
اعتصاب روزنامهنگاران در سال 57 يکي از حرکتهاي خودجوش براي حمايت از انقلاب مردم ايران عليه رژيم طاغوت به شمار ميآيد، متأسفانه بعد از 30 سال تعداد زيادي از روزنامهنگاران و کارکنان مطبوعات آن زمان از دنيا رفتهاند، بدون اينکه حرفها و خاطراتي از روزهاي اعتصاب آنها براي نسل جوان امروز باقي مانده باشد.
حسين مهديان يکي از افرادي است که در سال57 در جمع روزنامه نگاران اعتصاب کننده حضورداشته و از آن روز خاطرات فراواني دارد. مهديان از اواخرسال57 و در دوران التهاب انقلاب مدير مسؤولي روزنامه کيهان را بر عهده داشته است، براي شنيدن خاطرات اين مبارز انقلابي در آن روزها ساعتي در دفتر کارش با وي همکلام شدهايم.آقاي مهديان شما يکي از اعضاي کميته حمايت از اعتصاب روزنامهنگاران در سال 57 بوديد، اين کميته چگونه تشکيل شد و چه اهدافي را دنبال ميکرد؟ اعتصاب سراسري کارکنان روزنامهها و مطبوعات درتاريخ 15 آبان سال 57 به علت تهديد و سانسور شديد توسط حکومت آغاز شد و حدود62 روز ادامه داشت، زماني که ازهاري به عنوان نخستوزير انتخاب شد بلافاصله دستورداد که از انتشار سه روزنامه کيهان، اطلاعات و آيندگان که درآن زمان در تهران منتشرميشدند جلوگيري شود و حتي دفاتر اين روزنامهها پلمب شدند. بعد از اين اقدام رژيم، تعدادي از روزنامهنگاران درسراسر کشور در اعتراض به اين وضعيت دست به اعتصاب سراسري زدند، همان روزهاي اول اعتصاب، زندگي تعدادي ازکارکنان و حقوق بگيران مطبوعات فلج شد و نيازمند به کمک و مساعدت براي گذراندن زندگي شدند. به همين علت با کمک تعدادي ازدوستان کميتهاي تحت عنوان کميته حمايت از اعتصاب روزنامهنگاران تشکيل داديم و روزهايي ازهفته درسنديکاي روزنامهنگاران در خيابان فرصت که در حقيقت نقش انجمن صنفي روزنامهنگاران را برعهده داشت، جلساتي با کارکنان و روزنامهنگاراني که در اعتصاب بودند، برگزار کرديم. بعد از مدتي توانستيم کمکهاي مردمي مختلفي را براي تعدادي ازروزنامهنگاران و کارکنان حقوق بگير مطبوعات جمعآوري کنيم. اين کمکها از چه طريقي جمعآوري وچگونه به اعتصاب كنندگان پرداخت ميشد؟ يکي از طرحهايي که براي جذب مشارکتهاي مردمي انجام شد، توزيع برگههاي کمک 100 توماني در بين مردم و در مساجد بود که اين اقدام با استقبال مردمي مواجه شد. بعد ازجمع آوري کمکها آنها را به صورت مخفيانه براي حفظ آبروي افراد دراختيارشان قرار ميداديم. اين اعتصاب بعد از 62 روز چگونه شکسته شد؟ در آن روزها به شدت نيازمند اطلاعرساني و انتقال اخبار و اطلاعات حوادث انقلاب به مردم بوديم و به همين علت در جلسهاي که با مديران مسؤول روزنامهها داشتيم مصلحت ديده شد که به اعتصابات پايان دهيم. در آن جلسه مديران مسؤول روزنامههاي کيهان، اطلاعات و آيندگان به همراه شهيد مطهري و مرحوم فلسفي و آقاي رئيسي و موسوي اردبيلي حضورداشتند. اما در آن روزها جو حاکم بر مطبوعات به طرفداري از رژيم پهلوي بود، براي مقابله با اين جو چه اقدامي انجام داديد؟ در همان جلسهاي که مديران مسؤول مطبوعات آن زمان حضور داشتند، شهيد مطهري تنها شخصي بود که با زبان ژورناليستي و زبان خودشان با روزنامهنگاران صحبت کرد و تا جايي که امکان داشت، رسالت مبارزات و اهداف انقلاب را براي آنها تشريح کرد. بعدها هم با برگزاري جلسات مختلف براي روزنامهنگاران آن زمان به دنبال آگاهسازي آنها نسبت به اهداف نهضت بوديم. به صحبتهاي شهيد مطهري اشاره داشتيد، شهيد مطهري تا چه ميزان با مطبوعات و رسانهها آشنايي داشتند؟ شهيد مطهري در آن زمان اشراف کاملي به وضعيت مطبوعاتي کشور داشت، حتي در يک مورد هم در مجله زن روز آن زمان مقالهاي با عنوان دخترشايسته به چاپ رسيد که اين مقاله و تحريفات آن در رابطه با حقوق زنان مورد اعتراض شديد شهيد مطهري قرارگرفت و بلافاصله در سلسله مقالاتي تحت عنوان جايگاه زن به بررسي مقام والا و ارزشهاي زنان در جامعه پرداختند. شهيد مطهري بسيارعلاقهمند بود که مقالاتش در همان مجله زن روز که آن مقاله توهينآميز را درج کرده به چاپ برسد، چرا که معتقد بود بهترين روش مقابله و ارائه پاسخ منطقي به نويسندگان مقالات توهين آميز درج مطالب مفيد درهمان مجلات است. نکته قابل توجه در اين موضوع ديد وسيع شهيد مطهري نسبت به رسانه و جايگاه آن درجامعه است، سلسله مقالات مطهري دررابطه با حقوق زن درهمان مجله زن روز در13 شماره مجله زن روز منتشر شد و چند سال بعد هم به صورت يک کتاب جامع به چاپ رسيد که امروزه در اختيار علاقهمندان است. انتشار مطبوعات درسال 57 بعد از اعتصابات با پيام حضرت امام (ره) همراه بود، اين پيام چگونه منتشر شد؟ همزمان با آغاز به کار مطبوعات و پايان اعتصابات من به شهيد مطهري گفتم که در اين شرايط بهتر است آغاز به کار مجدد روزنامهها با پيام امام(ره) همراه باشد. شهيد مطهري يا اين موضوع موافقت کرد و درخواست پيام ازطريق مرحوم فردوسيپور به حضرت امام (ره) در پاريس اعلام شد، روز بعد هم پيام امام (ره) ا به صورت تلفني براي من خواندند و درهمان لحظه هم من اين پيام را براي تمام مطبوعات ارسال کردم. روز بعد هم اين پيام تيتر اول تمامي روزنامهها شد و سرانجام روزنامهها در16 دي ماه 57 بعد از يک دوره اعتصاب منتشر شد. حضرت امام(ره) را در آن پيام تاريخي خطاب به روزنامهنگاران فرمودند: ازمتصديان مطبوعات محترم كه زير بار سانسور ديكتاتوري نرفتند، تشكر ميكنم و اكنون كه دولت غيرقانوني جديد مدعي برداشت سانسور است آقايان به كار ادامه دهند و از اعتصاب بيرون آيند تا تكليف ملت با دولت غيرقانوني روشن شود. شخصي به نام محمد نوري زاده که در حال حاضر با شبکههاي ماهوارهاي و دشمنان انقلاب همکاري ميکند، مدعي فعاليت مطبوعاتي در ايران در زمان قبل از انقلاب و آشنايي با فضاي حاکم در آن زمان است، اين شخص در آن زمان چه فعاليتهايي را در مطبوعات انجام ميداد؟ همين نوري زاده که در حال حاضر به صورت مداوم با شبکههاي ماهوارهاي بيگانه همکاري دارد، درآن زمان يکي ازاعضاي انجمن و سنديکاي روزنامهنگاران بود اما پشت پرده به صورت نامحسوس ارتباط نزديکي با بختيار برقرار کرده بود، تا آنجا که صحبتهاي بختيار را در جلسات به صورت غير مستقيم نقل ميکرد. در يکي از جلساتي که در محل انجمن برگزار شد، نوريزاده اصرار زيادي مبني بر انتشار مطبوعات و پايان اعتصابات داشت که بعدها مشخص شد بختيار به علت جو حاکم و نخستوزيرياش از اوخواسته بود که به ديگر اعضا فشار بياورد تا روزنامهها در دوران نخستوزيري بختيار تعطيل نباشند و منتشر شوند. اين شخص از همان ابتداي پيروزي انقلاب با مقالاتي که در روزنامه اطلاعات و چند روزنامه ديگر مينوشت به دنبال فتنه عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي بود. مدير مسؤولي روزنامه کيهان در سال 58 و در شرايط ملتهب کشوربعد از انقلاب بر عهده شما بود، درروزهاي اول با چه مشکلاتي مواجه بوديد؟ در ابتدا قرارنبود که من مدير مسؤولي اين روزنامه را برعهده بگيرم و فقط براي سرو سامان دادن به وضعيت آن زمان روزنامه کيهان اين مسؤوليت راپذيرفتم، در روزهاي اول به دليل اعتصاب تعدادي از کارکنان و خروج برخي ازکارکنان از کشور با مشکل جدي کمبود نيرو مواجه بوديم. تهيه کاغذ و مواد اوليه به دليل قراردادهاي قبل از انقلاب و رفتن تعدادي از افراد بسيار مشکل و به سختي انجام ميشد تا زماني که من با يکي از تجار معروف کاغذ ديداري داشتم و در آن ديدار با اين فرد توافق کرديم که در قبال تهيه کاغذ و مواد اوليه مبلغي به عنوان حق قرارداد به اين فرد داده شود. چند ماه که از انتشار روزنامه و پيروزي انقلاب گذشت، شهيد عراقي به عنوان مدير مالي کيهان منصوب شد و از همان روزهاي اول انتصاب در روزنامه با هم اقدام به پاکسازي عوامل نفوذي در تحريريه و بخشهاي فني روزنامه کرديم. روزنامهنگاران و کارکنان روزنامه کيهان در آن زمان بيشتر از چه طيف و جريان سياسي بودند؟ درروزهاي اول بعد از پيروزي تعدادي از افراد تودهاي و کمونيست در روزنامه کيهان نفوذ کرده بودند که اين افراد به دنبال رسيدن به اهداف خودشان و واردآوردن ضربه به انقلاب نوپاي مردم ايران بودند. اما بعد از حضور شهيد عراقي و تسويه حساب با اين افراد درحقيقت يک پاکسازي سراسري در روزنامه انجام شد. تا چه زماني به عنوان مدير مسؤول روزنامه کيهان مشغول فعاليت بوديد؟ من در سال 57 و بعد از انقلاب مدير مسؤولي اين روزنامه را بر عهده داشتم و به مدت يک سال و نيم اين مسؤوليت بر عهده من بود و بعد از من هم دکتر يزدي از طرف حضرت امام (ره) به عنوان مدير مسؤول منصوب شدند. شما در سال 58 همراه با شهيد عراقي مورد سوءقصد قرار گرفتيد، در آن روز به همراه شهيد عراقي به کجا ميرفتيد و چه فعاليتي انجام ميداديد؟ اين حادثه براي من به واقع يک معجزه بود و نميدانم که تقدير الهي چه بود که من بايد ميماندم، ساعت هفت و بيست دقيقه چهارم شهريور سال 58 بود که شهيد عراقي به منزل ما آمد وبعد ازساعتي با هم به قصد رفتن به روزنامه کيهان از منزل خارج شديم، شهيد عراقي درآن زمان مديرمالي روزنامه کيهان بود و يک پيکان داشت و درآن روز پشت فرمان نشست و من هم در کنارشان و در صندلي عقب هم حسام پسرشان و يک محافظ نشسته بودند. خانه ما درانتهاي يک کوچه بن بست قرارداشت و زماني که قصد ورود به کوچه اصلي را داشتيم، سه نفر از همان گروهي که اقدام به ترور شهيد مطهري، مفتح و قرني کرده بودند، در نقاط مختلف پيادهرو و خيابان مستقر شده بودند به صورتي که بعدها که اطلاعات بيشتري از اين افراد به دست آمد، تمامي اين افراد در آن روز به سلاح يوزي مجهز بودند و يکي از آنها بر روي موتوسيکلت، يکي در گوشه پياده رو و ديگري هم در روبهروي کوچه حرکت ما را کنترل ميکرد. زماني که اتومبيل وارد کوچه اصلي شد، يکي از اين افراد از طرفي که من نشسته بودم، به سمت ما شليک کرد و سه گلوله به من اصابت کرد، دو گلوله به کتف و يکي به دستم خورد. در حقيقت