به گزارش خبرنگار «جوان»، سحرگاه سیزدهم آبانسال 87 مرکز فوریتهای پلیسی از وقوع یک درگیری در حوالی بوستان زیتون در شهرک ولیعصر(عج) باخبر شد.
با حضور به موقع مأموران پلیس در محل دریافتند که جوان 30 سالهای به نام «محمدصادق» بر اثر ضربه چاقو جان باخته است. مأموران پلیس تحقیقات ویژه را برای دستگیری عامل یا عاملان جنایت آغاز کردند. آنان دریافتند که محمدصادق ساکن منزل مسکونیای است که نیمهشب در مییابد مردی با عبور از دیوار خانهای وارد حیاط آنها شده است. با هوشیاری ساکنان منزل تلاش برای به دام انداختن فرد ناشناس آغاز میشود، اما او مجال مییابد که از منزل به خیابان بگریزد. با ورود فرد ناشناس به خیابان که در (که در تحقیقات مشخص میشود «علی» نام دارد) تعقیب و گریز برای دستگیری او با درخواست کمک از همسایگان ادامه مییابد، اما «علی» دوستان خود را که در کمین نشستهاند به یاری میطلبد. علی معروف به «همایون» به کمک علی میآید و محمدصادق را که در تعقیب او بوده است با ضربه چاقو به قتل میرساند. همایون روز پس از حادثه توسط مأموران پلیس دستگیر میشود. جلسه محاکمه قاتل روز گذشته در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی نورالله عزیزمحمدی و چهار مستشار دادگاه برگزار شد.
قاضی عزیزمحمدی پس از آنکه متن کیفرخواست که توسط اصغری، نماینده دادستان خوانده شد اولیای دم را به جایگاه فرا خواند. مادر مقتول درخواست قصاص کرد و پدر او به قاضی گفت که مرده مرا زنده کنید. قاضی گفت: زندگی و حیات تنها به دست خداوند است و ما با استمداد از خداوند قاتل را محاکمه میکنیم. پدر مقتول نیز درخواست قصاص داد.
قاتل در جایگاه
در ادامه جلسه قاضی متهم را به جایگاه ویژه فرا خوانده و او را تفهیم اتهام کرد. قاضی گفت: شما متهم هستید به قتل عمدی، شرب خمر و جرح با چاقو. متهم اتهامات خود را پذیرفت و درباره شب حادثه به قاضی گفت: من برای دفاع از دوستم مرتکب قتل شدهام. من به اتفاق دوستانم در بوستان زیتون مشروب خورده بودیم. یکی از دوستانم به نام علی با انگیزه پنهانی به ما گفت: قصد ورود به یکی از منازل مسکونی را دارد. او از دیوار یکی از خانهها بالا رفت و آمدن او مدت زیادی به طول انجامید. گروه ما تصمیم گرفت که پارک را ترک کند، به همین دلیل با تلفن همراه علی تماس گرفتیم، اما او گفت تا بازگشت منتظرش بمانیم.
قاتل در ادامه گفت: شب از نیمه گذشته بود و محیط خلوت بود. از نزدیک منزلی که علی به آنجا رفته بود صدای بگو مگو به گوش رسید. به مقابل منزل که رسیدم دیدم علی در حال فرار است و یک پیرمرد و مقتول او را تعقیب میکنند. همسایگان مرتب فریاد میزنند دزد، دزد. برای اینکه علی به چنگ همسایگان نیفتد خودش را مرتب میزد. من برای آرام کردن مردم گفتم او دیوانه است و علی اقدام به فرار کرد.
مقتول با قیچیای که در دست داشت او را تعقیب کرد و از اینکه یک فرد بیگانه نیمهشب به منزلشان وارد شده بود به شدت عصبانی بود. علی در نقطهای به زمین خورد و از من درخواست کمک کرد و من «محمد» را از پشت با چاقو زدم و با هم فرار کردیم.
قاتل در ادامه گفت: سوار خودروی پژو پارس یکی از دوستان شدیم. چاقو را به زیر صندلی انداختم و با یکی از دوستانی که داخل مردم محل شده بود تماس گرفتم. او گفت که محمد به زمین افتاده و از شدت جراحت توان حرکت ندارد. مأموران پلیس به محل رسیده بودند و ما اقدام به فرار کردیم. صبح روز بعد از قتل او باخبر شدم و خودم را تسلیم مأموران پلیس کردم. در ادامه جلسه رسیدگی قاضی و چهارمستشار دادگاه وارد شور شدند و با بررسی محتویات پرونده متهم را به قصاص، یک سال حبس و پرداخت دیه محکوم کردند.