
حجتالاسلام طائب در تحليلي از بيتفاوتي اهل مدينه با امام حسين (ع) گفت: اين دسته از مسلمانان به دليل نداشتن بصيرت نسبت به امام و نشناختن دشمن، نتوانستند حسين (ع) را در مقابل يزيد ياري كنند.حجتالاسلام مهدي طائب در گفتوگو با فارس در واكاوي و بررسي علل حمايت نكردن و نبود پشتيباني اهل مدينه از اباعبداللهالحسين (ع) به نداشتن بصيرت آنان در دو زمينه امامشناسي و دشمنشناسي اشاره كرده و آن را علت عمده بيعت مردم مدينه با يزيد و همراهي نكردن با حسينبنعلي عليهالسلام دانست.
كارشناس حوزه و دانشگاه با عنوان اينكه، اعتقاد ساكنين مدينه در زمان امامحسين عليهالسلام نسبت به رهبري «انتخابي» بوده، اظهار داشت: در اين جريانشناسي بايد به خواسته سيدالشهداء عليهالسلام از مردم و علت مخالفت آنان نيز توجه كرد. ايشان از اهل مدينه خواسته بودند تا با يزيد بيعت نكنند.
وي در توصيفي از تفكرات اهالي مدينه كه به «انتخاب كردن جانشين از سوي رسول خدا پس از خود اعتقاد نداشتند»، يادآور شد: آنها همچنين به امامت عليبنابيطالب، حسن و حسين عليهمالسلام اعتقادي نداشتند، زيرا معاويه را منتخب خلفا دانسته و بر اين اساس او را پذيرفته بودند.
طائب در ادامه مطلب بالا، انتخاب و جانشيني يزيد از سوي معاويه را مورد پذيرش اكثريت مدينه عنوان كرد، كه براساس همين، قصد بيعت با معاويه را داشتند. * اهالي مدينه فسق و فحشاي يزيد را نپذيرفتند استاد حوزه و دانشگاه، تذكر امامحسين عليهالسلام به بيعتكنندگان را اينگونه تشريح كرد: «اگر شما رئيس و رهبر خود را بر اساس گفتار و آئينتان انتخاب ميكنيد، بدانيد كه رهبر اسلامي و جانشين رسول خدا بايد داراي شرايطي باشد. حداقل طبق موازين ديني، نماز بخواند، روزه بگيرد، شراب نخورد، اهل فحشا نباشد، عادل باشد و ... اي مردم! براساس آنچه كه به آن معتقد هستيد، يزيد، چون فاسد، اهل فحشا، فاسق، شرابخوار و ... است، صلاحيت انتخاب شدن را ندارد.»
بررسي فوق طبق بيان اين كارشناس آن است كه: امام عليهالسلام كه دروغ نميگويند، پس اگر فسق و فحشاي يزيد ثابت شده باشد، دو حالت براي اهل اين شهر متصور است. مردم مدينه بيدين هستند و يا داراي اشكال در پذيرش دين بودهاند. از آنجا كه اين مردم، خدا و رسولش را رها نكرده بودند، از طرفي هم حداقل حسينبنعلي را به عنوان فرد با تقوا قبول داشتند، ميتوان گفت كه آنان حداقل آموزههاي ديني خود را قبول داشتند، ولي اعتقادي به اين سخن حسين (ع) نداشتند. * مدعيان خدمت به رسول خدا، حكومت معاويه را مثبت جلوه دادند سخنور و خطيب كشور با موشكافي دقيقتر از علت نپذيرفتن سخن امام عليهالسلام، با گريزي به گذشته نه چندان دور، دوباره حكومت معاويه را پيش كشيده و اظهار داشت: معاويه با هر فريب و نيرنگي بود، ظاهر را حفظ ميكرد، يعني نماز، روزه و ... را حداقل در آشكار رعايت ميكرد و در بين مردم به فرد متديني شهرت يافته بود و اگر يزيد، تدين پدر را نداشت و اگر انجام اندكي از او ميديدند، به اين راضي بودند، و همين را از جانشين رسول خدا كافي ميدانستند و نه بيشتر. چرا كه در تفكر آنان علم و عادل بودن جايگاهي نداشت.
وي با تاكيد بر اينكه مردم از شرابخوار بودن يزيد اطلاعي نداشتند و از طرفي هنوز به صفت «علم به غيب داشتن» ائمه اطهار عليمالسلام پي نبرده بودند، به همين دليل سخن امام عليهالسلام را باور نداشتند، اضافه كرد: مردم مدينه مدعي بودند كه حسين به شام نرفته و بر اساس ادعاي برخي از افراد اين گونه سخنان را ميگويد.
طائب طبق آنچه كه در تاريخ آمده، گفت: معاويه حدود 5 ـ 6 سال قبل از مرگش، يزيد را به عنوان جانشين انتخاب و به مردم اعلام كرد و همان موقع افرادي مانند سعد بن ابي وقاص و ... كه زنده بودند، بر اين انتخاب اعتراض كرده و به مخالفت پرداختند و حاكميت يزيد قبل از خلافتش مورد ترديد قرار گرفت.
كارشناس سياسي ـ مذهبي، سكوت خواص را در روشنگري جامعه اسلامي و جهت گيري آنها موثر دانسته و با تشريح عملكرد بخشي از دستگاه معاويه ابراز داشت: از طرفي ديگر افرادي چون انس ابن مالك و ... كه خود را به عنوان خادم رسول خدا معرفي ميكردند در اين حاكميت مشغول به كار بودند و حضور آنان در اينجا مهر تائيدي بود بر حاكميت معاويه و سكوتشان امضايي بود بر انتخاب يزيد و از معاويه حقوق دريافت ميكردند؛ ولي در برابر انتخاب يزيد سكوت كرده بودند و علت اين سكوت، منفعتطلبي و هر چيز ديگري ميتواند باشد كه اعتماد مردم به حاكميت معاويه و اقدامهايش را همين افراد بالا برده بودند.
اين مبلغ فعال علوم ديني، اقدام ديگر اين افراد ـ كه ضد اسلام و به نفع معاويه بود ـ را مقابله و مخالفت انس بن مالكها در برابر سعد بن ابي وقاصها برشمرد و گفت: نتيجهگيري مسلمانان از آنچه كه در مقابل ديدگانشان صورت ميگرفت، اين بود كه اگر يزيد، صالح و شايسته حكومتداري نباشد، اصحاب رسول خدا و بزرگان با آن مخالفت كرده و اجازه چنين كاري را نميدادند.
وي تلاش دستگاه تبليغ معاويه را براي معرفي يزيد به عنوان فرد خوب و لايق حكومتداري موثر دانست و افزود: معاويه با اين روشها توانست مقدمات حكومت يزيد را فراهم و پايههاي آن را مستحكم كند و دائم به مردم جاهل و دهانبين، اينگونه القا ميكرد كه «دليل برخي مخالفان با اين انتخاب «حسادت و دوري آنان از حكومت و مقام خلافت» است كه حسودانه عليه يزيد موضع گرفتهاند».
طائب اقدامات معاويه در زمينهسازي اذهان مردم مبني بر اينكه «اگر با يزيد مخالفت كردند از روي حسادت است»، موفقيتآميز توصيف كرد كه اگر كسي هم با يزيد مخالفت ميكرد، براساس همان اعتماد، او را به حسادتوزري عليه يزيد متهم ميكردند و همين باعث شده بود كه حتي اين ترديد ذهني آنان را هيچ گاه به تحقيق وادار نكند. * مردم امام حسين را راستگو ميدانستند، اما به او اعتماد نكردند كارشناس حوزه سياست و دين، علت مخالفت مردم با سخن سيدالشهدا عليه السلام را «بي اعتمادي به منابع سخنان ايشان» عنوان كرده و افزود: اهل مدينه، حسين (ع) را راستگو ميدانستند، ولي مدعي بودند كه «پسر علي اين سخنان را براساس گزارشها و صحبتهاي عدهاي از حسودان مخالف يزيد كه به خاطر دسترسي نداشتن به خلافت، عليه او به راه انداختهاند، ميگويد.» ولي اگر امام عليهالسلام را عليالظاهر ميديدند كه به شام رفته و احوالات يزيد را از نزديك ديده است، باور ميكردند، والا با يزيد بيعت نميكردند.
وي با اظهار تعجب از برخورد اهل مدينه نسبت به زير سئوال بردن سخن صريح و متقن امام حسين عليهالسلام با وجود اينكه ايشان را رد نميكردند؛ اوضاع مدينه را به خاطر آنكه حاكمش (پسر عموي يزيد) از حسين شناختي داشت و با او مماشات ميكرد و امام عليه السلام را در بيعت با يزيد مخير كرده بود، آرام و به دور از جنگ توصيف كرد.
طائب علت تغيير حاكم مدينه را مدارا كردن با پسر فاطمه خواند و گفت: اين كار، يزيد را واداشت تا حاكم مستقيم خود را بر مدينه بگمارد.
اين سخنران و كارشناس مسائل سياسي ـ مذهبي در انتهاي اين مصاحبه اقدام يزيد را براي كشتن امامحسين عليهالسلام اينگونه توضيح داد: يزيد براي آنكه مردم را فريب داده و كشتن سيدالشهدا را به او و دستگاه حكومتي نسبت ندهند، گروهي را براي كشتن مخفيانه امام عليهالسلام به سمت مدينه روانه ميكند. سالار شهيدان پس از آگاهي از اين موضوع قبل از ورود تيم ترور به مدينه، از اين شهر خارج ميشود. متاسفانه مردم مدينه پس از شنيدن حوادث نينوا در روز عاشورا به بيلياقتي يزيد پي برده و از فاسق و فاجر بودن ملعون بن ملعون آگاه ميشوند.