من سپر شهيد عراقي بودم اما نميدانم که چه تقديري بود که اين مبارز انقلابي به مقام شهادت نائل شود و من لياقت شهادت نداشته باشم. جراحي که من را عمل کرد بعدها به من گفت که اگر گلولهها نيم ميليمتر جا به جا اصابت کرده بود شما هم اينجا نبوديد، چه تدبيري در حکمت الهي بوده که من از آن حادثه جان به در ببرم فقط خداوند ميداند. شبي که من به علت آسيبهاي ترور در بيمارستان ايرانمهر بستري شده بودم، شهيد بهشتي به ملاقاتم آمد و در همان بيمارستان يکي از سخنان به يادماندني و خاطرهانگيز را از زبان اين شهيد بزرگوار شنيدم، شهيد بهشتي در آن روز گفت: تازه در اول راه هستيم و بايد کمربندها را محکم ببنديم. بيان اين جمله ديد وسيع شهيد بهشتي را نسبت به موضوعات روز نشان ميداد که در آن روز وقايع آينده و سختيهاي انقلاب را پيشبيني کرده بود. روز بعد از ترور هم تمامي روزنامهها اخبار اين حادثه را پوشش دادند و درروزنامه کيهان خبري تحت عنوان ترور مديران کيهان منتشر شد، راديو هم برنامههاي معمولي خود را قطع کرد و اين خبر را چندين بار پخش کرد، امام خميني(ره) هم در پيامي شهيد عراقي را به اندازه 20 نفر مبارز دانستند و به شخصه در مراسم تشييع جنازه اين مبارز انقلابي در قم حضور داشتند، عراقي تنها شهيدي بود که امام(ره) به شخصه در مراسم تشييع جنازهاش شرکت کرد. اين حادثه در کدام خيابان اتفاق افتاد؟ خيابان ناطق نوري، درکوچه بن بستي به نام رامين اين اتفاق افتاد که هنوزهم بعد از 30 سال خانه ما درهمان کوچه قرار دارد. البته به همت بنياد شهيد قرار است که در ابتداي اين کوچه يادمان شهيد عراقي احداث شود. سال 55 مدتي در زندان بوديد، در آن زمان به چه علت دستگير شديد؟ در يک برهه زماني در سال 55 به صورت ناگهاني ساواک و دستگاه امنيتي رژيم تعدادي از وعاظ و سخنرانان و مبارزان را دستگير کرد. يک روز مأموران بدون اطلاع قبلي وارد خانه شدند و بعد از بازرسي خانه و دستگيري، من را مستقيم به زندان قزل قلعه منتقل کردند و در زندان هم شانزده روز در انفرادي بودم. اين شانزده روز يکي ازسختترين و درعين حال بهترين دوران زندگي من بود، آن روزها کتابچه کوچکي تحت عنوان حجربن عدي توسط زندانيان بندعمومي براي من فرستاده شد که درآن کتاب به دوران سختيها و شکنجههاي حجربن عدي اشاره شده بود، سحرهاي زندان انفرادي ومطالعه اين کتاب ازبهترين خاطرات عمر من است. در آن روزها آقاي خزعلي هم در سلول کناري من بودند، رژيم براي اينکه آقاي خزعلي را مورد اذيت و آزار قرار دهد، يک زنداني کمونيسم تودهاي رابه عنوان هم سلولي ايشان قرارداده بود. بعد از30 سال دلم ميخواهد يکبار هم از آن سلول انفرادي و از زندان قزل قلعه بازديد داشته باشم، به نظر من مسؤولان ميتوانستند زندان قزل قلعه را که در زمان قبل از انقلاب شاهد حضورتعداد زيادي از مبارزان بود را بهتر از اين نگهداري کند و حتي ميتوانستيم اين زندان را به موزهاي براي بازديد علاقهمندان به ويژه جوانان تبديل کنيم. همزمان با دستگيري شما، در زندان قزل قلعه چه افرادي حضور داشتند؟ زماني که در سلول انفرادي بودم آقاي خزعلي در سلول مجاور من بود و بعد از انتقال به بند عمومي با آقاي رباني، عزت الله سحابي، لاهوتي و داريوش فروهر حضور داشتند. چندين بار هم از من بازجوييهاي مختلفي به عمل آمد که علاوه بر ساواک، سازمانهاي ديگري هم اقدام به بازجويي از زندانيان ميکردند. فکر ميکنيد بعد از 30 سال که از انقلاب ميگذرد، بهترين راهکار براي انتقال مفاهيم و تاريخ انقلاب به جوانان امروزي چيست؟ اين هنر رسانه است که بتواند از هر فرصتي براي انتقال مفاهيم انقلاب به نسل جوان استفاده کند، يکي از اقدامات بسيار جالب و قابل توجهي که امسال براي دهه فجر انقلاب توسط صدا و سيما انجام شد تطبيق سخنان حضرت امام (ره) با شرايط کنوني بود. گشتن در آرشيوها به دنبال سخناني که با فضاي امروزي جامعه همخواني داشته باشد و پخش اين سخنان در برنامههاي مختلف ميتواند هنر رسانه را نشان دهد. اين اقدام صدا و سيما ميتواند تأثيرات خود را داشته باشد اما براي انتقال مفاهيم بزرگ انقلاب کافي نيست و در اين ميان آموزش و پرورش با کتابهاي آموزشي در مقاطع مختلف ميتواند نقش کليدي را در اين زمينه برعهده داشته باشد. يادم است بعد از پيروزي انقلاب دريکي از ديدارهايي که با شهيد بهشتي داشتم، به من گفتند که از امروز 10 ميليون مخاطب جديد پيدا کرديم، آن روز در ابتدا مفهوم اين جمله را متوجه نشدم اما بعدها با مشاهده کتابهاي ديني و معارف دانشآموزان فهميدم که ظرايف انقلاب با يک هنر خاصي در قالب داستانهاي مصور و کوتاه وارد کتابهاي درسي شده است و منظور شهيد بهشتي از 10 ميليون، تعداد دانش آموزان آن زمان بوده است.اشکها ولبخندهاي پسرک روزنامه فروشعلي تهراني فرد - پسرک روزنامه فروش درکوي و برزن فرياد ميزند: روزنامه اطلاعات، کيهان آخرين اخبارکشور، بشتابيد که تمام شد. هر روز صبح با مراجعه به دفتر روزنامههاي اطلاعات و کيهان تعدادي روزنامه ميخرد و تا شب آنها را در شهر به رهگذران ميفروشد و از اين طريق خرج و مخارج اندکي براي زندگي مادر و خواهر کوچش درميآورد. خورشيد 15آبان 57 از پشت کوههاي سربه فلک کشيده بيرون ميآيد، پسرک نگاهي به خورشيد ميکند گويي خورشيد امروز با روزهاي ديگر متفاوت است و غم پنهاني برروي شانههاي خورشيد سنگيني ميکند، همانند روزهاي ديگر براي تهيه روزنامه به دفتر روزنامه ميرود، اما اينبار با درهاي بسته و پلمب شده مواجه ميشود و با مشاهده اطلاعيههاي حکومتي که بر روي آن نوشته شده: «به دستورنخست وزير ارتشبد ازهاري از امروز تا اطلاع ثانوي هيچ کدام از روزنامههاي چاپ تهران حق انتشار ندارند.» تمام غمهاي جهان همچون آواري برسرش خراب ميشود و نااميدانه به سمت خانه برميگردد. در راه ناگهان به ياد تعدادي روزنامه که ازروزگذشته باقي مانده ميافتد وبه سرعت به خانه ميرود و آنها را براي فروش به سطح شهر ميبرد، رهگذران و عابران با مشاهده پسرک در حال فروش روزنامه سؤالات زيادي در ذهنشان شکل ميگيرد: مگر روزنامهها تعطيل نشده؟ اين پسرک با چه مجوزي روزنامه ميفروشد؟ و... پسرک در حال و هواي فروش روزنامه است که خودروي سربازان گارد شاهنشاهي از راه ميرسد و جلوي پاهايش ميايستد، سر گروهبان از خودرو پياده ميشود و ناگهان آنچنان لگدي بر پهلوي پسرک ميزند که روزنامههايش تا چندين مترآنطرفتر در کف خيابان پهن ميشود و پسرک هم در اثر ضربه به زمين ميافتد، سربازان تمام روزنامههايش را ميبرند و پسرک روزنامه فروش با دستاني بر پهلو و چشماني اشکبار به سمت خانه ميرود. . .
