کد خبر: 207077
تاریخ انتشار: ۰۲ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۸:۳۷


به گزارش عبرت، شامگاه یکی از روزهای اردیبهشت سال 87 مأموران مرکز فوریت‌های پلیسی اصفهان اطلاع یافتند که مردی نظامی و بازنشسته در سوپر مارکت کوچکش به شکل فجیعی به قتل رسیده است.
پلیس زمانی به محل رسید که یکی از فرزندان مرد بی‌گناه متوجه سکوت مغازه شده و پس از حضور دریافته بود که پدرش به شکل فجیعی به قتل رسیده است.
دقایقی پس از آن بازپرس ویژه قتل اصفهان نیز به همراه تیم تشخیص هویت و بررسی صحنه جرم به محل رسیدند و بررسی چگونگی وقوع جنایت آغاز شد.
قاضی شاه محمدی لحظاتی پس از بررسی صحنه و با توجه به سرقت صورت گرفته دریافت که احتمالاً قرار گرفتن سوپر مارکت این مرد در محدوده خلوت و زمان و همچنین وجوه موجود نزد وی باعث تحریک سارقان شده و به دنبال یک درگیری جدی‌، مردان جنایتکار وی را مورد حمله قرار داده و با ضربات متعدد کارد به قتل رسانده و از صحنه گریخته‌اند.
شواهد بیانگر این بود که مقتول رمضانعلی، حدادی، بازنشسته ارتش و داری 4 فرزند یکی از چهره‌های متدین و خوش برخورد محل بوده که برای امرار معاش در مجاورت منزلش اقدام به تأسیس سوپر مارکت کرده و اوقات را در این مکان می‌گذرانده است.
قاضی دستور انتقال جسد به پزشکی قانونی را صادر و دستورات مقتضی برای کشف و ردیابی متهمان احتمالی را نیز به پلیس آگاهی ابلاغ کرد و تعقیب افراد مظنون در دستور کار قرار گرفت.
پلیس بر اساس شیوه و تئوری‌های خود دریافته بود که احتمالاً متهمان به صورت اتفاقی و سپس برنامه‌ریزی شده اقدام به دستبرد و جنایت زده‌اند و با این پیش فرض در میان سارقان و خصوصاً کسانی که طی آن مدت به صورت عنف و اجبار دست به سرقت زده‌اند به دنبال سوژه خود بود تا اینکه موفق شد «قاسم – ح» متولد 1365 را هنگام کیف‌قاپی دستگیر و او از همه جا بی‌خبر به بیان محل‌های سرقت خود پرداخته و در این میان از سرقت سوپر مارکتی که در آن قتل انجام شد نیز پرده بر می‌دارد و پس از آن می‌فهمد که صاحب مغازه بر اثر ضربات متعدد چاقو به وسیله وی به قتل رسیده است، اما ماجرا به اینجا ختم نشده و قاسم در جریان تحقیقات از فردی به نام «محمد علی – ر» 26 ساله که همراهش بوده نیز سخن می‌گوید.
با توصیفات این سارق بی رحم تمامی ویژگی‌های متهم دیگر به دست آمد و با بررسی سوابق موجود در آرشیو پلیس آگاهی مشخص می‌شود که او نیز سابقه‌دار و در حال حاضر متواری است.
محمد‌علی که از جریان ماوقع آگاهی یافته بود، اصفهان را ترک کرده و به شهر شیراز می‌رود و در آنجا نیز دست از اعمال بزهکارانه‌اش بر نمی‌دارد.
یک سال پس از جنایت و در روزهای نخست دی ماه جاری مأموران پیگیر پرونده نخستین سر نخ‌ها را از محل اختفای احتمالی متهم ردیف دوم یافته و تعقیب خود را آغاز کرده و موفق می‌شوند تنها فرد مرتبط با وی را دستگیر کنند و پس از تحقیقات مختلف و ردیابی رفت و آمدها و تماس‌های فرد دستگیر شده در می‌یابند که وی احتمالاً به اتهام سرقت در زندان شهید لاجوردی شیراز و تحت قرار بازداشت است و از اینجا به بعد و با دستورات بازپرس شعبه 5 دادسرای جنایی اصفهان پیگیری موضوع شدت بیشتری یافته و مأموران پلیس با گرفتن نیابت به شیراز رفته و با بررسی اطلاعات افراد بازداشتی به نام این فرد بر نمی‌خورند.
