به گزارش عبرت، شامگاه یکی از روزهای اردیبهشت سال 87 مأموران مرکز فوریتهای پلیسی اصفهان اطلاع یافتند که مردی نظامی و بازنشسته در سوپر مارکت کوچکش به شکل فجیعی به قتل رسیده است.
پلیس زمانی به محل رسید که یکی از فرزندان مرد بیگناه متوجه سکوت مغازه شده و پس از حضور دریافته بود که پدرش به شکل فجیعی به قتل رسیده است.
دقایقی پس از آن بازپرس ویژه قتل اصفهان نیز به همراه تیم تشخیص هویت و بررسی صحنه جرم به محل رسیدند و بررسی چگونگی وقوع جنایت آغاز شد.
قاضی شاه محمدی لحظاتی پس از بررسی صحنه و با توجه به سرقت صورت گرفته دریافت که احتمالاً قرار گرفتن سوپر مارکت این مرد در محدوده خلوت و زمان و همچنین وجوه موجود نزد وی باعث تحریک سارقان شده و به دنبال یک درگیری جدی، مردان جنایتکار وی را مورد حمله قرار داده و با ضربات متعدد کارد به قتل رسانده و از صحنه گریختهاند.
شواهد بیانگر این بود که مقتول رمضانعلی، حدادی، بازنشسته ارتش و داری 4 فرزند یکی از چهرههای متدین و خوش برخورد محل بوده که برای امرار معاش در مجاورت منزلش اقدام به تأسیس سوپر مارکت کرده و اوقات را در این مکان میگذرانده است.
قاضی دستور انتقال جسد به پزشکی قانونی را صادر و دستورات مقتضی برای کشف و ردیابی متهمان احتمالی را نیز به پلیس آگاهی ابلاغ کرد و تعقیب افراد مظنون در دستور کار قرار گرفت.
پلیس بر اساس شیوه و تئوریهای خود دریافته بود که احتمالاً متهمان به صورت اتفاقی و سپس برنامهریزی شده اقدام به دستبرد و جنایت زدهاند و با این پیش فرض در میان سارقان و خصوصاً کسانی که طی آن مدت به صورت عنف و اجبار دست به سرقت زدهاند به دنبال سوژه خود بود تا اینکه موفق شد «قاسم – ح» متولد 1365 را هنگام کیفقاپی دستگیر و او از همه جا بیخبر به بیان محلهای سرقت خود پرداخته و در این میان از سرقت سوپر مارکتی که در آن قتل انجام شد نیز پرده بر میدارد و پس از آن میفهمد که صاحب مغازه بر اثر ضربات متعدد چاقو به وسیله وی به قتل رسیده است، اما ماجرا به اینجا ختم نشده و قاسم در جریان تحقیقات از فردی به نام «محمد علی – ر» 26 ساله که همراهش بوده نیز سخن میگوید.
با توصیفات این سارق بی رحم تمامی ویژگیهای متهم دیگر به دست آمد و با بررسی سوابق موجود در آرشیو پلیس آگاهی مشخص میشود که او نیز سابقهدار و در حال حاضر متواری است.
محمدعلی که از جریان ماوقع آگاهی یافته بود، اصفهان را ترک کرده و به شهر شیراز میرود و در آنجا نیز دست از اعمال بزهکارانهاش بر نمیدارد.
یک سال پس از جنایت و در روزهای نخست دی ماه جاری مأموران پیگیر پرونده نخستین سر نخها را از محل اختفای احتمالی متهم ردیف دوم یافته و تعقیب خود را آغاز کرده و موفق میشوند تنها فرد مرتبط با وی را دستگیر کنند و پس از تحقیقات مختلف و ردیابی رفت و آمدها و تماسهای فرد دستگیر شده در مییابند که وی احتمالاً به اتهام سرقت در زندان شهید لاجوردی شیراز و تحت قرار بازداشت است و از اینجا به بعد و با دستورات بازپرس شعبه 5 دادسرای جنایی اصفهان پیگیری موضوع شدت بیشتری یافته و مأموران پلیس با گرفتن نیابت به شیراز رفته و با بررسی اطلاعات افراد بازداشتی به نام این فرد بر نمیخورند.
نا امید نشده و با استفاده از تکنیکهای جدید موجود در ناجا و تطبیق مشخصات کشف میکنند که متهم با هویتی جعلی علیرضا و با قرار صادره از سوی شعبه 13 بازپرسی و به اتهام سرقت در زندان حضور دارد و سرانجام با مواجهه و انجام اقدامات لازم به راز نهفته این زندانی پی برده و او نیز در جریان تحقیقات به شرکت در سرقتهای متعدد در سطح شهر اصفهان و معاونت در قتل مرحوم رمضانعلی حدادی اقرار کرده و دو جوان کیفقاپ با قرار بازداشت موقت و توسط شاه محمدی روانه زندان میشوند.
قاسم میگوید: در بیش از 50 مورد کیف قاپی حضور داشته و به همراه دوستش محمد علی بارهای بار توانسته از دست مردم و مهاجمانی که آنها را پس از سرقت تعقیب کردهاند، بگریزد.
او با غرور میگوید که مهمترین ویژگی کار او، مهارت در موتورسواری است و دوستش یک کیف قاپ تمام عیار است و ادامه میدهد: شاید کلید تمام این بدبختیهای من از یک دزدی ساده شروع شد، در ابتدای کودکی و شیطنتهای آن دوران با دوستم به مغازه رفتیم و من هم یک پفک برداشتم، اما گیر افتادم و کتک مفصلی هم نوش جان کردم و سیاه و خونین به خانه برگشتم و ناچار اولین دروغ بزرگ زندگی خودم را هم گفتم.
وی ادامه میدهد: پس از آن به دلیل بیش فعالی شدید به مدرسه خاصی رفتم و آنجا هم نتوانستم مقاومت کنم و در یکی از روزهای درسی به سراغ 3000 هزار تومان پول روی میز مدیر رفته و آن را هم برداشتم و گریختم.
قاسم اما در بیان شیوههای سرقت خود و دوستش هم نکات جالبی را میگوید: برای ما همه جای شهر جولانگاه بود، هر روز یک موتوسیکلت از خیابان میدزدیدیم.
در خیابانها میگشتیم و بخصوص در محدوده ملک شهر، خانه اصفهان به خاطر پیادهروهایش و روبهروی سینما قدس، چهارباغ بالا و هشت بهشت و نقاطی خاص پرسه میزدیم تا اینکه ببینیم خانمی با یک کیف و بند بلند و کمی سر به هوا وارد محدوده میشود و بعد از تعقیب در یک فرصت مناسب کیفش را میدزدیدیم.
محمدعلی هم میگوید: من 26 سال دارم و اولین بار از سرقت مغازه شروع کردم و پس از دو سه مورد سرقت به مواد مخدر روی آوردم و بیشتر پولی را که به دست میآوردم صرف مواد مخدر میکردم.
ما روزانه 6 یا 7 مورد سرقت میکردیم و حدوداً روزی 200 هزار تومان که تمامش تبدیل به مواد مخدر و دود و صرف کارهای نادرست میشد و البته مواقعی هم بود که از یک کیف 2000 تومان هم در نمیآمد
آن شب هم این سوپر را نشانه کردیم و وقتی دیدیم که شرایط مساعد است به سراغ پیر مرد رفتیم، او مقاومت کرد و قاسم ضربات اول را به سینهاش زد و من هم چندین ضربه با چاقو زدم، اما نفهمیدیم که مرده است یا زنده، بعد از این ماجرا من به شیراز رفتم