نهضت اطلاعرساني ميخواهد اطلاع رساني وقايع انقلاب در شهرها با مشکل روبهرو شده است، راديو و تلويزيون دردست رژيم پهلوي است و گارد شاهنشاهي به شدت از راديو و تلويزيون حفاظت ميکند. مبارزان نگران هستند بايد کاري کرد و پيامهاي امام (ره) و وقايع را به مردم منتقل کرد، روزنامهها تعطيل و تعداد زيادي از روزنامهنگاران در اعتراض به وضعيت موجود در اعتصاب به سر ميبرند. سرانجام به صلاحديد چند نفر از بزرگان نهضت همچون شهيد مطهري و بهشتي تصميم گرفته شد که جلسهاي با روزنامهنگاران و کارکنان مطبوعات برگزار شود، در اين جلسه همه آمده بودند، خبرنگاران، مديران مسؤول و حتي افراد نفوذي و وابسته به بختيار و در گوشهاي از اين جلسه هم پسرک روزنامه فروش به هزاران اميد و آرزو حضور داشتند. در آن زمان بعد از جلسات و حرف وحديثهاي مختلف سرانجام براي اطلاع رساني بهتر به مردم تصميم گرفته شد که به اعتصابات پايان داده شود و همه روزنامهنگاران آماده فعاليت مجدد بودند خبرنگاران آخرين اخبار را جمع آوري ميکنند، دبيران و سردبيران مطالب را بازخواني و در کنار يکديگر قرار ميدهند و همه چيز آماده انتشار روزنامه در 15 آبان 57 بود، اما آيا انتشار اينگونه و بدون هيچ پيام يا اطلاعيهاي به صلاح انقلاب است؟!
انتشار مجدد با پيام امام(ره) در يکي ازجلسات ناگهان جرقهاي درذهن حسين مهديان يکي ازحاضرين درجلسه ايجاد ميشود «پيام امام». مهديان پيشنهاد آغاز به کار روزنامهها با پيام امام (ره) را با استاد مطهري در ميان ميگذارد، استاد مطهري خوشحال و شادمان از اين طرح بلافاصله پيامي به نوفللوشاتو ميفرستد، روز بعد پيام حضرت امام (ره) از طريق فردوسيپور در پاريس به صورت تلفني براي مهديان خوانده ميشود. پيام امام (ره) در آن روزبلافاصله در اختيار همه روزنامهها قرار ميگيرد، روز بعد روزنامهها منتشر ميشود و تيتر اول آنها فقط يک جمله است: «پايان اعتصاب روزنامهنگاران با پيام امام»امام (ره) در پيامي به روزنامهنگاران از آنها ميخواهد که به کار خود ادامه دهند تا به وضعيت دولت غير قانوني رسيدگي شود.
اشكها و لبخندهاي پسرك روزنامه فروشسرانجام درتاريخ17 دي ماه سال 57 پس از 62 روز اعتصاب روزنامهها فعاليت خود را از سر ميگيرند، باز هم پسرک روزنامهفروش در کوي و برزن فرياد ميزند، اما اينبار فريادي از سر شادي و لبخندي بر لب و صداي بلند ميگويد: روزنامه فوقالعاده، روزنامه فوقالعاده پيام امام به روزنامه نگاران، پايان اعتصاب مطبوعات با پيام امام خميني.
مطبوعات و انقلاب اسلاميبا نگاهي به تاريخ رويدادها و تحولات انقلاب اسلامي از 15 خرداد 42 تا 22 بهمن سال 57 به صراحت ميتوان به نقش اساسي و کليدي مطبوعات و روزنامهها در مسير پيروزي پيبرد.در سال 42 تعدادي از روزنامههاي محلي و خودجوش مردمي وقايع مدرسه فيضيه و قيام 15 خرداد را انعکاس ميدادند و سالها بعد همزمان با فرار شاه در 26 دي ماه تيتر به ياد ماندني روزنامهها بود که بعد از 31 سال هنوز هم در خيليها با آن تيتر خاطره دارند: «شاه رفت» روزهاي حساس انقلاب هم مطبوعات به نوعي در کنار مردم بودند و اخبار و رويدادها را به صورت روزانه و حتي در برخي روزها به صورت چندين چاپ در روز به مردم منتقل ميکردند. روز 12 بهمن همزمان با ورود امام (ره) روزنامه اطلاعات تيتر ميزند: «امام آمد» و روز بعد هم کيهان تيتر اول خود را به سخن ماندگار حضرت امام (ره) اختصاص ميدهد: «من تو دهن اين دولت ميزنم». اكثر مطبوعات در سالهاي بعد از انقلاب هم در حوادث و رويدادهاي مختلف در کنار ملت بودهاند و در حقيقت بازوي نظام براي اطلاعرساني صحيح به مردم و انتقالدهنده خواستههاي مردم به مسؤولان هستند.