نا امید نشده و با استفاده از تکنیک‌های جدید موجود در ناجا و تطبیق مشخصات کشف می‌کنند که متهم با هویتی جعلی علیرضا و با قرار صادره از سوی شعبه 13 بازپرسی و به اتهام سرقت در زندان حضور دارد و سرانجام با مواجهه و انجام اقدامات لازم به راز نهفته این زندانی پی برده و او نیز در جریان تحقیقات به شرکت در سرقت‌های متعدد در سطح شهر اصفهان و معاونت در قتل مرحوم رمضانعلی حدادی اقرار کرده و دو جوان کیف‌قاپ با قرار بازداشت موقت و توسط شاه محمدی روانه زندان می‌شوند.
قاسم می‌گوید‌: در بیش از 50 مورد کیف قاپی حضور داشته و به همراه دوستش محمد علی بارهای بار توانسته از دست مردم و مهاجمانی که آنها را پس از سرقت تعقیب کرده‌اند، بگریزد.
او با غرور می‌گوید که مهم‌ترین ویژگی کار او، مهارت در موتورسواری است و دوستش یک کیف قاپ تمام عیار است و ادامه می‌دهد: شاید کلید تمام این بدبختی‌های من از یک دزدی ساده شروع شد، در ابتدای کودکی و شیطنت‌های آن دوران با دوستم به مغازه رفتیم و من هم یک پفک برداشتم، اما گیر افتادم و کتک مفصلی هم نوش جان کردم و سیاه و خونین به خانه برگشتم و ناچار اولین دروغ بزرگ زندگی خودم را هم گفتم.
وی ادامه می‌دهد: پس از آن به دلیل بیش فعالی شدید به مدرسه خاصی رفتم و آنجا هم نتوانستم مقاومت کنم و در یکی از روزهای درسی به سراغ 3000 هزار تومان پول روی میز مدیر رفته و آن را هم برداشتم و گریختم.
قاسم اما در بیان شیوه‌های سرقت خود و دوستش هم نکات جالبی را می‌گوید: برای ما همه جای شهر جولانگاه بود، هر روز یک موتوسیکلت از خیابان می‌دزدیدیم.
در خیابان‌ها می‌گشتیم و بخصوص در محدوده ملک شهر، خانه اصفهان به خاطر پیاده‌روهایش و روبه‌روی سینما قدس، چهارباغ بالا و هشت بهشت و نقاطی خاص پرسه می‌زدیم تا اینکه ببینیم خانمی با یک کیف و بند بلند و کمی سر به هوا وارد محدوده می‌شود و بعد از تعقیب در یک فرصت مناسب کیفش را می‌دزدیدیم.
محمد‌علی هم می‌گوید: من 26 سال دارم و اولین بار از سرقت مغازه شروع کردم و پس از دو سه مورد سرقت به مواد مخدر روی آوردم و بیشتر پولی را که به دست می‌آوردم صرف مواد مخدر می‌کردم.
ما روزانه 6 یا 7 مورد سرقت می‌کردیم و حدوداً روزی 200 هزار تومان که تمامش تبدیل به مواد مخدر و دود و صرف کارهای نادرست می‌شد و البته مواقعی هم بود که از یک کیف 2000 تومان هم در نمی‌آمد
آن شب هم این سوپر را نشانه کردیم و وقتی دیدیم که شرایط مساعد است به سراغ پیر مرد رفتیم، او مقاومت کرد و قاسم ضربات اول را به سینه‌اش زد و من هم چندین ضربه با چاقو زدم، اما نفهمیدیم که مرده است یا زنده، بعد از این ماجرا من به شیراز رفتم
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار