بر بسیاری از سریالها ــ چه نوروزی وچه غیر نوروزی ـــ وارد است، اما در باره دیگران شنیده نمیشود. چرا، چون بعضی فیلمسازها و سریال سازان، رسانه دارند و خبرنگارانی در خدمتشان کمر خدمت بستهاند. البته بماند که حسادت هم خصلتی است دائمی در بسیاری از اهل هنر ! نشانه آن هم سکوت مشکوک همین منتقدان درباره بسیاری از آثار مبتذل و ضعیف و حتی در برخی موارد تأیید ضمنی آن آثار با حرافیها و لفاظیها!به دلایلی که ذکر شد، فعلاً تا زلال شدن نقدها و آرام شدن فضای پر تلاطم ناجوانمردیهای رسانهای، درباره آخرین کار مسعود ده نمکی بهتر است از سوی او و کسانی که دوستش دارند، سخنی گفته نشود و پاسخی به جوسازیها داده نشود. چرا که نقد عالمانه و دلسوزانه هم در این جوآلوده گم خواهد شد. گروه فرهنگ و هنر روزنامه جوان به دلیل باوری که به نویسندگان نهایی این اثر دارد، بخشی از پاسخ پدرام کریمی ( یکی از نویسندگان دارا و ندار ) را به جوسازان به چاپ میرساند. ضمن آنکه از طرف نویسنده محترم حمید داوود آبادی هم یادداشتی در وبلاگ او در تذکر به مسعود ده نمکی وجود داشت که بسیار دلسوزانه بود و جای کار داشت، اما به همان دلایل بالا از چاپ آن خودداری شد ...
اما بخشی از سخنان پدرام کریمی: روزی که قرارشد «دارا و ندار» یک بار دیگر و از ابتدا نوشته شود، نویسنده و کارگردان، از یک اتفاق مطمئن بودند؛ خشم برخی ازعناصر رسانهای ! ... دلیل آن هم واضح بود؛ نقد نوکیسهها، رانتخواران اقتصادی و بیمایههای سیاسی و اجتماعی که تمام قد و با همه نیرو- پنهان و آشکار- در برابر مبانی انقلاب ایستادهاند! ... و آن اتفاق افتاد. و حالا همانها - فارغ از بحث ساختاری- به «دارا و ندار» میتازند. لوده و بیمایهاش میخوانند و به سیاهنمایی و بیاخلاقی متهمش میکنند ... راستی، اینها تا دیروز کجا بودند؟ همین مدعیان، برخیشان مگر خود تا دیروز، مروج ابتذال درعرصه هنرنبودند؟ ... همینها که در صف سیاهیلشکرها و بازیخوردگان «سوپراستار»ها ظاهر میشوند! همینها که (…)، حالا برای اخلاق، اشک تمساح میریزند! ... همینها که اگر پرونده حرفهایشان را بگشایید، جز بیاخلاقی و جور به مستضعفان اقتصادی و فرهنگی عطیهای در توبره رفتار و پرتو تفاخرشان پیدا نیست. بیشک «دارا و ندار» همچون آثار هم سطح خود، دارای نقاط قوت و ضعفهایی است که در یک بحث و نقد سازنده، به دور از کلیگویی و غرض ورزیهای شخصی، قابل بررسی است، اما آنچه کاستیها را میپوشاند و قابل نادیده انگاشتن جلوه میدهد، همانا، صداقت عواملی است که دل به مردم و آرمانهای متعالی آنها دارند و حرف و عملشان یکی است.